<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; کربلا</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>زبان&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16331</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16331#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Sep 2022 09:35:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[72شهید کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[حرم]]></category>
		<category><![CDATA[خلخال]]></category>
		<category><![CDATA[دینار]]></category>
		<category><![CDATA[سامرا]]></category>
		<category><![CDATA[عراق]]></category>
		<category><![CDATA[مهران]]></category>
		<category><![CDATA[موکب]]></category>
		<category><![CDATA[نجف اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[کاظمین]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16331</guid>
		<description><![CDATA[زبان درازی و قهرمان بازی! (سفرنامه کربلا) ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛                   رحمان ستاری                      لمرز الخسروی ما ادراک ما المرز الخسروی دقیقه نود این مرزرا انتخاب کردم چون به خلخال نسبت به مهران نزدیکتر بود واحیانا دچار مریضی شدیم برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;"><strong><span style="font-size: x-large;">زبان درازی و قهرمان بازی!</span></strong></span></p>
<h3 style="text-align: center;">(سفرنامه کربلا)</h3>
<p style="text-align: center;">؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">                  رحمان ستاری                     </span></h4>
<p><span id="more-16331"></span></p>
<h4 style="text-align: center;">لمرز الخسروی ما ادراک ما المرز الخسروی</h4>
<h4 style="text-align: center;">دقیقه نود این مرزرا انتخاب کردم چون به خلخال نسبت به مهران نزدیکتر بود واحیانا دچار مریضی شدیم برای قرنطینه خوب است  به مرز که رسیدیم گرما کلافه کننده بود  ازتهران کولر نگرفتم که به گرمای عراق پیش زمینه عادت داشته باشیم  دومرحله بعد از سپردن ماشین به پارکینگ ماشین سوار شدیم  انهم با چه عجله ای غافل از اینکه به قتل گاه ره می سپاریم  .سه گیت را پیاده پشت سر گذاشتیم وارد گیت عراق شدیم  محشری بود کلافگی گرما کم بود اب خنک جمعیت چند صد هزارنفری درهم می لولید  همه دنبال سایه بانی بودند که از گرما پناه ببرند .</h4>
<h4 style="text-align: center;">بالخره بعد از چند ساعتی گیت باز شد صفهای کیلومتری تشکیل  شد با خانم درداخل یکی از صفها قرار گرفتیم چندساعتی گذشت اما امان از یک سانت جابجایی . خانم حالش داشت بد می شد از صف کشیدیم بیرون  چتر باز کردم زیرسایه نشاندم چند بطری اب به سرش خالی کردم   کمی خوب شد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ادم بود که عمودی درصف بود افقی روی دست به بیرون رانده می شد خانم را به خانمی سپردم که مواظبش باشد خودم به صف برگشتم این دفعه صف حرکت می کرد شما نگو با فشار ازدهام جلویی ها یک بیک از مهر خروج منصرف شده به بیرون راه می کشند دوساعتی گذشت به گیشه گیت رسیدم چنان فشاری وارد شد چنان تحت فشار قرار گرفتم ازمقابل گیشه بدون متصدی به بیرون پرت شدم بلاخره متصدی  امد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">صف واحد  صف واحد والا مهر نمی زنم من که ازباجه عبور کرده بودم ازسمت مقابل که به صف پیوستم گفتن  با به عقب صف بری ناچار به عقب رفتم  بعداز ساعاتی نوبت به من رسیده بود یارو گفت الطعام  وپنجره گیشه را برویم بست به پشت نگاه کردم متوجه شدم تمام گیشه ها گیت خالی است  عربی امد و گفت تعا ل  یعنی بیا دنبالم  بادوسه نفر بد شانس حرکت کردیم گیشه ها خالی بود پاسپورت خود وخانم را دادم مال خودم را زد وگفت خانم باید باشد رفتم خانم منتظر مانده بود ولی سرحال امد اخرین نفر این جمعیت پاسپورت خانم را مهر ورود زد خوشحال بلاخره راه افتادیم صبح ساعت ده رسیده بودیم حال ساعت دوربر شش غروب است  گفتم یک دفعه سامرا بریم انجا بابد خلوت تر باش  زیاد انرژی صرف کردیم کمی تمدد اعصاب کرده باشیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">سامرا درامواج جمعیت گم شده بود  درگیت ورودی خانم را گم کردم هرچه بعدازگیت منتظر ماندم خبری نشد وتلفن هم نمی گیرد راهی حرم شدم به صحن اصلی رسیدم نگاه به گنبد کرده گفتم هیچی از شما نمی خواهم جزاین که متعلقه را پیدا کنم امدم عقبتر یک جایی پیدا کردم نماز خواندم  مشغول نماز بود گوشی زنگ خورد  شاسی را زده مقابل دهانم گرفتم وقطع کردم بعداز نماز دوباره زنگ زد ادرس دادم امد  ایشان را راهی حرم کردم گفتم جایی پیدا کن بخواب خودم همانجا تکیه به سطل اشغال نیمچه نشسته وپا ها ستون به ظرف اشغال خوابیدم  به نماز صبح برخاستم کمی بعد خانم امد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ازعربی پرسیدم  ماشینهای نجف کجاست گفت مسقیم سمت چپ  انجا صدا می زنند  درمسیر بستنی فروشی دیدم خیلی هوس کردم حالا یا عطشم زیاد می شود یا کمکی به تشنگی می کند دوتا نونی  پنجاه تومان گرفت بستنی را با دو قورت بانونش بلعیدم چنان دلم خنک شد که نپرس . خانم گفت کوبستنیت گفتم خوردم تعجب کرد به گاراج رسیدیم  دنبال دستشویی بودم  با اشاره جلوتر هست تا رسید عرب گفت فولوس عراقی موجود  گفتم اره گفت اعطنی یعنز بده دراوردم پول همه ده دیناری بود گفت خورد ندارم برو ان جلوتر هست شاید خورد داشتا باشد رفتم همبن وضعیت تکرارشد گفت  روح الی الخلف  ترکز فوحشهای ابداد کشید گفتم بابا دارم می ترکم   انا انفجره  قبول نکردم برگشتم با همین وضعیت نشستم ماشین وحرکت کردیم درمسیر خوشبختانه موکبی بو د نگه داشت ومن بدون اذیت معمول خودم را تخلیه کردم . درمسیر تصورم این بود نجف هرچه باشد  امکاناتش زیاد است یک جایی برای استراحت پیدا می شود اما زهی خیال باطل .در خیابان جا برای نشستن پیدا نکردیم  صف غذا کیلومتری است رفتم ازاد دوپرس خریدم اوردم  تا خوردیم خوابمان برد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">این را هم اضافه کنم  تابش عمود خورشید وسط روز شاید دما شصت درجه می شد مسیری را پیاده به طرف حرم به سختی می پیمودیم به حمام چادری بسیار بزرگ زنانه مردانه برخوردیم  به خانم گفتم تو برو زنانه  ومن مردانه قبول نکرد و گفت من کنارساکها بمانم  توبرو امدی من می روم  اهل اغراق نیستم کیسه طلا بی صاحب درمیان این جمعیت رها کنی سرجای خود خواهد ماند .</h4>
<h4 style="text-align: center;">جمعیت انبوه روانه بود رفتم داخل حمام چادری واریکی از سالنها شدم چند چشمه مقابل هم  اما پر هستند درنهایت دریکی ازسالنها  درانتها یک چشمه خالی بود فوری لباسها کنده به هوای شستن زیرپا ریختم بچه پسرها چطور به محض ورود به حمام ابتدا می شاشند  ودستم رفت روویشیر اب اما امان از یک قطره اب  حالا نه می توانم بیرون بیام ونه جای ماندن است  اما صدای اب دوش از بقلی به گوش می رسد گفتم نیم دقیقه ببن  من بیام بیرون من حمام نمی خوام  گفت اینجا هم خیلی کم میاد گفتم فقط نیم دقیقه  گوش کرد و بست اب به نازکی رشته مومی امد با همان طهارت کرده لباسها را داخل مشمپا چپاندم  امدم بیرون. علت را پرسیدم گفتند چشمه های انتهایی نمی اید کسب تجربه شد وبه خانم یاداورشدم درهر سالن وارد شدی چشمه های اولی ورود کند  به این صورت عملیات استحمام به پایان رسید لباسهای داخل مشمبا دیگر در کوله پشتی جا نشد درسته انداختم سطل اشغال بلکه بارم هم سبک شود حاوی شلوار و شورت وزیرپوش  کلا پشتی چرخ دار وقتی به دنبالم می کشم دروسط جمعیت یا به پای مردم گیر می کند واژگون می شود ویا به پستی بلند که الی ماشا الله پر است  سوهان روح شد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">به پشت هم بگیرم از گرما خفه می شوم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">هرچه به حرم نزدیک تر می شدیم ازدحام جمعیت فشرده تر و فشرده تر می شد دریک نقطه ای امکان نشستن بود من نشستم به خانم گفتم اگر میل داخل حرم داری برو من قبلا رفتم لازم نمی بینم دراین شلوغی وارد شوم از طرفی فاصله بگیرم ازبس گیج و کلافه ام دیگر خانم را پیدا نخواهم کرد خانم رفت بعداز یک ساعت برگشت در همانجا شب را سحر کردیم خانم که به پیراهن و شلوار لک می شد غر می زد حالا در خاک دراز کشیدم غر نمی زند که هیچ دایم چفیه را کنترل می کردم از رویم نیفتد  .</h4>
<h4 style="text-align: center;">بعداز نماز گفتم قصد تو چیست به کربلا پیاده بریم یا ماشین گفت یک خورده بریم ببینیم چطور است گفتم معلوم است همه راه را نمی توانید  گفت نمی توانید ؟  گفتم ببخشید نمی توانیم  گفت اری کلنجارت با کلاپشتی با گرما و عرق واقعا دلم می سوزد بلند شدیم حرکت کنیم مچ پایش قفل کرد گفتم عدرحال حرکت  با یکی دونفر ایرانی پرسیدم راه کربلا را درست میرم ؟ می گفتند اولین بارم است نمی دانم چون ازدحا م حرکت به سمت حرم غالب بود یک خط نازک خلاف جهت مثل ما حرکت می کرد چشمم  به تعداد ارابه بدست که درکنار خیابان بخاطر جمعیت امکان حرکتشان ممکن نبود  اجبارا متوقف شده بودند  از یکی راه کربلا را پرسیدم جواب نداد دست دربازو گفتم  اخوی حرک لسانک این طریق الکربلا  همین کافی بود مثل نارنجک ترکید  داد زد  خراب ایران  خراب ایران   گفتم  انظر الیی  لولم یکن ایران کل ناموسکم الان کانت فی نکاه جهاد لداعش  ونفسک بواب بهم قصد جواب نداشتم بلاخره یک بار بر دنبال یک لقمه نان  ولی خواستم جرات بی احترامی به ایرانی نداشته باشند ترسیده بود جواب پیدا نکرد یکی ارابه اش را رها کرد پیش امد کوله پشتی را از پشت کندم  مشتم را گره کردم جمعیت هم وول می زد با میانجگری خانم ختم بخیر شد چند تا بد و بیراه ترکی براهمان ادامه دادیم  درپایین دست سوار ماشین شدیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">این قهرمان بازی وان مکالمه دست و پا شکسته درنظر خانم تثبیت شدم می پذیرد که حاضر به جواب به زبان عربی  دفاع جانان از ایرانی  گفتم  خیلی فکر نکن هنر کردم باربر جماعت معمولا ترسو هستند ترس را درچشمانشان خواندم که تندی کردم والا یک نره غول بود که خیلی جرات نمی کردم هم بخورم هم اسیر شرطه ها شوم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">   سوار کربلا شدیم امد به دکتر عزیزی زنگ بزنم دستگاه رومینگ بود هرکاری کردم نگرفت صندلی من پشت راننده بود گفتم واتساپ من کارنمی کند  درحال رانندگی ور رفت روشن کرد تا امدم به دکتر پیام بدهم دوباره قطع شد   درکربلا یک ساعت توقف کردیم به اندازه ای که خانم رفت داخل حرم وبرگشت  بلا فاصله راه افتادیم.</h4>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em><strong><span style="font-size: x-large;">            زبان درازی و&#8230;          </span></strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #993300;">بخش دوم</span></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">این برگشت سریع اصلا باب میلم  نیست جزاینکه دونفرهم ازاین ازدهام کم شود وزوارجدید واردشود شاید باب میل اقا باشد چون مهمان باید قائده مهمانی را حفظ کند  می گویند هفتم محرم اب را به روی سپاه اقا بستند واقعا اقا باان  اندک سپاه وهمراه خانواده چه کشید به این جمعیت اگر یک ربع اب نرسد تردزد ندارم چند صد نفر جان خود را ازدست می دهند اصولا وقتی ادم تشنه است بسیار عصبی و بی حوصله می شود دراین سپاه انچه هست تشنگی وصبر توامان است  نه کوچکترین لغزش درکلام ونه در نه درعمل چه از سوی خود اقا وچه ازسوی افراد سپاه  اخر دران سو سی هزار نفر ودراین سو هفتاد دونفر دیگر راه اب بستن برای چیست ابهت  وشکوه این سپاه  ازطرف دیگر کینه ای که ازاین سپاه دردل لشکر مقابل هست انان را به هر کار ددمنشانه برمی انگیزد ولو  تاخت اسب برروی جنازه  وبستن راه اب  السلام علیک یا ابا عبدالله  السلام علی الخد الطریب  وشیب الخضیب  سلام بر شط فرات  خوش گوارا کاش وقتی مشگ عباس تیر خورد واب ان جاری شد راه توهم ازاین دشت پر بلا کج می شد  وقتی سخت تشنه شدم اب خواستن علی اکبر از پدر یادم که افتاد اتش تمام وجودم را گرفت  البته علی اکبر ازمیدان به سوی پدرکه برگشت  اب نخواست فقط اظاار نمود پدرجان  عطش درونم را می سوزاند وابی عبدالله زبان خشکش را به فرزند نشان داد  عجب روزی وعجب دقایقی  برابی عبدالله گذشت  لا حول ولا قوت الا باللهاین برگشت سریع اصلا باب میلم  نیست جزاینکه دونفرهم ازاین ازدهام کم شود وزوارجدید واردشود شاید باب میل اقا باشد چون مهمان باید قائده مهمانی را حفظ کند  می گویند هفتم محرم اب را به روی سپاه اقا بستند واقعا اقا باان  اندک سپاه وهمراه خانواده چه کشید به این جمعیت اگر یک ربع اب نرسد تردزد ندارم چند صد نفر جان خود را ازدست می دهند اصولا وقتی ادم تشنه است بسیار عصبی و بی حوصله می شود دراین سپاه انچه هست تشنگی وصبر توامان است  نه کوچکترین لغزش درکلام ونه در نه درعمل چه از سوی خود اقا وچه ازسوی افراد سپاه  اخر دران سو سی هزار نفر ودراین سو هفتاد دونفر دیگر راه اب بستن برای چیست ابهت  وشکوه این سپاه  ازطرف دیگر کینه ای که ازاین سپاه دردل لشکر مقابل هست انان را به هر کار ددمنشانه برمی انگیزد ولو  تاخت اسب برروی جنازه  وبستن راه اب  السلام علیک یا ابا عبدالله  السلام علی الخد الطریب  وشیب الخضیب  سلام بر شط فرات  خوش گوارا کاش وقتی مشگ عباس تیر خورد واب ان جاری شد راه توهم ازاین دشت پر بلا کج می شد  وقتی سخت تشنه شدم اب خواستن علی اکبر از پدر یادم که افتاد اتش تمام وجودم را گرفت  البته علی اکبر ازمیدان به سوی پدرکه برگشت  اب نخواست فقط اظاار نمود پدرجان  عطش درونم را می سوزاند وابی عبدالله زبان خشکش را به فرزند نشان داد  عجب روزی وعجب دقایقی  برابی عبدالله گذشت  لا حول ولا قوت الا بالله</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">برای هرکدام از ائمه چه در سامرا چه در کاظمین وچه نجف و کربلا از یک ساعت تا یک شب مهمانی ما طول کشید تو را بخدا نگویند اینها سازمان یافته دولتی است وغیره واززاویه سیاسی نگاه نکنند بخدا جاذبه دارند ادم را می کشند انسان در دنیا نیاز به یک لنگر گاه دارد  لنگر گاه  این اجتماع عظیم هم  ائمه هستند  تا این عقیده دردل ننشیند  نمی تواند باور کند  به سمت خروج از کربلا حرکت کردیم  همه  مهران صدا می زدند اما ما باید خسروی برویم ماشینم درپارکینگ انجاست   اصلا به راننده می گویم مرز خسروی  متعجب می شود گویا بگوشش نخورده  عرب ریشو وجوان کاظمین صدا می زد  پرسیدم مگر ازاینجا به مرزخسروی ماشین نمی برد  گفت  لا  اول باید به کاظمین سوار شوید واز کاظمین سوار مرز خسروی شوید  ماشینش سواری بود ما نشستیم بلافاصله دونفر دیگر امدند و حرکت کردیم  عاشق ایت الله سیستانی بود  در کاظمین پیاده شدیم  وبه سمت مرزخسروی سوار شدیم</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">ساعت ده شب بود درمرز پیاده شدیم واردگیت ایران شدیم جمعیت زیادی به انتظار صبح خوابیده بودند تا وارخاک عراق شوند جوان خوش قامتی پیش امد از اوضاع پرسید انچه دیده بودم گفتم وتاکید کردم درحال حاضر مقتضی است برگردید گفت حاجی زیارت امام حسین به سختیش هست ومن خجالت زده شدم  خدا حافظی کردیم  ماشین را ازپارکینگ تحویل گرفته تا نزدیکهای کرمانشاه امدم سه شب بود کنارپمپ بنزینی فضای خوبی بود چادررا علم کرده راحت خوابیدیم ساعت نه صبح بود بعداز صرف صبحانه حرکت کردم اما قبل از حرکت اب خوردنی جرعه اول درگلویم شکست بهانه شد دیگر سرفه ولکن نبود پی بردم که مریض شدم لذا به سمت قروه و زنجان ماشین را کج کردم تا درخلخال خودمان را قرنطینه کنیم  در مسیر نزدیکیهای خلخال سرفه عنقریب خفه ام می کرد ولرزش شدید درتنم نشست واز ادامه رانندگی باز ماندم وخانم پشت فرمان نشست به منزل رسید با دوش اب نسبتا داغ رفتم زیر کرسی برقی نصف شب بلند شدم رفتم دستشویی فکر کردم صبح شده وضوع گربتم امدم هرچه نماز می خوانم یا سه رکعت درمیاد یا یک رکعت چندبار یک رکعت و سه رکعت با بدبختی بلند می شوم  ومی نشینم خانم ازخواب برخواست تعجب زده گفت اگر نمازصبح می خوانی به اذان خیلی مانده هنوز ساعت یک بامداد است ونجاتم دادگرفتم  نریللیه نریللیه یاتدیم  بعداز ظهر خانم بزور ازخوابم بلندم کرد برد دکتر بعدار دکتر کم کم حالم بهتر شد حالا هرچه حال من بهتر می شود حال خانم وخیمتر می گردد حالا من اورا به دکتر بردم امیدوارم با قرنطینه مریضی رفع شده باشد چهارشنبه انشاالله قصد حرکت به سمت تهران داریم</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">درپایان خدمت همه دوستان وبزرگواران عارض شوم که چنانچه قابل باشم نائب الزیاره همه بودم  موج کنترل نشده با ما شروع شد وبابرگشت ما تمام شد قسمت ماهم اینطور بود وازاینکه  احیانا وقتتان گرفته شد  معذورم.</span></h4>
<p style="text-align: center;"> ========================</p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="color: #00008b; font-size: medium;">با آرزوی قبولی زیارت آقای رحمان ستاری و همسر محترمشان که با همتی بالا همدم و شفیق آقا رحمان بوده است. کلاسهای درس دانشگاه ما از ۱۹ شهریور شروع شده و من امروز فرصت کردم سفر نامه را مطالعه کنم. زیارت همراه با سختی و مرارت از نشانه های &#8220;خیرالعمل&#8221; است. بر اساس &#8220;افصل الاعمال احمزها&#8221; خدا از شما قبول کند. خاطرات جالبی بود، احسنت. امیدوارم سلامتی حاصل شود. مراقب خودتان باشید.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #800000;"> فرامرز سهرابی</span></p>
<p style="text-align: center;">؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">توضیح:</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۱-به حاج رحمان وهمت والایش برای سفر معنوی کربلا</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">تبریک می گویم .حتما نائب الزیاره اسمرودیها بوده.</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۲-حاج رحمان درخواست کرده بود بخشهایی از گزارش را</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">به سلیقه خودم  ویرایش ویا سانسور کنم.چون روزنامه نگارها</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">اصولا از حذف وسانسور خوششان نمی آید، ومن هم خوش سلیقه</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">نیستم واحساس کردم خوشمزه ترین بخشهای گزارش همانی است</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">که حاج رحمان سفا رش حذف کرده،بدون سانسور چاپ کردم!</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۳-نوشتن وتایپ کردن،اصولا کار پردردسر ووقت گیری است،بنابراین</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">هنر  وحوصله حاج رحمان در سفر نامه نویسبی،با این سفر پر مشقت</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">ستودنی است.اگر مشکلاتی در نوشته بود،بر من وحاج رحمان ببخشید</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">چون من هم اندکی توانستم دستی به سر وصورت گزارش بکشم.</span></em></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16331</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محرم&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=13036</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=13036#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Aug 2020 07:41:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تحریفات عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[حاجی نوری]]></category>
		<category><![CDATA[عزای خسینی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[مصیبت]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=13036</guid>
		<description><![CDATA[اشاره:&#8221;محرم در کلام&#8230;&#8221;عنوان ستونی است که قصد دارم آنچه پیرامون این ماه وقیام امام حسین(ع) تاکنون خوانده ام،شنیده ام ویا از منابع مختلف ،از زبان وقلم نویسندگان وتحلیگران مکتوب شده است به اتفاق مروری مجدد داشته باشیم؛به این امید که در فضای کرونایی که امکان حضور در مساجد وهیات مذهبیبه حد اقل رسیده،با دیدگاه های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=13051" rel="attachment wp-att-13051"><img class="aligncenter size-medium wp-image-13051" title="poems-muharram4-3" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/poems-muharram4-32-300x226.jpg" alt="" width="300" height="226" /></a></h5>
<p><span id="more-13036"></span></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">اشاره:&#8221;محرم در کلام&#8230;&#8221;عنوان ستونی است که</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">قصد دارم آنچه پیرامون این ماه وقیام امام حسین(ع)</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">تاکنون خوانده ام،شنیده ام ویا از منابع مختلف ،از</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">زبان وقلم نویسندگان وتحلیگران مکتوب شده است</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">به اتفاق مروری مجدد داشته باشیم؛به این امید</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">که در فضای کرونایی که امکان حضور در مساجد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">وهیات مذهبیبه حد اقل رسیده،با دیدگاه های مختلف</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;"> در باره قیام ابا عبد الله الحسین (ع) بیشتر آشنا شویم.</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">از همه هم ولا یتی های فرهیخته دعوت می کنم</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">مطالبی را که در این چار چوب ؛اعم از کتاب وفضای</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">مجازی سراغ دارند،برای درج به نشانی سایت</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #663300;">واتساپ ویا تلگرام برایم ارسال کنند.</span></h5>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۱۰)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ff9900;"><em>   زندگی اصیل و هزینه‌هایش   </em></span></h2>
<p style="text-align: center;"> =========================================</p>
<p style="text-align: center;">♈️هزینه‌ی ارزش‌هایی که بدان معتقدی، فقط برگردن خود توست</p>
<p style="text-align: center;">♈️طبق قول مشهور، شب عاشورا، امام حسین، یاران خود را جمع کرد و فرمود: &#8220;بدانید که من می‌دانم فردا سرنوشت ما با این دشمنان چه خواهد شد. اکنون به همه‌ی شما اجازه‌ی رفتن می‌دهم؛ پس همه آزادید که بروید و بیعتی از من بر گردن شما نیست. پس از تاریکی شب استفاده کنید و هر کدام از شما که قدرت دارد دست مردی از اهل بیت مرا بگیرد و در این تاریکی متفرق شوید و به هر سو که می‌خواهید بروید. این مردم مرا می‌خواهند و اگر به من دست یابند، با بقیه کاری نخواهند داشت.&#8221;</p>
<p style="text-align: center;">♈️تاریخ یاد ندارد کسانی را که به این توصیه عمل کردند، نکوهش کرده باشند. در سخن امام حسین، حقیقتی نهفته است که کمتر به آن توجه شده است. گوهر این سخن، سه بعد و زاویه دارد. سخنی درس‌آموز برای همیشه‌ی تاریخ.</p>
<p style="text-align: center;"> ♈️ سه درسی که می‌توان از این سخن بیرون کشید چنین است:</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #ff6600;">۱٫  &#8220;اصیل زندگی کنید&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: center;">♈️اصالت زندگی به این است که اگر می‌خواهی زندگی کنی و یا حتی اگر می‌خواهی بمیری، برای خودت زندگی کن و برای خودت بمیر. وقتی می‌گویم &#8220;برای خودت&#8221;، دقیقا به معنای این است که برای آن‌چه به آن رسیده‌ای، آن حقیقتی که در درون خود محقق کرده‌ای، آن‌چه در جان‌ات بدان وفاداری و آن‌چه در پنهان‌ترین زوایای روح‌ات آرزویش را می‌کنی. در مقابل، زندگی عاریتی و مرگ عاریتی، زندگی و مرگی است که که از جان تو و از درون تو برنخاسته است، بلکه از بیرون به تو تحمیل شده است. خود را بنده و برده‌ی چیزی کرده‌ای که از تو و از درون تو نجوشیده است. با آن مشکل داری، اما به ملاحظه‌ای و به مقتضایی به آن گردن می‌نهی؛ بدان رضایت نداری و چیزی نیست که تو آن را خواسته باشی.</p>
<p style="text-align: center;">♈️آن‌چه امام حسین می‌گوید، به واقع، یاران را از مرگ عاریتی بر حذر می‌دارد. از این رو توصیه می‌کند بروید و برای آن که احساس گناه نکنند، به صراحت گوشزد می‌کند بیعت‌ام را از شما برداشتم. تا مبادا کسی به خاطر امام حسین بماند و اما دل‌اش رای و میل دیگری داشته باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #ff6600;">۲٫  &#8220;انتخاب، حق انسان است&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: center;">♈️پیام دوم امام حسین این است که: می‌توانی بروی، می‌توانی بمانی. اما اگر می‌خواهی بمانی، به‌خاطر من نمان. زیرا بیعت‌ام را از تو برداشته‌ام. انتخاب، حق تو است: رفتن و یا ماندن.   مرگ را خودت باید انتخاب کنی. انتخاب، عنصر اساسی و بنیادینی است که خداوند در انسان به ودیعت نهاده است. می‌خواهی بروی، بی هیچ شماتتی برو، اما اگر ماندی، به‌اختیار و انتخاب خودت بمان. من، مسئول خودم هستم و نه بیش‌تر، و تو نیز. هر کسی بار مسئولیتِ انتخاب خود را خودش باید بر دوش بگیرد. هرکس خودش باید انتخاب کند چگونه بزید و یا چگونه بمیرد.</p>
<p style="text-align: center;">رستگاری، آن است که انتخاب شود.</p>
<p style="text-align: center;">♈️ این سخن پربهایی است با همه‌ی آنان که می‌خواهند حسینی زندگی کنند، که راه انتخاب را مسدود نکنید و آدمیان را مجبور نکنید، و با حسین بودن را حتی، به دیگران  تحمیل نکنید. زیرا خود او رخصت داده است هر کس سر خویش گیرد و برود. امام حسین با این سخن، همه را با عمیق‌ترین اضطراب وجودی، یعنی &#8220;انتخاب&#8221; روبرو کرد. انتخابی که باید به آن دست برد و مسئولیت‌اش را پذیرفت. حسین، همه را با &#8220;تصمیمی&#8221; بزرگ مواجه کرد. او گفت: &#8220;آزادید بروید&#8221;. یعنی اگر می‌خواهید بمانید، خودتان باید تصمیم بگیرید، من به جای هیچ کس تصمیم نمی‌گیرم. امام حسین با این سخن می خواهد بگوید، هزینه‌ی آن چه بر آن باور داری، فقط برعهده توست. دیگران را نباید و نمی‌توانی مجبور کنی هزینه های باورهای ترا بپردازند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ff6600; font-size: medium;">۳٫  &#8220;قربانی شدن فقط پیش پای ارزش&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: center;">♈️با معیار، ملاک و برای حقیقت و ارزش (و نه برای شخص)، زندگی کن. حقیقتی که در پرتو آن زیسته‌ای و ارزشی که محور زندگی است، چیزی است که مهم است.</p>
<p style="text-align: center;">♈️امام حسین گوشزد می‌کند اگر می‌خواهی بمانی، برای حقیقتی و ارزشی بمان که برای آن زیسته‌ای. برای من نمان، مسئولیت مرگ هرکسی با خود اوست. برای من، از آن رو که به من تعلق عاطفی داری، نسبت و پیوند خونی داری و یا به هر علت دیگر، نمان. اگر می‌خواهی بمانی، ببین حق با تو چه می‌گوید. ببین معیاری که از آن، همه‌ی عمر پیروی کرده‌ای چه می‌گوید. اگر آن معیار و ارزش در فردا تجلی می‌کند بمان. اگر حقیقت، چیزی است که در میدان نبرد ظهور می‌کند بمان؛ اما اگر فقط به‌جهت خویشاوندی و نسبت‌های دیگر است، بهتر است بروی.</p>
<p style="text-align: center;">♈️اگر می مانی، مرا نه به عنوان یک شخص، بلکه به منزله‌ی یک ارزش و یک معیار ببین. ارزشی که می‌توان جان خویش را در دفاع از آن قربانی نمود.</p>
<p style="text-align: center;">✍️ علی زمانیان</p>
<p style="text-align: center;">========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۹)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="color: #6b8e23;">نبرد ادامه دارد</span></h2>
