سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 40
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 40
<==================> بازدید این ماه : 219
<==================> بازدید کل : 2006192
<==================>
بایگانی

نداشته ها…

      نداشته ها!!        

اشاره:این مطلب را در فضای مجازی خواندم

به نظرم مطلب جالبی است،هرچند نام نویسنده

ومنبع را ندارم،تا قواعد بازی را رعایت کنم.باهم بخوانیم:

=============================>

فریدون یه انگشت نداشت، مادر زادی انگشت اشاره‌ی دست چپ نداشت!

ننه بابای خوب داشت، خانواده‌ی درست حسابی؛ مدرسه‌ی خوب

درس خوند؛ سفرای خوب خوب رفت؛ دانشگاه رفت، مهندس شد.

 

اما.. یه انگشت نداشت.. همین درد توی سینه‌ش بود!

درد بدتر اینکه دختری که عاشقش بود بخاطر همین یه دونه

انگشت نداشته، بهش جواب رد داد؛ اونجا بود که هرچی

فریدون کلاس موفقیت و عزت نفس رفته بود، دود هوا شد!

 

چندسالی گذشت و فریدون با دختر خوبی ازدواج کرد، می گفت

خوب، چون فریدون رو با انگشت نداشته‌ش خواسته بود!

بعد چندسال زندگی، فریدون فهمید غم عشقش اونقدرا

هم دردناک نبوده و بی جهت عمری غصه‌شو خورده است.

 

درد بدتر اینه که هنوز بچه‌ای نداشت؛ تو حین و بین دوا

درمون؛ مادر فریدون مُرد! اونجا بود که فریدون فهمید

درد بدتر غم بی مادریه، بچه نداشتن چه اهمیت داشت ،وقتی

خودش گلی به سر مادرش نزده بود و الان حسرت روی حسرت تلمبار می‌کرد.

 

بالاخره خدا به فریدون یه دختر سالم داد، همون لحظه اول

به دستای بچه‌ش نگاه کرد که یه وقت انگشتی کم نباشه..

 

بچه بزرگ شد، پدر فریدون مرد، زنش مریض شد، فریدون پیر شد..

 

و دم مرگش به دخترش گفت: ما آدما همیشه فکر می کنیم

یه چیزی نداریم، فکر میکنیم خونمون کوچیکه، ماشینمون خوب

نمیرونه، هوامون بده، اونی که خواستیمش رفته، عزیزمون مرده…

اونقدر تو زندگیمون فکر نداشته هامون هستیم که یادمون میره چیا رو داریم، کیا رو داریم…

 

اونقد حساب کتاب دل و عقلمون اشتباهه که چشم باز

می کنیم، می بینم ساعتای آخر عمرمونه و حیف که کیف زندگی رو نکردیم…

کاش ده انگشت نداشتم، اما کم غصه میخوردم… اون موقع کمتر هر روز می مردم…

 

تو مث من نشو بابا جان… زندگی هرچی باشه، خوبه، زندگی کن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>