سخن هفته
راه خاکی >>>>>>>> روش هر پیغمبر بعدی،ساده کردن عقاید ومحو اوهام وبرگرداندن افکار واعمال مردم بصورت خالص وفطری اولیه است. راه انبیاء پرواز مستقیم است،راه ما راه خاکی است وپر از موانع،و چه بسا به خطرات هم بر بخوریم،ولی می خواهیم این راه را طی کنیم،اگر چه در زمان طولانی و با زحمت زیاد. >>>>>>>>>>>>>>>>>> منبع:راه طی شده/ مرحوم مهندس مهدی بازرگان
آمار سایت
افراد آنلاین : 5
<==================> تعداد نوشته ها : 618
<==================> بازدید امروز : 541
<==================> بازدید دیروز : 635
<==================> بازدید این هفته : 1176
<==================> بازدید این ماه : 12530
<==================> بازدید کل : 758068
<==================>
بایگانی

مرغ…

مرغ اسمرود یک پا دارد!                                  

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

رحمان ستاری اسمرود                                              

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

بعضی مواقع ضرب المثل  معروف که می گویند “مرغ یک پادارد”  واقعیت دارد!
اواخر تابستان که به اسمرود رفتم، ناهار کباب مرغ بود، آن هم از نوع طبیعی که هدیه ای از طرف فامیلها بود. قرار بود تا تهران بیاورند  که یک لنگش قسمت روباه شده بود، بقیه قسمت ما، ازجمله من که تازه از تهران رسیده بودم. داداش ماجرا را اینگونه تعریف کرد:
بعداز نماز صبح ،دوباره طبق معمول به زیر پتو خزیدم ،یک آن شنیدم این مرغ به طور غیر عادی صدا می دهد. بی توجه به صدا خوابیدم. مرغ هم کم کم از صدا افتاد، هوا که روشن شد پتو را کنار زده برای قدم زنی و آماده کردن چای هیزمی بلند شدم. پشت بام انباری که حکم بالکن برای ما ست، آفتابه را برداشتم، آب آن را به موازی درب انباری چپه کردم،  چپه کردن همانا، رم کردن روباه همانا!

بی توجه مشغول کار شدم. بعداز آماده شدن چای و صرف صبحانه که دوساعتی گذشته بود، رفتم مرغ را از انباری آزاد کنم، دیدم مرغ یک پا ندارد وطنابی هم که به پایش بسته بودم، نیست. دقت کردم ،دیدم روباه زیر پاشنه درب را سوراخ کرده، طناب را با دندان کشیده تا پای مرغ به دهانش می رسد چنان می کشد که پای مرغ از تنه اش جدا می شود ومی بلعد. دنبال راه چاره بوده که مرغ را درسته به چنگ آورد که آب آفتابه فراریش می دهد.

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

آقا رحمان عزیز:

ما خوانده بودیم:

شغال نگون بخت را شیر خورد

بماند آنچه،روباه از آن سیر خورد

این شعر آقا مصلح الدین را حالا چگونه باید

بخوانیم وتفسیر کنیم؟!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود