سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 40
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 40
<==================> بازدید این ماه : 219
<==================> بازدید کل : 2006192
<==================>
بایگانی

استاد…

            استاد عزالله…            

==============================

رحمان ستاری

شوهر عمه من هرساله قبل از شروع  خرمن کوب هرساله برای تعمیر موتور خرمن کوب به روستا می امد یک بار یادم میاد درمقابل دروازه ورودی ما روی پشت بام اقای عظیمی که تقریبا مسطح با تنگه بود دل روده موتور را باز می کرد می ریخت داخل تشتی که تا نصف پر گازوئیل بود وافراد مسن هم دور او  نشسته بودند اسم شوهر عمه من عززوالله بود  درحالی که هرقطعه را باز می کرد  نگاهش به قطعات مانند طبیب شکسته بندیکه به پای شکسته نگاه کن  نگاه می کرد سگرمه هاش را درهم می کرد پرت می کرد داخل تشتی که گویی قیر مذاب داخلش هست پیر مردها هم  متعجب نگاهشان در دستان عززالله بود که چگونه دوباره انها را سرهم می کند عززالله بازکرد و رسید به دو میله صاف وسیقل مانند هم گرفت در دستانش گفت  من نه غلط ایله دبم بوشغلی اورگندیم  ببینید این دومیله که عین هم هستند درجاب یک دیگر قرار بگیرند موتور پارتدار  وبا غیظ پرت کرد داخل تشت وتعجب حاضرین را بیشتر برانگیخت وهرچه انها متعجبتر می شد عززوالله هم غره تر می شد خداوند هردو را بیامرزد عموصراف هم ان روز به عنوان کمکی در کنارش بود به بعضز قطعات که می رسید می داد به عمو که ببر در یویون یووان بشور بیار خوب دور بود زورش می امد گفت اباز محمودی در همین نولز بولاق بشورم کفایت نمی کند مگه باغیظ که چرا روی حرفم حرف می زنی گفت من حتما اننا میرام  انجا اب فشار دارد دریچه هاش را تمیز تر می کند یا الله یری عمو اطاعت کرد و گرفت راه افتاد پس از تقریبا ساعتی تا برگشت یک قطعه دیگری داد دستش  که ببر همانجا بشور  عمو گفت بابا کاش همان بیچینه گدیدیم  من فاصله ام تقربا باجمع زیاد بود پیچ را پبچیدنی گعت عزیزنی سوموگونی    ددم یاندیراجاق   خداوند همه را غریق رحمت کند

بلاخره انرو  موتور را تا غروب بهم اورد وقتی کار به پایان می رسید با تشریفات خاص  به موتور هندیل می زد  عمو صراف باید به موتور اب می ریخت تشت و وسایل اضافی را از محیط جمع می کرد به هرترتیب موتور باید اماده هندیل زدن می شد  عززوالله ابتدا یکی دوبار با تامل دور موتور می چرخید که مثلا کار انجام نشده باقی نمانده باشد  یکز دوبار چرخید و گفت صراف هندلی گتی عمو هندیل را داد  و عززالله ان را درسینه موتور که جای هندیل زدن بود قرار داد یکی دوبار  نفس کشیدن هندیل را ارام به کرکت دراورد و رها کرد مجددا  یک در در ساسات ودست دیگر در هندیل  بان ان بازوان بلند چرخاند و موتور مثل کبک که اوازش بی وقفه باشد روشن شد و عززوالله که سرخوشتر از همه  دست در کمر جان جان کنان  به دور موتور می چرخید و سپس بعداز دقایقی کار کردن خاموش می کرد  واطرافیان با گفتن دست دروست اوستا اورا تشویق می کردند.

—————————————————————–

یکبار هم من با قاطر دنبالش رفتم وموتور بام ما بود

با میرزن عمی یکی بدو می کردند

میرزن عمو می گفت: از میل لنگه

اون می گفت :شاتون وریب

عزالله لجوج

  میرزن عمواز اون بدتر

خودشو ازاون اوستا تر میدونست

عزلله می گفت : لااله الا اللها….آچار قارانی ور

—————————————ذوالفقار ستاری

حضور و وجود مرحوم عزالله در منطقه

قوت قلبی برای صاحبان خرمنکوب بود.

واقعا هم هنرمند بود.

صدای خراب شدن خرمنکوب در فصل کار

معمولا تا کیلومترها به گوش می رسید

بخصوص وقتی شنه یا سنگی در مخزن

می رفت، صاحبان خرمنکوب گویی مصیبتی

وارد می شد ومعمولا هم حدسشان درست از آب در می آمد وآن موقع بود که قدر هنر جادویی عزالله مرحوم

بیشتر احساس می شد.

البته آن موقع یکی از آرزوهای  ما هم این بود که اجازه هندل زدن به ما بدهند و این موقعیت معمولا به راحتی نصیب نمی شد، مگر اینکه

اطمینان چند نفر را جلب کرده باشی!

خداوند رحمت کندعزالله را .معمولا وقتی

مهمان کسی بود، نان ما هم روغن بود، چون به برکت حضور  آن مرحوم، غذای پر چرب ونرمی هم تهیه می شد.

—————————————-محمدولی سهرابی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>