سخن هفته
{نجات} ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: خدایابه ماپایه ومایه ده//نجات از غم و قرص همسایه ده ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: حکیم قاسمی کرمانی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: *پی نوشت: اگر من جای حکیم قاسمی بودم،نجات همسایه را هم از غم وقرص ازخدا می خواستم،فعلا نه دسترسی به حکیم هست ونه من شاعرم!!
آمار سایت
افراد آنلاین : 4
<==================> تعداد نوشته ها : 561
<==================> بازدید امروز : 570
<==================> بازدید دیروز : 573
<==================> بازدید این هفته : 1143
<==================> بازدید این ماه : 6109
<==================> بازدید کل : 674004
<==================>
بایگانی

در فضیلت…

 

در فضیلت روضه خوانی

============================================

مرحوم مهندس مهدی بازرگان

============================================

اشـــاره: در حالى که همزمان با برگزارى مراســـم مختلف عزاداری

سیدالشهدا (ع) و شهداى کربلا، برخى شبکه هاى مجازى با طرح ابهاماتى،

شرکت در عزادارى براى مظلومانى که ۱۴۰۰ سال پیش به شهادت رسیده اند

را زیر ســـؤال برده و یا حتى به تمسخر عزاداران مى پردازند؛ بازخوانى

مقاله اى از مرحوم مهندس بازرگان در واکنش به همین گونه ابهامات که

البته به بیش از ۶۰ سال پیش باز مى گردد، خالى از لطف نیست.

البته کم محتوا شدن برخی از آیین هاى عزادارى و غلبة پاره ای از

ظواهر و شـــور بر معرفت در کنار اقدامات خلاف اهداف روشنگرانه و

ظلم ستیزانه اباعبداالله(ع) توسط برخى مدعیان عزادارى، در تقویت این

شبهه ها در اذهان جوانان امروز بی تأثیر نبوده است.

ســـایت کتابخانه تاریخ اســـلام و ایران با اشاره به مجله “ایمان” به

مدیریت مرحوم محمود شهابى منتشر مى شده، مى نویسد: این نشریه طى

دو سال، یعنى سالهاى ۱۳۲۳ و ۱۳۲۴ ش منتشر شده و حاوى مقالات

ً بسیار سودمندى در حوزه دین و ایمان است. این مقاله با نگاه کاملا نو

که محصول یک دوره تحول در اندیشه دینى ـ شیعى پس از مشروطه

است، به نگارش درآمده است.

شمارى از نخستین نویسندگان مذهبى دوره جدید تاریخ ایران پس

از شـــهریور بیســـت در این نشریه قلم زده اند. از جمله آن مقالات یکى

هم مقاله مهندس بازرگان اســـت که در باره روضه خوانى نوشته است.

این مقاله براى شـــناخت دیدگاه هاى ایشـــان آن هم در آن دوره اهمیت

دارد. مقاله یاد شده در شماره دهم سال اول (دى ماه ۱۳۲۳ (نشریه ایمان

منتشر شده است.

***

در اینجا قصد نداریم تاریخ واقعة کربلا را از سر بگیریم یا از چگونگى

و حکمت این شهادت بحثى به میان آوریم. از نتایج اجتماعى و دینى آن

نیز چیزى نمى گوییم. مى خواهیم این عمل روضه خوانى و عادت تعزیه دارى

را که میان شیعیان معمول است و با وجود ضعف عقائد و قوت مخالف

هنوز علمش بر پا و آوازش رساست، مطالعه کنیم ببینیم آیا طبقة جوان و

متمدن مĤب کشور که به نظر تعجب و گاهى تمسخر به آن نگاه کرده،

این بساط سیاه پوش را ننگى براى جامعه مى دانند، حق دارند یا راه خطا

ً مى پیمایند؟ پس اجازه دهید قبلا قدرى مقدمه بچینیم:

مردم را وقتى درست نگاه کنید خواهید دید اکثر آنها حتى بداندیشان

زشت کردار در پس چهرة خبیث و طبع حریص، داراى حس نیک خواهى

و سرشـــت کمال پرستى پاکى مى باشـــند. مادامى که با منافع شخصى

درگیرند و به تأمین لوازم زندگانى مشـــغول آن طبیعت پوشـــیده است:

بد مى گویند، کینه مى ورزند، حقوق اشـــخاص را فداى آمال خویش

مى کنند، و بالاخره چون حیوان درنده فاقد هرگونه احساســـات لطیف

ً انسانى مى نمایند؛ ولى وقتى تصادفا منافع شخصى کنار مى رود و اتفاق

مى افتد درباره محیط و کســـان دور از خود ابراز حب و بغض کنند،

آنجایى که پاى مال و مقام، اسم و علاقه در میان نیست؛ اگر قضاوتى به

زبان رانند یا احساسى در قلب نمایند، ملاحظه مى کنید قضاوتشان ساده

و صاف مى شود. حاضر به تفکر و تأمل شده در تشخیص خوب و بد

کمتر تردید یا خطا مى نمایند. ً باطنا نیز از عمل ناپسند انزجار داشته، ً طبعا

طرفدارى از حق مى نمایند.

