سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 41
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 41
<==================> بازدید این ماه : 220
<==================> بازدید کل : 2006193
<==================>
بایگانی

با کاروان…

      باکاروان کربلا      

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

                         رحمان ستاری اسمرود                                    

 

 

صدای  پای قافله  در کربلا بگوش می رسد دیگر فاصله ای نمانده است لشگر حر چون سیاره ای سر گردان در چند منزلی به کربلا با کاروان تلاقی می کندسخت تشنه نحن عطشان یابن بنت المصطفی  امام دستور می دهند اب را میانشان تقسیم کنند قسم المای بیننا وبینهم بالتساوی  اب تقسیم می شود  اذان ظهر طنین انداز می شود نماز نیز به جماعت پشت سر امام بر گزار می شود چون این را نیز  حر ریاحی خواسته است چه رازی نهفته است هم قصد مقابله دارد چون مامور است و معذور هم  ارادت به خاندان پیامبر خدایا این همان مرداست که در برخورد اول چگونه با پسر فاطمه همراه با فریاد تحکم امیز سخن نمود طوری که دل خاندان پیامبر لرزید  ودر جواب بریر از لشکر امام فریاد بر اورد لعن الله من روع ال رسول این نفرین غیض امیز بود دل حر یاحی را عبار روبی کرد ؟ یا اینکه دل غبار گرفته اش در رخ برخ شدن با ابا عبدتلله صیقل شد بصیرت نسبی یافت اما هنوز در کشمکش تردید است تا رسید به روز عاشورا وخود را با چهره پوشیده به خیمه های امام رساند وتسلیم وسر سپرده او گشت  ود رکاب او با لشکر عمر سعد تا اخرین نفس جنگید و شهید شد حال اینکه چرا حر خود را با صورت پوشیده به حیمه ها امد عرفای اهل دل اینطور تفسیر نموده اند که ممکن است خاندان پیامیر با  دیدن او دوباره دلشان بلرزد   وصل الله علی محمد وال محمد.

 

 

صدای زنگ شتران کاروان به کربلا نزدیکترو نزدیکتر می شود  حر در جدال با درون با لشکر خود دوشا دوش وگوش در گوش بنا به ماموریت خود با کاروان حرکت می کند سواره ای از دور دور می اید تمام نگاهها را به خود جلب می کند نزدیکتر ونزدیکتر می شود بی توجه به اما م نامه ای به حر می دهد با این مضمون که کاروان حسین بن علی را در بیابان بی اب و علفی فرود اورید و حامل نامه ناظر اجرای دستور هست تا نتیجه را به من ابلاغ کند  مامور و این دستور از عبیدالله بن زیاد است کاروان به نقطه ای می رسد وحر مانع ادامه مسیر می شود وبنا به روایتی اسب از ادامه حرکت باز می ایستد  صمن اینکه حر هنوز برای تسلیم خطر نمی کند  امام می پرسند نام این منطقه چیست پیر مردی انجا بوده می گوید نام منطقه غاضریه هست  نینوا هم می گویند باز امام می پرسند نام دیگری ندارد   پیر مرد پاسخ می دهد چرا کرب وبلا هم می گوینداما می گوید وعد ه گاه ماهمین جاست  ودستور فرود کاروان را می دهد.

 

 

امام حسین دومین روز محرم از قضا شهریور ماه هم بوده به کربلا می رسند تا چشم کار می کند دشت وبیابان است خورشید درسینه اسمان افق ظهر دارد ابی عبدالله خانواده وبنی هاشم را دور خود جمع نمودند سیر نگاهشان در چهرهای خانواده وبرادران وبنی هاشم ارام می پیماید اشک در چشمان مبارکشان حلقه می زند دست روسوی درگاه خداوند بلند کرده عرضه می دارد خدایا تو شاهد باش بنی امیه مار از خانه و دیار و کنار قبر پیامبرت بیرونمان کردند تو خود انتقام وحق مارا از اینان بگیر لشگر های دوهزار نفری. و سه هزار نفری یکی پس از دیگری به حلقه محاصره اضافه می شوند افتاب افق نخلستانهای مجاور فرات به سمت غروب می رود خدا می داند در اولین شب وعده. گاه همان کرب و بلا چه از دل امام می گذرد به این بیابان اشنایی نسبی دارند در جنگ صفین به همراه پدرشان. امیر المومنین از اینجا عبور کردند. دیدند که امیرالمومنین خم شد از خاک این دشت چنگی برداشت و فرمود مردانی در همین خاک بار می اندازند ودر همینجا شهید می شوند وهمینجا نیز مدفون می گردند وهمین روایت اکنون مصداق یافته مردانی کنار ابی عبدالله هستند که چون کوه استوار شانه در شانه پشت ابا عبدالله هستند.

 

صحنه کربلا با همه غمباری. ورقت انگیزی تمام کمالات بشری دراین صحنه تجسم عینی می یابد ایثار فدا کاری. شهامت شجاعت. جوانمردی وووو به زیبایی دراین نقشه. نقش بسته است اصحابی کنار امام را گرفته هر کدام درمقابل عدو چون صخره ای سخت ودر مقابل امامشان یکپارچه محبت و عاطفه امام حسین چندین بار. قلاب به درون دل هر کدام از اینها می اندازد تا سر درونشان را بخوانند که خود ماجرای جدایی است که چگونه ابراز ارادت می نمایند رورز سوم محرم متعلق به حضرت رقیه است. سه یا چهار ساله است نقل است روز عاشورا امام حسین. برای اخرین بار این این دختر بزرگ کوچک را به اعوش می کشد به بابا می گوید العطش قد احرقنی تشنگی جگرم را اتش زده بابا اورا زمین می گذارد که دنبال اب برود اما زبان شیرین دختر تمامی ندارد بابا مرا می گذاری کجا می روی. این تمضی. چرا از ما بریدی.  راوی ادامه می دهد وقتی برای غارت به خیمه ها ریختند دیدند بچه ها از تشنگی در حال تلف شدن هستند. اوردند که اب دهند رقیه کاسه اب را که گرفت پا به فرار گذاشت یکی جلوی اورا گرفت وپرسید کجا. رقیه گفت بابام تشنه است می خواهم پیدایش کنم این اب را به او بدم.پدرو دختر علاقه فوق العاده ای بهم داشتند به همه این ماجرا باید اصافه شود که رقیه بی مادر هم بود. وصل الله علیک یا ابا عبد الله.

 

صحنه کربلا با همه غمباری. ورقت انگیزی تمام کمالات بشری دراین صحنه تجسم عینی می یابد ایثار فدا کاری. شهامت شجاعت. جوانمردی وووو به زیبایی دراین نقشه. نقش بسته است اصحابی کنار امام را گرفته هر کدام درمقابل عدو چون صخره ای سخت ودر مقابل امامشان یکپارچه محبت و عاطفه امام حسین چندین بار. قلاب به درون دل هر کدام از اینها می اندازد تا سر درونشان را بخوانند که خود ماجرای جدایی است که چگونه ابراز ارادت می نمایند رورز سوم محرم متعلق به حضرت رقیه است. سه یا چهار ساله است نقل است روز عاشورا امام حسین. برای اخرین بار این این دختر بزرگ کوچک را به اعوش می کشد به بابا می گوید العطش قد احرقنی تشنگی جگرم را اتش زده بابا اورا زمین می گذارد که دنبال اب برود اما زبان شیرین دختر تمامی ندارد بابا مرا می گذاری کجا می روی. این تمضی. چرا از ما بریدی.  راوی ادامه می دهد وقتی برای غارت به خیمه ها ریختند دیدند بچه ها از تشنگی در حال تلف شدن هستند. اوردند که اب دهند رقیه کاسه اب را که گرفت پا به فرار گذاشت یکی جلوی اورا گرفت وپرسید کجا. رقیه گفت بابام تشنه است می خواهم پیدایش کنم این اب را به او بدم.پدرو دختر علاقه فوق العاده ای بهم داشتند به همه این ماجرا باید اصافه شود که رقیه بی مادر هم بود. وصل الله علیک یا ابا عبد الله.

 

