سخن هفته
سرنوشت! ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ آری از سرنوشت نمی توان گریخت آنچه خداوند به آن خشنود است ما اهلبیت هم خشنودیم وبر بلیّاتی که از جانب خدا باشد صبر می کنیم ومی دانیم او مزد صابرین را بر ما عطا می کند. ::: حضرت امام حسین(ع) ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ در مسیرمدینه ومکه به عراق منبع:لُهوف/سیّدبن طاووس/ دکترعقیقی بخشایشی/ 1377/ قم
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 791
<==================> بازدید امروز : 234
<==================> بازدید دیروز : 280
<==================> بازدید این هفته : 1273
<==================> بازدید این ماه : 4942
<==================> بازدید کل : 1059023
<==================>
بایگانی

قصه یک معلم

قصه یک معلم

در

سالهای عاشقی

===========================================>

ذوالفقار ستاری اسمرود

————————————————————————————>

…و آدم نویسنده می شود!

با سلام

ضمن تشکر از نشر دست نوشته بنده در سایت ، باید عرض کنم که بله ،در سالهایی که در رضی بودم، اتفاقات وخاطرات تلخ وشیرینی برایم رقم خورد .معمولا در این جور جاها آدم تحت شرایطی خاص ،خود بخود نویسنده می شود.این نوشته را در سال ۸۰ ودر پاسخ به فراخوان اداره کل، با موضوع جمع اوری خاطرات معلمان استان نوشتم ،اتفاقا خیلی هم مورد توجه قرار گرفت ،در استان اول شد، جایزه ای هم به من دادند ودر ماهنامه ها وگاهنامه هایی منتشر شد ؛از جمله مجله پویش که آقامجیدتصویر ان را برای سایت فرستاده بود و برای خودم هم تجدید خاطره شد.

دوباره از بذل توجهتان متشکرم//ذوالفقار

===========================================>

خوشمان آمد!

احسنت و تبارک الله .واقعا از این مدل خاطره استفاده بردم .زیاد تو کار کتاب و مجلات ادبی و …..نیستم ولی به قول معروف خوشمان آمد ،خوشم آمد.از آقای ستاری عزیز و آقای سهرابی بزرگوار کمال تشکر را دارم .از بابت زحماتی که فی سبیل اله می کشید دستبوستان هستیم.موفق و پایدار باشید.

========================================>

محمد رحیمی اسمرود

——————————————————————————–>

ممنون از توضیحتان.مسئولین نشریه بدسلیقگی کرده اند و در ذکر منبع،

ظرافتهای روزنامه نگاری را رعایت نکرده اند.باید در منبع ذکر شده،مشخصات 

کامل را قید می کردند تا مخاطب بر این تصور نباشد که شما{نویسنده}

ارسال کننده مقاله   هستید.در ضمن ،نام مادر زادی شما را هم عوض کرده اند!

و پسوند”اسمرود”راهم که حذف کرده اند وجرمشان سنگین تر شده است!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

———————————————————————————–>

2 Responses to قصه یک معلم

  • ذوالفقارستاری اسمرود says:

    …و آدم نویسنده می شود!
    با سلام
    ضمن تشکر از نشر دست نوشته بنده در سایت ، باید عرض کنم که بله ،در سالهایی که در رضی بودم، اتفاقات وخاطرات تلخ وشیرینی برایم رقم خورد .معمولا در این جور جاها آدم تحت شرایطی خاص ،خود بخود نویسنده می شود.این نوشته را در سال ۸۰ ودر پاسخ به فراخوان اداره کل، با موضوع جمع اوری خاطرات معلمان استان نوشتم ،اتفاقا خیلی هم مورد توجه قرار گرفت ،در استان اول شد، جایزه ای هم به من دادند ودر ماهنامه ها وگاهنامه هایی منتشر شد ؛از جمله مجله پویش که آقامجیدتصویر ان را برای سایت فرستاده بود و برای خودم هم تجدید خاطره شد.
    دوباره از بذل توجهتان متشکرم

  • محمد رحیمی اسمرود says:

    خوشمان آمد!

    احسنت و تبارک الله .واقعا از این مدل خاطره استفاده بردم .زیاد تو کار کتاب و مجلات ادبی و …..نیستم ولی به قول معروف خوشمان آمد ،خوشم آمد.از آقای ستاری عزیز و آقای سهرابی بزرگوار کمال تشکر را دارم .از بابت زحماتی که فی سبیل اله می کشید دستبوستان هستیم.موفق و پایدار باشید.
    =================================================>
    محمد رحیمی اسمرود
    =================================================>

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>