ً خصوصا موقعى که موضوع راجع به گذشته یا طرفین دعوى بازیگران

یک افسانه باشد، مى بینید اغلب اوقات و بلکه همیشه با شوق و حرارت

خاصى طرفدار بیگناه و دشمن ظالم مى شوند. این نکته را در سینماها

چه درباره خود (که البته آدم خوبى هستید) و چه درباره سایر تماشاچیان

دیده اید. در قصه ها نیز به آن برخورد کرده اید.

ً حق جو و

پس در هر کس یک طینت پاک وجود دارد که اصولا

حق خواه است. روى این زمینه مى بیند در کلیه داستان ها و رمان ها و

فیلم ها همه جا وصف پهلوانان و مدح نیکان است. هیچوقت آخر داستان

به کامیابى مرد لئیم یا سعادتمندى زن کریه ختم نمى شود. همیشه تاج

پیروزى را به سر صاحب حسن یا صاحب کمال مى نهند و آخر حق

را به کرسى مى نشانند.

ملل حق شناس از تاریخ مدد گرفته، براى بزرگان دانش و پیشوایان

فداکار مجسمه ها برپا مى کنند. جشن صد ساله و هزارساله مى گیرند و در

کتب و مقالات نام آنها را ً دائما به خاطر جوانان مى آورند. این مجسمه ها

و پانتئون ها و قصرهاى تاریخى و موزه هاى اروپا مگر از این لحاظ چه

فرقى با معابد قدیم یا امامزادگان و بقاع متبرک ما دارند؟ در هر دو جا

نسل امروز به زیارت بزرگان نسل دیروز رفته، یک مشت احساسات پاک

و عقاید و افکار جاویدانى را که در تمام اعصار استوار است، مى بیند

احترام مى کند، تقدیس مى نماید و مى پرستد.

همانطـــور که براى تقویت عضلات بدن، خود را وادار به حرکت

و ورزش مى نماییم و فکر ما براى تدبیر امور زندگانى محتاج به تعلیم

گرفتن یعنى مشاهده و تجربه است؛ روح انسانى نیز ناگزیر به تحریکات

اخلاقى و آشنائى با ارواح بزرگ است تا فداکارى ها را ببیند، بسنجد و

بیاموزد و چون منظور اصلى کیفیت و نفس عمل است نه عامل آن، در

هر حال سرگذشت بزرگان،خواه به صورت افسانه هاى شعرى و میتولوژى

باشد و خواه به صورت تاریخ جوانمردى؛ به منزلة تمرین درسى دقیق

است براى تعلیم بزرگوارى.

مگر اساس روضه خوانى هاى ما غیر از این

اســـت؟ به فرض که بر قضایاى کربلا شاخ و

برگ هاى زیادى بسته باشند یا اصلا چنین واقعه اى

در عالم رخ نداده، یک تراژدى بیش نباشد؛ بالاخره

چیست؟ تجسم یک مشت احساسات و فضائلى

اســـت که به نظر هموطنان ما پسندیده مى آید.

سرتاسر تظاهرات حقانیت، شجاعت، شهامت،

عزت نفس و بردبارى است.

اطاعت و یاورى را که به عالى ترین درجه

امکان جمع شده است، نمایش مى دهد. اصحابى را وصف مى کند که

نمونه انضباط بوده، اخلاص را به جانبازى رسانده با و جود یقین کامل

به کشته شدن و ناکامى دنیا، دست از پیشواى خود برنداشته، در میدان

شهادت بر هم سبقت مى جویند. براى انهدام این قوم قلیل که عظمت

اراده و بلندى آرمان نیروى فوق العاده به آنها بخشیده است، حریف هزارها

مرد جنگى گسیل داشته.

خانواده اى را نشان مى دهد که خود مؤسس سلسله بوده، ملت عرب

را از حال بردگى و درندگى به فرمانروایى دنیا ســـوق داده اند و حالا به

عوض چشیدن میوه ریاست و بهره بردارى فتوحات، دست از عقیده مطلق

حق برنداشته، با تمام عفت و بزرگى که براى ایشان فرض مى شود؛ خود

را تسلیم زنجیر اسارت و تفویض شمشیر اهانت مى نمایند. در نهایت

سختى دست از شکیبایى و عزت نفس بر نمى دارند.

