سخن هفته

اگر...پس...! ************************** ولتر پس از مطالعات تاریخی در باره اسلام،نظرش عوض شد وگوته،با شناخت ویژگی های اسلام،اظهار داشت: "اگر اسلام این است؛پس آیا ما همگی مسلمان نیستیم؟!" ************************** منبع:آیا اسلام یک خطر جهانی است؟/مهندس مهدی بازرگان/انتشارات قلم،چاپ رشد/1374

آمار سایت

افراد آنلاین : 4
<==================> تعداد نوشته ها : 496
<==================> بازدید امروز : 450
<==================> بازدید دیروز : 1012
<==================> بازدید این هفته : 450
<==================> بازدید این ماه : 13680
<==================> بازدید کل : 598275
<==================>

بایگانی

نوروز

بهار کردار…

 

بهار کردار نیک ایرانی‌ها هم می‌رسد؟!

——————————————————

محمد ولی سهرابی اسمرود

—————————————————–

ادامه مطلب

خیالهای شیرین کودکی…/نوشته ی:ذوالفقار ستاری اسمرود

         

 ……………………………………………………………………………………………………………….     

  دوباره بهار با هزاران ناز وافسون  از راه می رسدودست مشاطه گر طبیعت ،هنرمندی خود را به جلوه گذاسته است ومرا به خیالهای شیرین کودکی ام فرا می خواند، به همان دوران که سمند تیز پای اروزوهایم به هی کوچکی از تاخت می ایستاد وبه سهم کوچکی از خوردن وپوشیدن رنگین قانع می شد.
نوروز ،این حقیقت نشاط انگیز روزگار ،حقیقتا برای ماروزهای شاد وزیبایی در پی داشت ،ان چنانکه با تمام وجودلمسش می کردیم، از انتظار شیرین روز شماری گرفته تا چیدن مقدمات ساده کودکانه (اوردن گون واولمز)برای برپایی اتش ودر نهایت روزرویایی نوروز که به جمع صمیمی می گفتیم ومی خندیدیم وبه بازیهای کودکانه روزگار غم وغصه را به سخره می گرفتیم.
  امدن نوروز برای ما که در شهر به درس وتحصیل مشغول بودیم رنگ دیگری داشت  چرا که هم به فراغت از درس ومدرسه ومحدودیت های ان ،وهم به رفتن به آغوش گرم روستا ودیار هم بازیهای عید می انجامید.          ده روز مانده به عید، اسباب ووسایل را جمع می کردیم وبه انتظار می نشستیم که مجوز تعطیلات صادر شود وبه محض فرارسیدن روز موعود، به هر وسیله خودمان را به ارسین چایی می رساندیم. رود همچون سردار پیروزمی خروشید ورجز می خواند، چرا که غول زمستان را به عقب رانده بود ولشگر سرما را تاررومار کرده بود، به هزار زحمت می گذشتیم، دل به کوه وبرف می سپردیم ،خستگی راه رابه امید روزهای خوش به جان می خریدیم .کوله بارهرکسی به اندازه خودش ساده بود؛ شلوارداکرون تازه وکاموای رنگین ویک جفت کفش شادانپوروجوراب سفید  وشاید یک کیلو ترب که به هدیه گذاشته بودند.

  به روستا که می رسیدیم ،از فردا بازیها شروع می شد که همه می دانید روز عید ازنفری ۲۰تومان کمتر وبیشتر جمع می کردیم ، یک نفر مامور جمع کردن یک قاشق روغن  ودیگری  یک پیاله برنج ویک عدد تخم مرغ ودونفر مامور رفتن به محمود اباد که از تنها مغازه انجا  یک کیلونخود وکشمش و یک قوطی شکلات بخرند که در نهایت از ان خرید ۴عدد شکلات ویک استکان نخودوکشمش به نفری می رسید وبقیه را هم خود می دانید  ومقایسه کنید زرق وبرق هایی که امروزه نه تنها شادی نمی آورند، بلکه تنها ارمغانشان اضطراب است واسترس ووشایدکل سهم بشر از تمدن وپیشرفت امروزی، خزیدن در کنج تنهایی وافسردگی که با وجود تمام امکانا ت ، احساس خوشبختی  نمی کند.

………………………………………………………………………………………………………………

*با این متن وخاطره زیبا از آقای ستاری،با یاد خوش دوران کودکی،به استقبال چهارشنبه سوری می رویم ، به امید اینکه بخت همه ایرانی ها_خصوصا اسمرودیهای عزیز، به زلالی آب قایالی بولاخ وجین دره باشد که اسمرودیهاپس از مراسم چهار شنبه سوری ،صبح زود برای چشم روشنی وشگون،حتما یکی دو بار از روی آب رودخانه می پریدند.

دانش آموختگان اسمرود