دوسر بُرد!
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛>
خاستگاه ضرب المثل
“سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد”
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛>
دکتر فرامرز سهرابی اسمرود

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛>
اشاره:
مدتی بود که سکوت عجیبی در سایت آفتاب اسمرود،گروه بازنشستگان اسمرود
و گروه های دوستانه دیگرحاکم بود که حاکمیت ناخوانده کرونا هم سایه این سکوت
را دو چندان کرده بودواین وضعیت،خشم جدّی آقا رحمان ستاری را سبب شده بودکه یک تنه وگاهی
دوتنه(با آقامحمد حسین اسدی) با همکاری نیمه وقت دکتر اذن الله
بار نوشتن وارسال مطالب را عهده دار بودند.
خشم مقدس آقا رحمان ما را چون زنبور های خزیده در کندوها،بیرون کشید وتوضیح وتوجیه
غیبت ها شروع شدو از کمردرد من،آسیب دیدگی دست دکتر فرامرز،به کشیدگی پای حاج منصور
ختم شد وهیچکدام از این دردها ،شکستگیها وعلیلم،ذلیمها،مورد قبول آقا رحمان قرار نگرفت وپیغام
پشت پیغام که:
من ومحمد حسین چه هیزم تری به شما فروخته ایم که از کار وزندگی و زن وبچه مان
بگذریم وبرای شما مطلب بنویسیم و… چرا شما نمی جنبید و…!
آقا رحمان دید این تهدیدها هم در ما کارگر نیفتاد،متوسل به حربه کرونا شد ونوشت:
اخبار ناامید کننده ویروس کرونا،چون اندوه لبنان ،کشت ما را،چرا ساکت نشسته اید
الان هم سکوت هر مسلمان،مثل اوایل انقلاب،خیانت است به اسلام!
الان به یاری سبز همه نیاز داریم،تا با نوشته های سرگرم کننده وطنز،به یاری
شکست دهندگان کرونا وتلطیف روحیات خودمان برویم واینگونه شد که اعضای گروه
غیرتی شدند و درد ورنج و شکستگی و ور شکستگی وکوفتگی و…را فراموش کردند و نتیجه جنبش
وخیزش ضد کرونایی به فرماندهی حاج رحمان،آنی شد که ما در گروه باز نشستگان
وشما بزرگواران در سایت آفتاب اسمرود شاهد هستید.
البته فرمانده نیاز به نیرو دارد ونیرو در میان هم ولایتی های اسمرودی کم نیست ،همین الان
منتظر خاطرات خوش و ومطالب خوب شما هستیم.معلمان عزیزی که تعطیلات زیاد حوصله تان
را برده،سایت منتظر آثار قلمی شماست،شما هم به جنبش آقا رحمان بپیوندید.
مطلبی که آقای دکتر فرامرز،آن هم با یک دست برایمان نوشته وفرستاده اند،در راستای
لبیک به همین جنبش است،هر چند خودشان باز نشسته هم نباشند!
با آرزوی سلامتی برای دکتر، نوشته را با هم می خوانیم ،با این توضیح واضح که
در این اوضاع کرونایی، عمه از قم وخاله از کاشان برسد، دیگر چه مصیبتی از این بالاتر، وشاعر
سالها پیش چه پیش بینی فاجعه باری کرده است ودکتر هم چه انتخاب اصلحی کرده است
باهم می خوانیم:
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛>
توضیح در باره این ضرب المثل را که در گروه بازنشستگان اسمرود قول داده بودم، تقدیم دوستان می کنم. با عنایت به اینکه تایپ با یک دست در شرایط فعلی من دشوار بود، مطالبی را از پایگاه های اینترنتی جمع و با اندک دخل و تصرفی ارائه می دهم. البته مصرع اول این شعر:
ســه پلشـــت آیــد و زن زایــد و مهمان برســـد
عمـــه از قــم برســـد خالـــه ز کاشـان برســــد
با عبارات مختلفی بصورت ضرب المثل، به شرح زیر بیان شده است:
سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد
سه پلشت آید و زن زاید و مهمان ز در آید
سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد
سه پلشک آید و زن زاید ومیهمان برسد
زپلشک آید و زن زاید و مهمان برسد
این ضرب المثل یا شعر نهایت بدشانسی و بدبیاری آدم ها را در شرایط بد می رساند! اما اصل و ریشه این شعر چیست؟
اصطلاح سه پلشت که اشتباها “سه پلشک” و یا “زپلشک” هم نقل شده و تلفظ می شود، هنگامی به کار می رود که گرفتاریها و دشواریها یکی پس از دیگری به سراغ آدمی بیاید و عرصه را تنگ کند، در این صورت گفته می شود : سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد.
در بازی سه قاپ آجر (یا خشتی)، در میان مجلس “مس” نهند و حریفان به طور چمباتمه بر روی زمین می نشینند . آن گاه به نوبت سه قاپ را در لای انگشتان دست راست خود قرار می دهند و یک جا بر زمین می اندازند. شگرد بازی سه قاپ این است که قاپ باز در حال چمباتمه با ژست مخصوصی قاپها را بیندازند و کف دستش را محکم به پهلوی رانش بکوبد تا صدایی از آن بر خیزد. در بازی سه قاپ هر کسی می تواند به دلخواه خود مبلغی بخواند یعنی شرط بندی کند و آن گاه سه قاپ انداخته می شود .
۱ – اگر دو اسب بیاید قاپ اندازد دو سر می برد.
۲- اگر دو خر بیاید دو سر می بازد.
۳- اگر هر سه قاپ به شکل اسب یا خر سر پا بنشیند آن را نقش می گویند و قاپ انداز سه برابر آنچه را که طرف مقابل خوانده است، می برد.
موضوع مورد بحث اصلی این است که اگر قاپها دو اسب و یک خر و یا دو خر و یک اسب بنشیند، آنکه قاپها را انداخته “سه سر” به حریفان می بازد که قسم اخیر در واقع منتهای بد شانسی قاپ انداز است و آن را در اصطلاح قاپ بازها “سه پلشت” می گویند که به علت اهمیت موضوع در تعریف بد شانسی و توصیف بد اقبال رفته رفته به صورت
ضرب المثل در آمده و موارد مشابه مورد استفاده و استناد قرار گرفته است.
اصل شعر این است:
سه پلشت آید و زن زاید و میهمان برسد
عمه از قم برسد، خاله ز کاشان برسد
خبر مرگ عموقلی برسد از تبریز
نامهی رحلت دائی ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف
این یکی رد نشده، پشت سرش آن برسد
طشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج
به سراغش زن همسایه شتابان برسد
هم بلایی به زمین میرسد از دور سپهر
بهر ماتم زدهی بی سر و سامان برسد
اکبر از مدرسه با دیدهی گریان آید
وز پیاش فاطمه با ناله و افغان برسد
این کند گریه که من دامن و ژاکت خواهم
آن کند ناله که کی گیوه و تنبان برسد
کرده تعقیب ز هر سوی، طلبکار مرا
ترسم آخر که ازین غم به لبم جان برسد
گاه از آن محکمه آید پی جلبم مأمور
گاه از این ناحیه آژان پی آژان برسد
من در این کشمکش افتاده که ناگه میراب
وسط معرکه، چون غول بیابان برسد
پول خواهند زمن، من که ندارم یک غاز
هر که خواهد برسد، این برسد، آن برسد
من گرفتار دو صد ماتم و “روحانی”* گفت
سه پلشت آید و زن زاید و میهمان برسد
* در باره سراینده شعر (غلامرضا روحانی):
سید غلامرضا روحانی متخلص به اجنه، دهم ذیحجهی سال ۱۳۱۴ هـ.ق مطابق با ۲۱ اردیبهشت سال ۱۲۷۶ ش در مشهد به دنیا آمد..
غلامرضا از نوزده سالگی به سرودن شعر پرداخت. در سال ۱۳۰۰ به عضویت انجمن ادبی ایران درآمد
. در سال ۱۳۱۳ مجموعهای از شعرهایش با نام «طلیعهی فکاهیات روحانی» و در سال ۱۳۴۳ کلیات آثار او با مقدمه استاد جمالزاده منشر گردید.
سید غلامرضا روحانی سرانجام در شهریور سال ۱۳۶۴ ش. در هشتاد و هفت سالگی در تهران درگذشت.
استاد جمالزاده او را رئیس طایفهی فکاهی سرایان مینامد.
روحانی به زبان مردم کوچه و بازار میسرود و تکیه کلامها، اصطلاحات و ضربالمثلهای معمول زندگی روزمره را به کار میبرد. او به بدیع، عروض و قافیه احاطهی کامل داشت و آنها را بدرستی در اشعارش به کار میگرفت، با شیوهای که به سادگی و روانی آثارش نیز لطمه ای وارد نیاید.
امیدوارم برای دوستان عزیز پیوسته در زندگی موقعیت اول اتفاق افتد و “دو سر برد” نصیبشان شود.
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کارفریست رنجیدن