سخن هفته
تقلید! ********** ما عده ای ازجوانان آفریقائی وآریائی را چند ماهی به آمستردام،پاریس،لندن و...می بریم وبر می گردانیم.پس از چند روزی،بر آنان لباس اروپائی می پوشانبم واصطلاحات اروپائی رابه دهانشان می ریزیم واز محتویات فرهنگ خودی خالیشان می کنیم. آنگاه اینها شکل بلند گوی پوک و پوچی را می گیرند که ما باید به کشورهایشان باز گردانیم. آن وقت ما مرس می زنیم واینها مثل یک دره،مثل یک آب انبار،هرچه را که بگوئیم،بی آنکه معنایش رابفهمند،باز می گویند وانچه را بکنیم،در حد ادا در آوردن،می کنند ومی پندارند که خودشانند که می گویند و انجام می دهند! ********** سارتر>>دوزخیان روی زمین،اثرفرانتس فانون ********** منبع:شریعتی؛ازشک تایقین/احمدراسخی لنگرودی/نشر علم/تهران/1392
آمار سایت
افراد آنلاین : 5
<==================> تعداد نوشته ها : 656
<==================> بازدید امروز : 237
<==================> بازدید دیروز : 587
<==================> بازدید این هفته : 2221
<==================> بازدید این ماه : 12677
<==================> بازدید کل : 838057
<==================>
بایگانی

۶نکته…

      ۶نکته آموزشی وتربیتی     

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

اشاره:متن ونظرات زیر ،مجموعه فراهم آمده از یک محفل تلگرامی است.با این امید که تلنگری باشد برای
تربیت دانش آموزان در محیط خانواده ونظام آموزش کشور.البته بحث در این مقوله به مقالات تحلیلی
ونظرات کارشناسی نیاز دارد که باید گذاشت به وقت دگر.

===================================================

هرایرانی شش نکته رابه فرزندش بیاموزد

ارسالی:دکتر اذن الله آذر گشب اسمرود

۱. نسل قبلی به ما گفتند درس بخوان تا برای خودت کسی شوی. این حرف اشتباه است. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. این تجربه زندگی با تمام جوانب آن است که برایت شعور و خوشبختی می آورد. وقتی می گویم زندگی یعنی همه چیز: از آشپزی بگیر تا دوچرخه سواری، از بستن چشم ها برای گوش دادن به یک موسیقی تا فوتبال گل کوچیک. از کار کردن در خیریه کوچک محله تان تا پیگیری سخنرانی های سران جهان در مجمع جهانی گروه بیست.

درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی.

۲. در مدرسه این چیزها را به تو یاد نمی دهند: سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی. هر سه این ها مهم اند. هر کدام را از منابع معتبر بیاموز. ریاضی را بیاموز نه با این هدف که پیچیده ترین معادلات را حل کنی بلکه برای آنکه بیاموزی چگونه از دانش ریاضی در تصمیم گیری های مالی ات استفاده کنی، وقتی وام می گیری، وقتی سرمایه گذاری می کنی و وقت بیمه عمر می خری اگر ریاضی بلد نباشی کلاهت پس معرکه است.

خواندن ریاضی اگر منجر به افزایش سواد مالی در تو نشود، کم فایده است.

۳. تاریخ مهم تر از جغرافیاست. اکنون نرم افزارهای موقعیت یاب، راهیاب و نقشه های آنلاین فراهم شده اند، اگر جغرافیا ندانی، باز هم راهت را پیدا خواهی کرد اما تاریخ را هیچ نرم افزاری نمی تواند خلاصه کند. تاریخ را عمیق بخوان. تا آن اشتباهاتی که ما کردیم را تو انجام ندهی.

اشتباهی که دوبار تکرار شود دیگر نامش اشتباه نیست، حماقت است.

۴. زبان انگلیسی، چینی و عربی به اندازه زبان فارسی اهمیت دارد. وقتی زبان فارسی بلدی، یعنی ۸۰ میلیون هم سخن عاطفی و هم کار تجاری داری، در جهان امروز این عدد می تواند به شدت گسترش پیدا کند. حلقه هم سخنان و هم کارانت را به بیش از ۸۰۰ میلیون گسترش بده.

جهان فردا، جهان بدون مرز است.

۵. مهارت ارتباطات موثر را بیاموز. ۵۰% موفقیت به ارتباطات موثر، قانع و همراه کردن دیگران و تاثیرگذاری روی آنان است. باید بلد باشی خوب حرف بزنی، خوب ارایه کنی، خوب گزارش بنویسی و خوب متقاعد کنی.

مذاکره و ارایه موثر را خوب یاد بگیر.

۶. مدرک مهم است اما اکنون زمان مهارت است. آن زمان که ما درس می خواندیم تعداد مدرک دارها کم بود. پس هر کسی ارشد و دکترا داشت مزیت داشت در زمان شما دیگر مدرک از مد می افتد کسانی باقی خواهند ماند که مهارت داشته باشند. تا ده سال آینده بسیاری از مشاغل از بین می روند و بسیاری مشاغل جدید خلق می شوند. رشته ای را بخوان و مهارتی را کسب که به درد دنیای فعلی نمی خورد بلکه به درد دنیای آتی می خورد.

اگر رشته بدی انتخاب کنی مانند این است که تولید کننده بهترین چرتکه دنیا هستی، در جهانی که هیچکس از چرتکه استفاده نمیکند .

دکتر مجتبی لشکر بلوکی

………………………………………………………………………………………..

سلام دکتر آذر گشب

جنابعالی که استاد نظام اموزشی هستید،بهتر واقفید که در نظام آموزشی ما تنها چیزی که بها داده نمی شود،مهارت آموزی به دانش آموزان ودانشجویان-بخصوص مهارت زندگی است که عوارض آن در طول وعرض زندگی زنا شویی یا در ارتباطات خانوادگی واجتماعی ظهور وبروز می کند.

در حقیقت خواسته خانواده ها از مدارس ومعلمان این است :

جوان ما را فیزیک،ریاضی،زیست شناسی و…بیاموز ودیگر هیچ نیاموز که هدف کنکور ودانشگاه است وبس.واین آغاز کجروی درنظام آموزشی ماست که فرزندان ما را تک بعدی بار می آورد.

البته معلمان کار بلد وفرهیخته گروه نظرشان دراین وادی قابل تامل است.

مطلب خوبی بود،ممنون.

محمد ولی سهرابی اسمرود

……………………………………………………………………………………

باسلام

یادم میاد  وقتی که در روستا بودیم ، هرگونه  خطا در زمینه مسایل تربیتی و اجتماعی وغیره از ما بچه ها سر می زد آن کسی که مورد نفرین قرار می گرفت، معلم بود. شاید به خاطر پذیرش  الگو از سوی بچه ها بود. تمام حرکات و سکنات وی زیر زربین میگرفتند  تا بکار ببندند. مانند او دوست داشتند قدم زنان درس بخواند،مانند او غذا بخورند وغیره اما متاسفانه  این شیوه الگویی به مرور ازمیان رخت بر بست وعوامل آن نیز مختلف بود ،مانند مسائل مالی و معیشتی معلم ،عدم تجهیز معلم به فنون روز به علل مختلف،  شور کاذب انقلابی به ظاهر یا واقعی از سوی جریانات فکری گوناگون که به تحقیر معلم انجامید.

با ازبین رفتن الگوی شخصیتی معلم ، سلبریتیها و فوتبالیستها جای اورا امروزه پرکردند ، برای التیام مسول پرورشی وتربیتی راه انداختند،به نظرم خوب بود هم محرم اسرار بچه ها بود هم صاحبان استعدادهای مختلف شناسایی

می شد .متاسفانه به دلیل ضعفی علمی ومالی که گریبانگیر دایمی آموزش و پرورش هست ،این تکیه گاه نیز از بچه های این مرزو بوم به مرور گرفته شد  وخانوادها هم  نظر مدرسه را به عنوان کارشناس اصلا قبول ندارند و رشته تحصیلی را پدرو مادرها تعیین می کنند، نه کار شناس مدرسه.

دقیق یادم نیست دوسه سال آخر خدمتم بود و آواخر سال تحصیلی ، زنگ سوم کلاسی داشتم بسیار شلوغ و شیطان مدرسه از اول سال این بچه هارا به عنوان دانش آموزان بیش فعال در یک کلاس جمع کرده بود که بعد متوجه شدند کار غلطی بود . طبق معمول دانش آموزی را جهت پرسش درسی به پای تخته فرا خواندم در س مطابق معمول بلد نبود، پرسیدم چی بلد هستی ؟ گفت رقص و خوانندگی . درب کلاس را بستم  تاصدا مزاحم کلاسهای دیگر نشود به دانش آموز گفتم بسم الله!  گفت آقا جدی جدی آواز بخوانم؟  گفتم مگه شوخی هم داریم  ؟!

در گوشه کلاس مکسی کرد و صدای آوازش کم کم کلاس را پر کرد، کلاس هم سرتا پا گوش !خاطرم مانده یک آواز شاد خواند و یک آواز غمگین وآخر سر اجازه خواست از آهنگ مبایلش برای رقص استفاده کند که اجازه دادم .حالا با ممنوعیت گوشی در کلاس، چطور آورده بود به کنار!! رقص قشنگی هم انجام داد. همین دانش آموز جیب آدم را دریک چشم بهم زدن خالی می کرد وسپس پس می داد!

ازاینکه از آقای دکتر {آذر گشب}در پاسخ پیش دستی کردم، عذر خواهی می کنم .صرفا بخاطر اینکه یک مشکل فرهنگی اجتماعی در مراودات روز مره مورد توجه قرار گیرد ،مطالبی به ذهنم رسید  ونوشتم.

رحمان ستاری اسمرود

سلام آقای ستاری

الگو پذیری در مدارس قدیم وجدید،نکته قابل تاملی است.

الگوهای نسل جدید به کلی عوض شده است ،که شما به خوبی اشاره کرده اید.

خاطره شیرین رقص وآواز وکیفی که آن دانش آموز ودانش آموزان کلاس از سیاست

پسندیده تساهل وتسامح شما برده اند،تا ابد در ذهنشان ماندگار خواهد بود.

ما هم از خواندن خاطره لذت بردیم.

محمد ولی سهرابی اسمرود

…………………………………………………………………………………………….

با تشکر از شما که پاسخ خوبی را برای سوال آقای سهرابی( محمد ولی عزیز) نوشتید و کار بنده را راحت کردید. البته در ایران مسئله عدم توجه به مهارت از قبل از انقلاب بوده و همیشه مورد انتقاد روشنفکران و کارشناسان تربیتی بود، آموزش ها بیشتر نظری بوده و مهارت آموزی مدّ نظر نبوده است.

به نکته ای که در مورد مربیان تربیتی اشاره کردید بیشتر به سمت و سوی ایدئولوژیک رفت. در  کشوری مثل کانادا دیپلم ایران را به خاطر نداشتن بعضی گواهی های عملی مثل ماشین نویسی و …به رسمیت نمی شناسند و  دیپلمه ایرانی برای ادامه تحصیل در دانشگاه باید به مدت یکسال این مهارت  ها را کسب کند و گواهی آنها را ارائه نماید.

دکتر اذن الله آذر گشب اسمرود

………………………………………………………………………………………………

از حسن توجهتان ممنونم

در مورد سیاست تساهل وتسامح گفتید در زمانی که مسول پرورشی وتربیتی بودم بیشتر درگیریهای من با مدیر در این زمینه ها بود که نهایتا رهایش کردم وفقط به کلاس اکتفا کردم البته مدیران در مخالفت دراین زمینه ها اغراض گونون داشتند بعضی برای حفظ ظاهر و موقعیت وبعضی نیز اساسا بعد ایدیولوژی شان می چربید.

آخرین اقدام پرورشی من دعوت از عاشقلر ترکی به دبیرستان بود ایام دهه فجر بود دست خالی کاملا منفعل برنامه ای با محوریت مدیر ترتیب دادم برای دعوت عاشقلر به قهوه خانه های راه آهن رفتم دوسه گروه برایمان در قهوه خانه حسابی نواختند به ایشان می گفتم برای دبیرستان می خواهم آخر سر یک گروه سه نفره ساز و دف و زورنا شعر خوب انقلاب را با آهنگ خواندند ومقبول افتاد و فردای آن روز در مدرسه غوغایی شد.

ساز زن شعری که می گفت به ساز چنگ می زد دف وزورنا به زیبایی همراهی می کردند کل مدرسه به رقص افتاد خودم مجبور شدم جهت کنترل وارد معرکه بشوم بلند گو را دردست گرفته گفتم بچه ها اگر حال بدهید حال خواهم داد همین یک تکه کافی بود شلیک خنده و هورا مدرسه را برداشت چون ارتباطم با عمده بچه ها بد نبود قرار شد بچه ها توسط خودشان کنترل شود که این کار به خوبی پیش رفت ومراسم باخیر خوشی به پایان رسید  اما غرغر مدیر شروع شد.

رحمان ستاری اسمرود

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود