عید وقیش وردی
=============================================>
محمد حسین اسدی اسمرود
سلام
یک خاطراتی از سال ۵۶ در اسمرود دارم
همه دانش اموزان قبل عید مدرسه ها تعطیل میشد عید نوروز همه می امدند
به عیدنوروزی یادش بخیر
محمدولی سهرابی وبرادرش شهید صیقت سهرابی از هرو به تعطیلات عید
امده بودند..و قیش وردی بازی میکردند
ویک خط دایره میکشیدند..کمر بندها را
داخل سر هر کمر بند .یک نفر اگر کمربند را ازبیرون یکی میکشید بیرون که باهمان
کمر بند میزدند نامردانه میزدند.. و بقیه را هم بگیرند حالا اگر بقیه کمربندها را
همه گرفته میشد .دیگه داخلی چشمان
به انصاف و وجدان بیرونیها بود که چطوری میخوان بزنند یکی سلیمان
سهرابی بدجوری میزد خدایا ویک نفر
هم هم رسول انامپور قد بلندی داشت
بد جوری میزد.. و اخرین کمربند زیر
پایی محمدولی سهرابی مونده بود
خیلی هواسش جمع بود که اگر بیان
که سری نوک پایی یکی را میزدند خوب
بیرونیها میسوختند..که محمدولی عزیز
یه لحظه یکی را میخواست بزنه هواسش
به ان یک نفر بود که رمزعلی الهیاری خوب کم سن
وبچه بود یواشکی سنگ نوک سنگ کمربند به سمت بیرون بود.
رمزعلی علهاری نوک کمر بند محمد ولی
را گرفت وکشید بیرون این پنج نفر بودند منتطر کتک خوردن با کمر بند
که اولین کمر را که بخورند محمدولی
خوب هم کمر بندش را که محکم هواسش بود از دست داده بود .عصبانی
و هواسش اینبار دیگه خیلی جمعتر بود
سری تا کتک هارا بخورند پایی یکی را زد وانها را انداختند داخل خط
یاد ان روزها بخیر حاج اقای سهرابی
چه روزگاری داشتیم…..یادش بخیر
ا===============================================>