سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 53
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 53
<==================> بازدید این ماه : 232
<==================> بازدید کل : 2006205
<==================>
بایگانی

حواریون…

حواریّون حسین

::::::::::::::::::::::::::::::::::>

جلال رفیع

================>

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

توفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خُم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسیِ گردون نشین رسید

نام حواریّون مسیح عاشورا را در کنار کتابخانه تاریخ ثبت کرده‌اند. برخی از نام و نشان‌ها مشخّص‌تر است، برخی نیز در غبار غریبیِ برخاسته از خاک کربلا پیچیده شده است.

یکی از همین نام‌ها، «وَهَب» است. وهب بن عبدالله کلبی. بنی کلب و بنی کلاب، نمونه‌ای از نامگذاری قبیله‌های عربی در عهد باستان را نشان می‌دهد. پیش از ظهور اسلام و همچنین پس از استقرار این دین جدید در حجاز و عراق، اعراب مسیحی هم در آن سامان می‌زیسته اند.

خطیب محقّق و استاد دانشگاه مرحوم دکتر محمّد ابراهیم آیتی در اثنای سخنرانی‌های معروفی که سالها پیش از پیروزی انقلاب در دهه چهل ایراد می‌کرد، حکایت تاریخی «امرءالقیس کلبی» را مورد توجه قرار داده بود: «رباب، دختر امرءالقیس کلبی است. این امرءالقیس، مسیحی بود. در زمان خلافت عمر نزد وی آمد و اسلام‌آورد.»

ایشان در ادامه‌ی این روایت تاریخی توضیح داده است که همین مرد مسیحی تازه مسلمان شده‌ی قبیله بنی‌کلب، به قدری شیفته شده بود که پس از دیدار با امام علی(ع)، دختر خود رباب را به عقد ازدواج حسین(ع) درآورد. و این رباب، همان بانوی بزرگواری است که مادر سکینه و عبدالله (شیرخواره شهید عاشورا) بوده و تنها زنی است که در واقعه کربلا در کنار همسرش (امام حسین) حضور داشته است. عبدالله فرزند شیرخواره‌ی او همان کودکی است که به نام علیّ‌ِ اصغر (علی کوچک) معروف است.

می‌دانیم که امام حسین از فرط اشتیاق به نام و یاد پدر، هر سه فرزند پسر را علی نام نهاد. علی بزرگتر (علی‌اکبر)، علی کوچکتر (علی‌اصغر) و علی دیگری که از حیث سنّ و سال میانه (علی‌اوسط) بوده است. او میراث‌دار بزرگ عاشورا و عهده‌دار مقام امامت و معروف به امام سجّاد و امام زین‌العابدین(ع) است.

اگر آنچه برخی از اهل تحقیق (مانند دکتر آیتی) نقل کرده‌اند کاملاً مسلّم و محرز باشد، باید گفت: دختری که به خانواده‌ای مسیحی تعلّق داشته، پس از کشف اسلام و دل سپردن به نهضت دینی جدید، در دفاع از حریم اهلبیت چنان کوشا بوده است که در مجلس امیر مستبدّ خونخواری همچون عبیدالله زیاد به زینب کبری(س) و امام سجّاد(ع) تأسّی جسته، شجاعانه از جای برمی‌خیزد و بر سر بریده‌ای که در برابر امیر اموی نهاده شده بود بوسه می‌زند. رباب، آنگاه با اشاره به سر مجروح امام حسین(ع)، در جهت افشای هرچه بیشتر واقعه کربلا و (به قول دکتر آیتی) گزارش به آیندگان، دو بیت شعر عربی می‌خواند. امیر جلاّد امویان از جسارت و گستاخی اسیران خشمگین می‌شود و فرمان اجرا نشده‌ی قتل را صادر می‌کند.

برخی دیگر از موّرخان ـ اگرچه نه همه‌ی آنان ـ به جوان مسیحی تازه مسلمان شده و تازه داماد شده‌ای اشاره کرده‌اند که از همین قبیله بوده است: «وهب بن عبدالله کلبی». هرچند ممکن است روایت فداکاری این جوان با روایت جانفشانی خانواده عبدالله بن عُمیر کلبی و همسرش امّ وهب، تداخل و تشابه داشته باشد، امّا به هرحال در میان آنچه گفته و نوشته شده است، نام جوان آزاده‌ای به نام وهب بن عبدالله نیز به چشم می‌خورد. جوان نومسلمان نوازدواج کرده‌ای که با مادر و همسرش به جمع یاران امام در کربلا پیوسته و نام مادرش امّ وهب بوده است.

هم عبدالله بن عمیر کلبی و هم وهب بن عبدالله کلبی قهرمانانه جنگیده‌اند و عاشقانه شهید شده‌اند. وابستگی وهب بن عبدالله به قبیله کلب هم قرینه‌ای است که احتمال سابقه مسیحی بودنش را به ذهن می‌آورد. گفته‌اند که وقتی سر او را از بدنش جدا کرده‌اند، به سوی خیمه‌هایی که حسین برافراشته بود، پرتاب کرده‌اند. امّا، مادرش عمود خیمه را برداشته و به دشمن حمله‌ور شده است.

آنچه مسلّم است این است که حواریون حسین(ع)،چه از آغاز مسلمانی را برگزیده‌اند و چه بعدها به اسلام گرویده‌اند، با حواریّون عیسی علیه السلام متفاوت بوده‌اند. مسیح، بار مصیبت را یک تنه بردوش داشت و صلیب مصیبت را یک تنه بردوش بُرد، در حالی که حسین بن علی هفتاد و دو فدائی عاشورایی داشت. پس از این حیث، چنین به نظر می‌رسد که رنج عیسی از رنج حسین بیشتر بوده است. آیا چنین است؟

«کورت فریشلر» آلمانی که کتاب «امام حسین و ایران»ش به قلم ذبیح‌الله منصوری ترجمه شده بود، سخنی دیگر گفته است. هرچند مشهور است که کتاب‌های مرحوم منصوری فقط ترجمه نیست بلکه ترجمه و تالیف است، امّا آنچه در این باب آورده، با توجه به مجموعه‌ی آنچه نویسنده آلمانی پیش از آن و پس از آن گفته است، چنین به نظر می‌رسد که «نقل قول» و ترجمه‌ی متن است. کورت فریشلر ضمن نقد این سخن توماس‌مان (نویسنده و محقق دیگر آلمانی) که گفته است: وفاداری برای پرنسیب هم توام با لجاجت است، می‌گوید: تصمیم حسین برای اینکه به‌طور مطلق فداکاری کند از روی عقل بوده است.

فداکاری مسیح خیلی بزرگ بود ولی مسیح زن و فرزند نداشت و روزی که آماده برای فداشدن گردید، فرزندانش را در مقابل دیدگانش به قتل نرساندند. و در فکر آن نبود که زن و فرزندان خردسالش بعد از وی چه خواهند شد. هرکس که پدر است می‌داند که برای یک پدر فدا کردن خویش خیلی آسان‌تر از این است که فرزندان خود را فدا کند. امّا حسین در فداکاری قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد. حسین بن علی تا آخرین ساعت قبل از حمله عمومی سپاه یزید می‌توانست بگوید بیعت می‌کنم تا زنده بماند. تصمیم ثابت حسین برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود، نه معلول هوی و هوس٫ او با پیروی از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا مجبور نشود به وسیله سازشکاری با یزید بن معاویه به زندگی ادامه دهد. هستند کسانی که فداکاری می‌کنند تا نامشان بعد از مرگ باقی بماند، امّا کار حسین بزرگتر از این بود و انگیزه حسین این را هم نمی‌خواست. فداکاری او آنقدر بزرگ بود که با اینکه خلفای بنی‌امیه نمی‌خواستند نامی از وی باقی بماند، باقی ماند!

—————————————–>

منبع:روزنامه اطلاعات/۱۹ مهر ۹۵

—————————————->

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>