به یاد گریه هایش
——————————————————–
رحمان ستاری
——————————————————-
یادم نمی رود، اوایل دوران جوانی بود، برای اغاز بکار معلمی به خلخال رفته بودم. فصل بهار بودو اسمروداینقدرخالی از سکنه نشده بود. بعداز ظهر وارد روستا شده ،در مسجد گردهم امدیم برای اولین بار مسجد را تقریبا پر دیدم .اقای عسگری نازنین در چنین مواقعی مجلس گردانی خوبی داشته ودارد .
قبلا به ایشان گفته بودم قصد روضه خوانی دارم . امد درگوشم گفت: مجلس آماده روضه هست، همین الان بلند شو . بلند گو اماده برروی تریبون که در مقابل منبر قرار داشت با اعلام اقای عسگری ونثار صلوات برخاستم .تا ان لحظه پشت تریبون برای صحبت قرار نگرفته بودم.
با کمی مقدمه وارد ماجرای کربلا شدم . عمو صراف درست در مقابل من -کنار دیوار نشسته بود با گریه های جانسوز خود به کمکم امد چنان از عمق جان اشک می ریخت که کل مجلس را تحت تاثیر قرار داده بود. کلمات د ر بغض گلوگیر می شکست، گویا مجلس مانند ابر بهارگریست.
گریه های جانسوز عمو همچنان مقابل چشمانم هست، گریه های بی امانش در تاسوعا و عاشورا هیچ وقت یادم نمی رود. ارادت خاص به نام ابوالفضل(ع) داشت ومعمولا آن حضرترا به یاری می طلبید.
ان شاالله ازشفاعت شهدای کربلا به ویژه ابا عبدالله و حضرت عباس بهره مند گردد.
………………………………………………………….
تشریح ماجرای واقعه کربلا توسط عزیز دلم- حاج رحمان
بزرگوار با بیان شیوای خود در آن روز موجب تحریک احساسات
همهی حاضران در عزای حسینی شد .
فرد به فرد عزاداران حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
با عشق و علاقه و ارادت خاص گریه می کردند
تا آن زمان شرح حال مصایب و واقعه کربلا
را آنطور دقیق نشنیده بودم.
…………………………………………………………..
الله بخش عسگری