خبر وصل
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
حمید مصطفی زاده
غرق در شادی و سرور زمین ،
دست بر پای آسمان دارد .
آسمان غرق هاله ای از نور ،
چشم بر ناز عرشیان دارد .
باد در یال آسمان آرام ،
کرده کز گوشه ای زبان در کام .
عنبرافشان به اوج ناز و خرام ،
بی صدا شور سر عیان دارد .
کعبه یک سر فرشته باران است ،
ماه تابان و شب چراغان است .
شهر مملوّ گل عذاران است ،
مکه انگار میهمان دارد .
انس مدهوش و جن مستوران ،
هر دو سرمست مستی حوران .
ماه مبهوت و کهکشان حیران ،
شهر هم شور خسروان دارد .
کنج میخانه ای پر از باده ،
مَلَکی خوش خرام و دلداده .
تشت زرّینه در کف آماده ،
ز عشق خدمت سری گران دارد .
منتظر مانده اند کون و مکان ،
نازنازان زمین . به غمزه زمان .
مست و مسرور عالم امکان ،
جسم عالم هوای جان دارد .
صف به صف حوریان ثناگویان ،
بال در بال قدسیان . خندان .
همه حاضر به خدمت جانان ،
شور شیرین سر جهان دارد .
شور و شادی به خنده گشته عجین ،
بال گسترده جبرئیل امین .
مژده آورده ز آسمان به زمین ،
خبر وصل بر زبان دارد .
ناگهان خانه نورباران شد ،
خلقت رمز خلقت اعلان شد .
ماه رخساره ای نمایان شد ،
که مکانت ز لامکان دارد .
چه مبارک شبی ست . آه امشب ،
وه . چه رخشنده است ماه امشب .
یافته عقل قدر و جاه امشب ،
عشق هم امشب امتحان دارد .
آری . امشب شبی ست رویایی ،
شب میلاد حسن و شیدایی .
شده امشب زمین تماشایی ،
دل ” حمید ” عشق دلبران دارد