سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 88
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 88
<==================> بازدید این ماه : 267
<==================> بازدید کل : 2006240
<==================>
بایگانی

مبعث

الگو

**************************

همانگونه که بایدمرتب خط خوب از خطاطان خوب ببینیم وزیاد تمرین کنیم تاخطمان خوب شود،باید در زندگیمان نیز مرتب با آدمهای خوب نشست وبرخاست داشته باشیم وآدم های خوب ببینیم و رفتار وکردار آنها را الگو قرار دهیم تا آدم خوبی باشیم.

**************************

 

 

بشارت ایمان

==========================================

عید سعید مبعث؛زمانه تکمیل اخلاق،فصل بشارت ایمان وآزادگی،بر حق خواهان

وحق جویان جهان وپیروان مبشر عدالت وحق جوئی- حضرت پیامبر اعظم- محمد

مصطفی(ص)مبارک باد.

==========================================

محمد(ص) = موسی(ع) + عیسی(ع)

==========================================

دکترعلی شریعتى

==========================================

پس از قرن چهارم میلادى و از

زمانى که امپراتوران روم به مسیحیت

گرویدند و عقاید کلیسا را به عنوان

آرا و عقاید رســـمى ترویج کردند،

بناى مخالفت را با حوزه هاى فکرى

و علمى آزاد گذاشـــتند تا این که

ســـرانجام ژولتى نین، امپراتور روم

شرقى در ســـال ۵۲۹ میلاد مسیح (قرن ششم میلادى) دستور

تعطیلى دانشگاه ها و بستن مدارس و مراکز علمى را صادر کرد

و دانشمندان از بیم جان متوارى شدند و چراغ علم و فلسفه در

قلمرو امپراتورى روم خاموش شد.

درست در همین زمان بود، قرن ششم میلادى و مقارن با

خاموشى چراغ علم و دانش در روم که بزرگترین حادثه تاریخ به

وقوع پیوست و شبه جزیره عربستان شاهد بعثت بهترین مخلوق

خداوند، محمد امین(ص) شد که در نخستین گام به فراگیرى علم

و دانش فراخوانده شد: «بخوان به نام پروردگارت که آفریدت»

و سپس پیروان خود را به آموختن علم و دانش از آغاز تا پایان

زندگى با روایت «اطلب العلم من المهد الى اللحد» فراخواند.

… به راستى مى توان گفت که محمد را این چنین «باید از

نو دید» و «از نو شناخت». او را با نگاهى که اشیا و اشخاص را

می نگریم نباید نگریست؛ باید از روان شناسى، جامعه شناسى و

تاریخ، نگاهى تازه ساخت و بر سیماى محمد(ص) افکند.

او را باید در صف شخصیت هاى عظیم تاریخ، قیصران و

حکیمان و انبیا دید. در جمع پیامبران بزرگ نشاند و تماشایش

کرد. در این هنگام است که تصویر او در چشم ما چنان شگفت و

توصیف ناپذیر مى نماید که گویى هرگز او را ندیده ایم و هرگز

چنین تصویرى را از مردى در جهان نمى شناخته ایم.

براى شـــناخت دقیق و تصویر کلى و تمام هر مذهبى،

شناختن خداى آن، کتاب آن و پیغمبر آن ضرورى است؛ و این

روش ســـاده ترین، ممکن ترین و در عین حال علمى ترین و

مطمئن ترین روش شناخت یک مذهب است. محمد ترکیبى

از موسى و عیسى است. گاه او را در صحنه هاى مرگبار جنگ

مى بینیم که از شمشیرش خون مى چکد و پیشاپیش یارانش که

براى کشتن یا کشته شدن بى قرارى مى کنند، مى تازد و گاه وى را

مى بینیم که وقتى هر روز در رهگذرش مرد یهودى از بام خانه اش

خاکستر بر سرش مى ریزد و او نرمتر از مسیح، همچون بایزید،

روى درهم نمى کشد و یک روز که از کنار خانه وى مى گذرد و

از خاکستر مرد خبرى نمى شود، مى پرسد رفیق ما امروز سراغ ما

نیامد؟ و چون مى شنود که بیمار شده است به عیادتش مى رود.

