سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 4
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 126
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 126
<==================> بازدید این ماه : 305
<==================> بازدید کل : 2006278
<==================>
بایگانی

در بند…

         در بند ای کاش ها!          

===================>رحمان ستاری اسمرود

وقتی به گذشته ها می اندیشم چه ای کاشها و تاسف ها که خلق نمی شود وچه ازمون وخطا ها که تکرار نشد۱۴۳۰به بعد که فکرمی کنم احتمالا همه ما پیر شده ایم اطرافمان را بچه هایمان پرکرده اند، همه رفته اند سر زندگی خودشان افرادی که بهانه دید وبازدید بود به دیدنشان می رفتیم دیگر نیستند.

  قصد مسافرت داریم اما پای رفتن نداریم  دیدن عمو  دایی  ووو امکان تکرار ندارد اگر نوه داشتیم جوان شده اند سالی یک بار به دیدنمان بیایند هنر کردند ، انهم بلافاصله با احساس سوت و کور منزل سریع ترک می کنند. به دوستانی برای گپ و گفت زنگ می زدیم دیگر نیستند حسرت و غم با ناتوانی جسمی سخت تبانی می کنند.

حال برگردیم به اکنون   عقل حکم می کند شاد زندگی کنیم وغصه فردارا نخوریم ولو فکر کنیم همین امروزرا زنده ایم دلیلی ندارد برای فردای پیری و بی کسی مرگ زود رس عذابمان دهد  با فرزندانمان گرم بگیریم سعی کنیم روی اعصاب شان نروییم با همسر مهربان باشیم بلاخره روزی می رسد بی همدیگر می شویم . سراغ دوستان را بگیریم  همدیگررا با زبان نرنجانیم  ان مقدار که دوستان سراع ادم را دردوران پیری می گیرند فرزند و برادر نمی گیرد. زندگی را منظم پیش ببریم واز لحظات لذت ببریم وباداشته هایمان  به نحو مقتضی زندگی کنیم.

2 Responses to در بند…

  • محمد ولی سهرابی says:

    سلام عزیز ما؛شیخانِ شیخ نشده!
    از توجه ونظر شما در مورد دلنوشته آقای ستاری
    به سهم خودم سپاسگزارم.خوب است گاهی نظر ونقدمان را
    در لفافه وپوشش نازکی بپیچیم ومنظورمان را به مخاطب
    برسانیم،اما پوشش متن شما خیلی ضخیم بود!
    متن ادبی،احساسی ودعوت به نیکی وقدر لحظه را دانستن و…
    شعار وعمل همه ما باید باشد وبه نظر من نویسنده
    عامل به انجام اکثر آنچه که نوشته، هست.
    خداوند همه ما راعامل به آنچه که در کلام وقلم ما
    ساری وجاری ای است،بگرداند.
    شعر خوبی هم چاشنی نوشته کرده بودید که استفاده کردیم.

  • محمد ولی سهرابی says:

    سلام وزان پس،درود بر شیخنا وشیخ ما!
    خوشحالم که با چاپ دردِ دل ودلنوشته
    شما به مقصود رسیدید،اما من هنوز اندر خم
    یک کوچه ام!شاید آقای ستاری خم این کوچه را
    رد کرده ورد پایی از شیخ ما ونیش ونوش قلمش یافته باشد
    وبا پاسخ احتمالی،بنده حقیررا هم از حیرانی نجات دهد.
    وظیفه من انتقال نظرات دوستان عزیزی چون شماست .
    تندرست وبر قرار باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>