سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 53
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 53
<==================> بازدید این ماه : 232
<==================> بازدید کل : 2006205
<==================>
بایگانی

…به سمت…

      …به سمت آق داغ          

————————————————

رحمان ستاری

دوهفته ای هست در خلخال هستم هردو هفته عمدتا هوا سرد نچسب که خارج از انتظار بود بدون اینکه بارش مورد انتظار ببارد لذا تصمیم گرفتم چند ساعت بعداز نوشتن به سمت تهران حرکت کنم بلکه حال هوا درست بشود به نظر می رسد امسال کل استان بخاطر سرما زدگی میوه به بار ننشیند باز مانده به کرم خداوند که محافظت کرده باشد به هر حال خیال هوای دیار تخت که ما میریم انشاالله به تنظیم روال عادی بهار برگردد امر با اقای محمدی به صحرا زدیم کمی کود حیوانی داخل گونی بریزیم بیارم برای بیدگنه اما وانت  در چند قدمی  یاتاق به گل فرو رفت  دست خالی برگشته ادامه مسیر دادیم دادیم سراز چند کیلومتری مانده به منجیل در اوردیم  با گذر از امام رود به خلخال بر گشتیم  جایتان خالی  مثل سیاره سرگردان بودیم اما نه انقدر که ندانیم کجا میریم.

از فرط خانه نشینی چند روز پیش  یادم افتاد به سمت اق داق پیش برم تا از نزدیک ببینم تا روستای برگهیم دکتر عزیزی جاده را بلد بودم ادامه مسیر در دل کوهها پس از پیچ وتابهای طولانی به بالای روستایی رسیدم سر بالایی بود پراید وانت تا ولا الضالینش به گل فرو رفت  دنده عقب گرفتم خوشبختانه سرازیر بود راحت  درامد با دکتر صفی الله تماس گرفتم موقعیت را که توضیح دادم گفت  الان نه وقت اق داقدی اورا الان ماشین گتمز حداقد بیر ساعت یول قالیب قایید خطر ناکدی  برگشتم سر از هشتجین دراوردم در مسجد جامع شهر نماز ظهر وعصر را خوانده به سمت کزج رفتم داخل روستا کوچه ها سنگ فرش اما باریک از انجا راهی مزرعه وبعد دوگر وگلیجان بلاخره خلخال  روز خوبی بود اطراف قیزیل اوزن سر سبز و گرم بود از کزج اسمری و شیلش و غلامعلی قیاسی را به عیالات متحده نشان دادم  این قسمت واقعا بهار بود.

 

سلام

آفرین آقا رحمان

این شد سفر و سفر نامه.

باز نشستگی یعنی همین===محمدولی

سلام  منیمکی قارین کپی الماخدی  امروز ظهر به تهران رسیدم  اینجا چهار فصل سال چندان قابل تشخیص نیست همه اسفالت بناهای بلند امکان خودنمایی بهار نیست واگر هست قابل رویت نیست مگر اینکه از شهر خارج شوی اما شهرستان  از پنجر منزل نیز طبیعت قابل رویت هست مسیر منتهی به اقداق با اینکه همه کوه ودره هست اما پوش سبز شان واقعا تماشایی است منطقه قزیل اوزن برخوردار از کوه ودشت هست منظره دید را متنوع می کند طوری که ادم ساعتها در بلندی به تماشا بنشیند خسته نمی شود  افتاب پهن  نسیم متمایل به گرمی لحظه به لحظه نوازش می کند چوپاناایی که در دشتها گوسفندان را در اوج ارامش و سکوت یله کرده بودند به حالشان غبطه می خوردم  خانمهایی که مشغول تره چیدن بودند باپوشش های ملون سنتی چون  نگین انگشتر احساس ادم را غرق در زمانهای دور دوران زندگی در روستا می نمود  این همه عظمت بدون کوچکترین صدا  ادمی را به پرهیز از صدا وصحبت بیجا دعوت می کند  طبیعت هنر خودرا درعمل نشان می دهد ما انسانها زاده طبیعت هستیم اندک هنری اگرکسی داشته باشد به هر بهانه ای می خواهد  بازبان ضریب دهد  طراوت شادابی ابراز هنر بهترین اموزگارش  طبیعت هست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>