سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 113
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 113
<==================> بازدید این ماه : 292
<==================> بازدید کل : 2006265
<==================>
بایگانی

بی هویت…

       بی هویت های ناب!            

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

           ارسالی:ذوالفقار ستاری اسمرود                 

هفته ای دوسه بار برای قدم زدن به بوستان علوی قم می روم. هربار با جانی آزرده و تنی خسته به خانه برمی گردم. دیدنِ گروهِ بسیاری از جوانان دختر و پسر که سیگار و قلیان می کشند و هیچ ترتیب و آدابی در رفتارِ فردی و اجتماعی ندارند، آزرده ام می کند. ما که نوجوان بودیم، برای خود آرمان های انسانی بزرگی داشتیم و می کوشیدیدم آن ها را به عمل و واقعیت تبدیل سازیم. این جوانان، گویا به هیچ معیار اخلاقی پای بند نیستند و حریم و حُرمتی برای بزرگ و کوچک قائل نیستند. نه دانشِ دینی دارند نه فرهنگِ زندگی را می شناسند. نه از گذشته و تاریخ خود چیزی می دانند و نه با آموزه های فلسفی و رفتاری غرب آشنا هستند. بی هویّت های نابی اند که خودنیز نمی دانند چه می خواهند. نه ادب را رعایت می کنند و نه به حقوق فردی و اجتماعی دیگران احترام می گذارند. سطل زباله کنارشان است و جعبه ی سیگار و خوراکی خود را به سویی پرتاب می کنند. بی پروا با اسکیت های لغزان از کنارت می گذرند و هیچ دربندِ آن نیستند که رفتارشان در گذرنده هراس ایجاد می کند. با صدای گوشخراش موتورسیکلت هایشان از روبه رو و پشت سرِ عابر ویراژ می دهند. نه ایرانی اند نه غربی و نه دین دار. آینده ی ایران با اینان به کجا خواهد رفت؟

نه از حافظ خوششان می آید و نه گوش به سخن فردوسی می دهند. مولوی برای آنان شَبَحی است که به گذشته تعلق دارد. هرجوانی با گوشی خود سرگرم است؛ یا کردارهای پوچ ا زخود بروز می دهند. هرگز ندیدم یکی ا زآن ها به کتاب خواندن بپردازد. یاد نوجوانی خودم می افتم که درست یا نادرست، با درس های دکتر شریعتی و مطهری و صادق هدایت و آل احمد و فروغ و سهراب سپهری وشاملو و چوبک و دیگران به زندگی خود معنایی می دادیم؛ گیرم بی معنایی نتیجه ی آموزه های برخی از آن ها بود. اما بی معنایی به گمانم از بَد معنایی بهتر بود. کاش کسی پیدا می شد و دلِ جوانان را با سخنان زیبا می بُرد و به کردار و پندارشان معنا می داد. چه باید کرد؟

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

احمد عزتی پرور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>