سخن هفته
قران،کتاب آموزش ==================== هر روشنفکر مسئولِ امروز که در جامعه ی اسلامی برای راه یابی و انجام تعهد و مسئولیتی که در قبالِ جامعه اش در جستجویِ مکتب ها و راه حل ها و ایدئولوژی هایِ گوناگون دارد، اگر به این کتاب بزرگ [قرآن کریم] برگردد، می تواند برای نجات جامعه یِ مسلمان از وضعی که دارد، بهترین آموزش ها را از این کتاب برگیرد و معجزه و جاودان بودن این کتاب را عملاً حس کند. ==================== منبع:چه بایدکرد؟ دکترعلی شریعتی
آمار سایت
افراد آنلاین : 5
<==================> تعداد نوشته ها : 628
<==================> بازدید امروز : 1170
<==================> بازدید دیروز : 1063
<==================> بازدید این هفته : 2816
<==================> بازدید این ماه : 17659
<==================> بازدید کل : 783149
<==================>
بایگانی

بی هویت…

       بی هویت های ناب!            

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

           ارسالی:ذوالفقار ستاری اسمرود                 

هفته ای دوسه بار برای قدم زدن به بوستان علوی قم می روم. هربار با جانی آزرده و تنی خسته به خانه برمی گردم. دیدنِ گروهِ بسیاری از جوانان دختر و پسر که سیگار و قلیان می کشند و هیچ ترتیب و آدابی در رفتارِ فردی و اجتماعی ندارند، آزرده ام می کند. ما که نوجوان بودیم، برای خود آرمان های انسانی بزرگی داشتیم و می کوشیدیدم آن ها را به عمل و واقعیت تبدیل سازیم. این جوانان، گویا به هیچ معیار اخلاقی پای بند نیستند و حریم و حُرمتی برای بزرگ و کوچک قائل نیستند. نه دانشِ دینی دارند نه فرهنگِ زندگی را می شناسند. نه از گذشته و تاریخ خود چیزی می دانند و نه با آموزه های فلسفی و رفتاری غرب آشنا هستند. بی هویّت های نابی اند که خودنیز نمی دانند چه می خواهند. نه ادب را رعایت می کنند و نه به حقوق فردی و اجتماعی دیگران احترام می گذارند. سطل زباله کنارشان است و جعبه ی سیگار و خوراکی خود را به سویی پرتاب می کنند. بی پروا با اسکیت های لغزان از کنارت می گذرند و هیچ دربندِ آن نیستند که رفتارشان در گذرنده هراس ایجاد می کند. با صدای گوشخراش موتورسیکلت هایشان از روبه رو و پشت سرِ عابر ویراژ می دهند. نه ایرانی اند نه غربی و نه دین دار. آینده ی ایران با اینان به کجا خواهد رفت؟

نه از حافظ خوششان می آید و نه گوش به سخن فردوسی می دهند. مولوی برای آنان شَبَحی است که به گذشته تعلق دارد. هرجوانی با گوشی خود سرگرم است؛ یا کردارهای پوچ ا زخود بروز می دهند. هرگز ندیدم یکی ا زآن ها به کتاب خواندن بپردازد. یاد نوجوانی خودم می افتم که درست یا نادرست، با درس های دکتر شریعتی و مطهری و صادق هدایت و آل احمد و فروغ و سهراب سپهری وشاملو و چوبک و دیگران به زندگی خود معنایی می دادیم؛ گیرم بی معنایی نتیجه ی آموزه های برخی از آن ها بود. اما بی معنایی به گمانم از بَد معنایی بهتر بود. کاش کسی پیدا می شد و دلِ جوانان را با سخنان زیبا می بُرد و به کردار و پندارشان معنا می داد. چه باید کرد؟

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

احمد عزتی پرور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود