سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 69
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 69
<==================> بازدید این ماه : 248
<==================> بازدید کل : 2006221
<==================>
بایگانی

سر گذشت نسل تمام شده/۶

====================::::::::==================

مهارتهایی که “شغل” نشدند

====================::::::::==================

هرجا سخن از صنعت است،نام اسمرود می درخشد!

====================:::::::::==================

ذوالفقار ستاری اسمرود

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

…وقتی تکه پاره ها جان می گیرند

اول صبح است، صدای مردی از صحن حیاط به گوش می رسد، “اوستا فرخ  آی اوستا فرخ ….” فرخ عمی پا که به بیرون می گذارد، با سواری روبه رو می شود، دو بسته کلش، وتکه پاره های جاجیم   وفرش بار قاطر  کرده،  منتظر است .از روستای گزاز آمده است.

جای هیچ صحبتی نیست ،امروز کار درو وصحرا تعطیل است ،مهمان نوازی می طلبد ، مرد را به خانه دعوت کند ،مرکبش را به آغل می کشد وپس از پذیرایی کار شروع می شود.

جوالدوز ونخ به دستانش می چرخند ،کلش ها آنچنان ماهرانه در تکه جاجیم ها وپارچه های رفو شده جای می گیرند ،گویی از اول بوده اند ،صحبتهای شیرین جان  می گیرند، زین و فتراک وترک بند در جای خود قرار می گیرند، وظهر نشده، هنر دست اوستابر پشت قاطر سوار می شود .زواید حذف ونواقص تکمیل می شود و مرد غریبه با هزار امتنان راهی دیار خود می شود .

پالان وجهاز از نیازهای ضروری و اجتناب ناپذیر  کاردر روستا است که مشهدی فرخ عمو ،اوستا نوروز وصورت عمو نه تنها در خود روستا ،بلکه در چندین روستای اطراف و همجوار ،این نیاز را برآورده می ساختند.

هنر طبیبانه

زمستانهای سخت وبرف وبوران  وراه های صعب العبور وبسته ماندن راه ها تا ۶ماه ، هنر طیبه ننه ر ا دوچندان ارزشمند می کند ،مامای روستا، هنوز هم مادران  امروز،نوازشها ومهربانیهای طبیبانه اورا فراموش نکرده اند ،سلامتی نوزادومادر چشم به دستان اوست ، واو با لطف وظرافت استادانه ، درد مادران را برایشان شیرین می کند .از طبابت سنتی نیز سرشته  دارد ، وهیچ وقت از هیچ کس دریغ نمی کند .بعدها سوراهی خالا وکسان دیگر این کار را انجام می دهند .

دستان با کفایت

ادامه حیات در روستا به شخم وکاشت گندم واباد کردن مزرعه گره خورده ، خیش وگاو آهن نیاز اساسی است .

هنر ساخت این دو ابزار در دستان با کفایت اژدر عمی ومشهدی علیرضاعمی است.

این دومرحوم درنجاری ومعماری سنتی هم دستی بر آتش دارند، ساخت درب وپنجره وکرسی ونردبان ، نصب وتنظیم تیرکهای پرهیبت سقف خانه ها وآغلها ،سنگ چینی وساخت دیوارها تنها با عیار چشم ،با زبردستی واستادی انجام می گیرد  .مرحوم سبزعلی عمی هم در معماری ودیوار چینی وشکسته بندی  مهارتی دارند .

اژدر عمی مرحوم،این مرد همه فن حریف در دامپزشکی هم ید طولایی دارند، مخصوصا دامهای درشت که خود مهارت ویژه ای می طلبید شکسته بندی،اخته کردن ،رفع دل پیچه وبیماریهای کلیه وکبد گاو وگوسفنداز استادیهای ایشان به شمار می رود .

 حکیمان ما

اوستا کریم واوستا صبراله؛ دوبرادر،  وپدر مرحومشان،  به کار پیرایش اهالی می پردازند ، اوستا کریم نه تنها در روستا بلکه در تمامی روستاهای اطراف واکناف به یک حکیم حاذق معروف است.

نقش های چشم نواز

فصل خزان که ازرا ه می رسد، فراغت از کار صحرا، و آغازکار در محیط خانه وروستااست

زنان، دارهای جاجیم وپالاز را در صحن حیاطها وحتی گذرگاه ها برپا می سازند. نقش ونگارهای جاجیم ها که ترسیم تمام احساسها وآمالهای زنان ودختران روستا ست ،چشم انداز  خاصی به  روستا می دهد.

دارهای فر ش وگلیم هم  در خانه های آشاغی اویلر  برپا ست .

طاهره خالا ،تاجیر خالا ،سوراهی خالا و…. وشکر ننه ماهم در کار کلیم بافی وجاجیم بافی مهارت خاصی دارند.

پویایی وسر زندگی وکار آن چنان در روستا در جریان است که آن را تبدیل به کارگاهی مستقل وخودکفا می کند.

مکتب داری وکلاسهای قران ،اشتیاق به  دین وعلم را در اهالی پرورش می دهد می خوانند ومی نویسند .

مهارتهایی که شغل نیستند وازپیوند جبر محیط و  واستعدادونبوغ اهالی شکل گرفته اند، زندگی سر فرازانه وغیر وابسته ای در روستا ایجاد کرده اند،و

بی مزد ومنت ویا کمترین آن ‌‌ درخدمت اهالی هستند، اسمرود را درمیان روستاهای دیگر زبانزد کرده است .

همه جا سخن این است: در اسمری صنعتکار زیاد است.

==========================================

One Response to سر گذشت نسل تمام شده/۶

  • فرامرز says:

    درود بر آقا ذوالفقار عزیز که ما را به زمان کودکی برد و خاطرات شیرین آن زمان را زنده کرد. امیدوارم با قلم توانایی که دارند ، برای هر موضوعی جداگانه مطلب بنویسند که جالبتر هم خواهد شد. با سپاس فرامرز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>