سخن هفته
{{فکر}} ==============> بهتر است که فکر کنم در این جهان خدا هست-ولو آنکه در آن دنیا بفهمم که خدا نیست.به جای اینکه در این جهان فکر کنم که خدا نیست و وقتی که بدان دنیا رسیدم،بدانم که خدایی هست. ==============> آلبرکامو
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 845
<==================> بازدید امروز : 337
<==================> بازدید دیروز : 457
<==================> بازدید این هفته : 2237
<==================> بازدید این ماه : 9170
<==================> بازدید کل : 1105521
<==================>
بایگانی

بهانه…

                بهانه!                   

…………………………………………………………………………..

                            رحمان ستاری اسمرود                                  

چندوقتی است نه بهانه نوشتن پیدا می کنم ونه حال نوشتن ،گویا اثار پیری درحال سرایت به حال نوشتن هم رسیده، لیکن امروز بعداز نماز مغرب و عشا ،مامور خرید نان شدم .هم هوایی تازه کنم هم اینکه سوژه ای برای نوشتن دست و پا کنم .به نانوایی لواش رسیدم ،صف  مثل لشکر شکست خورده پرتعداد و نا منظم، بخاطر اینکه فاصله اجتماعی را مراعات کرده باشند بود.

اخرین نفر صف را سراغ گرفتم. پیر مردی بود مثل بقیه ماسک به صورت ودستکش پلاستیکی به دست اورا از بقیه متمایز می نمود. تنها کسی بود حفظ فاصله از نفر جلویی را بیشتر از همه مراعات کرده بود. به صحبت گرفتم تا عرض ادبی کرده باشم هم از نوع لهجه اش اشنا شوم.

نزدیک شدم گفتم: حاجی؛  ازکی  صف هستی؟. نگاهی از بالای ماسک به من انداخت وبا لهجه اراکی گفت: فاصله بگیر، برایت چه فرق می کند باید بایستیم نوبت برسد. مایه ای از تند مزاجی در گفتارش حس کردم. یک قدم دیگر نزدیک شدم وایشان عقبتر کشید، گفتم :

خوب، حاجی؛ می خواهم بدونم صف بودنم به صرفه هست یا نه! گفت: برو عقبتر، مرا به نفرجلویی چسباندی. نه، به صرفه نیست ول کن برو .این همه خودت را در کرونا به ادم نزدیک می کنی. گفتم:

زنم خانه راه نمی دهد، گفت :خوب عقبتر بایست، بخر. کمی سربسرش گذاشتم تا نوبتش شد .درب شیشه ای نیم باز را بازتر کرد تا وارد بشود، خودم رابه قصد جلوتر افتادن به درب نزدیکتر کردم .او سریع چپید داخل درب را به زور برویم بست .گفتم :

حاجی چرا به من راه نمی دهی؟ گفت :یکی یکی. گفتم: چشم ؛بافاصله یک نفر دیگر خارج شد ،من هم وارد شدم. پیر مرد نانها را بعداز جمع کردن شمرد، سه تا اضافه بود، جا گذاشت و گفت :حالا توجمع کن .گفتم:

آن سه تا را هم بردار ،چون تو دست زدی! گفت:

خوب اضافه امد. گفتم:

نمی دونم تو دست زدی باید برداری! شاطر به کمکم امد و گفت:

حق با اوست ،نانها را دست زدی باید برداری. ناچار امد کارت بکشد، گفتم :

به حساب من ببر .من سه تا کمتر برمی دارم. همه حرص و غیظی که در درونش متراکم کرده بود ،با این جمله اخرمن پودر شد. پیر مرد صورتش که در ماسک پنهان بود، برق رضایت در چسمانش نشست. خیلی اصرار کرد حساب کند، نگذاشتم  وگفتم :

تو مرا ببخش که کمی شما را عصبانی کردم!

……………………………………………………………………………………….

کیف کردم از زرنگی وصلابت یک اسمرودی.

3 Responses to بهانه…

  • برنامه ریز says:

    مرغ همسایه غازه. بهتر نبود نزدیک ان پیرمرد نمیشدید شاید مشکل قلبی ریوی داشتند و ترس از کرونا باعث افزایش ضربان قلبشون میشد؟
    شوخی شوخی جدی شدن رو از شما بزرگان باید یادگرفت؟

  • محمد ولی سهرابی says:

    سلام آقا رحمان
    جواب برنامه ریز رابدهید.به نطرم حرف حقی است.

  • برنامه ریز says:

    جدا از مسائل اجتماعی فکر نمیکنم نزدیک شدن به فردی که خوف از کرونا داره و فکر میکنه همه کرونا دارن جز خودش کار درستی باشه
    با اینکه این پیرمرد فقط از راه های مقابله فاصله رو یاد گرفته نه باقی مراحل از جمله دست زدن به اشیا و…
    از قشر فرهنگی این انتظار نمیره که همچین سطح نگر به موضوع نگاه کنند
    بهتره بهم احترام بزاریم و در این روزهای بیماری هوای همدیگرو نگهداریم تا اینکه برای چند خط نوشتن بهانه ای پیدا کنیم
    امام خمینی : من انقلابی ام و صریح صحبت میکنم این کیف کردن از زرنگی و صلابت یک اسمرودی نیست بلکه حماقت میشه معنی کرد.آیا اگه اتفاقی برای پیرمرد بی نوا میافتاد باز هم همین حرف رو میزدیم یا کلا میگفتیم پیر مردی بود خدا رحمتش کنه؟
    بهترنبود بجای اینکه نزدیک به این پیرمرد بنده خدا بشین احیانا دچار افزایش ضربان و فشار خون بشه و باعث سکته یا هر عارضه ای بشه راه درست مقابله با بیماری و صحبت از دور رو پیش میگرفتید؟
    جناب ستاری عزیز پیدا کردن هر بهانه ای برای نوشتن مناسب نیست .
    انشاالله اگر قسمت بود با جناب اقای ستاری حضورا صحبت خواهم نمود.
    روزگار بر شما خوش

    پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>