سخن هفته
عزاداری سنتی =================== برخی کارهاست که پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دین نزدیک می‌کند. یکی از آن کارها، همین عزاداریهای سنّتی است که باعث تقرّبِ بیشترِ مردم به دین می‌شود. این‌که امام فرمودند «عزاداری سنّتی بکنید» به خاطر همین تقریب است. در مجالس عزاداری نشستن، روضه خواندن، گریه کردن، به سروسینه زدن و مواکب عزا و دسته‌های عزاداری به راه انداختن، از اموری است که عواطف عمومی را نسبت به خاندان پیغمبر، پرجوش می‌کند و بسیار خوب است. ==================== حضرت آیت الله خامنه ای
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 553
<==================> بازدید امروز : 211
<==================> بازدید دیروز : 447
<==================> بازدید این هفته : 1901
<==================> بازدید این ماه : 8119
<==================> بازدید کل : 662420
<==================>
بایگانی

در حسرت…

در حسرت دلهای شکسته!       

<:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

گذر ونظری بر محرم امسال اسمرود              

<:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

رحمان ستاری اسمرود                                      

<::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

وقتی ورق برگشت!

============

امکان حضور در مراسم محرم امسال در اسمرود باتوجه به وضعیت حال و مشغله وجود نداشت اما یک روز به تاسوعا ورق برگشت وبخت یار شد به اتفاق برادرو برادر زاده و پسر راهی شدیم. اسمرود مملو از جمعیت بود عده ای مقابل مسجد عده ای رها در دشتها و سینه کوه ها عده ای از جوانان در تدارک آب برای نظافت ووضو و سرویسها با بیست لیتریهای بر پشت ماشین از محمود آباد و آقبلاغ می آمدند بطوریکه کسی با کمبود آب مواجه نگردید.

خدمت بی منت

============

وعده گاه های پذیرایی به راه بود صبح، ظهر و شام  تاسوعا و عاشورا چند جوان آستین خدمت بالا زده مدام در رفت و آمد در مجلس بودند. رنگ پوست وچهره طایفه را تعیین می کرد ، اما به اسم کوچک نمی شناختم .به احوالشان غبطه می خوردم که همچون باران، بی منت برسر جمعیت باران محبت می باریدند؛ ازجمله بهروز قلی زاده وچنگیز اسدیان و… یکی ازآقایان مهری مشغول جمع آوری زباله از مقابل ومسجد بود وکار این یکی جدا مرا به حیرت انداخت ،آمدم کیسه زباله تهیه کنم که نبود واجازه کمک هم به من نمی داد .حس همیاری گذشته تماما در خون اسمرودی وی جمع گردیده بود.

توسل به شیرین بیان!

=============

حاج منصور دست روی شکم از سوز معده شکایت دارد دنبال شیرین بیان است به اتفاق به چوککورزمی رفتیم بعداز کلی بررسی از صحت سقم آنچه که شیرین بیان می نمود یک بغل کندیم آوردیم .بهروز بادهره ریشه هارا جدا کرده و تحویل حاج منصور داد. فرامز فتح اللهی همه را ازدم تجویز می کند اما به اعتنا بقیه رها می شود.

ترس سیاه،ارواح سفید!

==============

دلتنگی عجیبی در صندوچه دلم نشسته و رهایم نمی کند. بعداز ظهر شد آماده حرکت دسته به طرف محود آباد هستیم خبری از دکترسهرابی ومحمد ولی نشد، از امین سراغ گرفتم از نیامدنشان خیالم را تخت کرد ،با آقای قامت اسدی در مسیر محمود آباد هم قدم هستیم از قبیر صاندیق گذشتنی به آقای قامت گفتم خدا کند برگشتنمان به شب نخورد که از قبیر صاندیق از بچگی می ترسم، در پاسخ می خندد ومی گوید: مگر چی داره من نیمه شب در هنگام آبیاری باغ در شیره مرد با یک گله دووز جنگیدم؛ تو از قبیر صادیق می ترسی گفتم سرکارداشتن با دووز با سرکار داشتن با ارواح سفید پوش کنار قبر تفاوت از زمین تا آسمان هست. دووز دیدی بپر بالای درخت اما ارواح دیدی کجا بپری؟ تازیر لحاف آدم را دنبال می کند بعدا هم ازدستش خلاص شدی یک عمر آدم عادی نیستی ،همه دیوانه خواهند خواند آنی طول نکشید به محمود آبادرسیدیم حمل آردگندم به دییرمان که بارها ازاین جاده رفته بودم، به یادم آمد دییرمانچی مرحوم مش برات بود. خدارحمت کند آدم نیکومنش بود.

در حسرت دل شکنان!

=============
قافله عزاداران درسرسرازیری به محمود آیاد قدیم ایستاد ،زن ومرد پیر  وجوان ،همه ازراه رسیدند وصف زنجیر زنان در دو ستون تشکیل گردید.با توجه به وفور نوحه خوانان که دایما هم سر نوبت سردر سرهم می کنند وفک می زنند -خدا اجرشان دهد، اما نه دلی می لرزد ونه می شکند؛ یک چیز همه این کمبود راجبران می کند آنهم زنجیر زنی با اخلاص یعضی یا اغلب جوانان سر در گریبان با حالت غم زده بود. زنجیر هماهنگ بر شانه می نشیند وشاه بیت هشتصد سال پیش را احترام آمیز وآمیخته با متانت یا صدای رسا تکرار می کنند.

وقتی طبلها به صدا در می آیند…!

==============

به مسجد محمود آباد که نزدیک شدیم ،دسته استقبال تشکیل داده بودند، نسبتا پرجمعیت هست ،جوانان با تیپهای مختلف تهران زده تکرار می کنند: عزاداران حسینی عزایه خوش گلیب سوز وازاین ور اسمرودیها تکرار می کنند: عزاداران حسینی سلام علیک .صدای طبل دوطرف عزادار چنان درهم پیچید که آهنگ زنجیر زنان دراین وسط گم شد. فراز وفرود زنجیر ها در اوج اما هماهنگی ندارد. بالاخره دسته محمود آباد از وسط برای دسته اسمرود راه گشود، وارد مسجد شدیم سادگی بی آلایشی عرض ارادتهای آمیخته به اخلاص نسبت به سید شهدا هویداست.

کو عزیزان ما؟

=============

از پیران گذشته چندان خبری نیست، همه به رحمت خدا رفتند کم کم جای آنهارا پیران جوانان دیروز پر کردند مخصوصا در دسته عزاداری اسمرودیها جای تک تک در گذشتگان خالی است .ادب وحرمت احترام آنها نسبت به عزای امام حسین چیز دیگری بود. حداقل درنظر حقیر من همیشه با گریه آنها گریه می کردم این بار از هیچ کدام از آنها خبری نبود واز گریه هم خبری نشد. واقعا حیف هست یک چنین اجتماعی هر ساله داریم اما متاسفانه هرساله از بهره مندی معنوی بی بهره تر می شویم. وقتی با دید فرهنگی به ماجرا نگاه می کنم این اجتماع کاملا بی بهره هست، نه از موعظه خبری هست ونه از خیلی کارهای فرهنگی که می شود انجام داد، اما انجام نمی شود؛ جمعیتی بالغ بر سیصد نفر جمع می شوند ،عمدتاهم از تهران هستند اما از خود خلخال به ندرت؛ گویا برایشان جاذبه ندارد.

خاطره سوزی،نه خاطره سازی!

===================

اختلافات جزیی ،درعین حال حاد در میان اهالی که آنجا ساکن هستند وجود دارد. هرموقع به اسمرود سرازیر می شوی صدای مشاجره آنها تا اتک دندنده می رسد. واقعا اینجا جای موعظه خالی است وشوربختانه همین سر وصدا ها صیقل روح شده  وخاطره سوزی می کند تا خاطره سازی ؛طوری که آدم قید رفتن به روستا را می زند. در همین روستا بالغ بر چهل خانوار زندگی می کردند اما کوچکترین صدایی بلند نمی شد گه گاه اگر بود بلافاصله با وساطت بزرگان ویا با موعظه منبری تبدیل به آشتی می شد. چشمه آب بیشتر از روستاهای همسایه داریم اما هیچ کس آب ندارد! دواستخر معیشتی کاملا بلا استفاده شده، لوله مسیر آب از بالاسر هر باغچه ای که عبور کرد یا سوراخ کردند یا شکاندند .اگر این دواستخر مدیریت شود،اسمرود پر آب ترین روستا برروی زمین خواهد بود.

لطافت باران

=============
آفتاب بر فراز آسمان اسمرود هنوز غروب نکرده بودکه به مسجد عینعلی بابا باز گشتیم .بعداز اقامه نماز ،سفره پذیرایی پهن گردید، بسیار خوش مزه بود نوحه خوانها از برنامه عزاداری مجدد کوتاه آمدند، نذری ها جمع گردید، فیشها به سرعت صادر شد، برای هرکدام صلوات هدیه می گردید. طبق آداب در گذشتگان، ذوالفقار برجای پدربزرگ مرحوم تکیه کرده بودو قبض می نوشت وصلواتها را صمد از جمع می گرفت. بعداز جمع آوری نذریها متفرق شدیم، نم نم باران شامگاهی به طبیعت بی منت طراوت می داد ،برای استراحت راهی خلخال شدم.

…نه چندان معنوی!

=============
خستگی جاده در شب قبل وبی خوابی مضاعف برآن زنجیر زنی وعزاداری نه چندان خیلی معنوی برای خواب آرام وسنگین کافی بود، به خوابی عمیق فرو رفتم نماز صبح را درشک میان طلوع خورشید وسپده صبح خواندمم پیکان وانت در پارکینگ آماده رکاب، همه دوست دارند با آن عازم اسمرود شوند اما چها ر نفریم کوتاه آماده وانت را به بچه ها دادم به صبحانه مش موسی رسیدیم با حاج منصور باهم بودیم کمی دیر رسیدیم مش موسی شخصا پذیرایی کرد. نان وپنیر وکره صبحانه روز قبل حلیم برادران ستاری در همان آغبلاق پذیرایی می کردند تنوع در وعده غذایی به لطف ابی عبدالله هست همه تمام هستی خود را در طبق اخلاص نهاده دارا وندار نمی شناسد همه به فراخور حال به میدان آمد ه اند .

در محاصره ظروف یک بار مصرف!

===============

هر ساعت بر تعداد جمعیت افزوده می شود همه در تدارک مراسم عاشورا هستند. مراسم برپا شد دسته آماده حرکت طبق آداب هرساله به سمت قبیر صاندیق هست گوسفندان قربانی ردیف در جلوی دسته آماده ذبح هست. برعکس هرسال بعداز برگشت از قبیرصاندیق ذبح می شدند، امسال در همان هنگام رفت کار را تمام کردند لاشه ظروف یک بار مصرف دوباره اطراف را پر کرده اتفاقی که سابقه ندارد امسال بخاطر کم آبی محسنین به ظروف یک بار مصرف رو آوردند دنبال کیسه زباله بودم جمع بکنم دوباره آقای مهری دست بکار گردید با تمام بلند نظری مرا بر حذر می داشت. دسته از دره عبور کرده نکرده زنجیرها ثابت بر روی شانه مانند لشکر از میدان نبردبرگشته خسته حال راه طی می کنند، نرسیده به قبیر صاندیق دسته در دوستون مرتب گردید. هزارمرتبه شکر که حاج رسول هست فاتحه سر قبر پایان سفره را با مقدمات مسجع عهده دار هست والا دست کمی از محمود آبادیها نداشتیم که نوحه خوانش را هم اجیر کرده بودند که یک موی نوحه خوانهای ما به او می چربید.

من هم موکل آب فراتم؟!

==============

هرچه خواستم خودم را برای پایان بخش مراسم آماده کنم دیدم اصلا حال وحوصله این کار را ندارم منگ و گنگ بودم لباس کار غلامعلی قیاسی به تنم با آن کلاه مزوبک که دایما باید به سرم باشد والا سر درد بایک غفلت ده روز گریبانم را خواهد گرفت در انصراف از صحبت پایان بخش برنامه وضع ظاهرم بی تاثیر نبود چون دوسه باری در گذشته های دور انجام داده بودم واز عزاداران خیلی اشک می گرفتم، حالِ ندارم اجازه نداد. حاج رسول هم بی میل نبود ولی زمینه را مساعد ندید یا آماده نبود نمی دانم اشارتا چیزی به من گفت حس کرد که چندان حوصله ای ندارم بگذریم از اینکه قبلا از سوی بعضی ها لقب موکلان آب فرات گرفته بودم که آنهم قاضی با موکل بودنم موافقت نکرد و …!

آنهائی که جایشان خالی است

====================
پایان مراسم که هرساله با نوحه یا صحبت در قالب روضه توسط یکی به اتمام می رسید، امسال عادی وبدون سوزوگداز پایان پذیرفت ونماز جماعت به امامت حاج منصور اقامه گردید وسپس سفره ناهار گسترده شدوبسته های گوشت قربانی درحین صرف ناهار میان عزاداران تقسیم شد. به محض اتمام ناهار، واداع با اسمرود آغازید. اسمرودی که طی دوروز پراز جوش وخروش ونوحه و گپهای دسته جمعی بود، در چشمی به هم زدن به دهکده ویران ورم کرده تبدیل شد .درو دیوار مسجد وخانه ها تنگه ها نوحه سرایی می کنند، کوه و دشت پاییزی جبران مافات نمود دل من تازه شکسته اشک راه خروج می یابد.

چه مردان نیکو سرشتی دراین تنگه کوچه ودشت وکوه گام نهاده، عمری روزی خود را درجدال با طبیعت سختگیر وخسیس سپری کردند ورفتند اما هرآنچه بدست می آوردند هزاران شکر به درگاه خدا می کردند، دلهای صاف صیقلی داشتند و ایام تاسوعا وعاشورا به بهانه ای اشک بر رخسارشان جاری بود، گریه به زن ومرد وپیر جوان امان نمی داد، به اشارتی آن شانه های ستبر می لرزید ،توگویی حادثه کربلا هم اکنون درمقابل دیدگان شان اتفاق افتاده است.دلهای پاک در چنین ایامی نیاز به نوحه روضه نداشت، اشکشان خود جوش می جوشید، دلهای پاکی داشتند. خداوند همه درگذشتگان این آب و خاک را غریق رحمت خود بفرماید، ا شا الله .

==========================================

در حاشیه

  • سلام بر آقای ستاری عزیز
  • از فرسنگها دور،با گزارش دلچسب شما، در حال وهوای محرم امسال قرار گرفتیم وفیض بردیم؛ممنون از گزارش خوبتان، اما:
  • شما از معدود اسمرودی های عزیز هستید که علی رغم قول همکاری،در سایت آفتاب اسمرود ،اثری از آثار شما نیست!برای اینکه بخشی از گناهان نا بخشودنی !!شما در این وادی بخشیده شود،وکیلم این نوشته شما را با همین حروف واشبون معین ،در سایت آفتاب اسمرود چاپ کنم؟!(۲) برای بار سوم؛ آیاوکیلم؟
  • …واینگونه شد که گزارش آقا رحمان با گذر از فضای تلگرام،سر از آفتاب اسمرود در آورد،که به اتفاق می خوانیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود