بدرقه بهار
====================================>
رحمان ستاری اسمرود

====================================>
سلامی با رنگ وعطر دیار تقدیمتان می کنم به زیبایی طبیعتش. به بلندی کوهایش به خوشبویی گلهای دامن دشت ودمن.

اینجا چقدر نفس تازه می گردد چقدر چشمها صاف زولال تا بیکران نگاهش ارام ومتین می پیماید. هرچند بهار را تازه بدرقه نموده، تابستانش هم زیبایی خاص خود را دارد پرنده هاش همچنان خوش می خوانند. کبکهایش درسینه کوه ها می دوند وخیز پروازمی گیرند. جیرجیرکها در وسط روز یک نواخت صدا می دهند.

درختان بر سر هر پناه جوی بی منت سایه بان می شوند، چشمه هایش گرمای تابستان را برای رهگذران اسان می نماید، نسیم با مایه ای از خنکی زاید الوصف تن های خسته را نوازش می دهد.

خانمها چون نگین در دل طبیعت که مشعول عدس و نخود چینی هستند، می درخشند هرچه از زیباییها بنویسم کم است، زیبایی هایی که گذشته هارا نزدیک می نماید با همه تخلخ وشیرینیهایش هوس بازگشت دارد لیکن، دل به خیال اگاه است.

هفته پیش بچه های عموصورت از غلامعلی قیاسی زنگ زدند ریالمشغول درو کردن علفایش بودند. جانانه درختان راهم ابیاری کرده بودند تلفنی گفتند درختان گیلاس والبالو پرباراست وهمه هم رسیده ،دلمان راه نمی دهد بچینیم گفتم نچینید گنجشکها امان نخواهند داد .قدری چیده بودند این هفته دیدم برای ابیاری کسی نیست ،شبانه اسب زین کردم با خانواده رهسپار شدیم بی توقف ۵ ساعت ونیم راه طول کشید پنج شنبه و جمعه دوبار ابیاری کردم موقع ابیاری تعظیم درختان را حس می کردم می دیدم گویی سرگذشت ایام غیبتم را نجوا می کنند !انس واولفت عجیبی داریم.

جمعه هفت غروب از باغچه تا دیدار دوباره خدا حافظی کردم چند قدمی به سمت پایین سرازیر نشده بودم یک مار قوی هیکل به سمت دره به سرعت برق از پیش پا رد شد از ترس فکم قفل شد وبه تنم گویی برق سه فاز وصل کردند تمام موهای بدنم راست شد امدم گوشی را دربیار عکس بگیرم از دیده محو گردید. اقبلاق توقف چند دقیه داشتم اب کافی خورده بعضی شاخه ها را حرس کردم و راه افتادم.

راستی، فراموش کردم از نهالهای مهمان جاده بنویسم .از کوردهییر که سرازیر شدنی اغلب با قد برافراشته توجه رهگذر را به خود جلب می کنند. در کمال غریبی وبی چشم داشت تابستان داغ را بدون ابیاری پشت سر می گذارند، سرعت رشدشان پایین هست لیکن رشد دارند. بیشترین اسیب از ناحیه گوسفندان چوپانان هست. جوانه های رشد وتر را می جوند چنانچه لااقل دورشان را باکول که اسم فارسی یادم رفت پوشش می دادیم باسرعت بهتری رشد می کردند. بدنیست تصمیمی اتخاذ گردد یک بار دیگر به تکمیل و ترمیم این کار حسنه کاشت درخت می پرداختیم.



==========================================>
سلام آقای ستاری
لذت سفر به دیار،آن هم برای دیدن وچیدن نهالهایی
که سالها برای بزرگ شدن وثمر دادنشان
تلاش کرده ای،دوچندان است.
من جلوخانه قبلیمان در جنت آباد دوتا درخت
کاشتم وسالها نان وآب دادم والان برای
خودشان درختی شده اند وگاهی را ه کج
می کنم وقد وقامتشان را می بینم،
کلی به خودم افتخار می کنم!!
بارها با اهلبیت هم که می بینیم،بچه ها می گویند:
بابا،می دانیم که این درختها را شما بزرگ کرده ای!!
با این وجود،باز به خودم افتخار می کنم!!
حالا ببین شما با این هم زحمت، چقدر به خودت
افتخار می کنی! حق هم داری،گوارای وجود.