سخن هفته
راه خاکی! :::::::::::::::::> در حالی که انبیاء با صراحت وقوت ،تکلیف بشر را روشن می کنند،فلاسفه شخص را از سادگی وصفای فطری به تاریکی حیرت وبد بینی نسبت به خلقت وحقیقت در می آورند. راه انبیاء پرواز مستقیم است،راه ما راه خاکی است وپر از موانع،وچه بسابه خطرات هم بر بخوریم ولی می خواهیم این راه را ،اگر چه در زمان طولانی وزحمت زیاد طی کنیم. :::::::::::::::::::> راه طی شده/مرحوم مهندس مهدی بازرگان
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 521
<==================> بازدید امروز : 55
<==================> بازدید دیروز : 218
<==================> بازدید این هفته : 605
<==================> بازدید این ماه : 8558
<==================> بازدید کل : 637748
<==================>
بایگانی

کدام…

 

کدام صمد؟!                     

ارسالی از:ذوالفقار ستاری اسمرود                             

::::::::::::::::::::::::::::::::::===========::::::::::::::::::::::::::::::

حکایت عجیبی است داستان این مرد داستان نویس و معلم ،که پایان زندگی اش ،با سرنوشت شخصیت اصلی مهم ترین و مشهورترین اثرداستانی اش، گره می خورد.

صمد عمی هم ،درست مثل ماهی سیاه کوچولو ،یک روز هوس دریا به سرش می زند و به بهانه ی آب تنی در آراز، راهی دریا می شود، بی خبر و ناگهانی، و از آن روز به بعد کسی از وی خبری ندارد، بچه های روستاهای دورافتاده ی آذربایجان خیلی منتظر ماندند تا معلم اشان بیاید،با کوله باری از کتاب و داستان هایی از دریایی که دیده است، اما او هیچ وقت برنگشت.

می گویند در گورستان امامیه تبریز مدفون شده است، گورستان غربتی های وطن که حتی از یک سنگ قبر و نشانی هم محروم اند این اولاد وطن،و ناشناخته، زیر سردترین خاک خفته اند.

اما برای من صمد همچنان در آراز جاری است، چرا که در رسم صمد، سکون مترادف مرگ بود و صمد میانه ای با سکون و مرگ نداشت. بچه های روستاهای دورافتاده ی آذربایجان، شاهد حرف های من هستند، همان هایی که فقط صمد ،سراغی از آنها می گرفت، همان هایی که صمد در طویله هایی که به کلاس درس تبدیل کرده بود و به آنها درس زندگی می داد، همان هایی که بهتر از هرکس می دانند صمد چقدر معلم بود، و معلم ماند و معلم زیست.  کسی که با مرگ طبیعی، شهید شد. انترناسیونالیست بود .اما وجب به وجب خاک وطن را زیر پا گذاشت تا قصه گوی بچه های سرزمین خود باشد. معلم بود، اما در عین حال یکی از منتقدترین افراد سیستم هم بود. اگرچه انسان شناس نبود اما یک تنه همت گماشت تا اساطیر آذربایجان را جمع آوری کند و کولی وار خاک آذربایجان را برای این کار زیرپا گذاشت، درست مثل برادران گریم آلمانی فولکولور آذربایجان را از ورطه فراموشی و نابودی نجات داد.

بی شک، صمد هانس کریستین اندرسن ایران است ، به خاطر تحولی که در ادبیات کودک به وجود آورد.

صمد هیولای تعهد بود، که به قول شاملو کاش این هیولا هزار سر داشت که نداشت و یک سر و هزار سودا داشت، صمد وجدان بیدار یک فرهنگ تبعیدی بود، صمد یک تبعیدی بود ،تبعیدی زبان و اندیشه ،هنوز هم این آشناترین معلم کودکان ،از نظر سیستم بیگانه است، هیچ خیابان یا میدانی را به نام صمد نمی بینید، مجسمه ای از وی در اماکن عمومی موجود نیست، در کتاب های درسی کودکان ،نامی از وی برده نمی شود، برای صمد بزرگ داشت گرفته نمی شود، و در محافل رسمی از صمد اسم نمی برند، حتی سنگ قبر درست و حسابی هم ندارد و دوست دارانش نمی توانند در روز مرگ وی بر سر قبرش حاضر شوند، به خاطر ملاحظات امنیتی.

با این حال ،ما با داستان های صمد بزرگ شده ایم و صمد برای ما واقعی ترین تصویر از سیمای یک معلم است.

صمد روشنفکر بود، اما ادا و اطوار نداشت، در طویله های روستاها مشق زندگی می داد و آنچنان تاثیرگذار بود که سرشناس ترین روشنفکران پایتخت نشین هم، برای دیدنش راهشان را به سمت تبریز کج می کردند. وقتی همه ی  این تعاریف را در مورد صمد می خوانم، بالاخره کدام صمد؟ از نظر من همان صمد که به حق گفته اند اصلی ترین شاهکارش، زندگی اش بود!

==========================================

منیژه ابراهیم‌نیا                                                                          

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود