تیاتربازی جوانان اسمرود!
مدتی این مثنوی تاخیر شد……عرض ادب و احترام خدمت سروران گرانقدر..سلام علیکم خوب هستید؟برای نقل این خاطره از مهندس داوود رحیمی رخصت میطلبم..ایام دهه فجر بود جشنها برپا و شور و شوق عظیمی برپا بود باور کنید در سطح روستا راهپیمایی برپا میکردیم ازمدرسه تا مزار شهدا و سپس بر میگشتیم جلوی خانه ما پذیرایی صورت میگرفت…
یکی از سالها تصمیم گرفتیم تیاتر برگزار کنیم..سناریو را نوشتم قهرمان داستان مهندس داوود بودتمام اهالی از مرد و زن را جمع کرده بودیم داماد خاندان ما اقای صراف ستاری در جلو نشسته بود با دقت نگاه میکرد گویی تیاتر ما حقیقت داشت…فیلم جایی رسید و داوود این جمله را گفت:”..ای جوانلیخ هاردا قالدون عمیر گشدی گتددی…”
این جمله را که گفت اقای ستاری با صدای بلند گفت:”..سن جوانلیخداداع هچ پخ اولمادون”!!!!!….حضار روده بر شدند و فیلم همانجا به خاطر اشکال فنی قطع شد!!!از مهندس ممنونم که اجازه نقل این خاطره واقعی را دادند…
===================================================
ارسالی از:مهران سهرابی اسمرود
=====================
باارسال این خاطره، بخشی از تقصیرات متوجه شما در “نشستهای شلم شوربائی”فضائی وغذائی پاک شد!
سلام دوست گرامی و عزیز با دم شیر بازی نکن والا…………………………………………..