سلام،دوست نارنین
=====================================
دلنوشته ای از:رحمان ستاری
برای روز دوشنبه به اتفاق اقای دکتر عزیزی قرار مسافرت به خلخال داشتیم بلکه تاسوعا و عاشورا در دیار باشم پرچم سیاه شهید عزیزمان را تعویض کنم که بدلیل ممنوعیت تردد جاده ای عملا کنسل شد.
پارسال ماه اواخر ذیحجه توفیق سعادت یارشد رفتم با علم به ممنوعیت سفر در ایام محرم پرچم امام حسین به مقبره شهید نصب کردم به خدمتشان گفتم که امکان حضور در دسته عزاداری دیار که هر ساله در روزعاشورا کنار مقبره ات حاضر می شود نیست ولی هرجا باشم به نیت عزاداری در کنار تو عزاداری می کنم .
دوست نازنین نکند پیوند دوستی در روز مبادا بگسلی ان روز من بی اختیارم این مرام توست رهایم نکنی نازنین در این دیار باهم روزهای خوش و ناخوش زیاد داشتیم دراین مسجد باهم سینه زدیم زنجیر زدیم حسین حسین گفتیم من که تلاش می کنم در امتداد همان صدق و صفای کودکیمان عزاداری کنم حسین حسین بگویم .
خوش مرام به معرفت تو چه امده سالیان سال است سراغم نمی گیری به خوابم نمی ایی نازنین امام حسین مولای هر دوتای ماست چه نالوطیها که جذب نکرده واقعا من بدتر از انها هستم رفیق واسطه گری کن در بازسازی پیوند ما چه می شود نظر لطف بنمایی در نوجوانی از هم جدا شدیم اکنون پیر شده ام روزها گریز پا شده اند به سرعت باد می گذرند به داد دل ما برسید در سفر ابدی مزا یاری کن .
ان شاالله بعداز ممنوعیت سفر اولین فرصت برای تسلیت عزای اربابمان به دیار می ایم مقبره ات پرچم می زنم اب می زنم.……………………………………………………………………
======================================
سلام حاج رحمان
خدا خیرت دهد.جانا،سخن از دل ما گفته ای.
من هم چنین گله ای از شهید داشتم.
ترس داشتم به زبان وقلم بیاورم.
از قرار،شهدا باهمرزمان وهم بزمان جهاد
وشهادت رفیق تر هستند وهوای همدیگر
را بیشتر دارند.
اگرحلقه وصلی شد،شما هم سفارش مارا
به ایشان بکنید.
از یکی از همرزمان شهید هم درخواست این چنینی
داشتم که ماجرایش را همراه با دلنوشته شما در سایت
چاپ خواهم کرد.
لطف حق یار شما.
==============================
محمّدولی
==============================
آن روز که دستم را گرفت
==============================
رسول انام پور
،اقا رحمان عزیز دلنوشته شما مارا یاد خاطرات ایام جبهه وجنگ انداخت؛من هم مدتی در تلاش بودم حتی یکبار هم شده یکی از شهداء را در خواب ببینم، با تلاش بسیار وتوسلات فراوان،یک شب دیدم ما به همراه یک مجموعه در باتلاقی گیر کردیم وشهداء اطراف ما با وصف شادی وخوشحالی می چرخند ،وما گرفتار گل ولای وباتلاق هستیم، من خیلی به آنها التماس کردم دست منو بگیرید،اما کسی به سراغ ما نمی آمد اما یک لحظه دیدم شهید صیقت به سراغ من آمد دست منو گرفت وکشید بالا ،ومن هم بهمراه ایشان شروع به حرکت کردم، این خواب را تا کنون به کسی نقل نکرده بودم اما خیلی انرژی مثبت به من داد،وهنوز هم به امید آن زندگی میکنم ورجاء واثق دارم که ایشان روزی دست مارا خواهند گرفت.*
من و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون
او به مقصدها رسید وما هنوز آواره ایم
وخاطره دیگری از این شهید والا مقام دارم که اگر توفیق یار ما شد بموقع بیان خواهم کرد،
ما هنوز به راه شهداءایمان داریم
وزندگی،آرامش،امنیت واستقلال کشور را مرهون خون شهداء میدانیم.
آنها سوختند که در روشنایی آتش آنها ما زندگی کنیم.
آنها برگزیدگانند و برگزیده شدند
سبک بال بودند وبسوی معشوق پر کشیدند اما سنگینی گناهان اجازه پرواز به ما نداد،تا ما بمانیم طعنه وزخم زبان روشنفکران به اصطلاح بی درد را متحمل بشویم.
======================================
قول شفاعت
======================================
حمید مصطفی زاده
اشاره:متن زیر حاصل گفتگوی واتساپی من وحاج حمید
مصطفی زاده-جانباز عزیز ودوست داشتنی است که
بی ارتباط با دلنوشته آقا رحمان وآقا رسول نیست.
با سپاس از هر سه عزیز که از یادگاران دفاع مقدس
هستند.
=====================================
سلام حمید آقای عزیز
لذت بردم از شعر غدیریه شما.
من به نام نامی شما در گروه پیشکسوتان…خلخال
گشت وگذاری داشتم.جایتان خیلی خالی است.
پیشنهاد حضور مجدد جناب عالی را در گروه خواهم داد
اگر لطف کنید وبپذیرید که گروه با حضور شما رونقی پیدا کند.
من شما را به نام کوچک خطاب می کنم، احساس می کنم هم سن
هستیم ودوستتان دارم.
تا آنجایی یادم هست، راهنمایی هم مدرسه بودیم .دبیرستان هم
هم دوره.البته من تجربی می خواندم وشما ریاضی.
حالا وکیلم سوال کنم:
متولد چه سالی هستید؟
در ضمن، با کسب اجازه از شما، شعر غدیر را در سایت
“افتاب اسمرود”به نشانی:
www. aftabasmarod.ir
روز مبارک عید غدیر چاپ خواهم کرد.
کلبه درویشی است،برای اسمرودی ها،روستا های همجوار
وحتی خلخالی ها که خوشبختانه مخاطبان زیادی هم دارد.
خوشحال می شوم شما هم سری به کلبه درویشی ما بزنید
وبا آثار گرانبهای خود، مخاطبان سایت را بهره مند کنید.
================================
سلام علیکم
شما عزیز مایید
هیچگاه جاده محبت یک طرفه نبوده و نیست
هم شما را دوست دارم . هم به مرحوم والد شریفتان ارادت داشتم .
هم دکتر را دوست دارم و بالاتر اینکه همان روز شهادت
شهید صیقت ، با آن عزیز اتفاقی ملاقات کرده
و اتفاقا از همدیگه قول شفاعت گرفتیم .
شما عزیزید و صاحبدل و دوست داشتنی .
توفیق باشه ان شاءالله مجازا زیارت می کنیم.
التماس دعا
حمید مصطفی زاده
====================================
سلام مجدد برجوان رعنای دیروز وامروز
از توضیحات کامل شما سپاسگزارم.از اینکه با شهید صیقت
در روز شهادش همکلام بودیدوقول شفاعت به هم داده اید
خوشا به حال هردوی شما.
شهید زیاد ما را تحویل نمی گیرد.دویار بیشتر به خوابم
نیامده،آن هم در اسمرود که هردوبار، رفیق نیمه راه شد
به این بهانه که من باید زودتر برگردم!
اگرخواب شما آمد، سفارش کنید هوای مرا هم داشته باشد.
گورانسراب خوش بگذرد.
گویند: چودیدار حضوری میسر است
به فضای مجازی چه حاجت است؟
مشتاق دیدارتان هستم.؛در تهران،یا قم!
==================================
محمّدولی سهرابی