در اوج قدرت، در آن لحظه که سپاهیانش مکه را، شهرى

که ۲۰ سال او و یارانش را شکنجه داده و آواره کرده است، اشغال

کرده اند؛ بر مسند قدرت، اما در سیماى مهربان مسیح، کنار کعبه

مى ایستد و در حالى که ۱۰ هزار شمشیر تشنه انتقام از قریش در

اطرافش برق مى زنند و… مى پرسد: «اى قریش فکر مى کنید با

شما چه خواهم کرد؟…»

قریش که ســـیماى مســـیح را در این موسایى که اکنون

سرنوشتشان را در دم شمشیر خویش دارد، خوب مى شناسند

و به چشم مى بینند، پاسخ مى دهند که: «تو برادرى بزرگوار و

برادرزاده اى بزرگوارى»؛ و آنگاه با آهنگى که از گذشت و مهربانى

گرم شده است، مى گوید: «بروید، همگى آزادید.»

آرى، حضرت محمد(ص) پس از آن که به بعثت برانگیخته

شد، اولین کسى که به وى ایمان آورد، حضرت على (ع) بود. على

بود که با وى همپیمان شد و از آن پس همه لحظات عمر را در این

پیمان و پیوند نهاد و در پرستش خداوند و وفاى محمد و دوستى

خلق و پارسایى روح، آیتى شگفت شد و با صدها رشتة پنهان و

پیدا با روح و اندیشه و قلب محمد پیوند یافت.

پیغمبر که تاریخ آن همه از اراده و تصمیم و قدرتش سخن

مى گوید و خســـروان و قیصران و قدرتمندان حاکم بر جهان،

آن همه از شمشـــیرش مى هراسند و دشمن از شدت غضبش

مى لرزد، در عین حال مردى است سخت عاطفى، با دلى که از

کمترین موج محبتى مى تپد و روحى که از نوازش نرم دست

صداقتى، صمیمیتى و لطفى به هیجان مى آید، در خانه و خانواده

نیز چنین است.

در بیـــرون، مرد رزم و سیاســـت و فرماندهى و قدرت

و ابهت اســـت و در خانه پدرى مهربان، شوهرى نرمخوى و

ســـاده و صمیمى،…. وى هرگز نمى کوشید تا خود را مرموز و

غیرعادى و موجودى عجیب و غریب در چشم ها بنمایاند، بلکه

به عکس حتى به مادى بودن تظاهر مى کرد. نه تنها از زبان قرآن

مى گوید که: «من بشرى هستم به مانند شما و فقط به من وحى

مى شـــود …/ کهف ۱۱۰/ که همواره اعتراف مى کند جز آنچه

به من گفته مى شود، از چیزى خبر ندارم و در رفتار و زندگى و

گفت وگویش، همه جا مى کوشید تا در چشم ها شگفت آور و

فوق العاده جلوه نکند و سعى مى کرد تا ابهت و جلالى را که در

دلها دارد، بشکند.

مى گویند روزى پیرزنى نزد وى مى آید تا از او چیزى بپرسد.

آن همه خبرها و عظمت ها که از او شنیده بود، چنان در او اثر

مى کند که تا خود را در حضور وى مى یابد، مى لرزد و زبانش

مى گیرد. پیغمبر احساس مى کند که شخصیت و شکوه او وى

را گرفته اســـت. ساده و متواضع پیش مى آید، به مهر دست بر

شانه هایش مى گذارد و با لحنى که از خضوع، نرم و صمیمى شده

است، مى گوید: «مادر چه خبر است؟… من پسر آن زن قریشى ام

که گوسفند مى دوشید.»

احساس و عمق عاطفه و اندازة رقت قلب محمد نیز

شگفت انگیز است. وجود على (ع) و فاطمه (س) که همچون

دو بال براى پیغمبر بودند و فرزندان آنها، تحمل زندگى پر تلاطم

و پر مشقت را براى پیغمبر (ص) آسان تر کرده بود….اما اینها همه

آرامش پیش از توفان بود و توفان در رســـید سیاه، هولناک و بر

باددهنده آشیانه و ویران کننده خانه او. آرى پس از ۲۳ سال رسالت

پیامبرى و هدایت مردم) پیغمبر در بستر افتاد و دیگر نتوانست

برخیزد و به این گونه اســـت که محمد و رسالت چند بعدى و

دو جهتش شایستگى آن را دارند که آرزوى بزرگ انسان امروز

را تحقق بخشد.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>