السلام علی الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین. چهارم محرم متعلق به فرزندان عقیله بنی هاشم حضرت زینب و حر و دوطفلان مسلم است ارادت عقیله بنی هاشم به امام حسین. سوای رابطه خواهر وبرادری است منتهای عشق به ولایت امام حسین در سخن. وسکنات این خانم هویداست وسند ان همین کافی است که دوپسر رشید خود محمد وعون. لباس رزم پوشاند انها را اماده کرد و برای اذن میدان پیش امام حسین روانه کرد وبه اینان سفارش نمود چنانچه امام اجازه میدان نداد به مادرمان حضرت فاطمه قسمشان دهند دوبرادر راه افتادند دل زینب طاقت نیاورد خودنیز در پشت سرشان راه افتاد به پیش امام که رسیدند جلوتر از دوپسر جوانش برادر را به مادرشان قسم داد نه نیاورد امام اجازه میدان داد بعد از حماسه افرینی دلیرانه هردو برادر شهید شدند امام حسین بر سر بالینشان رفت انهارا به خیمه ها اورد همه از خیمه ها بیرون امدند الا حضرت زینب دلیلش این بود اولا ناله وگریه شان موجب ناداحتی برادرش امام حسین نگردد دوما یک وقت امام رخ دررخ خواهر شرمگین نگردد در صحنه کربلا اناث وذکور هردوجنس به اعلی ترین وجه نقش افرین هستند چه حضرت زینب باشد چه مادروهب چه همسر زهیربن قین اما هرکدام به اندازه توان. لا یکلف الله نفسا الا وسعها اما کار حصرت زینب سخن حضرت زینب روحیه محیرالعقول ایشان سرمشقی است برای بشر تا بشریت هست.

 

صحنه کربلا با همه غمباری. ورقت انگیزی تمام کمالات بشری دراین صحنه تجسم عینی می یابد ایثار فدا کاری. شهامت شجاعت. جوانمردی وووو به زیبایی دراین نقشه. نقش بسته است اصحابی کنار امام را گرفته هر کدام درمقابل عدو چون صخره ای سخت ودر مقابل امامشان یکپارچه محبت و عاطفه امام حسین چندین بار. قلاب به درون دل هر کدام از اینها می اندازد تا سر درونشان را بخوانند که خود ماجرای جدایی است که چگونه ابراز ارادت می نمایند رورز سوم محرم متعلق به حضرت رقیه است. سه یا چهار ساله است نقل است روز عاشورا امام حسین. برای اخرین بار این این دختر بزرگ کوچک را به اعوش می کشد به بابا می گوید العطش قد احرقنی تشنگی جگرم را اتش زده بابا اورا زمین می گذارد که دنبال اب برود اما زبان شیرین دختر تمامی ندارد بابا مرا می گذاری کجا می روی. این تمضی. چرا از ما بریدی.  راوی ادامه می دهد وقتی برای غارت به خیمه ها ریختند دیدند بچه ها از تشنگی در حال تلف شدن هستند. اوردند که اب دهند رقیه کاسه اب را که گرفت پا به فرار گذاشت یکی جلوی اورا گرفت وپرسید کجا. رقیه گفت بابام تشنه است می خواهم پیدایش کنم این اب را به او بدم.پدرو دختر علاقه فوق العاده ای بهم داشتند به همه این ماجرا باید اصافه شود که رقیه بی مادر هم بود. وصل الله علیک یا ابا عبد الله.

 

السلام علی الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین. چهارم محرم متعلق به فرزندان عقیله بنی هاشم حضرت زینب و حر و دوطفلان مسلم است ارادت عقیله بنی هاشم به امام حسین. سوای رابطه خواهر وبرادری است منتهای عشق به ولایت امام حسین در سخن. وسکنات این خانم هویداست وسند ان همین کافی است که دوپسر رشید خود محمد وعون. لباس رزم پوشاند انها را اماده کرد و برای اذن میدان پیش امام حسین روانه کرد وبه اینان سفارش نمود چنانچه امام اجازه میدان نداد به مادرمان حضرت فاطمه قسمشان دهند دوبرادر راه افتادند دل زینب طاقت نیاورد خودنیز در پشت سرشان راه افتاد به پیش امام که رسیدند جلوتر از دوپسر جوانش برادر را به مادرشان قسم داد نه نیاورد امام اجازه میدان داد بعد از حماسه افرینی دلیرانه هردو برادر شهید شدند امام حسین بر سر بالینشان رفت انهارا به خیمه ها اورد همه از خیمه ها بیرون امدند الا حضرت زینب دلیلش این بود اولا ناله وگریه شان موجب ناداحتی برادرش امام حسین نگردد دوما یک وقت امام رخ دررخ خواهر شرمگین نگردد در صحنه کربلا اناث وذکور هردوجنس به اعلی ترین وجه نقش افرین هستند چه حضرت زینب باشد چه مادروهب چه همسر زهیربن قین اما هرکدام به اندازه توان. لا یکلف الله نفسا الا وسعها اما کار حصرت زینب سخن حضرت زینب روحیه محیرالعقول ایشان سرمشقی است برای بشر تا بشریت هست.

 

پنجم محرم منسوب به عبدالله نوجوان یازده ساله امام حسن ع است این طور روایت شده درروز عاشورا اول یاران و اصحاب امام حسین ع بطور جمعی و انفرادی پا به میدان نهادند وبعداز حماسه افرینی شهید شدند غیرتشان اجازه نداد انها باشند وخاندن پیامبر در مقابل چشمانشان پرپرشوند تا نوبت به بنی هاشم رسید تا اخرین نفر همه شهیدشدند حالا دشت کربلا ست و هزاران اسب سوار وپیاده گوش در گوش حلقه محاصره را هردم بر اما تنگتر می کنند امام حسین با تن مجروح بر قبضه شمشیر تکیه داد بلند می شود فریاد بر می اورد هل من ناصر ینصرنی. عبدالله ابن حسن داخیل خیمه است این ندا که بگوشش می رسد از خیمه به بیرون می زند وجانب عمو بگیرد نابالع است اما غیرت به پهنای هستی بنی هاشمی است خون این خاندان در رگ دارد. زینب به دنبالش می دود. امام حسین از زینب می خواهد او را بگیرد یا اختاه احبسیه. این نهال نورسیده بانک بر می اورد والله لا افارق عمی بخدا از عمویم جدا نمیشوم.تا اینکه شمشیر کین وجهالت به امام که فرود می اید عبدالله دستان لطیف را حایل که می کند یک ان می بیند بازو به پوست اویزان شد واینجاست فریاد برمی اورد وا ابتا سر می دهد واخرین شهید بنی هاشم قبل از امام حسین جان به جان افرین تسلیم می کند.

صحنه کربلا با همه غمباری. ورقت انگیزی تمام کمالات بشری دراین صحنه تجسم عینی می یابد ایثار فدا کاری. شهامت شجاعت. جوانمردی وووو به زیبایی دراین نقشه. نقش بسته است اصحابی کنار امام را گرفته هر کدام درمقابل عدو چون صخره ای سخت ودر مقابل امامشان یکپارچه محبت و عاطفه امام حسین چندین بار. قلاب به درون دل هر کدام از اینها می اندازد تا سر درونشان را بخوانند که خود ماجرای جدایی است که چگونه ابراز ارادت می نمایند رورز سوم محرم متعلق به حضرت رقیه است. سه یا چهار ساله است نقل است روز عاشورا امام حسین. برای اخرین بار این این دختر بزرگ کوچک را به اعوش می کشد به بابا می گوید العطش قد احرقنی تشنگی جگرم را اتش زده بابا اورا زمین می گذارد که دنبال اب برود اما زبان شیرین دختر تمامی ندارد بابا مرا می گذاری کجا می روی. این تمضی. چرا از ما بریدی.  راوی ادامه می دهد وقتی برای غارت به خیمه ها ریختند دیدند بچه ها از تشنگی در حال تلف شدن هستند. اوردند که اب دهند رقیه کاسه اب را که گرفت پا به فرار گذاشت یکی جلوی اورا گرفت وپرسید کجا. رقیه گفت بابام تشنه است می خواهم پیدایش کنم این اب را به او بدم.پدرو دختر علاقه فوق العاده ای بهم داشتند به همه این ماجرا باید اصافه شود که رقیه

بی مادر هم بود. وصل الله علیک یا ابا عبد الله.

 

السلام علی الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین. چهارم محرم متعلق به فرزندان عقیله بنی هاشم حضرت زینب و حر و دوطفلان مسلم است ارادت عقیله بنی هاشم به امام حسین. سوای رابطه خواهر وبرادری است منتهای عشق به ولایت امام حسین در سخن. وسکنات این خانم هویداست وسند ان همین کافی است که دوپسر رشید خود محمد وعون. لباس رزم پوشاند انها را اماده کرد و برای اذن میدان پیش امام حسین روانه کرد وبه اینان سفارش نمود چنانچه امام اجازه میدان نداد به مادرمان حضرت فاطمه قسمشان دهند دوبرادر راه افتادند دل زینب طاقت نیاورد خودنیز در پشت سرشان راه افتاد به پیش امام که رسیدند جلوتر از دوپسر جوانش برادر را به مادرشان قسم داد نه نیاورد امام اجازه میدان داد بعد از حماسه افرینی دلیرانه هردو برادر شهید شدند امام حسین بر سر بالینشان رفت انهارا به خیمه ها اورد همه از خیمه ها بیرون امدند الا حضرت زینب دلیلش این بود اولا ناله وگریه شان موجب ناداحتی برادرش امام حسین نگردد دوما یک وقت امام رخ دررخ خواهر شرمگین نگردد در صحنه کربلا اناث وذکور هردوجنس به اعلی ترین وجه نقش افرین هستند چه حضرت زینب باشد چه مادروهب چه همسر زهیربن قین اما هرکدام به اندازه توان. لا یکلف الله نفسا الا وسعها اما کار حصرت زینب سخن حضرت زینب روحیه محیرالعقول ایشان سرمشقی است برای بشر تا بشریت هست.

 

پنجم محرم منسوب به عبدالله نوجوان یازده ساله امام حسن ع است این طور روایت شده درروز عاشورا اول یاران و اصحاب امام حسین ع بطور جمعی و انفرادی پا به میدان نهادند وبعداز حماسه افرینی شهید شدند غیرتشان اجازه نداد انها باشند وخاندن پیامبر در مقابل چشمانشان پرپرشوند تا نوبت به بنی هاشم رسید تا اخرین نفر همه شهیدشدند حالا دشت کربلا ست و هزاران اسب سوار وپیاده گوش در گوش حلقه محاصره را هردم بر اما تنگتر می کنند امام حسین با تن مجروح بر قبضه شمشیر تکیه داد بلند می شود فریاد بر می اورد هل من ناصر ینصرنی. عبدالله ابن حسن داخیل خیمه است این ندا که بگوشش می رسد از خیمه به بیرون می زند وجانب عمو بگیرد نابالع است اما غیرت به پهنای هستی بنی هاشمی است خون این خاندان در رگ دارد. زینب به دنبالش می دود. امام حسین از زینب می خواهد او را بگیرد یا اختاه احبسیه. این نهال نورسیده بانک بر می اورد والله لا افارق عمی بخدا از عمویم جدا نمیشوم.تا اینکه شمشیر کین وجهالت به امام که فرود می اید عبدالله دستان لطیف را حایل که می کند یک ان می بیند بازو به پوست اویزان شد واینجاست فریاد برمی اورد وا ابتا سر می دهد واخرین شهید بنی هاشم قبل از امام حسین جان به جان افرین تسلیم می کند.

 

یکی از اصحاب امام حسین ع.  غلام ازاد شده ابوذر غفاری که بعداز فوت ابوذر در تبعیدگاهی به نام ربزه انجا را ترک.مستقیما رهسپار استانه بنی هاشم به مدینه می اید نامش جون اهل افریقاست تا روز عاشورا دراین خاندان پیش امام حسین ع. هست در ساخت وتعمیر سلاح جنگی سر رشته دارد در روز عاشورا به ابی عبدالله وارد می شود تا اذن میدان بگیر. ابی عبدالله نمی پذیرند وبه می گوید عمری در خانواده ما زحمت کشیدید روزهای خوشی با ما داشتید خودت را مثل ما گرفتار نکنید تا سرانجام تلخی احساس کنید. جون به پای مولایش می افتد وعرض می کند والله لا افارقکم الا اختلت دمی بدما یکم بخدا رهایتان نمی کنم مگر اینکه خونم به خونتان در امیزد امام حسین چندین بار از طریق ابتلا و ازمایش به دل تک تک اصحاب خود سرک می کشد تا از صدق اخلاص وطهارت نفس و خطر کردن از روی اعتقاد و اعتماد مطمین گردند به اذن امام.جون وارد میدان می شوند بعد از پیکار جانانه در اثر ضربت کاری به زمین می افتد اما حیا می کند ارباب خود را صدا بزند هنوز جان در بدن داشت دید مولا سر اورا به دامن گرفته می فرماید اللهم بیض وجهه. وطهر رایحه.  درحالی که تبسم بر لب داشته جان به جان افرین تسلیم می کند.

 

