سخن هفته
شعر شهریار، آبی بر آتش ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ دکتر غلامعلی حداد عادل در ششمین کنگره بزرگداشت شهریار، با اشاره به اینکه اشعار شهریار به ضرب‌المثل نیز تبدیل شده است، عنوان کرد: خاطرم هست زمانی که رئیس مجلس شورای اسلامی بودم، اختلاف میان دولت و مجلس رخ داد و قرار بود که رئیس جمهور در مجلس حضور پیدا کند اما به تأخیر طولانی ایشان جلسه مجلس به تشنج و دعوا کشیده شد و وقتی که رئیس جمهور به مجلس آمدند من این شعر شهریار را قرائت کردم که «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» و این بیت مانند آبی بر آتش بود و جلسه متشنج آن روز سامان داد. چندی بعد در قم خدمت آیت‌الله مشکینی که آذربایجانی بود رسیدم و ایشان به من گفت که آن جلسه مجلس را از رادیو گوش می‌داده و چه اندازه از استفاده به جای من از این شعر شهریار لذت برده است.
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1056
<==================> بازدید امروز : 178
<==================> بازدید دیروز : 405
<==================> بازدید این هفته : 812
<==================> بازدید این ماه : 959
<==================> بازدید کل : 1629349
<==================>
بایگانی

در حدیث…

…در  حدیث دیگران

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||>

شکنجه گر«ساواک»

چطور پدرشهیدشد؟

 خاطره ای از شهید آیت الله صادقی                      

شهید صادقی در پانزده خرداد ۱۳۵۸ به حکم حضرت امام(ره)

بعنوان حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی الیگودرز منصوب شدند.

 

در جلسه ای که بنا بود رئیس و اعضای ساواک منحله الیگودرز محاکمه شوند (و بعلت کثرت جمعیت در سالن آمفی تاتر یکی از دبیرستان های الیگودرز برگزار شده بود) همزمان با ورود ایشان به سالن جلسه جمعیت پرشور و انقلابی یکپارچه شعار سر داده بودند که:

 

*قاضی انقلابی؛*

*اعدام کن، اعدام کن!*

 

این شعار قطع نمی شد!

 

شهید صادقی با طمئنینه ی خاصی جمعیت را آرام کردند و در آغاز سخن، خطبه پیامبر گرامی اسلام(ص) در فتح مکه را قرائت کردند.

 

سپس خطاب به جمعیت فرمودند:این شعارهائی که تعدادی جوان پرشور و احساساتی سر داده اند و شما مردم هم بدون دقت تکرار می کنید، این شعار و این قبیل شعارها از اسلام و انقلاب نیست!

 

این شعارها مال انقلاب های کمونیستی و کودتاهای نظامی است نه انقلاب اسلامی.ما میخواهیم احکام نورانی قرآن را پیاده کنیم. بنا نیست جوی خون به راه بیاندازیم!!

 

پیامبر خدا در فتح مکه که نقطه اوج پیروزی اسلام و شکست کفر و شرک بود،خطاب به مسلمانانی که پرچم خونخواهی بلند کرده و شعار می دادند: *الیوم یوم الملحمه* (امروز روز در هم کوبیدن است) و مدعی بودند که بابد تقاص خون حمزه سیدالشهداء و جعفر طیار و دیگر شهدای احد و بدر و… را از مشرکین قریش بگیریم!فرمودند: *الیوم یوم المرحمه*(امروز روز رحمت است) و عفو عمومی اعلام کردند…

 

سپس با اشاره به متهمان(ساواکی ها) که تا قبل از آن از شدت ترس به خود می لرزیدند گفتند: اگر همین آقایان توبه کنند و به دامان مردم برگردند، عفو می شوند و می توانند دوباره خدمت کنند البته ما در جمهوری اسلامی، ساواک نخواهیم داشت که گوش بفرمان اسرائیل و آمریکا باشد اما هر کشوری سازمان امنیت لازم دارد…

 

من خودم تا چند ماه پیش از پیروزی انقلاب، در همین ساواک الیگودرز، بعلت سخنرانی راجع به فاجعه ی سینما رکس آبادان و آتش زدن مسجد کرمان و دیگر جنایات رژیم ستمشاهی زندانی بودم.

 

به ناحق هم زندانی شدم.اما اکنون که بحمدالله پیروز شده ایم نباید از اینها انتقام بگیریم.بلکه باید ببخشیم.

 

امیرالمومنین(ع) بعد از جنگ ها که پیروز می شدند می فرمودند: *لذتی که در گذشت هست، در انتقام نیست.*

 

اگر ما مدعی هستیم پیرو پیامبر و علی علیهماالسلام هستیم باید گذشت کنیم…

 

من به نوبه خودم این آقایان را می بخشم از شما هم میخواهم هرکدام ظلمی دیده اید و شکایتی دارید، اولا اگر می توانید ببخشید اگر هم نخواستید ببخشید،دفتر دادگاه و دادسرا باز است با دلیل و شاهد هرکس ادعائی داشت طبق موازین اسلامی رسیدگی می کنیم اما اعدام کن اعدام کن شعار دین و انقلاب ما نیست…

 

در این لحظه گوئی آبی بر آتش ریخته شود زندانی های مضطرب آرام گرفتند و رنگ به رخسارشان برگشت.

 

خانواده های ایشان که گمان می کردند(مثل اخبار آن روزهای مطبوعات که خبر تیرباران سرکردگان رژیم شاه تیتر یک روزنامه ها بود)، لابد تا ظهر همان روز حکم اعدام اینها صادر و فورا” هم اجرا می شود!! برای وداع با پدران شان آمده بودند… آنها هم آرام گرفتند و نفس راحتی کشیدند.

 

در میان جمعیت چند نفری (از جمله ظاهرا” جناب حاج آقای قلی نماینده محترم دوره چهارم الیگودرز و آقای مدنی آموزگار آموزش و پرورش که مدتی در ساواک الیگودرز و بروجرد بعلت مبارزات انقلابی و داشتن اعلامیه و نوار سخنرانی امام(ره) زندانی و به سختی شکنجه شده بودند ) برخاستند و به تآسی از شهید صادقی اعلام گذشت کردند…

 

خلاصه اینکه “ساواکی ها” مورد رآفت و رحمت اسلامی قرار گرفتند و با احکامی سبک مثل تبعیدهای کوتاه مدت به یزد و غیره در واقع به نوعی بخشیده شدند.

 

شهید صادقی که از مجتهدین با تقوا و از شاگردان مخلص امام و از پیشتازان نهضت امام از سال ۱۳۴۱ بودند و اولین راهپیمائی را در قم علیه رژیم پهلوی به راه انداختند و قطعنامه های آتشینی علیه شاه قرائت کرده و با تنی مجروح دستگیر و شکنجه و زندانی شدند(از جمله شکنجه ها شکستن جمجه ایشان با ضربات چکش بود که آثار ودرد گاه و بیگاه آن تا سالها بعد و تا قبل از شهادت باقی بود) و تا پیروزی انقلاب دائما” در حال مبارزه و سخنرانی و افشاگری علیه رژیم و ابلاغ پیام امام و اعلامیه های ایشان در شهرهای مختلف بودند و به دفعات بازداشت و همواره تحت تعقیب و مراقبت ساواک بودند و بارها تا مرز شهادت پیش رفتند؛ اما در دوران ریاست دادگاه انقلاب که تا شروع نمایندگی مجلس در هفتم خرداد۵۹ ادامه داشت با آنکه در اوج قدرت بودند اینچنین با رآفت و محبت با متهمان رفتار می کردند.

 

ایشان بجز یک مورد *حکم قصاص* که آنهم داستان وحشتناک و پند آموزی دارد و باید جداگانه به نقل آن پرداخت، هیچ حکم اعدامی ندادند.

