سخن هفته
{{دوگل}} ..................... گویند وقتی ژنرال دوگل-رئیس جمهور اسبق فرانسه در سال 1342 به ابران آمد ودر معیت شاه برای نثار تاج گل به آرامگاه رضا شاه می رفتند،فوج جمعیتِ دو طرف خیابان را دید وگفت: مگر مردم شماکار وزندگی ندارند؟ الان ساعت 9صبح است ابنها ابنجا چکار می کنند؟! .......................
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 1026
<==================> بازدید امروز : 122
<==================> بازدید دیروز : 340
<==================> بازدید این هفته : 2531
<==================> بازدید این ماه : 9679
<==================> بازدید کل : 1594205
<==================>
بایگانی

         در بند ای کاش ها!          

===================>رحمان ستاری اسمرود

وقتی به گذشته ها می اندیشم چه ای کاشها و تاسف ها که خلق نمی شود وچه ازمون وخطا ها که تکرار نشد۱۴۳۰به بعد که فکرمی کنم احتمالا همه ما پیر شده ایم اطرافمان را بچه هایمان پرکرده اند، همه رفته اند سر زندگی خودشان افرادی که بهانه دید وبازدید بود به دیدنشان می رفتیم دیگر نیستند.

  قصد مسافرت داریم اما پای رفتن نداریم  دیدن عمو  دایی  ووو امکان تکرار ندارد اگر نوه داشتیم جوان شده اند سالی یک بار به دیدنمان بیایند هنر کردند ، انهم بلافاصله با احساس سوت و کور منزل سریع ترک می کنند. به دوستانی برای گپ و گفت زنگ می زدیم دیگر نیستند حسرت و غم با ناتوانی جسمی سخت تبانی می کنند.

حال برگردیم به اکنون   عقل حکم می کند شاد زندگی کنیم وغصه فردارا نخوریم ولو فکر کنیم همین امروزرا زنده ایم دلیلی ندارد برای فردای پیری و بی کسی مرگ زود رس عذابمان دهد  با فرزندانمان گرم بگیریم سعی کنیم روی اعصاب شان نروییم با همسر مهربان باشیم بلاخره روزی می رسد بی همدیگر می شویم . سراغ دوستان را بگیریم  همدیگررا با زبان نرنجانیم  ان مقدار که دوستان سراع ادم را دردوران پیری می گیرند فرزند و برادر نمی گیرد. زندگی را منظم پیش ببریم واز لحظات لذت ببریم وباداشته هایمان  به نحو مقتضی زندگی کنیم.

2 Responses to

  • شیخ نشدم اما ... says:

    جناب ستاری عزیز
    مهربان بودن خوبه
    به شرطی مرغ همسایه غاز نباشه و بزرگان به فکر ابروریزی و دروغ گویی و قسم دروغ خوردن دو به هم زنی و… نباشن البته وقتی فرد حاجی هم باشه که دیگه حرفی نداریم
    وقتی باعث میشن درون خانواده هایی چندین سال آتش جنگ دعوا به پا بشه انتظار اینکه همونرنجانیم نیست.هروقت خودمون انجام دادیم به بقیه هم پیشنهاد بدیم.
    بهتره اول مشکلات ایجاد شده رو حل و فصل کنیم بعد متن ادبی بنویسم.
    سعی کردم دورادور منظور رو برسونم.

    کعبه سنگی است نشانه که ره گم نشود
    حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست
    در خرابات اگر معتکفی یا مسجد
    گو چه دیدی و بگو محرم اسرار کجاست
    دلت از عشق که خالی طواف را چه سود ؟!
    کن طواف کعبه ی دل را نگر یار کجاست
    بر لبت ذکر حق ! واندیشه شیطان در دل
    حرف باطن بشنوگو بت عیار کجاست
    حاجی احرام و خرابات ترا ارزانی
    رو در ایینه ی دل بین گل بی خار کجاست
    همچو حلاج که در راه حقیقت جان داد
    از سر دار نگر خانه ی دلدار کجاست ؟! …

    • محمد ولی سهرابی says:

      سلام عزیز ما؛شیخانِ شیخ نشده!
      از توجه ونظر شما در مورد دلنوشته آقای ستاری
      به سهم خودم سپاسگزارم.خوب است گاهی نظر ونقدمان را
      در لفافه وپوشش نازکی بپیچیم ومنظورمان را به مخاطب
      برسانیم،اما پوشش متن شما خیلی ضخیم بود!
      متن ادبی،احساسی ودعوت به نیکی وقدر لحظه را دانستن و…
      شعار وعمل همه ما باید باشد وبه نظر من نویسنده
      عامل به انجام اکثر آنچه که نوشته، هست.
      خداوند همه ما راعامل به آنچه که در کلام وقلم ما
      ساری وجاری ای است،بگرداند.
      شعر خوبی هم چاشنی نوشته کرده بودید که استفاده کردیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>