سخن هفته
شعر شهریار، آبی بر آتش ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ دکتر غلامعلی حداد عادل در ششمین کنگره بزرگداشت شهریار، با اشاره به اینکه اشعار شهریار به ضرب‌المثل نیز تبدیل شده است، عنوان کرد: خاطرم هست زمانی که رئیس مجلس شورای اسلامی بودم، اختلاف میان دولت و مجلس رخ داد و قرار بود که رئیس جمهور در مجلس حضور پیدا کند اما به تأخیر طولانی ایشان جلسه مجلس به تشنج و دعوا کشیده شد و وقتی که رئیس جمهور به مجلس آمدند من این شعر شهریار را قرائت کردم که «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» و این بیت مانند آبی بر آتش بود و جلسه متشنج آن روز سامان داد. چندی بعد در قم خدمت آیت‌الله مشکینی که آذربایجانی بود رسیدم و ایشان به من گفت که آن جلسه مجلس را از رادیو گوش می‌داده و چه اندازه از استفاده به جای من از این شعر شهریار لذت برده است.
آمار سایت
افراد آنلاین : 4
<==================> تعداد نوشته ها : 1056
<==================> بازدید امروز : 165
<==================> بازدید دیروز : 405
<==================> بازدید این هفته : 799
<==================> بازدید این ماه : 946
<==================> بازدید کل : 1629336
<==================>
بایگانی

میلاد…

       میلاد دو نور        

 میلاد با سعادت پیامبر رحمت ورسول مهربانی ها
حضرت محمّد مصطفی(ص) و ولادت حضرت امام صادق(ع)
 وآغاز هفته وحدت را به همه مسلمانان جهان
تبریک وشاد باش می گوئییم.

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

سخن گفتن از ولادت تو      

====================================

سیدمهدی شجاعی

====================================

مانده ‏اند عالمیان و آدمیان که کدامین لحظه را، لحظه ولادت تو بشمارند؟
کدامین روز را، روز تولد تو نام بگذارند؟
تو کى در وجود آمدى که ورودت را و زمان آمدنت را جشن بگیرند؟
خورشید و ماه و ستارگان تا بدانجا که حافظه‏ شان یارى مى‏ک ند، به تو سلام مى‏گفته‏ اند.
نرگس‎ها اولین رکوع حیات را بر آستان تو کرده‏ اند.
موج‎ها از ازل سر بر ساحل رسالت تو مى‏ ساییده ‏اند.
سرسخت‎ترین و بى محاباترین لاله‏ ها و آلاله‏ ها در بى انتهاترین دشت‎ها، نام تو را هر پگاه فریاد مى‏ کرده ‏اند.
پیغمبران و رسولان، همه در کلاس تو درس رسالت مى‏ خوانده ‏اند.
سرو و صنوبران مدام راستاى قامت تو را تداعى مى‏ کرده ‏اند.
بلبلان و قناریان هر چه یاد دارند، همیشه مدح تو مى‏ گفته ‏اند.
گل‎هاى محمدى همه با نام تو پر مى‏ گشوده‏ اند.
قطرات باران، اندیشه حیات را وام از تو مى‏گ رفته ‏اند.
بنفشه‏ هاى جان باخته و دل افروخته همیشه
در صفحه سینه سوخته خویش تصویر روشنى از تو مى‏ یافته اند.
در حافظه جویبارها، جز تکرار نام تو هیچ نیست.
شبنم‏ها هر چه به خاطر دارند بر تو درود مى‏ فرستاده‏ اند.
پیش از تو را، کسى به یاد ندارد.
بارى، مانده‏ اند عالمیان و آدمیان که کدامین
لحظه را لحظه ولادت تو بشمارند.
موجودات هر چه به گذشته‏ ها مى‏ نگرند، هر چه در
خورجین سوابق خویش جستجو مى‏ کنند، هر چه 
زمین ماضى را مى‏ کاوند، هر چه نگاه در زوایاى
حافظه مى‏ گردانند، جز تو هیچ نمى‏ بینند.
راهى باید جست براى سخن گفتن از ولادت تو…

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>