سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 88
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 88
<==================> بازدید این ماه : 267
<==================> بازدید کل : 2006240
<==================>
بایگانی

عکس…

               عکس ومکث                 

===================

شهریور آن سال

سال۱۴۰۰،تقریبا چنین روزهایی با خانواده

سری به اسمرود زدیم.روستا در سکوت بودوسکون.

از مردانِ مرد ،گویی خبری نبود.با خانم های جلوی مسجد

سلام علیکی کردیم وچایی ومیوه ای در خانه نارن بی بی

خوردیم وهنگام خداحافظی،مرحوم صاحبعلی رضایی

رسیدوچقدر از دیدنش خوشحال شدم.می گفت جفر باغی

بودم.از کمبود آب  ومشکلات موجود می گفت.

عکسی به بادگار گرفتیم وخدا حافظی کردیم.

سکوت روستا مرا یاد شعر اخوان ثالث انداخت:

.

موجها خوابیده اند ،

آرام و رام

طبل توفان از نو افتاده است

چشمه های شعله ور خشکیده اند

آبها از آسیا افتاده است

در مزار آباد

شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش

دردمندان بی خروش و بی فغان

خشمناکان بی فغان و بی خروش

آه ها در سینه ها گم کرده راه

مرغکان سرشان به زیر بالها

در سکوت جاودان مدفون شده ست

هر چه غوغا بود و قیل و قال ها

آبها از آسیا افتاد ه است…

امروز،به یاد آن روز ،با شنیدن خبر در گذشت

مرحوم رضایی،دلم حسابی گرفت.عکسهای آن سفر را

با گرامیداشت یاد مرحوم صاحبعلی رضایی

با ذکر فاتحه ای ویاد آوری خاطره ای می بینیم.

گویی این گل،در این فصل از سال

نعمتی است هدیه،فرستاده از بهشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>