سخن هفته
ازدروغ تا حقیقت! ^^^^^^^^^^ ^^^^^^^^^^ گویند روزی عبدالله امیر انتظام-ریاست کل شرکت نفت ایران به محمد رضا شاه گفته بود: شما زمان پدر مرادیده اید،روزگار مرا هم که می بینید مردم امروز راحت هستند،یا آن روز راحت بودند؟ انتظام گفته بود: یک فرق کوچک در میان هست؛پدر شما دروغ را نمی توانست تحمل کند وشما حقیقت را نمی توانید تحمل کنید! و همین حرف کافی بودکه انتظام را از ریاستش کنار بگذارند. البته می گویند: همین حرف،بعد از انقلاب اسلامی،موجب نجات انتظام از گرفتاری های تحکیم سلطنت وتثبیت دیکتاتوری هم شده بود! ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ منبع:هزارستان/دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 646
<==================> بازدید امروز : 72
<==================> بازدید دیروز : 503
<==================> بازدید این هفته : 1076
<==================> بازدید این ماه : 12367
<==================> بازدید کل : 820740
<==================>
بایگانی

۷شهر…

 

7شهر عشق وخاطرات خوش زبان       

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

رحمان ستاری اسمرود                                               

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

۱-روزها و ماهها چرخید یک بار دیگر توفیق حضور در تعطیلات عید در اسمرود ولو چند ساعتی داشته باشم خاطرات بجا مانده چه خوش زبان شده بودند گاه با پرندگان خوش الحان گاه با گل نوروز گاهی هم با صدای شر شر آبشار باهم در می آمیختند بلکه با خلق لحظات خوش مهمان نوازی کنند گویی از چهره پراز چین وشیار و موی سپیدم بر دالان دلم پا گشوده بودندن می خواستند دلجویی کنند بلکه با گذشته های دور دلم را پیوند بزنند تا تبسمی بر چهره غم زده هدیه کنند

به هر قسمت از این خاک راه می گشودم خاطرات آغوش می گشودند اما خود روستا غریبانه در سکوت مطلق بود گه گاه ستون ابرها ی گذری بر فراز روستا جدارهای دل را در امواج غم افزا فرو می برد نمی دانم خاطر آشفته ام غمخوار طلبیده بود یا غربت روستا تا باهم شانه در شانه بگریند اما اشک نجابت بخرج دادو رسوایم نکرد.

جاده ماشین تا خود روستا مشکل نداشت در پیچ چولا یونجالیق دقایقی ترمز کردم پیاده شدم هوا گاه آفتابی گاهی هم آفتاب بر پس ابر می رفت اما زمین عمدتا برفی بود ماشین همانجا ماند پیاده به طرف آقبلاق سرازیر شدم گاهای تا زانو درون برف فرو می رفتم گلهای نوروزی از زیر برف سر به بیرون آورده بودند هوا آرام و دلنواز بود ارچند قدمها چابکی گذشته را نداشت اما همراه مطمنی بودند.

۲- پس از سر کشی به به آقبلاق از سینه شیلش به غلامعلی قیاسی راه افتادم  لطافت هوا غیر قابل وصف هست غافل گیری پرواز دسته جمعی کبکها دل را می ربود گاهی هم فرار هراسان خرگوشها و آواز بلبلان وگنجشکان امان نمی دادند چند نهالی که به همراه داشتم در باغچه کاشتم در واقع بخاک امانت سپردم تا عمری و گذری دوباره آبشان دهم.

۳-پهنای رودخانه همه آب روان بود بطوریکه عبور از آن آسان نبود یادم افتاد حتما آبشار قویون یووان را ببینم از غلام علی قیاسی به سمت آبشار سرازیر شدیم فرهنگ و سجاد همراه بودند در مسیر بسیار کم آورده بودند صدای آبشار تا جاده ماشین بگوش می رسید متاسفانه راه آبشار به باغ آقای اسدی اضافه شده یا خودش اضافه کرده آب از سه قسمت سرازیر بردامن بلورین کله می کوبید ذولال آب مملو از بلورهای آبی ریز ودرشت ودوایر تودرتو که لاینقطع به ساحل محو می گشتنند آبشار به خاطر عریان بودن درختان کاملا از جاده پیداست از مسیر اتک دندنه تا پیچ باغ آقای اسدی کاملا پیداست.

۴-مدت مسافرت بسته به کرم آب و هوا بود که در صورت مساعد بودن تا سیزده بدر احتمال می رفت اما چنان نا پایدار گشت کلافگی همراهان را به همراه داشت مدام نیز پیش بینی بارشهای ممتد سیل آسا در روزهای آتی در صدر اخبار و گزارشات شبکه های اجتماعی قرار می گیرد ناچار تصمیم به برگشت گرفتیم خود خلخال اساسا دلگیراست ناپایداری جوی هم مزید بر علت شد تنگ غروب شهر کمی شلوغ می شد در خیابان اصلی حرکت اتومبیلها کند اما روان بود پلاکها عمدتا خود خلخال هست.

۵- کیفیت غذای رستورانها و چلو کبابیها بهتر از تهران نباشد کمتر نیست اما قیمتها برابری می کند تراکم مشتری نسبت به سال گذشته گمتر هست  جمله معروف حق با مشتریست در هر حال.  در این شهر مراعات می گردد به هر مغازه وارد می شوی مغازه داربهانه ای برای صحبت گرم وصمیمی پیدا می کنند در پمپ بنزینها حسابگر دقیق هستند نه یک ریال کم ونه بیش لیست غذا همراه با قیمت در چلو کبابی واقع در قاضیلار حیرت انگیز بود چلوکباب پنج هزارتومان   جوجه شش هزار و پانصد وقس علی هذا

۶-این خزان که بر سروزار ما افتاده سروی سر پا نگذاشت روزگار با دست گلچین خود یک بیک همه را برچید سلسله این نسل حجب حیا را که در منش وسیرت و قامت رعنای مادران این دیار می دیدند وصفا و متانت وجوانمردی وسخت کوشی ومهمان نوازای در چینهای جبین وچهره پدرانش می یافتند همه رفتند زین پس باید در نقل محافل و میان کلمات وعبارات بجا مانده از نسل قرین جستجو.کنند از زندگی پر فراز ونشیب از داب  واداب اجتماعی  وحسن همجواری مهمان نوازی وشگوه حرمت واحترام بزرگتر و کوچکتر را احیانا در نوشتجات بخوانند اینان خود همه این فضایل وخصایل وجزو سرشتسان بود وبه عین می دیدیم وزبان شیرینشان داستان خودرا جذاب کشدار بازگو می کردند از سرگذشتهای تلخ و شیرین از صلابت در مبارزه با مشکلات زندگی ونبود امکانات درمان درد بیماری های گوناگون که ذایقه طبیعی یک زندگی در مکان دورافتاده محاصره میان دره و کوه هست اغلبشان با تکیه بر تچربه اندوخته خود چندان اعتقادی به دکتر و حکیم ودارو نداشتند از فضا در میان خود شکسته بند و صنعتگر و نجار وحکیم وغیره داشتند پوشش وحجاب مادران  وماخوذ به حیای پدران جان مایه فرهنگ دیارمان بودند وتربیت فرزندان فرهیخته که در افصا ونقاط میهنمان به جامعه خدمت می کنند خود گویای این حقیقت هست.

۷-حال و احوال هنگام برگشت از مراسم سیزده بدر  حس وحال برگشت از مزرعه وکاردرو  به هنگام غروب سالیان دور   را تداعی می کند یک نوع احساس خستگی وکرختی بی دلیل تمام اعضای بدن را در می نوردد سالیان قبل احساس می کردم این احساس به دلیل آغاز کلاس ودرس بعداز چندین روز تعطیلی است اما اکنون چه ؟ همیشه انتظار آغاز تعطیلات عید نسبت به خود تعطیلات شیرینتر می نمود امسال ازآن احساس هم خبری نبود چون همه ایام برایم تعطیلات بود امسال صدهزاربار ایزد منان را سپاسگزارم که از درد سر کلاس رفتن بعد از سیزده بدر خلاص هستم فکر می کنم راز ناگشوده در این هست که در این ایام  جمع فامیل و آشنا هر روزه جمع و موجبات انبساط خاطری هر روزه فراهم است .  همیشه شادکام باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود