گذر از خاطرات
سلام برکاربران محترم سایت “آفتاب اسمرود”
امید که اولین روز ماه مهر نیز همچون همه ایّام بر شما خوبان
خوش بگذرد واوقات خوشی هم پیش رو داشته باشید.
مهر ماه، از قرار تولد برخی،از جمله بنده حقیر است.
من در خاطرات امروزم می نوشتم که وارد ۵۷ سالگی می شوم ویادم
افتادای دل غافل، ۵۸ ساله شده ام!در دلم گفتم:
من و۵۸ سالگی؟!محاله،محاله!
بعد به خودم دلداری دادم که:
اصلا هم محال نیست،۵۸ سالگی،شتری است که هرچند تا به حال
در خانه هیچ ابو البشری ننشسته،اما ممکن است روی شناسنامه
همه بنشیند! پس باید قبول کنیم که ماشاءالله هی داریم بزرگ وبزرگتر می شویم.
با این دلداری که به خودم دادم،گفتم بروم سراغ خاطرات
گذشته که خیلی بزرگ نبودم ومثل شیر رفتم دوره ۵۰ سالگی ام.
دیدم در ۵۰ سالگی نه تنها از سنم ناراضی نبودم
بلکه چیزی نمانده بود که نعوذ بالله ادعای پیغمبری هم بکنم!
{خاطرات سال ۸۱ را بخوانید،تا بدانید}
اگر شما،بله،شما،هنوز به ۵۰سالگی نرسیده اید،منتظر این سال وروز
خوش باشید که آدمی می خواهد پا جای پای پیغمبران هم بگذارد!
اول مهر ۱۳۸۱:::>ادعای پیغمبری؟!

اول مهر ۱۳۹۷:::>گذر از نامردی!

برای یخش پایانی این خواب هم در سفر محرم امسال،اتفاقی
از باغ دکترآذرگشب عکسهایی گرفته ام که در فرصت مناسب
بارگذاری خواهم کرد.
========================================