|
ایران تحتالحمایه!
… اکنون پس از یک ربع قرن، قضایای گذشته، طور دیگری در نظر من جلوه میکند. سیاستی که روسیه در ایران بر طبق رژیم قدیم تعقیب میکرد، سیاستی بود که نه تنها از حیث حقوقی بلکه عملاً این کشور را تحتالحمایه خود میدانست، بنابراین، آن را از استقلال محروم نموده و در یک حال ضعف و هرج و مرجی نگاه میداشت.
انگلیس، مثل شوروی
… پر واضح است که رفتار انگلیسیها هم به طور محسوسی به همین طریق بود. سفیر انگلیس ـ سرتونلی، به طور یادداشت به موسیوی بلین گفته بود (۳۰/۹/۱۹۱۳) که نمایندگان انگلیسی در شیراز و بوشهر مشغول اداره کردن ایالات جنوبی ایران هستند و مأمورین مالیه و ژاندارمری هیچ یک نمیتوانند قدمی بدون تصویب قونسولهای ما بردارند و البته باید قبلاً صلاحیت آنها را بخواهند.
خلاصه آنکه تمام قربانیهایی که روسیه در ایران داد و مجاهداتی که در آنجا کرد، همه به نفع انگلستان تمام شد.
نویسنده در مقام مقایسه حکومتهای پادشاهی قاجار و پهلوی اول و دوم، نقبی هم به گذشته میزند و مینویسد:
صفویه، افتخار اعقاب خود
فقط سلسله صفویه است که میتوان آن را در ردیف جنبشهای سلسله رمانو قرار داد. نمایندگان بزرگ این دو سلسله در ایران شاه عباس کبیر و در روسیه پطر کبیر بوده که موجب افتخار اعقاب خود گردیدهاند.
اسکلتهای زنده!
در طی مسافرت در راه قزوین به تهران، وقتی از گردنه شبلی میگذشتیم، دهقانان زیادی را میدیدم که در طول راه گدایی میکردند، قحطی آنان را به صورت اسکلتهای زندهای در آورده بود. دیدن اطفال، حزنانگیزتر بود. صورتکهای کوچک آنها چین خورده و به طور عجیبی با استخوانهای برآمده صورت، پیر به نظر میآمدند.
در ایران وقت معنی ندارد!
این نکته قابل توجه است که ایرانیها نسبت به راه و فواصلی که باید طی کرد، کاملاً بیاطلاع هستند. مثلاً من میپرسیدم که چه وقت راه خوب خواهد شد در پاسخ میگفتند که از تبریز تا اینجا ما در راه شوسه حرکت کردهایم، از اینجا به بعد راه خرابتر است. هیچکس در فکر تعمیر راه نیست. به حرف اشخاص هم نباید اعتماد کرد. اگر بپرسید تا فلان محل چقدر مانده، فوراً میگویند یارم آقاج (نیم فرسخ). شما خوشوقت میشوید که سه کیلومتر و نیم راه دارید اما پس از آنکه ۵ کیلومتر رفتید، باز از رهگذری فاصله را میپرسید. با کمال تعجب میشنوید (بیر آقاج) (۷ کیلومتر). البته در ایران وقت گرانبهاست. معنی ندارد.
حیلة چارواداری!
روز ۲۹/۴/۱۹۱۸ صبح زود، سید (کارواندار) با وضع غیرمترقبهای به جنب و جوش افتاد و با وجود ناتوانی حیوانات و تحمل سختیهای اوچ دره (سه دره) با قیافة اطمینانبخشی گفت:
باید حرکت کنیم. یاور به من گفت این، حیله چارواداری است که اگر مسافر کاروان را مجبور به توقف نماید، باید مخارج آن روز را شخصاً بپردازد و روی همین حیله بود که ما را از خواب بیدار کردند و با های و هوی زیادی شروع کردند به بار کردن حیوانات و طوری وانمود میکردند که این حیوانات سرکشند و باید زودتر آنها را بار کرد تا مطیع گردند و اطمینان هم داشتند که ما امروز از فرط خستگی حرکت نخواهیم کرد ولی بعد ملتفت شدند که در حساب خود اشتباه کردهاند. زیرا که من با لحن جدی و تندی به او گفتم که در رفتن شتاب دارم و پولی هم در کار نیست که برای کاروان آذوقه وغیره خریداری کنم. ظاهراً گفتار من تأثیری نکرده و سید به هیاهو ادامه میداد! یاالله… یاهو… یاعلی من اعتنایی به حرفهای او نمیکردم، ناگهان صدای سید قطع شد، مثل اینکه تمام انرژیاش را از دست داده باشد من فقط محض تسلی به او گفتم مانعی ندارد، یک روز توقف میکنیم. انشاءالله کارها رو به راه خواهد شد.
مائده بهشتی!
در مسیر، در دهکدهای اتراق کردیم که چند دهقان بدبخت در کنار نهری بزی را که در حال مردن بود، کشته و میان خود تقسیم میکردند، به حدی که زارعین بزمرده را مائده بهشتی تصور میکردند.
شیعه و مسیحیت!
در ادامه راه به سمت قزوین، به دهی به نام الهی رسیدیم که گویند همه اهالی آن علیاللهی هستند. در میان شیعه و سنی نسبت به امامت علی(ع) ـ داماد پیغمبر اختلاف وجود دارد. شیعه فقط امامانی را میشناسد که از اعقاب علی(ع) هستند. آخرین این امامها بطور مرموزی غایب گردیده و روزی ظهور خواهد کرد. این امام مخفی را صاحبالزمان میگویند. شیعه به این اعتبار که در انتظار موعودی است، شباهت به مسیحیت دارد.
در همه جای ایران مقبره اولاد امامان دیده میشود و شباهت به مارابوتهای (مرابط) آفریقای شمالی دارد.
دیوار بیاعتمادی
سکنه ابهر مایل به پذیرایی از ما نبودند، زیرا که قشون روس در مدت اقامت در این نواحی، یادگاریهای بدی از خود باقی گذارده بودند. بالاخره موافقتی حاصل شد و در خانه یک نفر حاجی وارد شدیم… زن صاحبخانه نسبت به ما مهربانی زیادی کرد، نان خوب، کره و پنیر برای ما آورد امّا… بیاعتمادی همچنان پابرجا بود، زیرا که اهل خانه میترسیدند به شکلات و شیرینی که خانم به عنوان اظهار امتنان به آنها میداد، دست بزنند.
خرج سفر ۱۸ روزه
خلاصه، پس از ۱۸ روز مسافت بین تبریز، قزوین را که تقریباً ۵۰۰ کیلومتر است، با مشقت زیادی پیمودیم و متجاوز از ۵۰۰۰ فرانک خرج ما شد. درست همان اندازه که در سال ۱۹۱۸ از طهران از طریق باتوم و قسطنطنیه به پاریس خرج کردیم. مثل اینکه یک خانواده که مرکب بود از پدر و مادر و ۴ طفل برای طی همین مسافت ۲۳۰۰ تومان یعنی ۲۳۰۰۰ فرانک خرج کرده بود. تنها تفاوت سفر آنها این بود که آنها با درشکه مسافرت میکردند و یک گاری هم برای حمل اثاثیه داشتند. یک جمعیت ۱۵ نفری بلژیکی از تبریز تا تهران ۷۳۰۰تومان تقریباً ۷۳۰۰۰ فرانک خرج کرده بودند. یکی از دوستان من ـ مدیر گمرک برای رفتن از تهران به ناصرآباد سیستان یعنی تا سرحد افغانستان متجاوز از نهصد تومان ـ ۹۰۰۰ فرانک خرج کرده بود.
اگر قطار باشد…!
خوشبختانه راهآهنی از تهران تا زنجان و میانه ایجاد شده و خط قزوین را هم اتصال میدهد و عنقریب به تبریز هم خواهد رسید و از این به بعد مسافتی را که، ۱۸ روزه بامشقت پیمودیم، در کمال راحتی، یک روزه طی خواهند کرد، اما در منزلی توقف نخواهند کرد و بدون شناسایی این کشور عبور خواهند نمود. بدیهی است که مسافرین قطار با چاروادار باشی خائن و سید حقهباز و یاور راهنما که اتصالاً راه را گم میکرد و مسافرین را در بیابانهای عاری از آبادی سرگردان میگذارد و اهالی عجیب و غریب بومی که نمونه و یادگار خوبی از زمانهای گذشته هستند و مخصوصاً با مستخدمی فداکار مانند رضا غلامباشی، آشنایی پیدا نخواهند کرد.
قربانی تعصب
مدارک محرمانه عجیبی در ایران وجود دارد که از حادثه شوم قتل گریبایدوف و همکاران او حکایت میکند. اینها همه قربانی تعصبات ملی شدند تنها یک نفر توانست از این واقعه جان به در برد. لحن این مدارک مسخرهآمیز نشان میدهد که ایرانیان به فروتنی و گذشتی که در این موقع از طرف روسیه بروز کرد، درست پی نبرده بودند. روسیه در قضیه گریبایدوف، علوهمتی نشان داد و به فرستادن هیأتی از ایران برای معذرتخواهی از این عمل قناعت کرد، مجسمه کوچک قابل انتقال این شاعر دیپلمات در باغهای سفارت در طهران و زرگنده این واقعه تأثرآور را به خاطر میآورد گریبایدوف قربانی بیاحتیاطی خود گردید، زیرا که از تسلیم زنان ارمنی که جبراً مسلمان شده بودند، به ایران خودداری کرد.
پاینده باد ایران
… در هر حال، مقاصد انگلیس و شوروی نسبت به ایران هرچه باشد، من یقین دارم که بالاخره به یک مخالفت میهنپرستانه سخت و موثری برخواهد خورد. اگر ایران در هنگام زوال قاجار در ۱۹۲۱ توانست در مقابل مداخلات انگلیس مقاومت نماید، بدون تردید میتواند در آتیه با نسل جدیدی که از محصلین مدارس غرب تشکیل یافته، با هر اقدامی که بر ضد استقلالش باشد با تمام قوا مواجه و مقابل گردد. پاینده باد استقلال ایران.
سپتامبر ۱۹۴۱٫ پاریس
|
“قیدوالعلم بلکتابه”۰نبی مکرم اسلام (ص).علم را با نوشتن در اختیار بگیرید.۰منقول از علامه استاد سید جعفر شهیدی-رضی الله عنه-.به تعبیر تاریخی استاد باستانی پاریزی برای درک واقعی تاریخ معاصر ایران باید اثار مورخین روسی و مستشرقین را عمیقا مورد توجه قرار داد.