<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; موسسه اطلاعات</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=18330</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=18330#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Aug 2024 14:53:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[استالین]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[توقیف روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حزب توده]]></category>
		<category><![CDATA[روز معلم]]></category>
		<category><![CDATA[روز کارگر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیذ احمد خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[سیذ محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[لنین]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[پراودا]]></category>
		<category><![CDATA[کا ک ب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=18330</guid>
		<description><![CDATA[درحدیث دیگران ========================== &#8230; روزنامه اطلاعات توقیف شد! ========================== برگی از دفتر خاطرات روزنامه نگاری                جلال رفیع                      سال ۱۳۶۲ هجری، ساختمان سابق روزنامه اطلاعات، خیابان خیام، اتاق سرپرستی. تازه توانسته بودم از حالت افقی یک ماهه به حالت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;">درحدیث دیگران</h2>
<p style="text-align: center;">==========================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;"><strong><span style="font-size: x-large;">&#8230; روزنامه اطلاعات توقیف شد!</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;">==========================</p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: large;">برگی از دفتر خاطرات روزنامه نگاری</span></em></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff00;"><em><span style="font-size: large;">               جلال رفیع                     </span></em></span></h4>
<p><span id="more-18330"></span></p>
<p style="text-align: center;">سال ۱۳۶۲ هجری، ساختمان سابق روزنامه اطلاعات، خیابان خیام، اتاق سرپرستی. تازه توانسته بودم از حالت افقی یک ماهه به حالت عمودی یکروزه درآمده(!) و برای خبرگیری، وارد دفتر کار آقای دعایی شوم.  جایی که به عنوان دفتر «نماینده امام خمینی و سرپرست مؤسسۀ اطلاعات و شرکت ایرانچاپ» شناخته می شد.</p>
<p style="text-align: center;"> داشتیم از روزنامه و ویژه‌نامه‌های چاپ شده به مناسبت روز کارگر، روز معلّم و روز شهادت استاد مطهّری سخن می‌گفتیم که تلفن زنگ زد:</p>
<p style="text-align: center;">ـ بله؟&#8230; تعطیل؟ توقیف؟&#8230; ببینید. آقای&#8230; الو&#8230; الو؟!</p>
<p style="text-align: center;">آشکارا، چهرۀ آقای دعایی به سرخی گراییده بود. گوشی را برداشت و شمارۀ مستقیم دفتر جماران را گرفت.</p>
<p style="text-align: center;">ـ هیچکس پاسخگو نیست. خود آقای &#8230; هم که تلفن زد، رفته است. حاج احمدآقا را هم هرچه تلاش کردم نیافتم. چه کنیم؟&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"> یکی از اعضای دفتر امام خمینی تلفن زده و گفته بود که امام دستور دادند تا اطلاع ثانوی، روزنامه اطلاعات توقیف است. آقای دعایی پس از آن که توفیق تماس مجدد تلفنی به دست نیامد، برخاست و عازم جماران شد.</p>
<p style="text-align: center;">چهاردهم و پانزدهم خرداد، سال‌های سال است که در تقویم انقلاب به نام امام خمینی ثبت شده است. به همین خاطر، می خواهم به اجمال واقعه‌ای را شرح دهم که تاکنون فرصت تشریحش فراهم نیامده است. واقعه‌ای که حداقل دو نکتۀ قابل تأمّل در آن نهفته است. سرسختی نشان دادن و انعطاف ورزیدن. شرح واقعه نشان خواهد داد که چگونه.</p>
<p style="text-align: center;">تا آخرین لحظه‌ای که ممکن بود، انتظار کشیدیم. غیر از اعضای شورای سردبیری روزنامه که در آن ایّام احمد شیرزاد و احمد ستّاری هم بودند، کسی دیگر اطلاع پیدا نکرد. امّا به هرحال «رنگ رخساره گواهی دهد از سرّ ضمیر».</p>
<p style="text-align: center;">هرکس به کار هر روزه‌اش سرگرم بود. شاید روزنامه منتشر می‌شد، شاید هم نمی‌شد. آقای دعایی در آخرین تماس تلفنی از جماران، با صدایی محزون و بغض گرفته گفت:«متأسفانه حاج احمدآقا هم در دسترس نیست. خبر تعطیل یا توقیف درست است. امّا هنوز علّتش روشن نشده است.</p>
<p style="text-align: center;"> بعضی می‌گویند چاپ مقاله‌ای از کتاب اقتصادی استاد مطهّری موجب این وضعیّت شده است. بعضی هم می‌گویند همراه نبودن «صفحات لایی روزنامه» با صفحات رویی، این حالت را پدید آورده است. برای پیگیری، به دفتر رئیس مجلس و رئیس جمهور می‌روم.»</p>
<p style="text-align: center;">روزنامه منتشر نشد. خبر همه جا پیچید. شایعات آغاز شد. چندی پیش، سران حزب توده را دستگیر کرده بودند. دو سه چهرۀ نسبتاً معروف هم به عنوان اعضای مخفی و نظامی این حزب بازداشت شده بودند. گفته می‌شد که این حزب با تشکیلات مجهّزش نقشۀ نهایی کودتا به نفع دولت کمونیستی شوروی را پیگیری می‌کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"> مدّتی بود که رادیوهای خارجی نیز بعضی از مدیران و مسؤولان نظام جمهوری اسلامی و حتی برخی از روحانیون سرشناسی را که به اتّخاذ مواضع اقتصادی چپ شهره شده بودند، متهم می‌کردند و از عضویّت شان در حزب کمونیستی و ماتریالیستی وابسته به  روسیۀ شوروی خبر می‌دادند.</p>
<p style="text-align: center;">آن روزها بیشتر از چهار روزنامه نبود. اطلاعات که درنیامد، شایعات شدّت گرفت و مؤسسۀ اطلاعات تلفن‌باران شد. غالباً به بچه‌های روزنامه می‌گفتند: می‌گویند(!؟) محاصره شده‌اید، دستگیر شده‌اید، زندانی شده‌اید! چه خبر است؟ چه کسی دستور توقیف داده است؟ می‌گویند(!؟)جرم شما چاپ مقاله‌ای از کتاب اقتصادی استاد مطهری است؟ درست است؟ چه کار کرده‌اید؟</p>
<p style="text-align: center;">احتمال می رفت که اعضای شورای سردبیری روزنامه دستگیر شوند، امّا هیچکس نمی‌‌دانست. حتی در جلسۀ هیأت دولت هم کسی چیزی نمی‌دانست. گویا یکی از وزرا خبردهی قبل از دستور را با اعلام شایعۀ کشف چند عضو حزب توده در روزنامه اطلاعات آغاز کرده بود(!) و وزیر دیگر به او گفته بود: چرا «خطّی» خبر می‌دهی؟! اوّل از شایعات و خبرهای مشابه در حوزۀ کار خودت بگو!</p>
<p style="text-align: center;">انصاف را، رئیس جمهور و رئیس مجلس وقت با همۀ توان در پی حلّ و فصل موضوع برآمدند. امّا امام همۀ دیدارها را لغو کرده بود و با کسی ملاقات نداشت. تدریجاً در طول آن روز و فردای آن روز معلوم شد حادثۀ دیگری هم رخ داده است.</p>
<p style="text-align: center;"> رهبر انقلاب، روز قبل از واقعه، هرچه روزنامه اطلاعات را ورق می‌زند، «صفحات لایی»اش را موجود نمی‌بیند! به احمدآقا دستور می‌دهد که همۀ نسخه‌های روزنامه را در بخش‌های مختلف دفتر جمع‌آوری کند و به اتاق پدر ببرد. چنین می‌شود، ولی باز هم هیچ کدام از نسخه‌ها حاوی صفحات لایی نبوده است!</p>
<p style="text-align: center;"> کسانی را به دکّۀ روزنامه‌فروشی در منطقۀ جماران و نیاوران و تجریش می‌فرستند. روزنامه‌های این مناطق هم فاقد صفحات لایی بوده‌اند! سرانجام پس از تکاپو، در قلهک موفق می‌شوند نسخه‌ای از روزنامۀ اطلاعات را همراه با به اصطلاح «لایی»هایش پیدا کنند و به جماران برسانند.</p>
<p style="text-align: center;">رهبر، حاج احمدآقا را مخاطب قرار می‌‌دهد و می‌‌گوید به آقایانی که موضوع را پیگیری می‌‌کنند از طرف من بگو: خمینی لنین نیست، که استالین فقط یک نسخه از روزنامه پراودا را مخصوص او چاپ می‌‌کرد و در ایّام بستری بودن برایش می‌‌فرستاد و همان موقع روزنامه پراودای دیگری را با محتوای دیگری برای بقیه مردم در سراسر روسیه شوروی چاپ و منتشر می‌‌کرد! اگر روزی خدای ناخواسته کسی با من بخواهد چنین کند، هرکس باشد، جوابش را می‌‌دهم. من با هیچ کدام از دوستان و عزیزانم هم شوخی نخواهم داشت.</p>
<p style="text-align: center;">یکی از تیترهای روزنامۀ اطلاعات آن روز(روز جستجوی صفحات لایی)در صفحۀ اول این بود: نظریّات استاد مطهری دربارۀ سرمایه‌داری و مارکسیسم. با حرف‌هایی(به اصطلاح سوتیترهایی)هم به تساوی دربارۀ هر دو موضوع؛ هم سرمایه‌داری و هم مارکسیسم.</p>
<p style="text-align: center;"> ولی صفحاتی که باید اصل مقالات و نظریات مشروح استاد شهید را نشان می‌‌داد، از صحنه غایب بود! چرا؟ و چرا فقط در منطقه جماران؟ آن هم درست در همان روزگار که لیست اسامی «نفوذی»های حزب تودۀ وابسته به «کا‌گ‌ب»ی روسیۀ شوروی در برخی مراکز حسّاس، به دست آمده بود؟</p>
<p style="text-align: center;"> «حزب توده»ای که از مقالات اقتصادی چپ (عدالت‌خواهی اقتصادی از موضع سوسیالیستی) حمایت می‌‌کرد. «حزب توده»ای که یکی دو تن از نفوذی‌های سرشناس نظامی‌اش همه را به اقامۀ نماز اوّل وقت دعوت می‌‌کردند!</p>
<p style="text-align: center;">شاید بدین ترتیب، هرکسی حق داشت به غایب بودن «صفحات لایی» روزنامه اطلاعات شک کند و چنین شد که روزنامه منتشر نشدو&#8230;</p>
<h4 style="text-align: center;">تذکر جدی امام به اطلاعات چه بود؟</h4>
<p style="text-align: center;">عدم انتشار روزنامه اطلاعات، اگرچه فقط یک روز، به قدر کافی می‌توانست بستر لازم را برای پدید آمدن پرسش‌های گوناگون فراهم آورد. برای روزنامه، «یک روز» هم مهم است.</p>
<p style="text-align: center;">جلال رفیع د در ادامه خاطره خود از ماجرای توقیف این روزنامه نوشت:</p>
<p style="text-align: center;">سال ۱۳۶۲ شمسی، عدم انتشار روزنامه اطلاعات، اگرچه فقط یک روز، به قدر کافی می‌توانست بستر لازم را برای پدید آمدن پرسش‌های گوناگون فراهم آورد. برای روزنامه، «یک روز» هم مهم است. خصوصاً در روزگاری که بیشتر از چهار روزنامۀ کثیرالانتشار معروف منتشر نمی‌شد و روزنامۀ «اطلاعات» هم در آن میان به لحاظ مواضع اقتصادی و انتقادی‌اش شاید بیشترین میزان توجه را در حوزۀ افکار عمومی به خود معطوف کرده بود.</p>
<p style="text-align: center;">اوضاع و احوال خطیر جنگ تحمیلی و نیز وضعیّتی که میراث مقابلۀ همه جانبه با گروه‌های تروریستی و احزاب وابسته به شوروی (حزب توده) بود، بر حسّاسیت موضوع افزوده بود.</p>
<p style="text-align: center;"> در یک سوی، رئیس جمهور و رئیس مجلس و سرپرست روزنامه اطلاعات با همدردی و همراهی حاج‌احمدآقا کوشش می‌کردند تا ضمن ارائۀ اسناد و ادّلۀ توضیح‌دهنده و قانع‌کننده، به پرسش‌هایی که از سوی رهبر انقلاب مطرح شده بود، پاسخ دهند.</p>
<p style="text-align: center;"> در سوی دیگر نیز روزنامه‌نگاران و همکاران شان در تحریریۀ روزنامه اطلاعات می‌کوشیدند تا همین نقش برهانی و استدلالی را خطاب به افکار عمومی و مردمی که پی‌درپی و پرسشگرانه تماس می‌گرفتند، ایفا کنند. پرسش و پاسخ این بود:</p>
<p style="text-align: center;">ـ چرا روزنامه اطلاعات با عدم انتشار «صفحات لایی»‌اش در منطقۀ جماران و نیاوران و تجریش، این شک و شبهه را به وجود آورد که گویی تعمّدی در کار بوده است تا رهبری انقلاب از مطالب و مقالات داخلی روزنامه بی‌اطلاع بماند و مقدّمات لازم برای اِعمال چنین قاطعیّتی فراهم شود؟ و تعطیل یا توقیف شود؟</p>
<p style="text-align: center;">ـ روال این است که صفحات لایی روزنامه‌ها شبانه چاپ می‌شود و صبح زود مستقلاً در اختیار دفاتر نمایندگی و دکّه‌های مطبوعاتی قرار می‌گیرد. بامداد روز واقعه، اطلاع داده شد که دو سطر از یک مطلب منتشر شده در روزنامه اطلاعات‌ (در صفحۀ مخصوص نامه‌ها و درد دل‌های مردم) اشتباهاً به صورت جابه‌جا چاپ شده و نتیجتاً به انتشار یک عبارت زشت‌ و زننده منجر شده است. اشتباهی که به دلیل سرعت کار در روزنامه معمول است و مشابهش هم ناخواسته تکرار شده و می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;">طبق دستور سرپرست روزنامه، اتومبیل‌ها صفحات لایی توزیع شده را همان روز صبح از سطح شهر جمع‌آوری کردند تا بعدازظهر مجدداً روزنامۀ اصلاح شده و تصحیح شده را همراه با «صفحات رویی»اش توزیع کنند.</p>
<p style="text-align: center;"> متأسفانه همانطور که آن ضرب‌المثل معروف می‌گوید:«رفتیم بهتر کنیم، بدتر شد»؛ برخی از اتومبیل‌ها در برخی از مناطق شهر (از جمله در بخش‌هایی از جنوب شهر و شمال شهر)، از انجام این کار که خلاف روال هر روزه‌شان بوده است، غافل مانده بودند. نتیجتاً صفحات لایی جمع‌آوری شده (به خاطر اشتباهی که هیچکس هم متوجه نمی‌شد)، پس از غلط گیری مجدداً در بعضی از محّلات تهران توزیع نشد؛ بی‌آنکه عمدی در کار باشد.</p>
<p style="text-align: center;">ـ پس این شایعه که امام خمینی با چاپ مقالات استاد مطهری در روزنامه مخالف بوده‌اند، درست نیست؟</p>
<p style="text-align: center;">ـ نه. البته سال قبل قرار شده بود که کتاب «مباحث اقتصادی استاد مطهری» به دلیل مخالفت برخی از فقها با بعضی از نظریّات ضدّسرمایه‌داری آن و همچنین به دلیل این که متن اصلی (مقالات استاد) با مطالب دیگران آمیخته شده، موقّتاً تا اطلاع ثانوی و تا اعلام نتیجه بررسی کارشناسانه، منتشر نشود.</p>
<p style="text-align: center;"> امّا اولاً آنچه در روزنامه چاپ شد، متن اصلی کتاب بود، ثانیاً نقد سرمایه‌داری و مارکسیسم (هردو) بود، ثالثاً اطلاع رسیده بود که مشکل ممنوعیت، برای انتشار متن اصلی کتاب، منتفی شده است.</p>
<p style="text-align: center;">روز دوّم، احمدین (شیرزاد و ستّاری) و من به عنوان اعضای شورای سردبیری وقت، نامه‌ای کوتاه خطاب به «امام خمینی» نوشتیم و مسؤولیت کامل موضوع را برعهده گرفتیم. پس از گفت وگوی تلفنی با حاج‌احمدآقا، نامه را به جماران فرستادم تا اگر ایشان لازم می‌داند، به اطلاع رهبری برساند. گویا ما جداگانه و آقای دعایی هم جداگانه، مسؤولیت کامل واقعه را به خود معطوف کرده بودیم.</p>
<p style="text-align: center;">«تحریریه» را التهاب فراگرفته بود. همۀ صفحات آماده انتشار بود. آیا روز دوّم هم روزنامه همچنان در محاق تعطیل و توقیف باقی خواهد ماند؟&#8230;. ناگهان تلفن به صدا درآمد:</p>
<h4 style="text-align: center;">ـ «روزنامه را منتشر کنید»!</h4>
<p style="text-align: center;"> حالا بچه‌های شورای سردبیری کیهان هم خوشحال شده بودند که روز قبل، سخن آقای&#8230; را که از جماران زنگ زده و گفته بود در صفحۀ اول تیتر بزنید که «روزنامه اطلاعات توقیف شد»، اجرا نکرده بودند!</p>
<p style="text-align: center;">ناگهان نگرانی و دلسردی به شور و شوقی شگفت تبدیل شد. کسی به طنز گفت: «بد نیست اگر هرچند وقت یکبار توقیف شویم! با کار هر روزه و پیوسته، همه چیز عادی‌سازی می‌شود. امّا حالا ببین چه اشتیاق و تحّرکی اوج گرفته است». دیگری پرسید: «بابت توقیف دیروز، به خوانندگان چه توضیحی بدهیم؟»</p>
<p style="text-align: center;">به احمدآقا تلفن زدیم:«بنویسیم که روزنامه به علّت بروز اشکال فنّی در دستگاه چاپ منتشر نشده؟». لحظاتی بعد پاسخ داد:«امام می‌گویند دروغ جایز نیست.» پرسیدیم:«اصل واقعه را عیناً بنویسیم؟» لحظاتی بعد پاسخ داد: «در وضع فعلی مصلحت نیست.»  امّا سکوت محض هم ممکن نبود. سرانجام راه‌حلّی غیرمستقیم پیدا شد. چاپ اطلاعیه‌ای کوتاه با امضای شورای سردبیری در «صفحه اول، نیم‌تای پایین»، بدون هیچ اشاره‌ای به موضوع و فقط متضّمن تشکر از نهادها و سازمان‌هایی که همیشه در جهت رفع کمبودها و کاستی‌ها و فراهم آوردن امکانات مورد نیاز روزنامه با ما همکاری می‌کنند!</p>
<p style="text-align: center;">پاسخ رهبری به کسانی که شایعات ناروای داخلی و تفسیرهای خبری رادیوهای خارجی را در وضعیّت حسّاس جنگی کشور یادآوری کرده بودند، این بود: «جبران می‌کنم». چندی بعد، در اوّلین فرصت، به دیدار «امام خمینی» رفتیم. حاج‌حسن‌ آقای نیّری تهرانی هم با ما بود.</p>
<p style="text-align: center;">در طول راه با خود می‌اندیشیدم: آقای دعایی چگونه و با چه ظرافتی خواهد توانست استحکام برهانی و احساسات درونی را در این گفت وگو با هم جمع کند؟ جدّی بودن و گلایه کردن را با علاقه نشان دادن و حرمت نهادن، قاطعیّت را با محبّت، عقل را با عاطفه، سر سختی استدلالی را با انعطاف رفتاری.</p>
<p style="text-align: center;">از حیاط کوچک پشت حسینیه جماران گذشتیم و وارد اتاق کوچکتر شدیم. پس از لحظاتی، آقای  دعایی سخن گفتن را آغاز کرد. مثل فرزندی در برابر پدر. محکم و مهربان.</p>
<p style="text-align: center;">ـ «من به عنوان فرزند شما و به پشتوانه‌ سال‌های سال حضور در خانوادۀ انقلابی و مبارزاتی‌یی که شما پدر و مرّبی و معلم آن بوده‌اید و هستید، می‌توانم گلایه کنم و مثل طلبۀ‌ کلاس درس اشکال کنم که چه می‌شد اگر مرا به حضور می‌خواستید و موضوع را با خود من در میان می‌گذاشتید؟&#8230; ما همه می‌دانیم که شما لنین نیستید. شما هم می‌دانید که ما استالین نیستیم تا بخواهیم یک نسخه پراودای مخصوص فقط برای امام چاپ کنیم&#8230;».</p>
<p style="text-align: center;">دعایی همچنان ادامه می‌داد. با توجه به آنچه قبلاً رخ داده بود، تصوّر می‌کردم که هر لحظه ممکن است وضعیّت پیش‌بینی نشده‌ای پدید آید. امّا «امام» از آغاز تا پایان با آرامشی عجیب و لبخندی مستمّر و نگاهی ژرف، بی‌هیچ عجله‌ای برای پاسخ دادن و حتّی انگار بی‌هیچ تصمیمی برای سخن گفتن، حرف‌های بی‌شائبه و پراحساس سرپرست روزنامه اطلاعات را می‌شنید. «فبما رحمه من‌الله لنت لهم و لوکنت فظّا غلیظ‌القلب لانفضّوا من حولک». انگار از این صحنه‌ها بسیار دیده است. انگار رودی خروشان به دریایی آرام می‌ریزد.</p>
<p style="text-align: center;">«امام» پس از آن، باز بی‌هیچ اصراری برای سخنرانی، منعطف‌ترین سخنان را بر زبان آورد. با لحن و لسانی چنان آهسته‌ و آرام که گویی واژه واژه و لحظه‌لحظه‌اش دغدغۀ جبران مافات را دارد و لاغیر. و گویی به زبان حال می‌شنویم که فقط قاطعیت و سرسختی و شجاعت نیست که ارزش است و عظمت است. نرمش و پذیرش واقعیت هم ارزش است.</p>
<p style="text-align: center;">گویندۀ رادیو در اخبار ساعت دوی بعدازظهر، سخنان «امام خمینی» را (که احمدآقا یادداشت کرده بود) قرائت کرد. آقای دعایی می‌گفت از بلندگوی مجلس شنیدم. ولی یکی از نمایندگان با شوخی صمیمانه به من گفت: مغرور نشوی، امام این جمله را سال ۵۸ دربارۀ دیگران هم گفته است. «من بیست سال است دعایی را می‌شناسم»!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=18338" rel="attachment wp-att-18338"><img class="aligncenter size-medium wp-image-18338" title="684_8747" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/684_87471-221x300.jpg" alt="" width="221" height="300" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=18330</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جلوه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17569</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17569#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Jan 2024 09:48:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالقاسم قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[جلوه رفیع جلال]]></category>
		<category><![CDATA[حسام الدین سراج]]></category>
		<category><![CDATA[دوکلمه حرف حساب]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد اصغری]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد جواد حجتی کرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[هادی خانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[هم آغوش غزل]]></category>
		<category><![CDATA[گل اقا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17569</guid>
		<description><![CDATA[&#160;      جلوه رفیع جلال      گزارش کوتاه از نکوداشت استاد جلال رفیع ==================================== مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffff99;">     جلوه رفیع جلال     </span></h5>
<p><span id="more-17569"></span></p>
<h3 style="text-align: center;">گزارش کوتاه از نکوداشت</h3>
<h3 style="text-align: center;">استاد جلال رفیع</h3>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17577" rel="attachment wp-att-17577"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17577" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (4)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-41-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;">====================================</h5>
<h5 style="text-align: center;">مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از این مراسم تقدیم می شود:.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع از نام‌های درخشان روزنامه‌نگاری پس از انقلاب است که اگر برایتان نام‌آشنا نیست، باید به گل‌آقا و دو کلمه حرف حساب فکر کنید تا بدانید در پشت صحنه و شاکله این کارهای فاخر چه کسی بوده است. این‌طور هم جلال رفیع را می‌شناسید و هم تأثیر او را در ادب و مطبوعات بعد از انقلاب درک می‌کنید.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">در این مراسم ابتدا سخنرانانی مثل سیدعباس صالحی مدیر‌مسئول روزنامه اطلاعات، ابوالقاسم قاسم‌زاده نویسنده و روزنامه‌نگار سیاسی، رویا صدر طنزپرداز، هادی خانیکی استاد ارتباطات توسعه، سیدمحمد اصغری نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان و حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدجواد حجتی‌‌کرمانی روحانی سیاسی، درباره سال‌ها عملکرد و دوستی با جلال رفیع سخنرانی کردند. پس از آن رضا رفیع، برادر جلال رفیع با ادای احترام به جلال و یادآوری این نقل‌قول از وی که «هرگز از کسی بت نساز»، او را به جایگاه تکریم دعوت کرد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">در پایان این نشست از سه کتاب به قلم جلال رفیع به‌علاوه یک ویژه‌نامه مؤسسه اطلاعات با نام جلوه رفیع جلال رونمایی شد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">حسام‌الدین سراج، خواننده موسیقی سنتی ایرانی نیز در این جلسه دقایقی برای حضار خواند.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17571" rel="attachment wp-att-17571"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17571" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (2)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-2-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> نکوداشت فضولی</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ===========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">دکترسیدعباس صالحی، مدیر‌مسئول مؤسسه اطلاعات، در شروع صحبت‌هایش از جلال رفیع گفت: «در حقوق و فقه انواع معاملات فضولی را خوانده بودیم، اما نکوداشت فضولی را نه دیده بودیم و نه خوانده بودیم تا اینکه برای جلال فروتن اجرایش کردیم».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی، مؤسسه مقدمات نکوداشت جلال را -که همیشه از برنامه‌های این‌چنینی گریزان بود- در شرایطی چید که این روزنامه‌نگار برای مراقبت از مادرش به تربت حیدریه سفر کرده بود. یک حسن سوءاستفاده از بیماری و غیاب جلال. رضا رفیع، برادر جلال نیز در این به دام کشیدن جلال با مؤسسه همکاری خوبی به عمل آورد و جلال فقط سه روز مانده به مراسم و در مسیر بازگشت به تهران بود که از این برنامه مطلع شد. گویا اول بنا نبود که بسوزند عاشقان/ بعدا قرار شد که بسوزند عاشقان.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">عباس صالحی، جلال را «جمع اضداد» دانست و درباره او این‌طور گفت‌: جلال متمایز و عجیب است. او جمع اضداد نامتعارفی است که نمی‌توان به سادگی کنار هم قرارشان داد. جلال شورمند، آگاه و آرمان‌خواه است. کمتر پیش می‌آید کسی پرشور باشد اما متین هم باشد. جلال نابغه فرهنگی است که کتاب ارتجاع مدرن را در ۲۲‌سالگی نوشت. با اینکه نابغه است، خودش را از جامعه جدا نمی‌داند، دیگران را طفیلی و ناچیز به حساب نمی‌آورد. جلال خوش‌سخن است و خوش‌لحن و طناز. اما بسیار اهل تفکر و اهل دقیق شنیدن. سخت است شمع مجلس آرا باشی، اما بدانی کی سکوت کنی، بسیار تأمل کنیوجای سخن بدانی</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">صالحی با گفتن اینکه «موج‌ها جلال رفیع را این‌طرف و آن‌طرف نبرده است»، ادامه داد: رفیع مبناگرا و اصولگرا‌ست؛ البته به معنای فطری و نه به معنای حزبی. مبناگرا‌ست اما مدارا می‌داند. معیارهایی دارد، اما این معیارها باعث نشده است که خط‌کشی داشته باشد. اصولگرای معرفتی متسامح است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی و به مهر تأیید هر اهل ادبی، جلال لوگو، شناسنامه و برندینگ مؤسسه اطلاعات بعد از انقلاب است.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17572" rel="attachment wp-att-17572"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17572" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (1)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-1-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> حکایت مردی که قلم را به نان نفروخت</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترابوالقاسم قاسم‌زاده، روزنامه‌نگار سیاسی نیز به پاس دوستی دیرینه با جلال رفیع در این مراسم سخنرانی کرد. او از جلال نوشته بود و خواند: جلال را بایست با اصل تعریف معرفت (کار‌کردن با مقاصد الهی) و اخلاص (برای آگاهی مردم قلم‌زدن) بازخواند. او در وادی اخلاص قلم زد و با شیرینی قلمش از تلخ طنز بهره برد تا همواره با مردم و جامعه همگام باشد. تاریخ مطبوعات ما هم قهرمان دارد و هم قلم‌زنان مزدبگیر. جلال قهرمانی بود و هست که قلم را به نان نفروخت و از حریت و قداست قلم که سوگند الهی است، حراست کرد. جلال و دوستش کیومرث صابری‌فومنی یا همان گل‌آقا، همراه هم با قلم تلخ کام مردم و مخاطبان را شیرین می‌کردند.</h5>
<h5 style="text-align: center;">قاسم‌زاده در انتها با تنه‌زدن به اینکه «جلال درد عشقی کشیده است که مپرس» مصیبت‌نامه‌ای از عطاب برای او خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">آنچه می‌جویی نمی‌آید به دست</h5>
<h5 style="text-align: center;">وز طلب یک لحظه می‌نتوان نشست</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">تا مگر این درد ره پیشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;">از وجود خویش بی‌خویشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17573" rel="attachment wp-att-17573"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17573" title="3" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">راهنمای پیوند قلم با رنج مردم</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ================</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر با خواندن بخشی از مقاله خود در ویژه‌نامه «ارج‌نامه جلال رفیع»، به او ادای احترام و ادای دین کرد برای تأثیری که رفیع روی طنز پس از انقلاب در مطبوعات داشت.</h5>
<h5 style="text-align: center;">صدر با بیان این نکته که «طنز عنصر نگارشی جلال رفیع است»، درباره او چنین گفت:</h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال جدی‌نویسی آمیخته با طنز دارد. در جدیت او نیز رگه‌های طنز یافت می‌شود. مثلا در کتاب اخلاق ما و اخلاق پیامبر، او در نقد اخلاق ما مردم عادی از طنز بهره می‌برد. جلال بلد است که صعب‌ترین خاطراتش را هم با طنز بیان کند؛ طوری که خواننده نفهمد اشک از برای سهمگینی خنده می‌ریزد یا طنازی و نغز سخن جلال. مثل نوشتن خاطرات زندان او.</h5>
<h5 style="text-align: center;">«طنز جلال چاقوی جراحی است که هدف اصلاح‌گرانه دارد و مقابل چاقوی قصابی قرار می‌گیرد که هدف کشت و حذف دارد»؛ این را صدر درباره نوع طنز جلال می‌گوید و ادامه می‌دهد: رفیع شیرین می‌نویسد. طنز گزنده ندارد. ناقد است. جلال رفیع در طنزش با زبان بازی می‌کند. مهم‌ترین ویژگی جلال همین بازی‌‌های زبانی است. شگرد و ترفندش هم ساختن عبارات، واژه‌ها و ابیات عربی مغلوط، دستکاری در اشعار، غلط‌نویسی تعمدی و آفرینش معانی جدید برای واژه‌ها‌ست. تغییر شوخ‌طبعانه متون دینی هم برای آفرینش فضای طنز از ویژگی‌های مهم و منحصر‌به‌فرد قلم او است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر در پایان با خواندن بخشی از مقاله «نقدی بر فرهنگ ترافیکی از جلال رفیع» نگاه او را در نقد همیشگی ساختارها ستأیید:</h5>
<h5 style="text-align: center;">«بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک بدترند</h5>
<h5 style="text-align: center;">چو عضوی به درد آورد روزگار جهنم! دگر عضوها را چه کار؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">تو کز محنت دیگران بی‌غمی بیا تا ببینم تو هم آدمی!؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">ملاک خود شمایید. اگر جلوتر از بقیه هستید که حق با شما‌ست چون جلویید و اگر عقب‌تر هستید هم باز حق با شماست چون باید جلو بیفتید. هر جا باشید، جلو همان‌جا است».</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17574" rel="attachment wp-att-17574"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17574" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (3)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> </span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> یار زندان ما کجاست؟</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ====================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترسید‌محمد اصغری، نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان، از تقوای فرهنگی و سیاسی جلال داد سخن داد. او گفت: قدردانی از فضایل جلال وقت زیادی می‌خواهد. دوست داشتم تمام وقت را به جلال اختصاص دهم. جلال نکوداشت فضیلت‌ها‌ست؛ نکوداشت بزرگ‌منشی، قلم، دانش. جلال کاریزماتیک است، صادق است یا مخلص. همه را در نگاه اول جذب می‌کند به خود.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">شخصیتی چند‌ساحتی و تو‌در‌تو دارد جلال و گاه ناهمگون. رفیع زندان‌دیده، طناز، سخنور و هنرمند است. همه چیز است جلال. او که گفته بود در زندان در جدیدی به روی من گشوده شد. هاشمی‌رفسنجانی همیشه در دیدارها می‌گفت: «‌یار زندان ما کجا است؟». جلال اما فروتنانه رفتار می‌کرد. فروتنی‌های جلال گاهی سد راه او می‌شد. اصغری همچنین از لزوم دریافتن جوانان با الگوسازی برای آنها گفت: «خوشحالم از اجرای این برنامه چون ‌‌اهل فرهنگ جز حرمت معنوی چیزی ندارند. جلال را وادار کنید همه این ۵۰ سال را بنویسد، شفاهی و مکتوب. این‌گونه جوانان ما الگویی برای ادامه راه خود خواهند داشت».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">وی در پایان سخن‌گفتن از جلال در زمان کوتاه را امری ناممکن خواند و خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;">من چه گویم یک رگم هشیار نیست/ شرح آن یاری که او را یار نیست/</h5>
<h5 style="text-align: center;">شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر.</h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17575" rel="attachment wp-att-17575"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17575" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از نومیدی جلال تا دعا برای عمامه به سرها</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">محمدجواد حجتی‌کرمانی همه صحبت‌های اصغری، نماینده سابق رهبری در روزنامه کیهان را جلوه‌ای از صحبت‌های خودش دانست و گفت که گویا مقداری از وظیفه من در تکریم جلال را اصغری به جا آورد.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">این روحانی سیاسی در ادامه با نقل خاطره‌ای از مرحوم دعایی، مدیرمسئول سابق مؤسسه اطلاعات، جلال را آیینه جامعه ایران دانست. وی این‌چنین نقل کرد: «جلال چندی است پناه برده به تربت، زادگاه خود. اما چرا؟ مدتی بود که جلال کمتر می‌آمد دفتر. کم می‌نوشت یا نمی‌نوشت. به آقای دعایی مرحوم گفتیم چه شد؟ بلبل خوش‌سخن ما کجا رفت؟ او که وقتی آواز می‌خواند، جلسه را به رقص درمی‌آورد، حالا چه شد که دیگر در جلسه‌ها شرکت نمی‌کند؟</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دعایی مرحوم گفت: جلال یک حالت ناامیدی پیدا کرده است». حالا آمده‌ام اینجا تا در مراسم نکوداشت جلال رفیع دو چیز بگویم:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">اول اینکه اینها کسر شأن جلال نیست، بلکه اینها مشکلاتی است که ما به وجود آوردیم. جلال آینه تمام‌نمای ملت ایران است. ای کاش از خواب غفلت بیدار شوند آنان که دلشان برای کشور و انقلاب می‌سوزد».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دومین نکته‌ای که حجتی‌کرمانی درمورد آن سخن بر زبان راند، امید بود و قوت. او جلال را خطاب قرار داد و گفت: «برادر دوست‌داشتنی من! ناامید مباش».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">ای دل غم‌دیده حالت به شود دل بد مکن/ وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن/ چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش‌خوان غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/ دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">شأن و منزلت شنونده بر سخنرانی ارجحیت دارد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترهادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات، حفظ حرمت شنونده را ضروری دانست و به سبب طولانی‌شدن زمان نشست و برای اینکه جلال زمان سخنرانی داشته باشد، گفت متنی که برای تکریم از جلال نوشته بود را در روزنامه اطلاعات منتشر خواهد کرد. وی گفت که روزنامه‌نگار می‌داند کی صحبت بکند و کی صحبت نکند. و بین حرف هنر (آوازخوانی استاد سراج) و شوق حضار برای شنیدن صحبت‌های جلال می‌فهمد که نباید صحبت بکند.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">جلال، اختلاسگر بزرگ خاندان رفیع</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">رضا رفیع، برادر کوچک‌تر جلال، برای تکریم و دعوت او روی صحنه آمد. او با بیان گلایه‌ای از جلال گفت: «همه خانواده گلایه‌ای از جلال داریم. هرچه که هنر در ژن پدر ما و هرچه استعداد در رحم مادر ما بود را جلال تا لقمه آخر صاف کرد و چیزی نماند برای ما. شاید خداوند چیزی در جبین او دیده بود». وی در ادامه دو خاطره شیرین از جدی‌نگرفتن سیاست توسط جلال تعریف کرد و در پایان گفت: «می‌خواهم منتقد منصف باشم. از جلال پرسیدم نتیجه و بزرگ‌ترین دستاورد زندگی‌ات چیست گفت همه قابل نقد هستند».</h5>
<h5 style="text-align: center;">به اخمت خستگی در می‌رود، لبخند لازم نیست/ کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست.</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17578" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (5)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-5-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /><span style="font-size: 0.83em; text-align: center;"> </span></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از مخالفت با جبهه زر تا وزارت فخیمه ارشاد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ============================</h5>
<h5 style="text-align: center;">«هر طور که بود دو نفری ما را بالا آوردند». این اولین طنازی جلال رفیع به محض قرارگرفتنش پشت میکروفن بود. او که جبهه زر (با کسره و در معنای حرف مفت) را به سه جبهه زر و زور و تزویر شریعتی اضافه کرده بود گفت: «اجازه دهید جز این جبهه چهارم نباشم». رفیع درباره مخالفتش با برگزاری نکوداشت گفت: حکایت من خلاف آن دانش‌آموزی است که وقتی معلم گفت بگو الف گفت نمی‌گویم چون اگر بگویم تا فیهاخالدون الفبا مرا خواهی برد. من خلاف این دانش‌آموز عمل کردم. وا دادم و اینها نرم نرمک با زبان دیپلماتیک تا جایی کشاندندمان که خودمان لیست دادیم برای دعوت. او درباره کتاب‌هایی که قرار است رونمایی شود توضیح داد: قرار است از سه کتاب رونمایی کنیم. طنز‌های بی‌اجازه، طنز در چالش با ممنوعات و هم‌آغوش غزل. البته هنوز برای دو تا از کتاب‌ها از وزارت فخیمه ارشاد مجوز نگرفته‌ایم. با احتیاط می‌گویم «فخیمه» یک وقت نگفته باشم «وخیمه»! خواهش دارم که وزارت فخیمه با سعه صدر نگاه کند به کتب و مجوز دهد به آن. دیگر ما که تندتر از حافظ حرف نمی‌زنیم که. اوست که بیانیه سیاسی اجتماعی می‌داده و همواره نیز در حال چاپ مجدد است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع گریزی رندانه می‌زند به دوران زندان خود و بازنمایی رسانه‌ای فعالیت‌های مبارزاتی خودش. او از سخنرانی خودش در موزه عبرت می‌گوید: آنجا گفتم هی می‌گویید چه شد، سیر و سلوک سیاسی شما چه بود و چه کردید؟ حال آنکه چهار روز زندان ما کاری نمی‌کند. حکایت ما حکایت آن جوانی است که روزی که همه دور آبشار نیاگارا جمع شده بودند تا ببینند کسی جرأت می‌کند بپرد پایین یا نه. جوان پرید پایین. بیرون که آمد همه دور او جمع شدند و گفتند بگویید استاد شما که بوده و چه تمرینی کرده‌اید و&#8230; جوان گفت کدام فلان‌فلان شده مرا هل داد پایین؟ این حکایت هلفدونی افتادن ماست». او در ادامه در نقد صداوسیما و نمایش دوران مبارزه او گفت: «یک بار دختری به روزنامه اطلاعات نامه نوشته بود، جوانی ۲۰سال است مرا اغفال می‌کند. حالا همین است. ما یک بار رفتیم تلویزیون برای مصاحبه آرشیوی. آنها مدام پخش می‌کنند. یک بار خواب دیدم خلق عظیمی در فضایی مثل تخت جمشید جمع شده‌اند. دست هرکس تحفه‌ای. آمده‌اند دنبال من. من که نه کوروش بودم و نه رستم، گفتم چه شده؟ گفتند این‌قدر این صداوسیما دوران زندان شما را پخش کرد که ما آمدیم بدهی تاریخی خودمان را به شما بدهیم تا بلکه بگذارید زندگی کنیم، بخندیم و نفس راحت بکشیم». جلال رفیع در نهایت گفت که: با تشکر از همه تکذیب می‌کنم که این وصله‌ها به من نمی‌چسبد! هرچه گفتید زیاده‌روی بود و اغراق. از خداوند ممنونم که استعدادهای زیادی به من داد و از خودم که هنرم خراب‌کردن همه آنها بود. من همانم که باید به او گفت جانا مگر ترقی معکوس کرده‌ای؟».</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17579" title="2" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/23-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;">د<span style="font-size: medium;">ر پایان مراسم یک جلد از کتاب</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">&#8220;طنزهای باستانی&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">که با دیباچه ای به قلم استاد جلال رفیع چاپ</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">شده است،توسط نویسنده،به آقای رفیع اهدا شد.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17580" rel="attachment wp-att-17580"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17580" title="photo_2024-01-02_23-44-49" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-01-02_23-44-49-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17569</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در سوگ&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16030</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16030#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2022 20:56:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حجتی کرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[حداد عادل]]></category>
		<category><![CDATA[حسین شریعتمداری]]></category>
		<category><![CDATA[حناچی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر جبلی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر ظریف]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر قالیباف]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانی فضلی]]></category>
		<category><![CDATA[رشیدی مطلق]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[صفار هرندی]]></category>
		<category><![CDATA[عطالله مهاجرانی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[نقویان]]></category>
		<category><![CDATA[کرباسچی]]></category>
		<category><![CDATA[کواکبیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16030</guid>
		<description><![CDATA[در سوگ دعایی ۱۵ خرداد سید محمود دعایی-نماینده امام ورهبری در موسسه اطلاعات به دیار حق شتافت.۴۲ سال مدیر موسسه اطلاعات بود و۲۴ سال نماینده تهران درمجلس. دوران مدیریت ۴۲ ساله اش در موسسه اطلاعات فراز وفرود کمتری داشت. معتقد بود روش روزنامه باید دوری از جنجال آفرینی مرسوم روزنامه نگاری باشد وصرفا برای جذب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; color: #333399;">در سوگ دعایی</span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-16030"></span></p>
<h4 style="text-align: center;">۱۵ خرداد سید محمود دعایی-نماینده امام ورهبری در موسسه اطلاعات</h4>
<h4 style="text-align: center;">به دیار حق شتافت.۴۲ سال مدیر موسسه اطلاعات بود و۲۴ سال نماینده تهران درمجلس.</h4>
<h4 style="text-align: center;">دوران مدیریت ۴۲ ساله اش در موسسه اطلاعات فراز وفرود کمتری داشت.</h4>
<h4 style="text-align: center;">معتقد بود روش روزنامه باید دوری از جنجال آفرینی مرسوم روزنامه نگاری باشد وصرفا برای جذب مخاطب</h4>
<h4 style="text-align: center;">هدف گذاری نشود.البته خیلی از ما ها این روش را نمی پسندیدیم واو هم در نشریات موسسه دست ما را باز گذاشته بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">به این خاطر،برخی روزنامه اطلاعات را روزنامه ای خنثی تصور می کردند ومن به</h4>
<h4 style="text-align: center;">این افراد به جد وشوخی می گفتم:</h4>
<h4 style="text-align: center;">اتفاقا اطلاعات یکی از پر شر وشورترین روزنامه های پر سابقه جهان است که هر دهه یک بار</h4>
<h4 style="text-align: center;">با یک نوشته ،انقلابی به پا می کند!</h4>
<h4 style="text-align: center;">اصلا انقلاب اسلامی با مقاله رشیدی مطلق در اطلاعات آغاز شد.یا در اوج ستیز با آمریکا،مقاله لزوم مذاکره مستقیم با آمریکا</h4>
<h4 style="text-align: center;">توسط عطاالله مهاجرانی کلید خورد ویک دهه بعد با مقاله سردار اعلایی جنجالی به پا کرد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">مرحوم دعایی اگر در  مدیریت موسسه اطبلاعات ،مثل هر مدیری ایراداتی داشت</h4>
<h4 style="text-align: center;">در زندگی شخصی به ساده زیستی،مدارا ،عدم سوء استفاده ازموقعیت،پاکدستی ووفا داری به آرامان های امام ورهبری  شهره بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">او دلبستگی شدیدی به خاتمی داشت و تا لحظه آخر عمر از حمایت وپشتیبانی از ایشان دست نکشید وبا ایجاد دفتری برای ایشان در موسسه اطلاعات،به این دلبستگی جامه عمل پوشاند ،اما آقای خاتمی مثل آقای مهاجرانی</h4>
<h4 style="text-align: center;">هرگز نتوانست از این دفتر استفاده کند!</h4>
<h4 style="text-align: center;">دعایی خاتمی را کاکا خطاب می کرد .</h4>
<h4 style="text-align: center;">اوایل خرداد رفتم موسسه اطلاعات وهمکاران رادیدم ورفتم پیش آقای دعایی، استقبال گرمی کرد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">به مسول دفترش می گفت هرچی خوردنی ونوشیدنی داری،بیار. گفتم حاج آقا چایی کافی است،گفت باید قهوه هم بخوری؛گفتم چشم.کلمپه کرمانی هم بود ،گفت مخصوص سیرجان ماست،باید بخوری،یکی خوردم،گفت یکی هم&#8230;</h4>
<h4 style="text-align: center;">گفتم حاج آقا دامادم سیرجانی است و سهم کلمپه به ما می رسد.گفت داماد تا کی به سیرجان برود وبرای شما کی کلمپه بیاورد&#8230;</h4>
<h4 style="text-align: center;">پس از نیم ساعت گپ  خیلی صمیمی،به دفتر دار گفت کلمپه ها باقیمانده را بریز پاکت تمییز وبده سهرابی ببرد وبه دامادش پز بدهد!</h4>
<h4 style="text-align: center;">قبل از خداحافظی،آقای دعایی پی گیرمراحل چاپ کتابی شد که من  با عنوان&#8221;طنزدر آثار دکتر محمد باستانی پاریزی&#8221;  نوشته ام ودر موسسه اطلاعات در حال آماده سازی برای چاپ است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">او علاقه عجیبی  هم به دکتر باستانی پاریزی داشت ومایل بود این کتاب زودتر آماده چاپ شوداما اجل در بردنش عجله کرد و فرصت دبدن چاپ کتاب همشهری ویاردیرینه اش را از او دریغ کرد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">باستانی پاریزی هم در مجموعه آثارش، نوشته ها وشوخی های جالبی با آقای دعایی دارد . به آقای دعایی گفتم:   حاج آقا ؛حتما شما</h4>
<h4 style="text-align: center;">طنزهای مربوط به خودتان را قبل از چاپ کتاب ببینبد ،تا من شرمنده شما نشوم!،گفت هرچه از باستانی پاریزی برسد،نکوست!</h4>
<h4 style="text-align: center;">به دکتر ظریف هم علاقه شدیدی داشت وچندین بار خواسته بود دستش را ببوسد،که دکتر ظریف جا خالی داده بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">دکتر ظریف روز تشییع جنازه ،گریان ،جزو اولین نفراتی بود که وارد موسسه اطلاعات شد وسخنرانی هم کرد تا مرقد امام آمد و&#8230;</h4>
<h4 style="text-align: center;">خداوند رحمت کند آقای دعایی را، حُسنش بسیار افزونتر از عیبش بود.عکسهای مراسم تشییع در موسسه اطلاعات  ومرقد امام، گویای اقبال طیفهای متفاوت</h4>
<h4 style="text-align: center;">از شخصیتها واحزاب ،با گرایشهای مختلف به ایشان بود. با هم ببینیم:</h4>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">سخنرانی دکتر ظریف</p>
<p style="text-align: center;">در کنار سخنگویان سابق وفغلی وزارت امور خارجه</p>
<p style="text-align: center;">کرمانی ودکتر حداد عادل</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">دکتر جنتی_وزبر اسبق وزارت کشور وعلوی- وزیر اسبق اطلاعات</p>
<p style="text-align: center;">جبلی-رئیس سازمان صدا وسیما</p>
<p style="text-align: center;">شریعتمداری-مدیر مسئول روزنامه کیهان</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">سخنگوی دولت</p>
<p style="text-align: center;">حسن،حجتی کرمانی وکواکبیان</p>
<p style="text-align: center;">اطلاعات دولت روحانی</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">حسینی -معاون حقوقی رئیس جمهور ووزیر اسبق ارشاد</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"> دکترصفار هرندی-وزیر اسبق ارشاد،دکتر اسماعیلی -وزیر ارشاد ودکتر حداد عادل</p>
<p style="text-align: center;">الاسلام قاسمیان -روحانی خوش صدا وخوش سیما</p>
<p style="text-align: center;">عباس-فرزند مرحوم دعایی ودکتر قالیباف</p>
<p style="text-align: center;">موسوی لاری-وزیر اسبق کشور ودکتر آخوندی-وزبر سابق راه وشهرسازی</p>
<p style="text-align: center;">- وزیر اسبق وزارت ارتباطات</p>
<p style="text-align: center;">،عباسی،آخوندی ،لاری و&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">باهنر،دکتر مرقاتی، و&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">کرباسچی- شهردار اسبق تهران</p>
<p style="text-align: center;">فضلی-وزیر  سابق کشور</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16051" rel="attachment wp-att-16051"><img class="aligncenter size-medium wp-image-16051" title="6جمع" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/6جمع-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;">حجت الاسلام نقویان</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16071" rel="attachment wp-att-16071"><br />
</a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">حناچی_شهردار سابق تهران</p>
<p style="text-align: center;">شهیدی مودب.سفیر سابق ابران در چین</p>
<p style="text-align: center;">مرحوم دعایی</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">عباسی-نماینده سابق مجلسالاسلام دکتر محمدی گلپایگانی-داماد رهبر انقلاب ومدیر مسئول نشربه</p>
<p style="text-align: center;">فرانسوی زبان &#8220;رو دوی تهران&#8221; موسسه اطلاغات</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16073" rel="attachment wp-att-16073"><br />
</a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">دکتر ارمکی وعرب سرخی</p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16030</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار دانش&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5702</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5702#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2017 16:27:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات علمی]]></category>
		<category><![CDATA[المپیادهای جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران 1400]]></category>
		<category><![CDATA[بیرجند]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره خوارزمی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره فارابی]]></category>
		<category><![CDATA[دانش فضائی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[فرار مغزها]]></category>
		<category><![CDATA[فناوری هسته ای]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[نخبه های ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نقشه جامع علمی کشور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5702</guid>
		<description><![CDATA[&#160; بهار دانش در بوستان انقلاب* :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: محمدولی سهرابی اسمرود :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: پس از برگزاری نشست ایرانیان مقیم خارج از کشور، در سالن کنفرانس موسسه اطلاعات، میزبان یکی از این میهما نها بودیم. وی دکترای خود رااز یکی از دانشگا ه های معتبر آمریکا گرفته و نزدیک ۳۰ سال هم در مراکز مهم دانشگاهی و تحقیقاتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffff99;">بهار دانش در بوستان انقلاب<span style="background-color: #00ffff;">*</span></span></p>
<p><span id="more-5702"></span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</p>
<p><span style="font-size: x-small;"><em><strong>محمدولی سهرابی اسمرود</strong></em></span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">پس</span> از برگزاری نشست ایرانیان مقیم خارج از کشور، در سالن کنفرانس</p>
<p>موسسه اطلاعات، میزبان یکی از این میهما نها بودیم. وی دکترای خود رااز یکی</p>
<p>از دانشگا ه های معتبر آمریکا گرفته و نزدیک ۳۰ سال هم در مراکز</p>
<p>مهم دانشگاهی و تحقیقاتی کار کرده بود و از اشتیاق وصف ناپذیر</p>
<p>خود به زادگاهش – بیرجند &#8211; سخن می گفت، از امکانات رفاهی، حمل</p>
<p>و نقل، مراکز آموزش عالی و&#8230; که در طول سی سال اخیر در اکثر</p>
<p>شهرها و روستاهای کشور برای مردم فراهم آمده که در قیاس با</p>
<p>قبل از انقلاب اسلامی، برایش جالب و غیرقابل باور بود.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">پرسیدم</span> چه حرکت مثبت و درخور توجهی در جامعة علمی کشور</p>
<p>برایش درخور توجه بود، گفت: با ارتباط علمی که با مراکز علمی و</p>
<p>تحقیقاتی کشور دارم و هر از چند گاهی که در کنگر ه ها و سمینارهای</p>
<p>برگزارشده در ایران حضور پیدا می کنم، نگاه ویژ ه ای که در ایران به</p>
<p>تکریم علم و مقام عالمان در رشته های مختلف علوم می بینم، برایم</p>
<p>شو ق انگیز و امیدوارکننده است و یکی از عوامل پیشرفت علم در</p>
<p>ایران، همین ارج نهادن به ارزش علم و تحقیق و عالمان و محققان</p>
<p>است.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">در</span> تأیید گفته های این محقق مقیم خارج از کشور گفتم: گردهمائی</p>
<p>اندیشمندان ایرانی مقیم خارج از کشور نیز با هدف ارج نهادن به مقام</p>
<p>علمی و تحقیقی ایرانیان است و در ادامه اشاره کردم که برگزاری</p>
<p>جشنوار ه های مختلف از جمله: جشنواره بین المللی خوارزمی و جوان</p>
<p>خوارزمی، جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی، جشنواره ملی</p>
<p>اید ه های برتر، همایش سالانة چهر ه های ماندگار، جشنواره بین المللی</p>
<p>فارابی همایش سالانه  تقدیر از اساتید و دانشجویان نمونه، در</p>
<p>حوزة علوم و فناوری و همایش ها و جشنوار ه های مختلف در</p>
<p>حوز ه های هنری، ادبی، ورزشی، کارآفرینان برتر و&#8230; سا لهاست که</p>
<p>در طول دوران انقلاب اسلامی در کشور برگزار می شود.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">دکتر</span> ضمن تأکید بر نقش این همایش ها و تقدیرها در بسط و</p>
<p>گسترش علوم و فنون در بستر جامعه، بر این مسئله اذعان داشت که</p>
<p>حضور تأثیرگذار محققان و دانشمندان ایرانی – خصوصاً جوانان در</p>
<p>عرص ه های مختلف علمی داخلی و بین المللی، وجهة علمی جمهوری</p>
<p>اسلامی را در اقصی نقاط جهان بالا برده و حتی حضور تعدادی</p>
<p>از ایرانیان با تحصیلات عالی دانشگاهی در دانشگا ه ها و مراکز</p>
<p>تحقیقاتی دنیا که گاهی به غلط، به فرارمغزها تعبیر می شود، فرصتی</p>
<p>است برای بروز و ظهور نخبه های ایرانی در عرصه های بین المللی تا</p>
<p>نام ایران و ایرانی را در جهان پرآوازه کنند.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">نگاه</span> منصفانه به تلا شها و برنامه ریز یهای زیربنائی دولتمردان</p>
<p>جمهوری اسلامی در طول ۳۰ سال انقلاب و تأکیدهای همیشگی</p>
<p>رهبر معظم انقلاب اسلامی به حضور قدرتمندانه  دانشمندان در</p>
<p>پیشبرد اهداف نظام اسلامی، از راه گسترش علم و رساندن ایران</p>
<p>به قدرت اول منطقه در افق ایران ۱۴۰۰ ، مؤید این حقیقت است که</p>
<p>رشد شتابان علم درطول عمر ۳۰ سالة انقلاب اسلامی، مرهون همت،</p>
<p>بسترسازی، توجه ویژه به کرامت انسانی محققان و دانشمندان است</p>
<p>که ثمرة شیرین این توجه در حوز ه های مختلف به وضوح دیده</p>
<p>می شود.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">نگاهی</span> به پیشرفت های کشور در علوم پزشکی و تلاش دانشمندان</p>
<p>جوان در این حوزه در تولید داروهای جدید و رو شهای نوین</p>
<p>درمانی برای برخی بیمار یها و مهمتر از همه، خودکفائی در درمان</p>
<p>بسیاری از بیمار یها و عدم اعزام بیماران به خارج از کشور، برای</p>
<p>درمان را از جملة موفقیت های دانشمندان کشورمان در این حوزه</p>
<p>می توان شمرد.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">در</span> بخش فنی مهندسی و علوم پایه، دستیابی دانشمندان کشور</p>
<p>به فناوری پیچیده دانش هسته ای و ورود مقتدرانة ایران اسلامی به</p>
<p>جمع ۱۰ کشور دارای فناوری هسته ای، از دیگر موفقیت های کشور</p>
<p>عزیزمان درسا لهای اخیر است که حتی پرتو این موفقیت ها برای</p>
<p>دشمنان ایران اسلامی آنچنان خیره کننده و غیرقابل تحمل بود که</p>
<p>تاب تحملشان را از دست دادند، تا مستقیم وارد عرصة مقابله با این</p>
<p>پیشرفت عظیم علمی شوند و دانشمندان جوان کشور را از</p>
<p>دم تیغ ترور بگذرانند.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">توان</span> علمی مهندسان ایرانی در طراحی و ساخت انواع سدها</p>
<p>در کشور – بدون نیاز به کارشناسان خارجی، اکنون کشور ما و</p>
<p>مهندسان ایرانی را در رده سازندگان بزرگ جهانی سد قرار داده و</p>
<p>این کارشناسان اینک پروژ ه های عظیم سدسازی را در بسیاری از</p>
<p>کشورهای جهان عهد ه دار شده اند.</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">موفقیت های</span> درخور جوانان ایرانی در المپیادهای علمی جهانی،</p>
<p>پیشرفت های بزرگ ایران در دانش فضائی و فرستادن ماهوار ه های</p>
<p>مختلف در ابعاد کوچک به فضا و برنام ه ریزی برای فرستادن انسان</p>
<p>به فضا در آیندة نه چندان دور، پیشرف تهای خیر ه کننده ایران در</p>
<p>و&#8230; ISI صنایع نظامی، رشد فزاینده مقالات اندیشمندان ایرانی در ISI و&#8230;</p>
<p>همه و همه نویدبخش خیزش و جنبش علمی فرزندان این مرزوبوم</p>
<p>برای رسیدن به اوج قله است که البته هنوز با آن فاصله داریم ولی</p>
<p>رسیدن به آن در سایه حمایت ویژه دولتمردان و تلاش اندیشمندان،</p>
<p>دور از دسترس نیست و طبق برنامه ریز ی ها و پیش بینی ها،هم اکنون</p>
<p>کشورمان به استناد منابع غربی، حداقل در ۷ گرایش علمی، رتبة</p>
<p>نخست منطقه را دارد و اگر همین روند ادامه یابد، پیش از برنامة</p>
<p>چشم انداز ۲۰ ساله و قبل از سال ۱۴۰۴ به اهداف پیش بینی شده</p>
<p>خود خواهیم رسید تا ا ن شاءا&#8230; براساس نقشة جامع علمی کشور،</p>
<p>رتبة نخست جهان اسلام، از آن ما باشد و آنگاه با افتخار می توانیم</p>
<p>بگوئیم: به همت ایرانی و در سایة تلاش دانشمندان این مرزو بوم،</p>
<p>بهار دانش در بوستان انقلاب اسلامی به بار می نشیند. چنین باد.</p>
<p>********************************************************</p>
<p><span style="font-size: x-small;"><span style="background-color: #00ffff;">*</span>سر مقاله اطلاعات علمی-ماهنامه علمی موسسه اطلاعات</span></p>
<p><span style="font-size: x-small;">سال بیست وپنجم/فروردین ۹۰</span></p>