همانطورى که براى شخص نامبرده رنج گنج میسر نمى شود، براى

اقوام و ملل نیز هیچوقت ناداده شهید بقاء و عظمت حاصل نمى گردد.

تمام افکار بزرگ دنیا با جوهر خون در صفحات قلوب بشر نگاشته شده.

سقراط حکیم اگر به دست خود زهر حکومت را نمى نوشید، تعلیماتش

شهرة آفاق نمى شد. نشان صلیب که علامت مشخصه مسیحیت شده،

براى آن است که انتشار مذهب عیسى(ع) را بسته به مصلوبیت او بود.

گالیلـــه ایتالیایى چون دم از گـــردش زمین زده و حاضر به اقرار جهل

نگردید، خونش را ریختند. مگر انقلاب کبیر فرانسه و اعلامیه آزادى بشر،

کم شهید فدایى داد؟

به طور کلى، بناى هر ایده بزرگ با استخوان هاى چند قربانى استوار

گردیده اســـت؛ زیرا طبیعت پدر مالدار بخیلى است که نفایس دانش و

حقایق حکمت خزینه خود را آسان و رایگان به اولاد خویش نمى دهد.

بالاى گنج بیکران نشسته، خوش دارد کودکانش به سمت او بدوند. دست

دراز کنند. شادى و شیرین زبانى ها کنند. بالاخره محروم برگردند. رنج و

محنت برند تا گوشه ای از روزنه ذخائر را بنمایاند. دست از مال و جان

برداشته، دل و دین در راهش ببازند تا در کنار پذیرد. و تا جان شیرین

در کف ننهند، به کف دیگر گوهرى نستانند.

این شهادت، عالى ترین درجه مردانگى است و گرانبهاترین تحفه

زندگان حق است که نام شهید را با تجلیل بریم و روح ما به پرواز در

آید. آیا باید خرده گرفت بر کسى که استراحت نفس را کنار گذارده، به

استقبال مجلسى مى رود که در آنجا صحبت صفات عالى وصف افکار پاک

شهیدان به میان باشد و خود را خدمتگذار سالکان راه حقیقت بخواند؟

به فرض که چنین اشخاص با چنین کیفیات، سابقه تاریخى نداشته

باشـــند؛ آیا نظایر چنین احساســـات هم در دنیا وجود نداشته؟ به فرض

محبت رفتگان آن هم رفتگانى به قول شما مجعول یا بیگانه، ناروا باشد

و سرگذشـــت آنها آمیخته با هزاران پیرایه، آیا عشـــق به کمال و شنیدن

کمالات قابل ملامت است؟

چه ضرر دارد سالى چند روز در برنامه اشتغالات فکرى انسان مختصر

انصراف حاصل شده از تعاقب مطامع مادى به سوى مدارج خالص ترى،

ً موقتا انحراف نماید. قدم در علمى غیر از علم خود پرســـتى و محیطى

بالاتر از خواب و خوارک گذارد. اگر اهل شهامت است، نمونه هاى بالاتر

از خود ببیند. اگر گرفتار محنت است، بداند که تألمات شدیدتر هم قابل

تحمل است. اگر در دستگاه حکومت عامل ستمکارى است، شاید پند

گیرد و شرم کند.

خب حالا کسى که در چنین مجلسى نشست و در مقابل آثار بزرگ

روح انسانى حیران گردیده، چند لحظه خویشتن را فراموش کرد و آتش

عشقش در اثر دمیدن هواى دوست (همان دوست باطنى طبیعى که در

نهاد تمام افراد بشر است و قبلا اشاره نمودیم) شعله ور گشت ،قلبش به

طپیدن درآمد و چشمش نیمى در اثر حسرت نیمى در اثر شوق اشک

باریدن گرفت؛ انسان جاهل موهوم پرستى است؟

و چون نیک به ایام عمر و اطوار جهان نگریسته، گذشته و حال را

پر از ناملایمات و غرق در جهل و فســـاد دید و یقین کرد که تنها راه

علاج دردهاى شـــخصى و جامعه پیدایش، همان افکار حکومت، همان

خصال است؛ فکرش به خطا رفته؟

البته وقتى حس کند چنین علمداران عدل و مظاهر علم را (حقیقى

یا خیالى) لشکریان دیو سیرت، یکى بعد از دیگرى با قساوت تمام پاره

پاره مى ً نمایند؛ دلش به درد مى آید و جانش مى سوزد. خصوصا اگر به

یاد نظایر ستم و ناحقى که به چشم دیده و به تن چشیده است، بیفتد.

بنابراین اگر بشر باشد، مى گرید و  مى نالد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود