بهار کردار نیک ایرانیها هم میرسد؟!
——————————————————
محمد ولی سهرابی اسمرود
—————————————————–
آمد و رفت بهار برای ما ایرانیها، جدا از جنبش و خیزش طبیعت که برایمان فرحبخش و نشاط آفرین است، فصل ارزیابی و سنجش اعمال و افکار و کردار ما، حداقل در طول یک سال است و چه توفیقی از این بهتر که به اصطلاح علما، هر کدام از ما به محاسبه نفس خویش بنشینیم. چرا که نوروز جشن انسان است، بدان روی که ما ایرانیها آن را برای نشان دادن انسانیت انسان برگزیدهایم.
بهار فصل رویش و زایش طبیعت و نوروز فصل خودسازی انسان هم هست. پس نوروز میتواند روز تجدیدنظر در رفتارها، کردارها و گفتارها باشد و بهار انگیزهای برای اصلاح زشتیها و جنبشی در اخلاق و کردار ما.
به راستی اگر به من و شما برگهای بدهند که در آن برخی از صفات ناپسند و کردارهای ناصواب خود را ردیف کنیم، مهمترین صفات مذموم من و شما در این سیاهه چه خواهد بود؟ یادم هست سالها پیش یکی از خبرگزاریهای معتبر از کاربران خواسته بود تا به سؤالی با این مضمون پاسخ دهند که:
“چه ویژگی در رفتار ایرانیها هست که آنها را از دیگران متمایز میکند؟»
چون پاسخ به این سؤال بدون ذکر مشخصات کاربران بود، پاسخهای جالبی داشت که شاید پاسخهای من و شما هم باشد، برای درج در صفحه سفیدی که میخواهیم در آن صفات ناپسندمان را بنویسیم، از جمله:
ـ احساس میکنیم مورد ظلم واقع شدهایم و حقمان را خوردهاند، پس سعی میکنیم حقمان را به کسی ندهیم، نمودش در رانندگی ماست. واقعیت این است که نمیتوانیم خیلی به رفتارهای اجتماعیمان ببالیم
ـ ایرانیها غیرقابل پیشبینیترین و غافلگیرکنندهترین مردم جهان هستند..
ـ جبر تاریخ و جغرافیا از ما ملتی با سیاست و کیاست ساخته است، در مجموع، جمع اضداد هستیم
ـ به دلیل جبر فرهنگی، سعی میکنیم با اشاره و کنایه منظورمان را بفهمانیم که اغلب برداشت درست از منظور ما نمیشود!
ـ خیلی غر میزنیم و کمتر راهحل میدهیم.
ـ درد جدید ما تحقیر نفس و مقایسه دائمی خود با دنیای خارج است، آن هم بدون شناخت کافی و علمی از شرایط آنها و تنها با استناد به رسانههای خارجی، اینترنت و شنیدهای بیپایه و اساس.
ـ امروزه استفاده از شیوهها و امکانات فرهنگهای مختلف غربی که تفاوت بسیار با فرهنگ ما دارند، باعث سردرگمی بسیاری ازما، برای هدفمند بودن در زندگی شده و سبک زندگی ایرانی و اسلامی را به حاشیه برده است.
ـ در ایران، مردم با ساز مخالف زدن با شرایط حاکم، استاد ایجاد تورم و گرانی برای خودشان هستند.
.
ـ افتخار و اتصال افراطی و اغراقآمیز به تمدن ۲۵۰۰ ساله هم جزئی از خودبزرگبینی و ناسیونالیسم افراطی ایرانیان است که نمونه بارز آن ترویج پیامکهای جعلی به نام پادشاهان و فرمانروایان تاریخ و اساطیر گذشته است.
ـ کلاً همه چیزدان و همهچیز فهم هستیم و در مورد همه چیز هم اظهارنظر میکنیم و در همه موارد خودمان را کارشناس ارشد میدانیم و حاضر به پذیرش نظر درست طرف مقابل نیستیم
هیچ ملتی اندازة ما سیاستزده یا به تعبیر بهتر، آلوده سیاست نیست. دیگران بر این عقیده هستند که هر کسی را بهر کاری ساختهاند و ما میگوییم ما را بهر همه کاری ساختهاند!
