سخن هفته
{نجات} ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: خدایابه ماپایه ومایه ده//نجات از غم و قرص همسایه ده ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: حکیم قاسمی کرمانی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: *پی نوشت: اگر من جای حکیم قاسمی بودم،نجات همسایه را هم از غم وقرص ازخدا می خواستم،فعلا نه دسترسی به حکیم هست ونه من شاعرم!!
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 576
<==================> بازدید امروز : 173
<==================> بازدید دیروز : 659
<==================> بازدید این هفته : 2143
<==================> بازدید این ماه : 6499
<==================> بازدید کل : 691966
<==================>
بایگانی

عکس و…/۹

عکس ومکث/۹/ آلله لاما

برای دیدن عکسها در اندازه اصلی، بر روی

عکس کلیک کنید.

 

———————————————————->

 

——————————————————–>

… چه خاطره انگیزند عکسها؛ بخصوص عکسهائی که لحظات خوش دوران کودکیت را در جای جای خاک پاکی  سپری بکنی و با مردمان نیک سیرت وبا صفا -حداقل سه ماه تابستان را در بیابان های خاطره انگیز روستا گذرانده باشی.تابستان برای همه اهالی روستا خاطره است. یاد  روز پایانی سه ماه کار وتلاش که با سنت حسنه وزیبای جشن   پایان برداشت محصول{ آلله لاما}به پایان می رسید وچه حال خوشی داشتیم، رمانی که برای آلله  لاما ،بخش کوچکی ازمز رعه گندم را – باتوجه به تعداد دروگران حاضر در صحنه، بصورت دایره،مستطیل،مربع یا هر شکل هندسی دیگر در می آوردند وهمه حاضران مسلح{داس در دست} با خواندن سرودی توسط یکی از ریش سفیدان که معمولا مضمونی عرفانی وسپاسگذاری از خداوند داشت، همه در چند مرحله و بصورت هماهنگ، با تکرار  بخشی از شعر،  وچیدن گندم،دسته را هماهنگ بالای سر می بردند و این کار تا پایان  چیدن باغچه جدا شده گندم ادامه داشت وپس از پایان کار،گندم مخصوص آلله لاما را جداگانه بسته بندی{باغ} می کردند تا با آخرین محموله{خلور} به خانه حمل شود و…

در این شب غذاهای  مخصوص پخت می شد وکسانی از روستا هم دعوت می شدند وشب رویایی در فصل برداشت گندم بود که متاسفانه رفته رفته، این سنت  دیرینه،حسنه وزیبا به فراموشی سپرده شد که امیدواریم دوباره احیا شود.

این دوعکس هم شاید آخرین بازمانده از  سنت آلله لامای اسمرود است که من توفیق حضور در آخرین لحظه آلله لاما را در کنار برادرانم آقا یعقوب(مهران)، آقا یوسف ،علی آقا وخواهر زاده ام-عسگر محمدی در باش دوزلر تجربه کردم ؛چه تجربه شیرینی. در آن سال من دانشجوی کشاورزی بودم و  این دو عکس را به یکی از اساتید نشان دادم وگفتم این هم کار عملی من در حوزه کشاورزی! خندید وگفت:پس خلورر چاتماخ دا باشاریسان ؟! ودر میان اعتراض سایر دانشجویان ، ۲ نمره به نمره میان ترم من اضافه کرد. هر چند کار اصلی را برادران وخوهر زاده انجام داده بودند ومن دقیقه ۹۰ رسیده بودم، اما گفته اند:

کار را که کرد، آنکه تمام کرد!

دوستانی که عکس وخاطره ای از آلله لاما یا اشعاری که در این مراسم خوانده می شد،دارند،برای سایت بفرستند.

====================================

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود