گذر از خاطرات
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
۱۰ خرداد ۱۳۸۱:::::>
مسافر غریب ما…

پس از ۱۸ سال چشم انتظاری،مسافر غریب ما از سفر ۱۸ ساله باز گشت.
از سفر جنوب وجنون آمده بود.غریب،اما سربلند،خاموش،اما بایک حنجره فریاد
سبکبال وسبکبار وپیامی برای ما که: روزی با کوله باری از عشق وکوله پشتی
از سلاح ودلی پر از کینه دشمن به وادی عشق وجنون رفتم وآنچه داشتم،برای
دفاع از اسلام ووطنم دادم واینک شاهدید که سبکبار آمده ام؛فقط با چند قطعه اسخوان
مشتی خاکِ خوزستان وپلاکی که حتی نام ونشانم نیز در آن نیست،چراکه برای نام ونان
نرفته بودیم.
سبکبار آمدم،تا در راه رفتن به دیار ابدی هم بارِسنگینی بر دوشتان نباشم.
اگر تقدیر الهی نبود،شاید راضی نبودم که حتی پس از ۱۸ سال،استخوان وپلاکم نیز
بردوش شما سنگینی کند،چرا که عهد بسته بودم وهب گونه ،بی سرو تن به دیدار
معبودم بروم.
گفته بودم مثل خانواده وهب باشید و سری را که در راه خدا داده اید،پس نگیرید.
شما شهدای عزیز؛سبکبال رفتید،اما رسالتِ مرام و پیام خونتان عجب بر
دوش ما سنگینی می کند.کاش ما هم مثل شما مردِ میدانِ عمل باشیم
و شرمنده مردانگی وبزرگواری شما نشویم.
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
۱۰ خرداد ۱۳۸۶:::::>
مرد آرام روستای ما

خداوند این مرد نجیب وهمه رفتگان دیارمان را رحمت کند،ان شاء الله
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
۱۰ خرداد ۱۳۹۷:::::>
عجب تخفیفی،چه هوایی!

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^