ـ هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانیها از اخلاق، معنویت و انسانیت صحبت نمیکنند، اما بازتاب و ثمرة این نگاه در زندگی و عمل ما بسیار محدود است.
ـ سبک زندگی ما عموماً به گونهای است که مجموعه فعالیتهای ما ایرانیها کمتر تبدیل به سرمایه اجتماعی و ثروت ملی میشود تا وجهة ما در افکار جهانی بیشتر نمود پیدا کند
ـ به سختی میتوانیم انتقادپذیر باشیم، به همدیگر تذکر بدهیم و همدیگر را نقد کنیم. مهمترین وجه توسعهیافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی، تاریخی و اجتماعی،دراغلب موارد ایرانی علاقهمند به قاعده نیست، در عوض بسیار علاقهمند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد.
ـ در کشور ما به صورت رسمی و غیررسمی، مستقیم و غیرمستقیم، اطلاعات فوقالعاده زیاد است و به نوعی ما غرق اطلاعات هستیم و این موضوع مانع تولید فکر و اندیشه کارساز در جامعه میشود.
ـ ما کار محفلی را خوب آموختهایم ولی کار تشکیلاتی را اصولی نیاموختهایم، بنابراین، عموماً محفلی فکر میکنیم و فرهنگ حزبی کارکردن را نداریم.
ـ از جهان و جهانیان زیاد حرف میزنیم و مثال و نمونه و آمار میآوریم، اما حاضر نیستیم از جهانیان بیاموزیم که مثل آنها کار کنیم تا مثل آنها پیشرفت کنیم.
ـ پیامد مثبت مطالعه که خودشناسی انسان است، در جامعة ما مغفول واقع شده است و در عوض، فرهنگ تبادل اطلاعات شفاهی و البته گاهی سست و بیاساس، عرصه را براغلب ما تنگ کرده است.
ـ در فرهنگ میانگین ایرانی کتمان، مماشات و توجیه، مانع توسعهیافتگی و سبک زندگی مخصوص ایرانیها شده است.
ـ چشم و همچشمی و کم نیاوردن در مقابل همسایه، دوست، فامیل و… بلای جان ایرانیها ـ خصوصاًدرچنددهه اخیرشده است.
ـ بدون توجه و درنظرگرفتن تواناییها، خلاقیت، تجربه، تحصیلات و… افراد، همه دوست داریم و حق مسلم خود میدانیم که دقیقاً مثل دیگران و یا به قولی، مثل از ما بهتران زندگی کنیم!
ـ آنچه باعث تأسف و نگرانی است، این است که عموماً درحال کار، کسب درآمد بیشتر و خرج کردن هستیم، اما رضایت از زندگیمان نداریم، چون زمان کافی برای خرج کردن و تاوان زیادهخواهی و زیادهطلبی خود را نداریم و آرامش لازم هم بر زندگیمان حاکم نیست.
ـ گرایش افراطی به مصرفگرایی فرصت لذت بردن از داشتههایمان را از ما گرفته است و هر روز، در انتظار روز بهتر ایام را سپری میکنیم، غافل از این که ممکن است آن روز رؤیایی هرگز نصیب ما نشود.
ـ در جهان پرتلاطم و فرهنگ غالب جهانی، خانوادههای ایرانی نیز اسیر مصرف بیشتر شده و در تار و پود عنکبوتی این فرهنگ چنان بردهوار افتادهایم که نمیدانیم چرا برای رسیدن به خواستههای نه چندان ضروری خود، باید اینگونه در دام تبلیغات دیگران بیفتیم و دست و پا بزنیم!
ـ در این زمانه، گویی نیاز به آرامش در خانوادهها را بهکلی فراموش کردهایم یا به فراموشی عادتمان دادهاند. حتی خانوادههای با وضعیت مالی خوب، آنقدر غرق کسب درآمد و بهتبع آن، خرج کردن هستند که یاران خانواده، گویی فراموش کردهاند عشق خانوادههای کمدرآمد و فقیر هم در مقام مقایسه با این گروه، حسرت آنها را میخورند و از خوردن و لذت بردن از موجودی فعلی خویش هم محروم هستند.