<p style="text-align: center;">========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">نبرد حسین</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">نه از صبح عاشورا آغاز شد</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">و نه در غروب عاشورا پایان یافت،</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;"> </span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">و نه جنگی است که در ساحل فرات رخ داد</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">و نه کشمکشی است که  میان او و</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">فرزند معاویه درگرفت،</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;"> </span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">این نبرد یکی از صحنه های جهاد</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">همیشگی تاریخ در جامعه </span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">انسانی است،</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;"> </span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">و از آغاز تاریخ تا</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">پایان تاریخ و استقرار</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">جهانی عدالت و برابری و</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">خوشبختی انسان بر روی زمین</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008080;"><em><span style="font-size: medium;">ادامه دارد.</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffefd5;">حسین وارث آدم، ص ۴۲۴</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffefd5;">دکتر علی شریعتی</span></p>
<p style="text-align: center;">========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۸)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;">       اندر احوالات مسلم      </span></h2>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;">رحمن ستاری اسمرود</span></p>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<p>گهگاهی سوال وجوبهایی میان من ودخترم در باره مسایل مذهبیدفاع مقدس وغیره لحظات دلکش وجذابی عموما به وقت شب رقم می زند. دیشب این گفت و گو هول محور حضرت مسلم بود. می خواست انچه که در فیلم مختار دیده اطلاعات خودرا به نوعی تکمیل کند ازاینکه ان همه در ابتدا پشت سر او بودند به ناگهان همه تنها گذاشتند ورفتند ومسلم به ناچار اواره وتنها در کوچه پس کوچه های غریبی یله می شود. اولین سوالش چنین مضمونی داشت.</p>
<p>در جواب گفتم حفظ ایمان در شرایط عادی چندان هنر نیست بلکه ایمان راسخ در سختیها وتنگناها رخ می نماید اهل کوفه به جز عده قلیل مرز اعتقادشان تا انجایی بود که ارامش دنیوی شان بهم نریزد وقتی عبیدالله دستور داد از هر قبیله ای یک نفر در کنار مسلم باشد کل ان قبیله از سهم بیت المال محروم می شود همه غلاف کردند در فیلم مختار هم می بینیم یکی دست برادر را می گیرد از پیش مسلم می برد ،یکی دست همسر، ان یکی دست دایی وعمو وغیره. اما ازمیان این جمع یک شیر زن به نام طوبی پیدا می شود شجاعت انسانیتش تاریخ را در می نوردد به مسلم ماوا می دهد.</p>
<p>ازطرفی این جمعیت پشت سر مسلم همه دعوتنامه به امام حسی نوشتند وهم با مسلم بیعت می کنند ولی بیک باره شکسته می شود. واینقدر نامردمی در میان مردم ساری و جاری بود مسلم را با وعده امان نامه در کشاکش میدان جنگ ومعرکه شمشیرش را بر نیام می کنند پیش عبیدالله می برند. حال این نامردمی روی دیگری نیز دارد وقتی مسلم در منزل هانی بن عروه مخفی بود عبیدالله وارد خانه هانی می شود به بهانه اینکه رسم دوستی بجا اورد به مسلم اشاره می کنند اورا غافل گیر کرده وبکشد اما مسلم خود داری می کند.</p>
<p>بعداز رفتن عبیدالله اعتراض می کنند که چرا گرگی که در چنگمان بود، رهایش کردی وقتی جواب می دهد شکوه و عظمت انسانیت سر برمی اورد می گوید اولا ایشان مهمان بود ،ثانیا شاید میزبان راضی نبود خونی در خانه اش ریخته شود سوم اینکه از پیامبرمان یاد گرفتیم کسی را سرزده وغافل گیر نکنیم بلکه اگر جنگی داریم مردانه اعلام کنیم چهارم اینکه در منطق ما هیچ وقت شروع کننده جنگ نیستیم.  لذا این منطق انسانیت در هر کس باشد تاریخ را درمی نوردد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۷)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="color: #008b8b;">مکتب عاشورا در بیان دکترشریعتی</span></h2>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️«شهید» یعنی حاضر، کسانی که مرگ سرخ را به دست خویش به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتی که دارد می‌ میرد و به عنوان تنها سلاح برای جهاد در راه ارزش‌ های بزرگی که دارد مسخ می‌ شود، انتخاب می‌ کند شهیدند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> حیّ و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پیش گاه خدا که در پیش گاه خلق نیز و در هر عصری و قرنی و هر زمان و زمینی.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️آنها که تن به هر ذلتی می‌ دهند تا زنده بمانند، مرده‌ های خاموش و پلید تاریخ اند و ببینید که آیا کسانی که سخاوت مندانه با حسین (ع) به قتل گاه خویش آمده‌ اند و مرگ خویش را انتخاب کرده‌ اند، در حالی که «صد ها گریز گاه آبرو مندانه برای ماندن شان بود!»، و صد ها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود، توجیه و تأویل نکرده‌ اند و آمده‌ اند و مرده‌ اند، این‌ ها زنده هستند؟، یا آن‌ ها که برای ماندن شان تن به ذلت و پستی رها کردن حسین (ع) و تحمل کردن یزید دادند؟، کدام هنوز زنده‌ اند؟.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️هر کس زنده بودن را فقط در یک لَشِ متحرک نمی‌ بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین (ع) را با همه ی وجودش می‌بیند، حس می‌ کند و مرگ کسانی را که به ذلت‌ ها تن داده‌ اند، تا زنده بمانند، می‌ بیند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️شهید نشان می‌ دهد و می‌ آموزد و پیام می‌ دهد که در برابر ظلم و ستم، ای کسانی که می‌ پندارید: «&#8221;نتوانستن&#8221; از جهاد معاف می‌ کند»، و ای کسانی که می‌ گویید: «پیروزی بر خصم هنگامی تحقق دارد که &#8220;بر خصم غلبه شود&#8221;»، نه! شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می‌ شود و اگر دشمن اش را نمی‌ کشد، رسواء می‌ کند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️اکنون شهیدان مُرده‌ اند و ما مُرده‌ ها زنده هستیم. شهیدان سخن شان را گفتند و ما کَر ها مخاطب شان هستیم. آن ها که گستاخی آن‌ را داشتند که ـ وقتی نمی‌ توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کنند، رفتند و ما بی‌ شرمان ماندیم. صد ها سال است که مانده‌ ایم!.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما ـ مظاهر ذلّت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزّت ـ می‌ گرییم و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزاء دار و سوگ وار آن عزیزان باشیم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاریخ ما، -تشیّع- عزیز ترین گوهر هایی که بشریت آفریده است، حیات بخش‌ ترین ماده‌ هایی که به تاریخ، حیات و تپش و تکان می‌ دهد، و خدایی‌ ترین درس‌ هایی که به انسان می‌ آموزد که می‌ تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و میراث همه ی این سرمایه‌ های عزیز الهی به دست ما پلیدان زبون و ذلیل افتاده است. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️ما مسؤول این هستیم که با این میراث عزیز شهدا و مجاهدان مان و امامان و راهبران مان و ایمان مان و کتاب مان، امتی نمونه بسازیم تا برای مردم جهان شاهد باشیم و شهید باشیم و پیامبر(ص) برای ما نمونه و شهید باشد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> ♈️رسالتی به این سنگینی، رسالت حیات و زنده گی و حرکت بخشیدن به بشریت، بر عهده ی ماست، که زنده گی روز مره‌ ی مان را عاجزیم!.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️خدایا! این چه حکمت است؟.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> ما که در پلیدی و منجلاب زنده گی روز مره ی جانوری مان غرق ایم، باید سوگ وار و عزاء دار مردان و زنان و کودکانی باشیم که در کربلاء برای همیشه، شهادت شان و حضور شان را در تاریخ و در پیش گاه خدا و در پیش گاه آزادی به ثبت رسانده‌ اند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">♈️ خدایا این باز چه مظلومیتی است، بر خاندان حسین؟.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;">اکنون شهیدان کار شان را به پایان رسانده‌ اند و ما شب شام غریبان می‌ گیریم و پایان اش را اعلام می‌ کنیم. می‌ بینید چه گونه در جامه گریستن بر حسین (ع) و عشق به حسین (ع)، با یزید هم دست و هم داستان ایم؟.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #eee8aa;"> او که می‌ خواست این داستان به پایان برسد&#8230;..</span></p>
<p style="text-align: center;">=======================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۶)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #993300;">           رویش وریزش           </span></h2>
<p style="text-align: center;">==========================================</p>
<p style="text-align: center;">جاودانه‌ترین نمونه‌ی رویش و ریزش کربلاست. مردودشدگان در امتحانِ بعد از رحلت حضرت رسول(ص) پی در پی سقوط داشتند تا کارشان به جنایت هولناک کربلا کشیده‌شد. آن جنایات، از خسارت‌بارترین ریزش‌هاست. اما قبول‌شدگان در امتحان بعد از رحلت حضرت رسول(ص)، پی در پی رویش داشتند.</p>
<p style="text-align: center;">اوج رویش آن‌ها هم در عاشورا بود. از بدنه‌ی جامعه‌ی بشری عاشورایی‌ها روییدند. چه رویش مبارکی! شما هنوز بر آن ریزشی‌ها نفرین و بر این رویشی‌ها سلام می‌دهید. نفرین بر آن ریزشی‌ها، ما را از عامل ریزش در خود فاصله می‌دهد و موجب می‌شود که طغیان را در خود سرکوب کنیم و سلام بر آن رویش‌ها خاستگاه رویش و تسلیم در مقابل حقیقت را در ما زنده می‌کند.</p>
<p style="text-align: center;"> &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #666699;">آیینه‌ی تمام‌نما/ آیت‌الله حائری شیرازی</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۵)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ff00;">               عزای جدید!                </span></h2>
<p style="text-align: center;">===================================</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">استاد مرتضی مطهری:</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">امروز باید عزای حسین را گرفت؛ اما برای حسین در عصر ما یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن عزای جدید این همه دروغ ها است که درباره حادثه کربلا گفته می شود و احدی جلو این دروغ ها را نمی گیرد.</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">در حادثه کربلا، یک قسمت از تحریفاتی که صورت گرفته است، معلول حس اسطوره سازی است. مبالغه ها و اغراق هایی شده است&#8230; این حس اسطوره سازی خیلی کارها کرده است. ما که نباید یک سند مقدس را در اختیار افسانه سازها قرار بدهیم.</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">وقتی که می فهمید و می دانید و مردم اغلب هم می دانند که دروغ است، نباید در آن مجلس بنشینید، که حرام است، بلکه باید مبارزه کنید&#8230;</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">غالب جعلیاتی که شده است، مقدمه گریز زدن بوده است؛ یعنی جعل شده است برای اینکه بشود از آن جعل یک گریزی زد و اشک مردم را جاری کرد، و غیر از این چیزی نبوده است&#8230;..</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">این موضوع که دستگاه حسینی یک دستگاه جدایی است و از هر وسیله ای برای گریاندن می شود استفاده کرد، این خیال، این توهم دروغ و غلط، یک عامل بزرگی شد برای جعل و تحریف.</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">به خدا قسم حرف حاجی* حرف راستی است. می گوید امروز؛ اگر کسی بخواهد بر امام حسین (ع) بگرید، بر این مصیبت هایش باید بگرید، بر این تحریف ها و مسخ ها و دروغ ها باید بگرید!</span></h5>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p style="text-align: center;">مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص ۷۰ به بعد</p>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">ارسالی:دکتر محمّد مهدی شاهمرادی</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #99ccff;">* منظور از حاجی، حاجی نوری هست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۴)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ff0000;"><strong>        دیار حسرت      </strong></span></h2>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<h5 style="text-align: center;">رحمن ستاری اسمرود</h5>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">سکوت در سکوت بغض انگیز دیار حسرت شور و شعور گذشته های دور </span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">در استانه محرم را در دالان دل برمی انگیزد .یاد قار قاره که با تشریفات ویژه </span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">مراسم برگزار می کردند نوحه سرایی می کردند زن و مرد پیر وجوان اشک</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">می ریختند. شانه های ستبر با هق هق گریه امان از کف می داد.</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">مراسم تشت گزاری اول محرم خود منظره خاص خود داشت ،صدای</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">گریه زن مرد درهم می امیخت نوای خوش مرحوم حاج اقا نوری</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">فضا را پرمی کرد همه می گریستند، بعضی ایستاده بعضی نشسته</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">در گوشه چشمها از شدت گریه همانند خوشه اتش گرفته به</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">سرخی می رفت .درودیوار مسجد اسمانش با این مراسم انس دیرینه</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">دارد.</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">تربیت یافتگان این محیط قطعا شور وتدبیر را درهم امیخته هم</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">دستورالعمل بهداشتی ستاد را مراعات می کنند</span></h6>
