سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 113
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 113
<==================> بازدید این ماه : 292
<==================> بازدید کل : 2006265
<==================>
بایگانی

 خط قرمز!

================================>

دکتر اذن الله آذر گشب اسمرود

خیلی سال پیش که بنده علاوه بر هیات علمی دانشکده پزشکی، مشاور پژوهشی دانشکده نیز بودم. یک نفر را برای مشاوره پژوهشی پیش من فرستادند. این فرد انتقالی از کشور کانادا به دانشگاه ما بود و در مقطع دکتری درس می خواند. یک طرح تحقیقاتی داده بود که پس از تصویب، پایان نامه اش را از آن استخراج کند. البته قبل از اینکه پیش من بیاید در سطح معاونت پژوهشی دانشگاه به اشکال برخورده بود. معمولاً طرح های مشکل دار را پیش من می فرستادند تا کمک شان کنم. در اینجا بطور سر بسته به عنوان تحقیق اشاره می کنم: ” بررسی اثر مواد مخدر بر رفتارهای یک حیوان خاص”.

شروع کردیم به بررسی طرح و دیدم که همه قسمت های پروپوزال پر از اشکال است. مرحله به مرحله طرح را بررسی و اشکالات طرح را می نوشتم. البته من این اشکالات را با خودکار قرمز و خیلی مشخص می نوشتم و در واقع در خیلی از موارد نوشته های مراجعین را   تصحیح  و کامل می کردم تا صرف نوشتن ایرادات.

در این حین این مُراجع از این که بنده با دقت طرحش را اصلاح می کنم خوشنود که نبود بلکه غُر هم می زد، البته من هم اهمیت نمی دادم کار خودم را انجام می دادم. بر گشت به من گفت که در کانادا اینقدر متّه به خشخاش نمیگذارند و کار را آسان می گیرند. به او گفتم خوب یک استاد کانادایی لزومی ندارد که در مورد یک دانشجوی غیر بومی اینقدر وسواس و دلسوزی به خرج دهد، برایش علی السویه است و دغدغه ای ندارد.

          به کار بررسی ادامه دادم و رسیدم به قسمت تکنیکهای جمع آوری اطلاعات، بلافاصله روی تکنیک جمع آوری اطلاعات که قید شده بود: مصاحبه یک خط قرمز کشیدم و به جای اش نوشتم “فرم اطلاعاتی” که معمولاً رفتار آزمودنی ها بعد از مشاهده در آن  ثبت می شود و جالب بود که بیدرنگ صدای اعتراض این مُراجع بلند شد که چرا روی تکنیک مورد نظر من خط می کشید.

          انصافاً من هم که تا آن لحظه در سکوت کار خود را انجام می دادم، بر گشتم گفتم پسر جان شما که جمعیت مورد مطالعه ات یک حیوان است، چطوری می خواهید با آن مصاحبه بکنید. باور بفرمایید هنوز هم از پیشنهاد من ناخرسند بود و توجیه نشده بود و کما فی السابق غُر می زد.

         با اینحال بنده اینقدر کمک اش کردم تا این پروپوزال پر از اشکال بعد از اصلاحات لازم در شورای پژوهشی دانشکده پذیرفته شد و عالیجناب موفق به ثبت قرار داد و ثبت پایان نامه دکتری خود شدند.

ضمناً کار بنده مثل همیشه صلواتی بود. در این مورد خاص دریغ از یک تشکر خشک و خالی!

===================================>

سلام دکتر
خیلی جالب بود،هم خاطره ، هم پرداختن به یک موضوع علمی.
اسمرودی ها معمولا هر کاری را قبول می کنند، تلاش می کنند
به نحو شایسته به سر انجام بر سانند، اما متاسفانه خیلی ها این روحیه را ندارند.
اسمریلرهمیشه اوت لارا یانان زینب دیلر!

=================================>

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>