ـ لازمة تلاش، اولاً پیشرفت و آبادانی کشور و متعاقب آن، آرامش خانوادههاست، نه تلاش برای این که دقیقاً مثل دیگران زندگی کنیم. مثل گذشته که اکثر خانوادهها در تقسیمبندی طبقات اجتماعی، جایگاه خود را مییافتند و طبق جایگاه اجتماعی خود زندگی میکردند. مثلاً ارباب، تاجر، مغازهدار، دکتر، متخصص، معلم و… هریک براساس میزان درآمدشان خرج میکردند و کمتر کسی پیدا میشد که خود را با دیگران مقایسه کند و تلاش کند با هر ترفندی از قافله آنها عقب نماند!
ـ اقساط کالاهای ضروری و غیرضروری، زندگی و عمر اکثر ما را هم قسطی کرده است و به قول یک اقتصاددان، امروزه ما غالباً با درآمد آینده زندگی میکنیم، از بانک وام میگیریم و بابت آن بهره میدهیم و با پول آن کالای مورد نیاز و گاهی نیز غیرضروری خود را فراهم میکنیم. مراسم عروسی پرخرج میگیریم، در پرداخت اقساط آن دچار مشکل میشویم و آنگاه مجبوریم چندین شیفت کار کنیم و بالاخره زبان به اعتراض میگشاییم که این هم شد زندگی؟!
ـ به دلیل مصرفگرایی بیشتر که ناشی از مقتضیات زمانه است، مقولة تولید در خانواده ایرانی به فراموشی سپرده شده است. مثلاً الان دیگر خانواده روستایی نیز نان و اقلام مورد نیاز خود را از شهر تهیه میکند و خانوادة شهری هم به جای پخت و پز، غذاهای آماده را در سبد غذایی قرار داده است و براین اساس، تنوعی در زندگی روستایی و شهری ما هم وجود ندارد.
ـ درد بزرگ جامعة اقتصادی ما این است که سرمایههای سرمایهداران ما هم کمتر در مسیر تولید بهکار گرفته میشود و کارهای دلالی و واسطهای زودبازده، عرصه را بر کارهای تولیدی و اشتغالزا تنگ کرده است و از این رهگذر، بیکاری و عوارض ناشی از آن، دامن خانوادههای ما را گرفته است.
ـ حسن ختام شمارش خصلتهای ناصواب خود را به سه نظر که به نوعی راهحل و درمان این نقیصههای تاریخی و فرهنگی ما ایرانیهاست اختصاص دادهام که هم درد امروز ماست و هم درمان دردهای ما:
۱ـ بزرگترین صفت بد ما این است که فقط از دیگران توقع داریم خوب باشند، ولی وقتی نوبت به خود ما میرسد، خودمان را فارغ و خارج از این ماجرا میدانیم.
۲ـ وقتی از این همه معایب رفتار و اخلاق ایرانیها میگوییم، باید یک انگشتمان به سوی این مشکلات و ایرادها باشد و حداقل سه انگشت هم (خود ما را) نشانه بگیرد!
۳ـ این همه آدم دارند از ایرادات رفتارهای بد ما میگویند و حرفهای همدیگر را تأیید میکنند، برایم جالب است، اما: اگر فقط همین تعداد که اقرار به اعتراف به خلقیات بد میکنند، رفتارهای خودشان را اصلاح کنند، نتایج بسیار خوبی خواهد داشت.
اعتراض نکنید که من این همه یا آن همه! خصلتهای نیک هموطنانم را نادیده گرفتهام و بهاصطلاح، فقط نیمة خالی لیوان را دیدهام، نه، خلقیات و اخلاق پسندیدهمان به جا، بیاییم با آمدن هر بهار، بکوشیم چندین خصلت بد و ناصواب خود را به حرمت بهار دلانگیز، به نسیم باد صبا بسپاریم تا از وجود ما و پیرامون جامعة ما دورشود تا انشاءا… در پرتو عنایت حق، با عزت و سربلندی صاحب خلقی نیکو، جامعهای پویا و کشوری آباد باشیم که کمال این است و بس.
به امید آن روز و در آرزوی فال و حال نکو برای تمام جوانان و مردمان خوب این سرزمین:
حافظ گشودهام ، و چه زیباست فال تو
حتماً قشنگ میشود امسال حال تو
مدیرمسئول
————————–
این متن به عنوان سخن ماه،در شماره اردیبهشت ماهنامه جوانان امروز چاپ شده است.