سخن هفته
ازدروغ تا حقیقت! ^^^^^^^^^^ ^^^^^^^^^^ گویند روزی عبدالله امیر انتظام-ریاست کل شرکت نفت ایران به محمد رضا شاه گفته بود: شما زمان پدر مرادیده اید،روزگار مرا هم که می بینید مردم امروز راحت هستند،یا آن روز راحت بودند؟ انتظام گفته بود: یک فرق کوچک در میان هست؛پدر شما دروغ را نمی توانست تحمل کند وشما حقیقت را نمی توانید تحمل کنید! و همین حرف کافی بودکه انتظام را از ریاستش کنار بگذارند. البته می گویند: همین حرف،بعد از انقلاب اسلامی،موجب نجات انتظام از گرفتاری های تحکیم سلطنت وتثبیت دیکتاتوری هم شده بود! ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ منبع:هزارستان/دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 646
<==================> بازدید امروز : 80
<==================> بازدید دیروز : 503
<==================> بازدید این هفته : 1084
<==================> بازدید این ماه : 12375
<==================> بازدید کل : 820748
<==================>
بایگانی

عکس…

عکس و مکث:::>32

**************************************************************

          بدرقه بهار در دیار           

اشاره:”عکس و مکث”این بخش اختصاص دارد به سفر اخیر آقای رحمان ستاری

به اسمرود،که به تعبیری،آقا رحمان به بدرقه بهار در واپسین روزهای این فصل

رویایی رفته وبا تصاویری زیبا، گزارش سفر را به تماشا گذاشته است.

آنچه در تصاویر می بینیم و آقا رحمان از نزدیک دیده،برخی از 

نهالهای کاشته شده در کنار جاده ،حسابی قد بر افراشته و

سر فرازی می کنند.تماشای این نهالهای به بار نشسته

جوانه های امید وزندگی را در دل زنده می کند.

اگرشما هم همسفر جاده کوردیر بودید،نهالهای تشنه را

بی نصیب از آب نگذارید؛آنها هم اینک به یاری من وشما نیازمندند.

با تشکر از آقای ستاری،به اتفاق می بینیم ولذت می بریم.

************************************************************

اولین سربالایی را بشت سر می گذاشتم اهنگ ترکی از ضبط ماشین فصا

را پرکرده بود. ذوق اسمرود دوباره مارا سوار بدال گاز نموده توده صخیم گرد

از بشت سر بر فراز جاده ارام بالا می رفت.

…………………………………………………………………………………………………..

 

درختان مسیر جاده راست قامت برای سلام وخوش امد گویی ببا خواسته بودند.

درنهایت غریبی و بی آبی به تمام قد تبسم می کردند. اخرین رمق بهار در دشت هویدا ست.

…………………………………………………………………………………………

درخت زرد الو در غلامعلی قیاسی

……………………………………………………………………………………………

غلامعلی قیاسی را ابیاری کرده در استانه در الاچیق نشسته ونگاهم

در تمام باعچه علامعلی قیاسی سیر می کند.

همه درختات قد راست نموده تک وتک به بار نشسته اند

……………………………………………………………………………………..

نه از نگاه به زیبایی ها خسته می شوم ونه ونه از ماندن

…………………………………………………………………………………………….

هرجاده ای که به اینجا ختم شود دوست دارم

……………………………………………………………………………………….

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود