<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; نجف اشرف</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>زبان&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16331</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16331#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Sep 2022 09:35:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[72شهید کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[حرم]]></category>
		<category><![CDATA[خلخال]]></category>
		<category><![CDATA[دینار]]></category>
		<category><![CDATA[سامرا]]></category>
		<category><![CDATA[عراق]]></category>
		<category><![CDATA[مهران]]></category>
		<category><![CDATA[موکب]]></category>
		<category><![CDATA[نجف اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[کاظمین]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16331</guid>
		<description><![CDATA[زبان درازی و قهرمان بازی! (سفرنامه کربلا) ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛                   رحمان ستاری                      لمرز الخسروی ما ادراک ما المرز الخسروی دقیقه نود این مرزرا انتخاب کردم چون به خلخال نسبت به مهران نزدیکتر بود واحیانا دچار مریضی شدیم برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;"><strong><span style="font-size: x-large;">زبان درازی و قهرمان بازی!</span></strong></span></p>
<h3 style="text-align: center;">(سفرنامه کربلا)</h3>
<p style="text-align: center;">؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">                  رحمان ستاری                     </span></h4>
<p><span id="more-16331"></span></p>
<h4 style="text-align: center;">لمرز الخسروی ما ادراک ما المرز الخسروی</h4>
<h4 style="text-align: center;">دقیقه نود این مرزرا انتخاب کردم چون به خلخال نسبت به مهران نزدیکتر بود واحیانا دچار مریضی شدیم برای قرنطینه خوب است  به مرز که رسیدیم گرما کلافه کننده بود  ازتهران کولر نگرفتم که به گرمای عراق پیش زمینه عادت داشته باشیم  دومرحله بعد از سپردن ماشین به پارکینگ ماشین سوار شدیم  انهم با چه عجله ای غافل از اینکه به قتل گاه ره می سپاریم  .سه گیت را پیاده پشت سر گذاشتیم وارد گیت عراق شدیم  محشری بود کلافگی گرما کم بود اب خنک جمعیت چند صد هزارنفری درهم می لولید  همه دنبال سایه بانی بودند که از گرما پناه ببرند .</h4>
<h4 style="text-align: center;">بالخره بعد از چند ساعتی گیت باز شد صفهای کیلومتری تشکیل  شد با خانم درداخل یکی از صفها قرار گرفتیم چندساعتی گذشت اما امان از یک سانت جابجایی . خانم حالش داشت بد می شد از صف کشیدیم بیرون  چتر باز کردم زیرسایه نشاندم چند بطری اب به سرش خالی کردم   کمی خوب شد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ادم بود که عمودی درصف بود افقی روی دست به بیرون رانده می شد خانم را به خانمی سپردم که مواظبش باشد خودم به صف برگشتم این دفعه صف حرکت می کرد شما نگو با فشار ازدهام جلویی ها یک بیک از مهر خروج منصرف شده به بیرون راه می کشند دوساعتی گذشت به گیشه گیت رسیدم چنان فشاری وارد شد چنان تحت فشار قرار گرفتم ازمقابل گیشه بدون متصدی به بیرون پرت شدم بلاخره متصدی  امد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">صف واحد  صف واحد والا مهر نمی زنم من که ازباجه عبور کرده بودم ازسمت مقابل که به صف پیوستم گفتن  با به عقب صف بری ناچار به عقب رفتم  بعداز ساعاتی نوبت به من رسیده بود یارو گفت الطعام  وپنجره گیشه را برویم بست به پشت نگاه کردم متوجه شدم تمام گیشه ها گیت خالی است  عربی امد و گفت تعا ل  یعنی بیا دنبالم  بادوسه نفر بد شانس حرکت کردیم گیشه ها خالی بود پاسپورت خود وخانم را دادم مال خودم را زد وگفت خانم باید باشد رفتم خانم منتظر مانده بود ولی سرحال امد اخرین نفر این جمعیت پاسپورت خانم را مهر ورود زد خوشحال بلاخره راه افتادیم صبح ساعت ده رسیده بودیم حال ساعت دوربر شش غروب است  گفتم یک دفعه سامرا بریم انجا بابد خلوت تر باش  زیاد انرژی صرف کردیم کمی تمدد اعصاب کرده باشیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">سامرا درامواج جمعیت گم شده بود  درگیت ورودی خانم را گم کردم هرچه بعدازگیت منتظر ماندم خبری نشد وتلفن هم نمی گیرد راهی حرم شدم به صحن اصلی رسیدم نگاه به گنبد کرده گفتم هیچی از شما نمی خواهم جزاین که متعلقه را پیدا کنم امدم عقبتر یک جایی پیدا کردم نماز خواندم  مشغول نماز بود گوشی زنگ خورد  شاسی را زده مقابل دهانم گرفتم وقطع کردم بعداز نماز دوباره زنگ زد ادرس دادم امد  ایشان را راهی حرم کردم گفتم جایی پیدا کن بخواب خودم همانجا تکیه به سطل اشغال نیمچه نشسته وپا ها ستون به ظرف اشغال خوابیدم  به نماز صبح برخاستم کمی بعد خانم امد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ازعربی پرسیدم  ماشینهای نجف کجاست گفت مسقیم سمت چپ  انجا صدا می زنند  درمسیر بستنی فروشی دیدم خیلی هوس کردم حالا یا عطشم زیاد می شود یا کمکی به تشنگی می کند دوتا نونی  پنجاه تومان گرفت بستنی را با دو قورت بانونش بلعیدم چنان دلم خنک شد که نپرس . خانم گفت کوبستنیت گفتم خوردم تعجب کرد به گاراج رسیدیم  دنبال دستشویی بودم  با اشاره جلوتر هست تا رسید عرب گفت فولوس عراقی موجود  گفتم اره گفت اعطنی یعنز بده دراوردم پول همه ده دیناری بود گفت خورد ندارم برو ان جلوتر هست شاید خورد داشتا باشد رفتم همبن وضعیت تکرارشد گفت  روح الی الخلف  ترکز فوحشهای ابداد کشید گفتم بابا دارم می ترکم   انا انفجره  قبول نکردم برگشتم با همین وضعیت نشستم ماشین وحرکت کردیم درمسیر خوشبختانه موکبی بو د نگه داشت ومن بدون اذیت معمول خودم را تخلیه کردم . درمسیر تصورم این بود نجف هرچه باشد  امکاناتش زیاد است یک جایی برای استراحت پیدا می شود اما زهی خیال باطل .در خیابان جا برای نشستن پیدا نکردیم  صف غذا کیلومتری است رفتم ازاد دوپرس خریدم اوردم  تا خوردیم خوابمان برد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">این را هم اضافه کنم  تابش عمود خورشید وسط روز شاید دما شصت درجه می شد مسیری را پیاده به طرف حرم به سختی می پیمودیم به حمام چادری بسیار بزرگ زنانه مردانه برخوردیم  به خانم گفتم تو برو زنانه  ومن مردانه قبول نکرد و گفت من کنارساکها بمانم  توبرو امدی من می روم  اهل اغراق نیستم کیسه طلا بی صاحب درمیان این جمعیت رها کنی سرجای خود خواهد ماند .</h4>
<h4 style="text-align: center;">جمعیت انبوه روانه بود رفتم داخل حمام چادری واریکی از سالنها شدم چند چشمه مقابل هم  اما پر هستند درنهایت دریکی ازسالنها  درانتها یک چشمه خالی بود فوری لباسها کنده به هوای شستن زیرپا ریختم بچه پسرها چطور به محض ورود به حمام ابتدا می شاشند  ودستم رفت روویشیر اب اما امان از یک قطره اب  حالا نه می توانم بیرون بیام ونه جای ماندن است  اما صدای اب دوش از بقلی به گوش می رسد گفتم نیم دقیقه ببن  من بیام بیرون من حمام نمی خوام  گفت اینجا هم خیلی کم میاد گفتم فقط نیم دقیقه  گوش کرد و بست اب به نازکی رشته مومی امد با همان طهارت کرده لباسها را داخل مشمپا چپاندم  امدم بیرون. علت را پرسیدم گفتند چشمه های انتهایی نمی اید کسب تجربه شد وبه خانم یاداورشدم درهر سالن وارد شدی چشمه های اولی ورود کند  به این صورت عملیات استحمام به پایان رسید لباسهای داخل مشمبا دیگر در کوله پشتی جا نشد درسته انداختم سطل اشغال بلکه بارم هم سبک شود حاوی شلوار و شورت وزیرپوش  کلا پشتی چرخ دار وقتی به دنبالم می کشم دروسط جمعیت یا به پای مردم گیر می کند واژگون می شود ویا به پستی بلند که الی ماشا الله پر است  سوهان روح شد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">به پشت هم بگیرم از گرما خفه می شوم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">هرچه به حرم نزدیک تر می شدیم ازدحام جمعیت فشرده تر و فشرده تر می شد دریک نقطه ای امکان نشستن بود من نشستم به خانم گفتم اگر میل داخل حرم داری برو من قبلا رفتم لازم نمی بینم دراین شلوغی وارد شوم از طرفی فاصله بگیرم ازبس گیج و کلافه ام دیگر خانم را پیدا نخواهم کرد خانم رفت بعداز یک ساعت برگشت در همانجا شب را سحر کردیم خانم که به پیراهن و شلوار لک می شد غر می زد حالا در خاک دراز کشیدم غر نمی زند که هیچ دایم چفیه را کنترل می کردم از رویم نیفتد  .</h4>
<h4 style="text-align: center;">بعداز نماز گفتم قصد تو چیست به کربلا پیاده بریم یا ماشین گفت یک خورده بریم ببینیم چطور است گفتم معلوم است همه راه را نمی توانید  گفت نمی توانید ؟  گفتم ببخشید نمی توانیم  گفت اری کلنجارت با کلاپشتی با گرما و عرق واقعا دلم می سوزد بلند شدیم حرکت کنیم مچ پایش قفل کرد گفتم عدرحال حرکت  با یکی دونفر ایرانی پرسیدم راه کربلا را درست میرم ؟ می گفتند اولین بارم است نمی دانم چون ازدحا م حرکت به سمت حرم غالب بود یک خط نازک خلاف جهت مثل ما حرکت می کرد چشمم  به تعداد ارابه بدست که درکنار خیابان بخاطر جمعیت امکان حرکتشان ممکن نبود  اجبارا متوقف شده بودند  از یکی راه کربلا را پرسیدم جواب نداد دست دربازو گفتم  اخوی حرک لسانک این طریق الکربلا  همین کافی بود مثل نارنجک ترکید  داد زد  خراب ایران  خراب ایران   گفتم  انظر الیی  لولم یکن ایران کل ناموسکم الان کانت فی نکاه جهاد لداعش  ونفسک بواب بهم قصد جواب نداشتم بلاخره یک بار بر دنبال یک لقمه نان  ولی خواستم جرات بی احترامی به ایرانی نداشته باشند ترسیده بود جواب پیدا نکرد یکی ارابه اش را رها کرد پیش امد کوله پشتی را از پشت کندم  مشتم را گره کردم جمعیت هم وول می زد با میانجگری خانم ختم بخیر شد چند تا بد و بیراه ترکی براهمان ادامه دادیم  درپایین دست سوار ماشین شدیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">این قهرمان بازی وان مکالمه دست و پا شکسته درنظر خانم تثبیت شدم می پذیرد که حاضر به جواب به زبان عربی  دفاع جانان از ایرانی  گفتم  خیلی فکر نکن هنر کردم باربر جماعت معمولا ترسو هستند ترس را درچشمانشان خواندم که تندی کردم والا یک نره غول بود که خیلی جرات نمی کردم هم بخورم هم اسیر شرطه ها شوم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">   سوار کربلا شدیم امد به دکتر عزیزی زنگ بزنم دستگاه رومینگ بود هرکاری کردم نگرفت صندلی من پشت راننده بود گفتم واتساپ من کارنمی کند  درحال رانندگی ور رفت روشن کرد تا امدم به دکتر پیام بدهم دوباره قطع شد   درکربلا یک ساعت توقف کردیم به اندازه ای که خانم رفت داخل حرم وبرگشت  بلا فاصله راه افتادیم.</h4>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em><strong><span style="font-size: x-large;">            زبان درازی و&#8230;          </span></strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #993300;">بخش دوم</span></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">این برگشت سریع اصلا باب میلم  نیست جزاینکه دونفرهم ازاین ازدهام کم شود وزوارجدید واردشود شاید باب میل اقا باشد چون مهمان باید قائده مهمانی را حفظ کند  می گویند هفتم محرم اب را به روی سپاه اقا بستند واقعا اقا باان  اندک سپاه وهمراه خانواده چه کشید به این جمعیت اگر یک ربع اب نرسد تردزد ندارم چند صد نفر جان خود را ازدست می دهند اصولا وقتی ادم تشنه است بسیار عصبی و بی حوصله می شود دراین سپاه انچه هست تشنگی وصبر توامان است  نه کوچکترین لغزش درکلام ونه در نه درعمل چه از سوی خود اقا وچه ازسوی افراد سپاه  اخر دران سو سی هزار نفر ودراین سو هفتاد دونفر دیگر راه اب بستن برای چیست ابهت  وشکوه این سپاه  ازطرف دیگر کینه ای که ازاین سپاه دردل لشکر مقابل هست انان را به هر کار ددمنشانه برمی انگیزد ولو  تاخت اسب برروی جنازه  وبستن راه اب  السلام علیک یا ابا عبدالله  السلام علی الخد الطریب  وشیب الخضیب  سلام بر شط فرات  خوش گوارا کاش وقتی مشگ عباس تیر خورد واب ان جاری شد راه توهم ازاین دشت پر بلا کج می شد  وقتی سخت تشنه شدم اب خواستن علی اکبر از پدر یادم که افتاد اتش تمام وجودم را گرفت  البته علی اکبر ازمیدان به سوی پدرکه برگشت  اب نخواست فقط اظاار نمود پدرجان  عطش درونم را می سوزاند وابی عبدالله زبان خشکش را به فرزند نشان داد  عجب روزی وعجب دقایقی  برابی عبدالله گذشت  لا حول ولا قوت الا باللهاین برگشت سریع اصلا باب میلم  نیست جزاینکه دونفرهم ازاین ازدهام کم شود وزوارجدید واردشود شاید باب میل اقا باشد چون مهمان باید قائده مهمانی را حفظ کند  می گویند هفتم محرم اب را به روی سپاه اقا بستند واقعا اقا باان  اندک سپاه وهمراه خانواده چه کشید به این جمعیت اگر یک ربع اب نرسد تردزد ندارم چند صد نفر جان خود را ازدست می دهند اصولا وقتی ادم تشنه است بسیار عصبی و بی حوصله می شود دراین سپاه انچه هست تشنگی وصبر توامان است  نه کوچکترین لغزش درکلام ونه در نه درعمل چه از سوی خود اقا وچه ازسوی افراد سپاه  اخر دران سو سی هزار نفر ودراین سو هفتاد دونفر دیگر راه اب بستن برای چیست ابهت  وشکوه این سپاه  ازطرف دیگر کینه ای که ازاین سپاه دردل لشکر مقابل هست انان را به هر کار ددمنشانه برمی انگیزد ولو  تاخت اسب برروی جنازه  وبستن راه اب  السلام علیک یا ابا عبدالله  السلام علی الخد الطریب  وشیب الخضیب  سلام بر شط فرات  خوش گوارا کاش وقتی مشگ عباس تیر خورد واب ان جاری شد راه توهم ازاین دشت پر بلا کج می شد  وقتی سخت تشنه شدم اب خواستن علی اکبر از پدر یادم که افتاد اتش تمام وجودم را گرفت  البته علی اکبر ازمیدان به سوی پدرکه برگشت  اب نخواست فقط اظاار نمود پدرجان  عطش درونم را می سوزاند وابی عبدالله زبان خشکش را به فرزند نشان داد  عجب روزی وعجب دقایقی  برابی عبدالله گذشت  لا حول ولا قوت الا بالله</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">برای هرکدام از ائمه چه در سامرا چه در کاظمین وچه نجف و کربلا از یک ساعت تا یک شب مهمانی ما طول کشید تو را بخدا نگویند اینها سازمان یافته دولتی است وغیره واززاویه سیاسی نگاه نکنند بخدا جاذبه دارند ادم را می کشند انسان در دنیا نیاز به یک لنگر گاه دارد  لنگر گاه  این اجتماع عظیم هم  ائمه هستند  تا این عقیده دردل ننشیند  نمی تواند باور کند  به سمت خروج از کربلا حرکت کردیم  همه  مهران صدا می زدند اما ما باید خسروی برویم ماشینم درپارکینگ انجاست   اصلا به راننده می گویم مرز خسروی  متعجب می شود گویا بگوشش نخورده  عرب ریشو وجوان کاظمین صدا می زد  پرسیدم مگر ازاینجا به مرزخسروی ماشین نمی برد  گفت  لا  اول باید به کاظمین سوار شوید واز کاظمین سوار مرز خسروی شوید  ماشینش سواری بود ما نشستیم بلافاصله دونفر دیگر امدند و حرکت کردیم  عاشق ایت الله سیستانی بود  در کاظمین پیاده شدیم  وبه سمت مرزخسروی سوار شدیم</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">ساعت ده شب بود درمرز پیاده شدیم واردگیت ایران شدیم جمعیت زیادی به انتظار صبح خوابیده بودند تا وارخاک عراق شوند جوان خوش قامتی پیش امد از اوضاع پرسید انچه دیده بودم گفتم وتاکید کردم درحال حاضر مقتضی است برگردید گفت حاجی زیارت امام حسین به سختیش هست ومن خجالت زده شدم  خدا حافظی کردیم  ماشین را ازپارکینگ تحویل گرفته تا نزدیکهای کرمانشاه امدم سه شب بود کنارپمپ بنزینی فضای خوبی بود چادررا علم کرده راحت خوابیدیم ساعت نه صبح بود بعداز صرف صبحانه حرکت کردم اما قبل از حرکت اب خوردنی جرعه اول درگلویم شکست بهانه شد دیگر سرفه ولکن نبود پی بردم که مریض شدم لذا به سمت قروه و زنجان ماشین را کج کردم تا درخلخال خودمان را قرنطینه کنیم  در مسیر نزدیکیهای خلخال سرفه عنقریب خفه ام می کرد ولرزش شدید درتنم نشست واز ادامه رانندگی باز ماندم وخانم پشت فرمان نشست به منزل رسید با دوش اب نسبتا داغ رفتم زیر کرسی برقی نصف شب بلند شدم رفتم دستشویی فکر کردم صبح شده وضوع گربتم امدم هرچه نماز می خوانم یا سه رکعت درمیاد یا یک رکعت چندبار یک رکعت و سه رکعت با بدبختی بلند می شوم  ومی نشینم خانم ازخواب برخواست تعجب زده گفت اگر نمازصبح می خوانی به اذان خیلی مانده هنوز ساعت یک بامداد است ونجاتم دادگرفتم  نریللیه نریللیه یاتدیم  بعداز ظهر خانم بزور ازخوابم بلندم کرد برد دکتر بعدار دکتر کم کم حالم بهتر شد حالا هرچه حال من بهتر می شود حال خانم وخیمتر می گردد حالا من اورا به دکتر بردم امیدوارم با قرنطینه مریضی رفع شده باشد چهارشنبه انشاالله قصد حرکت به سمت تهران داریم</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">درپایان خدمت همه دوستان وبزرگواران عارض شوم که چنانچه قابل باشم نائب الزیاره همه بودم  موج کنترل نشده با ما شروع شد وبابرگشت ما تمام شد قسمت ماهم اینطور بود وازاینکه  احیانا وقتتان گرفته شد  معذورم.</span></h4>
<p style="text-align: center;"> ========================</p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="color: #00008b; font-size: medium;">با آرزوی قبولی زیارت آقای رحمان ستاری و همسر محترمشان که با همتی بالا همدم و شفیق آقا رحمان بوده است. کلاسهای درس دانشگاه ما از ۱۹ شهریور شروع شده و من امروز فرصت کردم سفر نامه را مطالعه کنم. زیارت همراه با سختی و مرارت از نشانه های &#8220;خیرالعمل&#8221; است. بر اساس &#8220;افصل الاعمال احمزها&#8221; خدا از شما قبول کند. خاطرات جالبی بود، احسنت. امیدوارم سلامتی حاصل شود. مراقب خودتان باشید.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #800000;"> فرامرز سهرابی</span></p>
<p style="text-align: center;">؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">توضیح:</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۱-به حاج رحمان وهمت والایش برای سفر معنوی کربلا</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">تبریک می گویم .حتما نائب الزیاره اسمرودیها بوده.</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۲-حاج رحمان درخواست کرده بود بخشهایی از گزارش را</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">به سلیقه خودم  ویرایش ویا سانسور کنم.چون روزنامه نگارها</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">اصولا از حذف وسانسور خوششان نمی آید، ومن هم خوش سلیقه</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">نیستم واحساس کردم خوشمزه ترین بخشهای گزارش همانی است</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">که حاج رحمان سفا رش حذف کرده،بدون سانسور چاپ کردم!</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۳-نوشتن وتایپ کردن،اصولا کار پردردسر ووقت گیری است،بنابراین</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">هنر  وحوصله حاج رحمان در سفر نامه نویسبی،با این سفر پر مشقت</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">ستودنی است.اگر مشکلاتی در نوشته بود،بر من وحاج رحمان ببخشید</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">چون من هم اندکی توانستم دستی به سر وصورت گزارش بکشم.</span></em></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16331</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این حسین&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5216</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5216#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2016 09:00:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[5قاره]]></category>
		<category><![CDATA[داعش]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ زکزاکی]]></category>
		<category><![CDATA[غولهای خبری جهان]]></category>
		<category><![CDATA[نجف اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نیجریه]]></category>
		<category><![CDATA[هافینگتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5216</guid>
		<description><![CDATA[این حسین کیست که ۲۰/۰۰۰/۰۰۰ عاشق سفرکرده،دیوانه اوست؟! =========================================&#62; روزنامه کیهان گزارشی از بزرگترین تجمع تاریخ بشریت،با تحلیل وسوالی از چرائی سکوت رسانه های  بی یال وکوپال غولهای خبری جهان چاپ کرده است،امااین رسانه ها در سکوت خبری مرگبار،چشم دیدن این شکوه جهان اسلام را ندارند.اگر عکس وگزارشی از محرم وعزاداری هم نشر دهند،صحنه های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-large; background-color: #ffcc00;">این حسین کیست که</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large; background-color: #00ffff;">۲۰/۰۰۰/۰۰۰</span></p>
<p><span style="font-size: x-large; background-color: #ffcc00;">عاشق سفرکرده،دیوانه اوست؟!</span></p>
<p><span id="more-5216"></span></p>
<p><span style="background-color: #ffffff;">=========================================&gt;</span></p>
<p><span style="font-size: x-small;">ر<strong>وزنامه کیهان گزارشی از بزرگترین تجمع تاریخ بشریت،با تحلیل وسوالی از</strong></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">چرائی سکوت رسانه های  بی یال وکوپال غولهای خبری جهان چاپ کرده</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">است،امااین رسانه ها در سکوت خبری مرگبار،چشم دیدن این شکوه جهان</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">اسلام را ندارند.اگر عکس وگزارشی از محرم وعزاداری هم نشر دهند،صحنه های</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">نه چندان مورد قبول خود مسلمانان،یعنی صحنه های قمه وزنجیر زنی عده ای</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">معدود است وبس. اینجاست که سخن شیوای شهید بهشتی به ذهن دلداگان</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">اسلام وقیام امام حسین می آید:</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">&#8220;دشمن؛از ما عصبانی باش واز این عصبانیت بمیر&#8221;</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">با این توضیح،باهم نوشته روزنامه کیهان را می خوانیم:</span></strong></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">=========================================&gt;</span></p>
<p><span style="background-color: #ffcc99; font-size: x-large;">بزرگ‌ترین اجتماع در تاریخ بشر و </span></p>
<p><span style="background-color: #ffcc99; font-size: x-large;">سکوت رسانه های غربی</span></p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</span></p>
<p>میلیون‌ها عاشق و دلباخته حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) امسال نیز  از سراسر جهان خود را به عراق رسانده و در اربعین حسینی(ع) بزرگترین اجتماع تاریخ بشر را رقم زدند.</p>
<p>نام و یاد حسین(ع) هر سال بیشتر از سال گذشته در جهان می‌پیچد. زائران اربعین حسینی(ع)،  از ۳ میلیون نفر در سال ۲۰۰۳ به ۲۰ میلیون نفر در سال گذشته رسیده و حال خبر می‌رسد که بر اساس پیش‌بینی‌ها امسال نجف تا کربلا شاهد حضور بیش از ۲۵ میلیون عاشق و دلباخته نام و راه حسین (ع) خواهد بود.</p>
<p>میلیون نفر خود را به کربلا رسانده‌اند تا فریاد بزنند حسین(ع) تنها نیست و پرچم سبزی که در عاشورای سال ۶۱ هجری با خون آن امام و یاران باوفایش گلگون شد به زمین نیفتاده است. به راستی این چه سری است که سیاه و سفید، از اروپا گرفته تا آسیا و آفریقا از مسلمان گرفته تا مسیحی و زرتشتی همه را عاشق و دلباخته حسین کرده و به کربلا رسانده است تا در راهپیمایی بی‌نظیر اربعین حسینی(ع) شرکت کنند؟ زائرین پیاده اربعین، در طول شب هم در مسیر بین شهر نجف به سوی شهر کربلا حرکت می‌کنند تا هر چه زودتر به زیارت حرم حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) برسند. این چه سری است که برادران اهل سنت را در عراق همه امکانات خود بسیج کرده و با افتخار تمام میزبان زائران اربعین  کرده است؟ این چه حکمتی است که از کودک سه ساله تا پیرمرد ۹۰ ساله در مسیر نجف تا کربلا به زائران اربعین حسینی خدمت رسانی می‌کنند؟ و بالاخره این که این «حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟&gt;&gt;</p>
<p>در فاصله ۸۵ کیلومتری نجف تا کربلا پیروان همه ادیان آستین‌ها را برای سرور و سالار شهیدان بالا زده‌اند در میان موکب‌های پذیرایی از زائران موکب‌هایی از اهل سنت، مسیحیان و سایر ادیان مختلف برپا شده تا باز هم به این جمله صحه بگذارد که حسین(ع) تنها متعلق به مسلمانان نیست. در میان موکب‌ها  موکب‌های «صابئین مندایی» و پیروان حضرت یحیی(ع) نیز دیده می‌شود. در این موکب‌ها  بدون در نظر گرفتن دین  و اعتقادات طرف،‌ مردم به راحتی پذیرایی می‌شوند.</p>
<p>در مراسم راهپیمایی باشکوه اربعین حسینی(ع) موکبی نیز به نام «شهدای روحانی مدافع حرم» در کربلای معلی برپا شده است. در این موکب تصویر چهار شهید روحانی مدافع حرم به همراه تصویر شیخ نمر باقر النمر روحانی برجسته عربستانی که به دست رژیم سعودی به شهادت رسید، دیده می‌شود. این موکب با نام «عمامه شهید افتخار ماست» در کربلای معلی برپا شده است</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">پویش «زکزاکی را آزاد کنید&gt;&gt;</span></p>
<p>در میانه راه نیز موکبی بین‌المللی وجود دارد با پرچم بیش از ۴۰ کشور جهان که در کنار آن برافراشته شده است. این موکب فعالیت‌هایی چند زبانه دارد و ملیت‌های مختلفی در آن به ارائه خدمات فرهنگی مشغول هستند. یکی از ابتکارات این موکب، توزیع برگه‌هایی سه زبانه در راستای کمپین آزادی «شیخ زکزاکی» رهبر شیعیان نیجریه است. یکی از این فعالیت‌ها، آگاه کردن زائران از پویش «زکزاکی را آزاد کنید» است. این پویش برگه‌ای حاوی اطلاعاتی از قتل‌عام زاریا است که در ۲۱ آذر ۱۳۹۴ رخ داد و طی آن حسینیه بقیهًْ‌الله در نیجریه تخریب، شیخ زکزاکی دستگیر، سه فرزند او شهید و بیش از ۱۵۰۰ نفر دیگر شهید شدند. جالب اینکه توزیع‌کننده برگه‌های پویش نیز  از جوانان اهل نیجریه  هستند. روی این برگه مطالبی درباره شیخ زکزاکی به سه زبان نوشته شده و حاوی جمله «زکزاکی را آزاد کنید» است همچنین سؤالی به سه زبان پرسیده شده مبنی بر اینکه: آیا می‌دانید بزرگترین راهپیمایی اربعین بعد از عراق در نیجریه برگزار می‌شود؟</p>
<p>از دست دادن شغل و کار و خطرات احتمالی مسیر نیز باعث نشده است خیلی‌ها از این سفر نورانی صرف نظر کنند. «کریم» مسلمانی است که ۳۵ سال است در سوئد زندگی می‌کند و به گفته خود حتی حاضر شده شغل و کسب و کارش را از دست بدهد اما اربعین با پای پیاده به دست‌بوسی ارباب برود.  او می‌گوید امسال مجبور شده برای رسیدن به کربلا و حضور در زیارت اربعین شغلش را رها کند. کریم با همان لهجه شیرین ایرانی-سوئدی اش می‌گوید، امسال ۲۰پرواز از استکهلم به نجف آمده است. ایرانی، عراقی و سوئدی‌های مسلمان. سوئدی‌هایی که به لطف ارباب در طول تمام این سال‌ها و به برکت روضه اباعبدالله مسلمان و شیعه شده‌اند و حالا با عشقی وصف ناپذیر هرسال راهی اربعین حسینی(ع) می‌شوند.</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">طولانی‌ترین</span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">نماز جماعت جهان</span></p>
<p>گزارش‌های رسیده از عراق همچنین حاکی است فوج فوج و گروه گروه از مردم خود را به عراق رسانده‌اند تا در پیاده روی اربعین شرکت کنند. جمعه خبر رسید بزرگترین و طولانی‌ترین نماز جماعت جهان به طول ۸۵ کیلومتر در مسیر کربلا تا نجف برگزار شد. به گفته سید «احمد الحسینی»، استاد برجسته حوزه علمیه نجف «این یک نماز جماعت متصل نیست بلکه در تمام مسیر این جاده ۱۲۰۰ نماز اما همزمان و در طول هم برگزار شد.» مقامات امنیتی عراق نیز می‌گویند در پیاده‌روی اربعین امسال بیش از ۳۰ هزار نیروی امنیتی مسئولیت حفظ امنیت زوار امام حسین‌(ع) را بر عهده گرفته‌اند. به گفته مسئولان عراقی نیروهای امنیتی، بسیج مردمی و پلیس مسئولیت حفاظت و تامین امنیت زوار اربعین را بر عهده دارند.گزارش‌های منتشر شده از عراق همچنین حکایت از این دارد که علی‌رغم تهدیدات گروه‌های تروریستی این مسئله کوچکترین خللی در اراده آهنین زوارحسینی(ع) نگذاشته و مراسم پیاده روی اربعین با سلامت کامل زائران ادامه دارد.</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">سکوت رسانه‌های غربی</span></p>
<p>اما در حالی که رسانه‌های بین‌المللی کوچکترین –  تاکید می‌شود – کوچکترین اتفاقی را که علیه اسلام باشد در سراسر جهان بلافاصله پوشش می‌دهند و در طی سال‌های گذشته تمامی جنایات ریز و درشت گروه تروریستی داعش را برای ترسیم چهره‌ای وحشتناک از اسلام پوشش داده‌اند، در مورد این بزرگترین گردهمایی بشری تاریخ جهان سکوت کرده‌اند. پیش از این برخی از رسانه‌های غربی از تعامل گزینشی در پوشش خبرهای راهپیمایی و زیارت اربعین حسینی(ع) به شدت انتقاد کرده و نوشته بودند؛ «آمریکا و انگلیس در رابطه با اربعین دچار کوررنگی شده‌اند.» ایندیپندنت هم در سال ۲۰۱۴ در گزارشی نوشته بود، رسانه‌های غرب با بزرگترین تجمع مسالمت‌آمیز جهان که باید در گینس ثبت شود گزینشی برخورد می‌کنند. «رادیو اوستون» از زیارت و راهپیمایی اربعین به عنوان «بزرگ‌ترین تجمع و راهپیمایی دینی و سیاسی در جهان» یاد و آن را «بی‌مانند» و «بی‌نظیر» توصیف کرده و تاکید کرده بود، «رسانه‌های غربی با نادیده گرفتن این تجمع بزرگ بشری از بیش از ۸۰ کشور جهان و با حضور و مشارکت بیش از ۲۰ میلیون نفر، مرتکب اشتباه و خطای حرفه‌ای می‌شود.»</p>
<p>نشریه آمریکایی «هافینگتن پست» نیز یکی دیگر از این رسانه‌های غربی بود که به شدت از پوشش سیاسی این مراسم توسط این رسانه‌ها انتقاد کرده است. این نشریه از اصحاب رسانه در غرب می‌خواهد به این سؤال پاسخ دهند که «چگونه است، آنها کوچک‌ترین تجمع و راهپیمایی در انگلیس و یا صدها تجمع محدود در کشورهای مختلف جهان را نادیده نگرفته و از آن ده‌ها فیلم و گزارش و تحلیل و تفسیر تهیه می‌کنند، در حالی که این تجمع خروشان و مسالمت‌آمیز بشری را نادیده گرفته و از آن بی‌تفاوت و در سکوت مطلق می‌گذرند.» هافینگتن پست در پایان تاکید می‌کند، اگر می‌خواهید، با ریشه‌ها و اصول اعتقادی «داعش» آشنا شوید، باید دشمنان این گروه را بشناسید. اما نکته عجیب دیگر این که بروز همین گروه‌های تکفیری و داعش بود که راهپیمایی اربعین چنین مورد استقبال بی‌نظیر مردمی قرار گرفت. داعش با آن جنایات قرون وسطایی تلاش می‌کرد تا مردم را ترسانده و برپایی چنین مراسم‌هایی را متوقف کند اما اینجا هم عشق به اباعبدالله‌الحسین(ع) کار خود را کرد.</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">=========================================&gt;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5216</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
