…در حدیث دیگران
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>
منافع ملی چه میشود؟
مهندس علی کارگران
واقعاً روزگار عجیبی است. حوادث پیاپی اخیر آمیزهای است از خشم، غرور، غم و اندوه، حسرت، شرم، و البته ندانم کاری. اتفاقی به بزرگی ترور یکی از مهمترین مقامات کشور به دستور مستقیم رئیسجمهور یک کشور در کشور ثالثی روی میدهد که مردم را به جوش و خروش میاندازد. میلیونها نفر غرق اشک و آه و اندوه میشوند، بزرگترین تشییع جنازه در تاریخ و جغرافیا برپا میشود، آنهم نه در یک شهر یا محله، بلکه در دو کشور و چندین شهر، حتی در شهر و روستاهای کشورهای دیگر تظاهرات و تجمعات صورت میگیرد، جامعه یکصدا میشوند و بانگ «انتقام انتقام» فضا را پر میکند؛ آنهم انتقام از بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی و تبلیغاتی دنیا که باز رجز میخواند و تهدید میکند: «بالاترین مقامات را ترور میکنیم و ۵۲ نقطه ایران را میزنیم!» حیثیت و آبرو و غرور ملی خدشهدار شده و آنها بر این جراحت نمک میپاشند. دولتهای غربی یا لال شدهاند یا تلویحاً و تصریحاً از تروریست حمایت میکنند و این البته خوی برتربینی آنهاست که غرب هر چه کند، حق است و حق با ماست در هر کاری که بکنیم و اکنون چون سردمدار غرب، آمریکاست، هر چه میکند، درست است و مورد تأیید! حقوق بشر و آرمانهای بشری و رعایت موازین قانونی و اخلاقی، گردش آزاد اخبار و شنیدن حرفهای مردم و غیره و غیره تا وقتی مطرح است که به نفع غرب باشد، و گرنه پشیزی ارزش ندارد.
نگاهی به جنایات کشورهای غربی از آمریکا و انگلیس گرفته تا فرانسه و آلمان و دیگران و دیگران در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین و جنوبی و حتی آمریکای شمالی در مورد سرخپوستان و سیاهپوستان، مؤید این سخن است. صدام مورد حمایت قرار میگیرد تا وقتی که در برابر ایران است یا مردم خودش را میکشد و بمب شیمیایی به کار میبرد؛ اما همین که ورق برمیگردد و منافع غرب قرار است به گونه دیگری تأمین شود، صدام و قذافی که تا دیروز دستش را میبوسیدند، تبدیل به دشمن میشوند و آنها برای حفظ «انسانیت»، باید با جنگی خونبار راه بیندازند. و انسانیت یعنی منافع غربی و انسانهای در خدمت غرب؛ انگار نه انگار همین آلمان بود که بمب شیمیایی به صدام میداد و همین آمریکا بود که به یاریاش برخاسته بود و همین فرانسه بود که تسلیحات مدرن میداد و… اکنون چنین غربی پشت دلقکی به نام ترامپ قرار گرفته است و خواهی نخواهی پشت هر کس دیگری قرار میگیرد که برآمده از سازوکارهای نظامات غربی باشد.
اکنون چه باید کرد؟ آیا باید تسلیم شد و دستها را بالا برد؟ مردم ایران یکپارچه از انتقام سخن میگویند. اگر خاموش بمانیم و خودی نشان ندهیم، غرب وحشی صد گام جلوتر میآید و اگر واکنش نشان بدهیم، تبعاتش را چگونه باید پیشبینی و مهار کرد؟ جمعی از زبدگان نظامی پس از ساعاتی نفسگیر و پرزحمت، به تصمیمی میرسند و کاری میکنند که در هفتاد سال گذشته آمریکا به خود ندیده است. مسقیماً موشکبارانش میکنند. مردم به وجد میآیند، شیرینی پخش میکنند و مطمئن میشوند که میتوانند به قوای مسلح خود امیدوار باشند و به متجاوزان اجازه گستاخی دوباره ندهند.
در این شرایط که آمریکا و متحدانش از هوا و دریا صف کشیدهاند و نیرو آوردهاند و در کشورهای همسایه، پایگاههای نظامی برپا کردهاند و به ما حمله مسقیم کردهاند و باز تهدید میکنند، منطق نظامی میگوید که باید حالت جنگی و فوقالعاده اعلام کرد و تمهیدات مختلفِ مرسوم دنیا در جنبههای نظامی، خبری، تبلیغی و غیره را رعایت نمود؛ اما به دلایلی که یکی از آنها حفظ آرامش مردم است، هیچ یک از این موارد اعلام و رعایت نمیشود و زندگی روند معمولش را طی میکند. در این میان ناخواسته فاجعهای رخ میدهد که همه را آتش میزند. هواپیمای حامل جمعی از هموطنان ساقط میشود. بهراستی کیست که از این حادثه نسوخته باشد، آنهم پس از به شهادت رساندن سرداری محبوب و همراهانش و واقعه کرمان؟ مردم دوباره و سهباره سوگوار شدهاند. آیا همه جوانب بررسی شده است؟ نه. رئیسجمهور تروریست آمریکا و وزیرخارجه از او بدترش واکنش مشکوکی نشان میدهند که در هیاهوها گم میشود و کسی فکر نمیکند ممکن است آنها که پیشتاز انواع تکنولوژیها و آغازگر انواع جنگها هستند، بتوانند با ایجاد اختلال در دستگاههای راداری و پدافندی ما، فاجعهای دیگر رقم بزنند و خودشان را پشت این حوادث پنهان کنند. عده زیادی در پی آنند که هر چه زودتر علت سقوط مشخص شود؛ کاری که در شرایط جنگی ممکن نیست. آیا آمریکا اجازه داد در همان ساعات اولیة حمله به پایگاه عینالاسد، خبرنگاران سر برسند یا حقیقت ماجرا بازگو شود؟ کسانی که ادعای شفافیت میکنند، آیا حاضرند پس از شصت سال، تمامی پروندههای مربوط به کودتای ۲۸ مرداد را در اختیار عموم بگذارند؟ آیا همین آمریکا تمام مطالب و اخبار جنگ ویتنام را در اختیار عموم گذاشته است؟ آیا کشورهای آزاد غربی پروندههای مربوط به جنگ تحمیلی را در معرض اطلاع عموم گذاشتهاند؟
ولی ما چنان شفافیت اطلاعاتی را باور کردهایم که انتظار داریم اطلاعات سرّی در باره مجموعه عملیات نظامی جنگ تحمیلی در اختیار عموم قرار بگیرد و چون خیلی جهانینگر شدهایم، پذیرفتهایم که سردمداران غرب نیز جهان را «دهکده جهانی» به شمار میآورند، میگوییم چه اشکالی دارد که این دانستهها را بلافاصله در شبکههای مجازی بگذاریم و به اطلاع همولایتیهای جهانی برسانیم! آیا کسانی که در دهه اخیر رسانة رایگان بیگانگان شدهاند، میدانند چه میکنند؟ و میدانند در همان غرب آزاد اگر کسی چنین کند، با او چه خواهند کرد؟ اربعین امسال در هتلی در کربلا به یک روحانی شیعة عربستانی در جمعی سهنفره، آزادی آنها را آرزو کردم، بلافاصله گفت: من سیاسی نیستم. بعد شنیدم که در همین حد مجال سخن گفتن یا حتی شنیدن، آنهم در خارج از کشورشان را ندارند که نمونهاش آنچه با خاشقچی کردند. آنوقت حاکمان این کشور شبکه تلویزیونی راه میاندازند و پرچمدار آزادی برای مردم ما میشوند و عدهای نیز با ارسال انواع و اقسام مطالب و عکس و فیلم، به یاریشان میروند!
باری، آن فاجعه هوایی در کشور رخ میدهد و بیآنکه به موقعیت خطیر آن زمان توجه شود، یکسره خواستار شفافیت اطلاعات میشویم و رسانههای ندانمکارِ داخلی بارها اعلام میکنند که علت، نقص فنی است و دلایل علمی میآورند. تا اینکه رئیسجمهور متوجه میشود و دستور میدهد که حقیقت اعلام شود. اعلام میشود و بالاترین ردههای نظامی اشتباه را به گردن میگیرند و صمیمانه عذرخواهی میکنند و آمادگیشان را برای محاکمه و قبول حکم بیان میکنند. دانشجویان و جوانانی که دوستان و خویشان خود را از دست دادهاند، سخت خشمگیناند و فریاد اعتراضشان بلند میشود. ممکن است تنی چند نیز حرفهایی بزنند یا شعارهایی بدهند که تناسبی با موضوع ندارد. اما آنهایی که دستی در اوضاع و احوال کشور و منطقه دارند، چرا در کوره میدمند و به جای دعوت به آرامش و نشان دادن مجرم و مقصر اصلی که همه این حوادث را رقم زده، بر التهاب جامعه میافزایند؟ در این میان برخی از خانوادههای داغدار که صاحبان اصلی عزا هستند و بیش از همه سوختهاند، متوجه میشوند و از بیم آنکه لطمه دیگری به کشور وارد شود، به میدان میآیند و میگویند راضی نیستند به خاطر این فاجعه، کشور آسیب ببیند و امنیت ملی به خطر بیفتد. اینجاست که باز سر و کله تروریست بزرگ پیدا میشود و این بار پیام فارسی میفرستد و آتشبیاری و تحریک میکند. همانها که چند روز پیش مانع واکنشهای مردمی به شهادت ایرانیان شده بودند وپیامهای مردمی را سانسور میکردند، دومرتبه پرچمدار آزادی بیان و اظهار نظر و لزوم شفافیت اطلاعاتی میشوند و سفیر استعمار پیر با حضورش در محفلی مردمی، آن را به زیر سؤال میبرد و فردا به نوعی دیگر آن را تکرار میکند. کشوری که یک هفته پیش، از ترور سردار سلیمانی حمایت کرده بود، این بار دلش به رحم آمده و فاتحهخوان شهدا شده است!
در این موضوع که فاجعهای روی داده، کسی حرفی ندارد؛ در اینکه نباید اطلاعرسانی نادرست میشده، کسی حرفی ندارد؛ در اینکه باید برای پیشگیری از تکرار چنین حوادثی تمهیدات لازم اندیشیده شود، تردیدی نیست. همة حرف در این است که موقعیت خطیر امروز را فراموش نکنیم و از یاد نبریم که اگر آمریکا دست به ترور نمیزد، امروز همة آن عزیزان در کنارمان بودند. آنهایی که هنجارشکنی میکنند، آیا متوجه نیستند که ناخواسته با روند درست پیگیری ماجرا تقابل میکنند؟ و آیا نمیدانند که با ایجاد تنش در داخل، مجرم اصلی زیر ابر میرود؟ آیا سفیر روباه پیر از سر دلسوزی در آن تجمع شرکت کرده یا برای آنکه فضای بهحق مطالبات را به انحراف بکشاند و از این نمد، کلاهی برای کشورش بدوزد؟ آیا ترامپی که گفتهاند در مقام ریاست جمهور به طور متوسط روزی هفت بار دروغ گفته است، مبشر صداقت و راستگویی شده است؟
اگر درد دین داریم، قرآن میفرماید: «و لا تُطع الکافرین و المنافقین: از کافران و منافقان پیروی مکنید». اگر درد میهن داریم، متوجه باشیم که در زمانهای که گرداگردمان را گرگان بیرحم گرفتهاند، نباید آب به آسیای دشمن ریخت. غرب به رهبری آمریکا نشان داده که خیر کسی را نمیخواهد. چه بلایی بر سر افغانستان و عراق آوردند؟ لیبی را به چه وضعی درآوردهاند؟ چگونه به حمایت از کسانی برخاستهاند که اینگونه داعش و القاعده را به جان مردم انداختهاند؟ ترامپ آشکارا میگوید که نفت میخواهد و اکنون باجگیری را نیز بر آن افزوده است. او اگر اهل مذاکره بود، چرا زیر میز مذاکره زد؟ اگر دلش به حال مردم ایران میسوزد، چرا مانع رسیدن دارو به کودکان و بیماران صعبالعلاج شده است؟ نفت عراق به کامش خوش آمده و چند سالی است که با عراق همچون مستعمره برخورد میکند، به سوریه و یمن و دیگر مناطق هم چشم دوخته است و چگونه به ایران طمع نداشته باشد؟
آیا این بدیهیات نیازی به سند و مدرک دارد؟ آیا نباید به منافع ملی کشور بنگریم؟ آیا باید به آنها اجازه معرکهگیری بدهیم؟ دو هفته نگذشته که مردم غیرتمند ایران در تشییع پیکر شهیدان نشان دادند چه میخواهند و حرفشان چیست. این کشور ماست و خودمان باید برایش و برای خودمان تعیین تکلیف کنیم و به هیچ بیگانهای اجازه دخالت ندهیم. با منطق و رعایت جوانب منافع ملی، به پیگیری حوادث اخیر میپردازیم و با پرهیز از گلآلود شدن آب، فرصت ماهیگیری به دشمنانی نمیدهیم که دستشان هنوز آغشته به خون عزیزان ماست. هر کس که در این موقعیت موجب افزایش التهاب و چنددستگی مردم شود، به منافع ملی کشور پشت کرده است و فرصت را برای دخالتهای دشمنان فراهم آورده است. این آزمون دیگر ماست و به یاری خداوند و حفظ وحدت ملی از آن سربلند بیرون میآییم.
به پاس هر وجب خاکی از این مُلک/ چه بسیار است آن سرها که رفته
ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک / خدا داند چه افسرها که رفته