قصه کربلا صرفا خون وشمشیر و خنجر نیست بخشی از ماجراست قصه کربلا قصه زیباییهای همه کمالات انسانی است مرام ومعرفت. بصیرت عشق. ایثار فداکاری شجاعت. خطر پذیری مروت جوانمردی. گذشتن از تعلقات. مادی. فرزند و عیال.  یکی از یاران در کربلا رافع ابن هلال است. هم قاری قران هم کاتب هم جنگ اور در جنگهای صفین ونهروان وجمل در رکاب امیرالمومنین است ودر روز عاشورا کنار امام حسین تازه هم ازدواج کرده. دیگر شیپور جنگ نواخته شده شبی ابی عبدالله از خیمه بیرون می رود رافع ازباب احتیاط که یک وقت امام مورد سوی قصد قرار نگیرد مخفیانه در ملازمت امام حرکت می کند ابی عبدالله پا به تپه وکوه. ماهور منطقه می گذارد تا موقعیت را برای هنگامه جنگ.رصد کند که موقع حمله کسی مخفیانه در پشت موانع کمین نتواند بکند به پشت سر نگاه می کند رافع را می بیند این قصد بیرون امدن را به رافع بن هلال تعریف می کند این کار تعقیب امام به عنوان ملازمت وظیفه رافع است. رافع می گوید در مسیر برگشت دست مرا در دست گرفت وفرمود تو نمی خواهی از دل میان این دو کوه مخفیان بروی کسی هم نمی فهمد خودت را از این معرکه گرفتاری نجات بدهی تازه ازدواج کردی اشک پهنای صورت رافع جاری می شود وبه پای امام می افتد می کوید این جان این شمشیر وان اسب ذیقیمت تا اخرین نفسم در خدمت توست به خیمه ها می رسند موقع عبور از خیمه خواهرش وارد درون خیمه شد ومن به انتظار اینکه سریع بر می گردد به انتظار ایستادم دیدم ابی عبدالله نشست وزینب بالشتی پشت اما نهاد مشغول صحبت شدند خانم زینب درحال حرف زدن بغض گلو گیر راه خروج کلمات را می بست یک وقت نکند یارانت در کشا کش جنگ تو را تنها رها کنند وامام گفت نه اینها همه امتحان وابتلای سختی پس دادند رافع می گوید بدنبال این صحبت سراع حبیب ابن مظاهر را گرفتم ما وقعه را تعریف کردم این چریک پیر تمام جنگ اوران را جمع کرد وبه سوی خیمه خانم زینب حرکت کردند به در خیمه رسیدند. صحنه زیبایی که رخ داد افتخار هر بشری را به این صحنه بر می انگیزد یک بیک برای چندمین بار تجدید پیمان کردند حرفهای زده شد گویی گل و گلاب به مجلس می ریزند در انتها خانم زینب گفت. با وجود شما ما بی کس در ان دنیا پیامبر را ملاقات کردیم از ما خواهد پرسید حبیب ابن مظاهر ها بودند و شمارا غریبانه کشتند.    حبیب ابن مظاهر این چریک پیر وصحابه پیامبر در واقعه عاشورا فرماندهی جناح چپ سپاه را به عهده داشت.

 

از روز ششم محرم سختگیریهای عمربن سعد به دستور کتبی عبیدالله ابن زیاد بر امام حسین ویارانش افزوده می شود حبیب ابن مظاهر بیقرار ودل پرکینه نسبت به کوفیان دارد خود اهل همانجاست نامردمیها را حاضر وناظر است با اذن امام برای اخرین بار راهی قوم خود بنی اسد می شود موفق هم می شود نودنفر جنگجو جمع می کند امادرمیانه راه عمرسعد متوجه شده چهارصد نفر را اماده بسویشان گسیل می کند واین نود نفر تاب مقاومت نیاورده متفرق شده به شهر خود باز می گردند وحبیب یکه تنها به خیمه ها برمی گردد ماوقعه را به امام که تعریف می کند اما این عبارت را به زبان جاری می کند لاحول ولا قوت الا بلاه. از این روز رسم است قصه قاسم ابن الحسن در ذکر مصیبتها بیشتر به زبان مداحین و اهل وعظ می اید. سن اوسیزده سال بیش نیست با عز والتماس از عمو اذن میدان می گیرد جامه رزم که بتن می کند بیشتر از سایز اوست ابی عبدالله نگاهی به قد وبالای او می اندازد دستها را بازکرده اورا دربر می کشد برادر زاده واو در اغوش هم سیر می گریند هنگام جدا شدن از عمو هنوز به پهنای صورت اشک.نشسته است راهی معرکه می شود نوجوان سیزده ساله ولشگر عظیم در پیش در جنگ تن به تن نام اورترینشان حریف نمی شود سپس جمعی بر سر قاسم می ریزند یک ان. صدای یا عما. بگوش ابی عبدالله رسید روای چنین نقل کرده که حسین بن علی چون عقاب که از بلند به پایین فرود امده باشد لشکر را کنار زده به بالین قاسم نشست اورا بلند کرده به سینه چسباند وگفت چقدر برایم سخت است صدایم کنی به دادت نرسم. واگر رسیدم کاری ازمن ساخته نباشد او را به اغوش گرفته به خیمه ها رساند وکنار شهدا قرار داد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>