سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 88
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 88
<==================> بازدید این ماه : 267
<==================> بازدید کل : 2006240
<==================>
بایگانی

نوید…

نوید آبادانی

رحمان ستاری اسمرود

باسلام

ایام خوش، ان شاالله

باید برای خلخال مبل می بردم وهم برای ابیاری غلامعلی قیاسی می رفتم. اما زورم می امد .بالاخره باتشویق ومساعدت خانم، چهارشنبه  هفته قبل ،مبل را باراوانت کرده دوتایی  راهی خلخال شدیم. مسافرت شیرین وخوشی بود. در طول مسیر هوا بسیار خنک و دل اویز بود ،مخصوصا بعداز قزوین وشمال ضمن هوای خنک بارانی هم بود.

خوشبختانه با پیش بینی قبلی بار مبل با پوشش ضد اب بسته بودم لذا از خیس شدن مصون ماند در ابتدای جنگل خستگی عارض شد. خانم پشت رول نشست اول مایل نبودم. وانت با قلق خاص خودش نگران بودم ولی وقتی نشست بایک حرکت پلیسی ماشین کاملا درتحت تسلط وی قرار گرفت چنان این دنده ها راحت درزیر دستش می لغزید گویا خلقتا شغلش همین بوده !

من نمی دانستم با استراحت سه چهار ساعته راهی اسمرود شدیم یک روز تمام ابیاری زمان می برد وغروب موتور جوشکاری را از خانه عمو بارزدیم برگشتیم. وغروب جمعه مسیر رفته را باز گشتیم. توصیه می کنم برای تنوع هم شده یک پیکان وانتی بخرید وگه گاه همراه بانو به مسافرت بروید بسیار جذاب است .

دخترم اصرا ر داشت به خاطر سوار شدن به وانت همراه شود که قانعش کردم نمی شود جا تنگ می شودپلیس هم گیر می دهد سابقا چند بار به وانت به رستوران وپارک زیاد می بردم وهمان علاقه گذشته به وانت در خانواده همچنان پایدار است.

طبیعت مانند ریش مردان میانسال جوگندمی است وبیشتر به سفیدی می زند. اثار سبزه با رفتن بهار بسیار کم شده در عوض اسمان ابی همچون اقیاس فیروزه ای چشم را نوازش می دهد ،صدار شر شر اب برخلاف سالهای گذشته در رودخانه جلب توجه می کند حتی از طریق نهر همان ارخ.

قبیر صاندیق را پشت سر گذاشته به سمت مزارع پایین دست با قوت روان است کم اتفاق می افتد در برگشت از اسمرود برای فاتحه سر مزار شهید وابای در گذشته نروم لذا راه محمود اباد را انتخاب کردیم مسیر اب تا پایین دست پیر التی ادامه داشت سابقا در ابتدای قبیر صاندیق شیرشیر بود اعلب مردان زیران با همین اب اب تنی می کردند اگر همچنان دایر بود حتما تنی به این اب اشنای قدیمی می زدم کلا این ارتفاع اندازه قد ادمی کلا نیست شده.

بامهای شیروانی اسمرود نوید ابادی و یک روستای شاد می دهد. منزل اقای رشیدی در قار یاقان مثل جزیره دور افتاده جلب توجه می کند. اقای فتح اللهی خانه سازی را نیمه کاره فعلا رها گذاشته. تبسم اهالی بسیار دلنشین است سادگی و صداقت از اعماق دل در چهره رنجورشان هویداست. افتاب در حال غروب بود لاجرم باید ترک کنیم. جای را باید ترک کنم کودکیم گام بگام ماست از بیان خاطره خسته نمی شود از ابیاری شبانه یونجه زارها گاوچرانی میان مزارع قرق، باربست خلورودوقرامه غله ناهار.

………………………………………………………………………………………

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>