 

اما به اختصار اینکه آن حکم قصاص هم پس از محاکمه ای عادلانه و اقرار متهم (خان) بود.

 

جرم آن آخوند خداترس این بود که حاضر نشده بود؛ بدون اذن شوهر، زن شوهرداری را که خان به زور به قلعه اش برده بود را مطلقه و فورا” به عقد خان درآورد!! که به دستور خان ظالم و هوس باز به طرز فجیعی روی تنور آتش، زنده زنده سوزانده و به قتل رسیده بود.

 

دادستان وقت الیگودرز که هنوز در دیوانعالی کشور به قضاوت مشغولند اظهار می دارند که پرونده های محاکماتی ایشان هرکدام باید یک کتاب شود که پر است از عمل به توصیه های اخلاقی قرآن کریم و ائمه اطهار علیهم السلام و نکات فقهی و حقوقی برجسته و درس آموز.

 

اما بشنوید از ادامه ماجرا:

آیت الله صادقی (پدر گرانقدر محمود صادقی نماینده مردم تهران) دو سال بعد توسط منافقین کوردل در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ در فاجعه ی انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی همراه آیت الله بهشتی و ۷۲تن از یاران امام به آرزویش رسیده و شهید شد.

 

دو سال بعد از آن یعنی در سال ۱۳۶۲ شهیدی را در گلزار شهدا تشییع کردند…

 

پدر شهید پشت بلندگو ضمن تشکر از مردم اینطور گفت: مردم، همه شما مرا می شناسید!! من فلانی هستم، همان *ساواکی معروف!* که در سال ۵۸ بجای آنکه مانند هم قطاران خود در دیگر شهرها اعدام شوم، با رافت اسلامی شهید صادقی در واقع هم خودم هم فرزندانم تربیت شدیم و من تولدی دوباره یافتم.

و امروز که شما به من بعنوان *پدر شهید*، تبریک و تسلیت می گوئید و من به این مقام افتخار میکنم این افتخار را مرهون شهید صادقی هستم.

 

اگر آنروز من اعدام شده بودم، فرزندان من هم یا منافق می شدند یا قاچاقچی، یا روانی یا…

اما امروز فرزندم بعنوان بسیجی داوطلب، به جبهه رفته و همه ی فامیل ما افتخار میکنیم که در راه اسلام و میهن شهیدی تقدیم کرده ایم و اگر چهار پسر دیگر هم داشتم آنها را نیز به جبهه می فرستادم…

 

بله دوستان این بود یک نمونه عینی از تاثیر عملی رافت اسلامی و گذشت که توسط یکی از مجاهدان فی سبیل الله و از پیش کسوتان و پیشتازان نهضت خمینی(ره) جلوی چشمان ماست.

 

اینها اسناد افتخار نظام اسلامی است. اگر اشتباهاتی هم در گوشه و کنار بوده، که بوده کم هم نبوده؛ اما نباید فقط آن اشتباهات را دید و این افتخارات را ندید.

 

افسوس که یاران رده اول امام و بزرگان انقلاب را خیلی زود از مردم گرفتند و عده ای منافق فریب خورده و دور از انسانیت و دین و وجدان قبل از آنکه مردم طعم واقعی عدالت اسلامی را بچشند با اعلام جنگ مسلحانه در ۳۱ خرداد۱۳۵۹ کشور را وارد فاز نظامی کرده و در حالی که تازه از شر غائله های کردستان و گنبد و آذربایجان و… خلاص شده و در مرزها با دشمن بعثی در حال نبرد نابرابر بودیم، از داخل، کشور را درگیر بمب گذاری و ترور مردم کوچه و خیابان کردند و نگذاشتند انقلاب در مسیر خود پیش برود و به خدمت بپردازد و هزینه های سنگینی به کشور تحمیل کردند که ۱۸ هزار شهید ترور گوشه کوچکی از آن است..

 

-راوی: محسن صادقی-فرزند آیت الله شهید صادقی                   

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>