سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 68
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 68
<==================> بازدید این ماه : 247
<==================> بازدید کل : 2006220
<==================>
بایگانی

مثنوی…

              مثنوی اسمری           

=====> الله بخش عسگری اسمرود

 

به نام خالق مخلوق و خلقت
که جان داده خلایق را ز نعمت
خدای اول و اّخر ز هستی
در رحمت بروی کس نبستی
::
کنم آغاز مطلب را به نامش
توکل کن تو بر ذات و مقامش
که خلق کرده مرا با خاک طیب
نموده جسم و روحم را مسیب
::
چو شد تا اسمرود زادگاهم
به تاریخش فتاده چون نگاهم
کهن سالی و قدمت بود وجودش
همه نعمت ، کرامت هست جودش
::
به صدها سال کشیده رنج و زحمت
گذشت آن روزها با عشق و همت
کجا رفتند آن مردان بی باک
زنان پاک و پاکیزه ، چون خاک
::
به مکتب میرویم قرآن بخوانیم
روش زندگانی را بدانیم
یک استادم به قرآن چون پدر بود
حاجی سهرابی در تعلیم قدر بود
همه جمع میشدند در درس قرآن
بحول قدرت خالق سبحان
::
یکی در مدح و نوحه بود وحاجات
حاج برات نوری در مناجات
به لطف خالق رزان و یزدان
برآمد نعمتش هر ساله چندان
چو کوه و دشت کشیده استواری
دل روستای من در بی قراری
::
شیلش را بنگرید با آن ابهت
بریم مسجد کنیم قبری زیارت
محرم ها سیاهپوشیم و محزون
چو عاشورا شود هر چشم گریون
::
شنیدم آهوان در روز ده هم
همه در حیرت و حال توههم
بگرد مسجد صاحب الزمانند
چنان چون محشر کبرای عیانند
::
بود مردان مرد این قریه
که تا بوده همین است این رویه
به همکاری و همت پشتکارند
امید نو در این روستا بکارند
::
به لطف حق شود در یک اشاره
همه باغات سرسبزند دوباره
گلستان است این روستا بدانید
سرود همت و وحدت بخوانید
::
سه قبرستان در این روستا عیان است
مکان واضع ، چه توضیح در بیان است
که صدها سال قدمت دارد آنها
هزاران خفته اند از مرد و زنها
::
بیا تا بنگریم آن یارباخان را
بیاندازیم نظر تا قاریاغان را
بیا از رسم دیرینه بگوئیم
در آن آداب و سنت را بجویم
::
 همه شب ، شب نشینی بود عزیزان
چراغ نفتی رو کرسی فروزان
به قصه، داستان سر گرم بودند
شبِ دراز را خسته نمودند
::
شب چله همه خوشحال بودند
رو کرسی هر چه بود با هم مخوردند
چهار شنبه سوری که سنت ماست
یه شادی وشعف در ملت ماست
هوا تاریک که شد . آتش برافروخت
به تن بچه ها لباس نو دوخت
::
همه‌ی زردیم از آن تو باد
که آن سرخی تو از من کند یاد
شب سردی کشیده شد به آتش
شکوفا می‌شود فصل بهارش
مبارک باشد این عید نوروز
همه شادی کنید باشید پیروز
:::::::::::
چه مردان بزرگ در خاک خفتند
به فرمان خدا لبیک گفتند
حاج علی و خداقلی ، اّسدالله
آقا مالی آقا رحیم نصرالله
قربانعلی مش محمد، بیت الله
ضربعلی و مشدی رستم عین الله
::
مرحوم بایرام، سبزعلی و عبدالله
میکائیل و آقا رضا فتح الله
انام الله، آقا حبیب زیدالله
ادامه دارد این الی ماشاءالله
تو فکرت عسگری آن دور دست است
که‌غفلت از منِ ، خاموش مست است

====================

سلام وخدا قوت جانانه به  آقای عسگری

بخشی از تاریخ،فرهنگ وگذشتگان اسمرود را

در شعر زنده، ومعرفی کرده اید،البته ممکن است

در قالب مثنوی،ذر وزن وقافیه  مشکلاتی هم داشته باشد

اما بیان   ایده ها وواژه ها در قالب موزون،عموما دلنشین ومورد پسند است 

که هنر شماست. 

به نظرم،  اگرنظر آقای ودود آذرین را هم جویا شوید 

که نظرشان صائب است،خوب خواهد شد. 

آقای آذرین اصول شعر  را یه شیوائی وزیبائی تمام 

در سروده هایشان لحاظ می کنند که خیلی ارشمند است. 

 هرکدام از ما هوس سرودن شعر کردیم،نزدیکترین 

الگوی  در دسترس، باید آقای آذرین باشد. 

در هر زمینه ای احساس خودکفایی در اسمرود یکنیم 

در شعر باید پیرو مکتب یوزناب باشیم که 

سایقه دیرینه در سرودن شعر دارند. 

چون با آقای عسگری ودوستان وهم ولایتی هایی که گاهی 

شعر می گویند،تعارفی نداریم،این پیشنهاد را دادم 

 تادر شعر هم پخته تر شویم. 

کیف کردم از خواندن شعر.تندرست باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>