<h6 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">وهم انتظار دیار را براورده  می سازند.</span></h6>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">(۳)</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;">       &#8230;دل که هست       </span></h2>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">خبر آوردند که «بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُون» بلکه ما بکلّی محرومیم!</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">«وَأَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ»  و شما در این حال نظاره می کنید و کاری از دستتان ساخته نیست.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">محروم از بلند گریه کردن، هروله در انبوه جمعیت و دم یا حسین انتهای روضه.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">اما خودت گفتی «أَفَرَءَیْتُمُ الْمَآءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ؟» آیا به آبی که می‌نوشید فکر می‌کنید؟&#8230;ما به حسین فکر می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">خودش گفته «شیعتی مهما شربتم ماء فاذکرونی»وقتی آب می‌نوشید به یاد من باشید.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">بارها در روضه گفتیم ابد والله ما ننسی حسینا که به خدا سوگند هرگز حسین را فراموش نمی‌کنیم .ما نظاره گر نیستیم. ما پای کار حسینیم .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">هیات نیست؟ خب نباشد.دل که هست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">پیراهن مشکی که هست.گریه که هست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">ما عزاداران حسینیم&#8230;ما تفسیر «فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ»،«یَضِجُّ الضَّاجُّونَ»،«یَعِجُّ الْعَاجُّونَ» دعای ندبه ایم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">ما به گریه‌هایمان سپردیم آنقدر بر پایمان بریزند تا رودخانه شویم، بخروشیم و خود را به کشتی نجاتش برسانیم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">حالا که اجل مهلت داده آمده‌ایم تا بر پای کشتی گریه کنیم و فریاد بزنیم «أَیْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ ؟» کجاست خون‌خواه حسین که اگر محروم هم باشیم تاوان نبودن توست .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">این عزاداری نذر ظهور شما.</span></p>
<h3 style="text-align: center;">(۲)</h3>
<h3 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ff9900;">اللهم انی اعوذ بک من الکرب والبلا</span></h3>
<p>می نویسند وقتی کاروان عاشورا به کربلا رسیدند ابی عبدالله از اهل اطراف کربلا نام انجا را جویا شد. پیر مردی بود گفت اینجا را قاضریه می گویند. نینوا می گویند. ابی عبدالله پرسید نام دیگری ندارد عرض کرد چرا کرب وبلا هم می گویند این عبارت را بر زبان اورد اللهم انی اعوذ بک من الکرب و والبلا. سپس امرکرد اصحاب ویاران پیاده شوند بار بی اندازد ودرادامه فرمود ها هنا مقتلنا. ها هنا مذبح ابناینا تا زینب این عبارات را از زبان داداش شنید بر سر وسینه زد وگفت داداش وقتی سر پدرمان را به ضربت کین شکافتند گفتم باشد توهستی وقتی برادرمان حسن را شهید کردند باز گفتم. سایه شما هست. بگو بعداز تو چه کسی را دارم. لعنت الله علی اعدایهم اجمعین.   التماس دعا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffe4b5;">رحمن ستاری اسمرود</span></p>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<h2 style="text-align: center;">(۱)</h2>
<h2 style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">حرکت از مدینه به مکه</span></h2>
<p style="text-align: center;">=========================================</p>
<p>امام حسین(ع) شب یکشنبه، دو شب مانده از ماه رجب و به نقلی دیگر سوم شعبان سال ۶۰ق[۱۴] به همراه ۸۴ نفر از اهل بیت و یارانش، مدینه را به قصد مکه ترک کرد.[۱۵] بنابر برخی منابع، ایشان شب‌هنگام نزد قبر مادر و برادر رفت و نماز خواند و وداع کرد و صبح به خانه برگشت.[۱۶] در برخی دیگر از منابع آمده است حضرت(ع) دو شب متوالی را در کنار قبر رسول خدا(ص) بیتوته کرد.[۱۷]</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در این سفر به جز محمد بن حنفیه[۱۸] بیشتر خویشاوندان امام حسین(ع) از جمله فرزندان، برادران، خواهران و برادرزاده‌های آن حضرت(ع)، ایشان را همراهی می‌کردند.[۱۹] علاوه بر بنی هاشم، بیست و یک نفر از یاران امام حسین(ع) نیز با ایشان در این سفر همراه شدند.[۲۰]</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>محمد بن حنفیه برادر امام حسین(ع) پس از اطلاع از سفر قریب‌الوقوع امام، برای خداحافظی نزد ایشان آمد. حسین(ع) وصیتنامه ای برای او نوشت که در آن آمده است:</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>إنّی لَم اَخْرج أشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسداً و لا ظالماً وَ إنّما خرجْتُ لِطلب الإصلاح فی اُمّة جدّی اُریدُ أنْ آمُرَ بالمعروف و أنْهی عن المنکر و اسیرَ بِسیرة جدّی و سیرةِ أبی علی بن أبی طالب</p>
<p>من از روی ناسپاسی و زیاده خواهی و برای فساد و ستمگری، حرکت نکردم؛ بلکه اصلاح امّت جدّم را می‌جویم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب(ع) رفتار کنم&#8230;.[۲۱]</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>امام حسین(ع) با همراهانش از مدینه خارج شد و بر خلاف خواسته نزدیکانش راه اصلی مکه را پیش گرفت.[۲۲] در میان راه مکه، حسین(ع) با عبدالله بن مطیع برخورد کرد. او از مقصد امام پرسید. امام فرمود: «اکنون آهنگ مکه دارم. چون آنجا برسم، از خداوند متعال برای پس از آن، طلب خیر خواهم کرد». عبدالله امام را از مردم کوفه برحذر داشت و از ایشان خواست در مکه باقی بماند.[۲۳]</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>امام حسین(ع) بعد از پنج روز، در سوم شعبان سال ۶۰ق به مکه رسید[۲۴] و با استقبال گرم مردم مکه و حاجیان بیت الله الحرام روبرو شد.[۲۵] مسیر حرکت حسین(ع) از مدینه تا مکه شامل این منازل است: ذوالحلیفه، ملل، سیاله، عرق ظبیه، زوحاء، انایه، عرج، لحر جمل، سقیا، ابواء، گردنه هَرشا،[۲۶] رابغ، جحفه، قدید، خلیص، عسفان و مر الظهران.</p>
<p>*به دلیل رعایت اختصار،منابع حذف شد.</p>
<p>================================================</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=13036</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ولادت&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=8766</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=8766#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Apr 2018 20:49:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[ام لیلا]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[بنی هاشم]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت علی اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[ماه شعبان]]></category>
		<category><![CDATA[ولادت]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر اکرم(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=8766</guid>
		<description><![CDATA[طلعت ماه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. آفاق منور شده از طلعت ماهی ماهی که اصیل است و برازنده شاهی این زاده لیلاست، بود مظهر توحید ثانیِّ محمد بود این نور الهی  فرخنده زادروز حضرت علی اکبر(ع) وروز جوان را به تمام ملت ایران بخصوص جوانان عزیز اسمرود تبریک می گوییم وبرایشان آرزوی سعادت و کامیابی در همه مراحل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-size: x-large;"><span style="background-color: #adff2f;">طلعت</span> <span style="background-color: #00ffff;">ماه</span></span></strong></p>
<p><span id="more-8766"></span></p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>آفاق منور شده از طلعت ماهی</p>
<p>ماهی که اصیل است و برازنده شاهی</p>
<p>این زاده لیلاست، بود مظهر توحید</p>
<p>ثانیِّ محمد بود این نور الهی</p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=8767" rel="attachment wp-att-8767"><img class="aligncenter size-medium wp-image-8767" title="عکس-نوشته-و-متن-ولادت-حضرت-علی-اکبر-و-روز-جوان-2" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/عکس-نوشته-و-متن-ولادت-حضرت-علی-اکبر-و-روز-جوان-2-300x210.jpg" alt="" width="300" height="210" /></a></p>
<p style="text-align: center;"> فرخنده زادروز حضرت علی اکبر(ع) وروز جوان را به تمام ملت ایران</p>
<p style="text-align: center;">بخصوص جوانان عزیز اسمرود تبریک می گوییم وبرایشان آرزوی</p>
<p style="text-align: center;">سعادت و کامیابی در همه مراحل زندگی داریم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #bdb76b; font-size: medium;"><em>هیات مدیره&#8221;موسسه ی خیریه ی شهدای اسمرود&#8221;</em></span></p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>حضرت علی بن الحسین ،علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین در ۱۱ شعبان سال ۳۳ هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.</p>
<p>حضرت علی اکبر در کربلا حدود ۲۵ سال داشت.برخی راویان سن ایشان را ۱۸ سال و ۲۰ سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه “قصر بنى مقاتل” گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى ” انا لله و انا الیه راجعون ” گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏ گوید این کاروان به سوى مرگ مى ‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا. پس گفت: “فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین ” پس باکى از مرگ در راه حق نداریم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود.</p>
<p>پیکار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پیکر حضرت على اکبر (ع) با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید که جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>“قتل الله قوما قتلوک…”و تکرار مى‏ کرد که:”على الدنیا بعدک العفا”.و جوانان هاشمى را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. حضرت على اکبر ، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین(ع)دفن شده است.مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین(ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=8766</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اربعین</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5203</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5203#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2016 05:42:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[تشیع]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[محمد(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5203</guid>
		<description><![CDATA[شکوهِ حضور =========================================&#62; هجران بهانه ای ست برای وصال ها                                                                                            [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: xx-large;"><span style="background-color: #00ccff;">شکوهِ</span> <span style="background-color: #00ffff;">حضور</span></span></p>
<p><span id="more-5203"></span></p>
<p><span style="background-color: #99cc00;">=========================================&gt;</span></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">هجران بهانه ای ست برای وصال ها                                                   </span></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">                                                   بهتر شده ست  از برکات تو حال ها </span></p>
<p><span style="background-color: #99cc00;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8230; واین است حکایت دلدادگانی که بعد از ۱۴ قرن ؛سکوتِ غمبار کربلای سال</p>
<p>۶۰ هجری را با این حضور روحانی وبی نظیرِ تاریخ بشریت،به گلستان محمدی</p>
<p>(ص)برای دوستداران اسلام و مسلمانان وجهنمی برای دشمنان اتحاد و</p>
<p>یکپارچگی  جهان اسلام وتشیع تبدیل کرده اند.</p>
<p>این است عظمت اسلام و ثمره خون حسین ویارانش، تا کور شود چشمی</p>
<p>که نخواهد چنین عظمت وشکوهی را ببیند،تابشکند قلمهائی که در سکوت</p>
<p>خبری مرگبار،می خواهند این شکوه وعظمت را کسی نبیند ونشنود،اما غافلند</p>
<p>از اینکه:</p>
<p>{<span style="background-color: #ccffff;">عشق حسین است،چه ها می کند&#8230;</span>}</p>
<p><span style="background-color: #99cc00;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5203</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
