مَ…
تهران باز هم یک ساعتی خوب برف آمد، اما بند آمد.
در کوچه وخیابان،هوس برف نوردی کردم، چند عکس گرفتم که پُز بدهم ما هم برف دیدیم!
زنگ زدم به آقا فرامرز ،در خلخال وگفت:حدود یک متر برف نشسته.
پُزِ ۶،۷ سانتی متری من چند
دقیقه ای دوام نیاورد!
تازه،وانت آبی دیدم که با خط زیبای نستعلیق پشت ماشین نوشته بود:
“مَ عبد المالک ریگی هستم”
گوشی را ساز کردم، عکس بگیرم، جوان قدر قدرت و یلی در را
باز کرد، هیکلش را دیدم، چماقم را قایم کردم و از ترسم
نتوانستم عکس از نوشته بگیرم.مثلا من هم
برای خودم”سهراب”ی بودم!،اما در مقابل عبدالمالک..!!
این چند عکس تقدیم نگاه شما خوبان.
————————————————————–










———————————————————————