<p>********************************************************</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5702</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3964</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3964#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Mar 2016 09:01:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آئین های نوروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[تبریک]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفاه اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سال نو]]></category>
		<category><![CDATA[عید نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[لذت زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[نسل جدید]]></category>
		<category><![CDATA[نسل گذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشاط وشادمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3964</guid>
		<description><![CDATA[بهار؛بهانه شادمانی =============== درحسرت لذت‌های زندگی! :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: محمد ولی سهرابی اسمرود ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: تا رسیدن سال نو، باز هم تنها یک سلام فرصت باقی است، پس: سلام. در مطلع کلام، از خداوندی که هستی، از او دارد نشاط و شور ومستی، برای همة شما خوشدلانه احسن‌الحال آرزو می‌کنم و نوبهار و عید را با جلوة نوروزیش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;" dir="RTL"><span style="font-size: large;"><span style="background-color: #99cc00;">بهار</span>؛بهانه شادمانی</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">===============</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: x-large;">درحسرت لذت‌های زندگی!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span><span id="more-3964"></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;">محمد ولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تا رسیدن سال نو، باز هم تنها یک سلام فرصت باقی است، پس: سلام. در مطلع کلام، از خداوندی که هستی، از او دارد نشاط و شور ومستی، برای همة شما خوشدلانه احسن‌الحال آرزو می‌کنم و نوبهار و عید را با جلوة نوروزیش به شما خوبان، تبریک و شادباش می‌گویم و مثل همیشه می‌روم سر اصل مطلب!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نمی‌دانم با من هم عقیده هستید که گذرزمان، رفته رفته، گرد فراموشی و بی‌تفاوتی را بر چهره سنت‌ها و آئین‌های دیر پای ما می‌کشد و گوئی لذتی که کودکان،‌نوجوانان و جوانان دهه‌های پیشین از برپایی این آئین‌ها می‌بردند، اینک همچون خود این مراسم و آئین‌ها، به تاریخ می‌پیوندد!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">در نگاه اول، با این فرض که برای هم نسلان من و بزرگتر از من، این نگاه و شیوة برخورد با سنت‌های گذشته، امری عادی است که دیگر نسل من و نسل‌های گذشته، طبیعی است شور و حال روزشمار رسیدن عید نوروز و &#8230; را نداشته باشیم، اما با نگاه به کودکان و فرزندان خود مشاهده می‌کنیم حس و حال آنها نیز، هرگز حس و حال و شور و نشاط کودکان نسل‌های گذشته نیست.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نسل‌های گذشته، علی‌رغم سختی‌های زندگی و امکانات کم و محدود، لذت‌هایی را درطول زندگی تجربه می‌کردند که همه کمبودها و مشکلات موجود با شادی‌های خود ساخته و خودخواسته آن‌ها در پای نشاط و شور و شادی قربانی می‌شد، چرا که بر این عقیده بودند که کمال و جمال زندگی همین است و بس!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">روز شماری برای رسیدن عید نوروز و شور و نشاط جمعی برای خانواده‌های ایرانی در برپائی مراسم آغازین سال، گوئی فصل مشترک و ناگسستنی هر خانواده ایرانی بود تا به این بهانه، روزها و هفته‌های دیگری را به پروندة شادی‌های همیشگی خود اضافه کنند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تدارک، برپائی و اجرای آئین‌های نوروزی، هدف مشترک همة نسل‌های موجود و خانواده‌های ایرانی بود و حتی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هم با نشاط‌تر از کودکان و نوجوانان، در ایجاد این شور و شادی، سهم به سزایی داشتند. اما اینک گوئی هیچکدام از این نسل‌ها حس و حالی برای برپائی این مراسم ندارند. حتی کودکان و نوجوانان نسل اینترنت، وایبر و تلگرام، بی‌حالتر از پدر و مادر و&#8230; از کنار برپائی آئین‌های نوروزی، به راحتی می‌گذرند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">به علل اجتماعی، روان‌شناسی، فرهنگی و &#8230; این بی‌رغبتی نسل جدید کاری ندارم که به قول عزیزی؛ بچه امروزی که در طول سال، بارها و بارها خرید فراتر از عید را تجربه می‌کند، دیگر آرزویی برای شمارش معکوس فرا رسیدن عید ندارد. نسلی که درطول سال، در کنار بارها خرید کفش و لباس، تجربه عوض کردن مدل‌های مختلف گوشی، تبلت و &#8230; را دارد، انتظار برای خرید سالانه احتیاجاتش مفهومی ندارد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">این یک طرف قضیه است و به قول اهل فن، لازمه و محصول زندگی مدرن، اقتضاعاتش همین است، اما طرف دیگر قضیه‌ هم نوع برخورد و نگاه نسل‌های پیشین به زندگی امروزی است که دست در دست هم، چنین شرایطی را برای بی‌تفاوتی و بی‌رغبتی خانواده‌ها برای احیا و برپائی سنت‌ها و ایجاد شور و نشاط درخانه و جامعه فراهم ساخته است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نگاه گذرا به زندگی و کیفیت زندگی درچند دهه گذشته و اکنون، گویای خیلی از ناگفته‌هاست، هر چند به زعم برخی افراد، این مقایسه‌ها، قیاس مع‌الفارق است و شعاری بیش نیست، اما به نظر من، این مقایسه واقعیتی فراتر از هر شعاری است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">برای اینکه نوع نگاه ما به کیفیت زندگی در گذشته و حال کمی تا قسمتی ملموس‌تر و عینی‌تر باشد، و به اصطلاح نگاه متفاوت دو فرد، دو نسل و دو دیدگاه در مورد زندگی را واضح‌تر تبیین و روشن کنیم، بد نیست نگاهی به حکایت ماهیگیر و تاجری داشته باشیم که بی‌ارتباط با موضوع بحث نیست:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">یک تاجر آمریکائی نزدیک یک روستایی در مکزیک ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیری از کنارش رد شد و کنار ساحل ایستاد. تاجر، داخل قایق چند عدد ماهی دید  از ماهیگیرمکزیکی پرسید: چقدر طول کشید تا این ماهی‌ها را بگیری؟ مکزیکی گفت: خب، درمدت کمی این ماهی را صید کردم تاجر گفت: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی‌گیرت بیاید؟ ماهیگیر گفت: چون همین تعداد هم برای سیر کردن خانواده‌ام کافی است. تاجر گفت: بقیه وقتت را چیکار می‌کنی؟ ماهیگیر گفت: استراحت می‌کنم، با بچه‌هایم بازی می‌کنم، با زنم به پارک و طبیعت می‌روم، بعد می‌روم در دهکده با دوستانم شروع می‌کنیم به گیتار زدن، کمی‌ هم مطالعه می‌کنم، خلاصه، مشغولم با همین سبک زندگی.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تاجر آمریکائی گفت من در دانشگاه‌ هاروارد درس خوانده‌ام و می‌توانم در این مسیر کمکت کنم تا زندگی‌ات عوض شود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تو باید بیشتر ماهی‌بگیری‌،‌آن وقت می‌توانی با فروش بیشتر، یک قایق بزرگتر بخری و رفته‌رفته کارت که رونق گرفت، چند قایق دیگر هم به قایق‌هایت اضافه کنی و &#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر مکزیکی گفت: خب، بعدش چی؟ تاجر: آن وقت به جای اینکه ماهی‌‌ها را به واسطه‌‌ها بفروشی، آن‌‌ها را مستقیم به مشتری‌‌ها می‌دهی و برای خودت کار و بار حسابی دست و پا می‌کنی &#8230;، بعد هم کارخانه‌ راه می‌اندازی و خودت فقط به تولیدات کارخانه نظارت می‌کنی، سپس می‌توانی در شهرهای بزرگی چون نیویورک و لس‌آنجلس و &#8230; شعباتی از کارخانه دایرکنی &#8230; آنجاست که دست به کارهای مهمتر هم می‌توانی بزنی و &#8230;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر که جذب برنامه‌های تاجر آمریکائی شده بود، پرسید: اما، آقا؛ این کارها چقدر طول می‌کشد؟ تاجر پاسخ داد: پانزده تا بیست سال. ماهیگیر گفت: بعد از انجام همۀ این کارها &#8230; چه می‌شود؟ تاجر: آنگاه در فرصت مناسب سهام کارخانه و شرکت‌‌ها را در بورس عرضه می‌کنی و به قیمت خیلی بالا می‌فروشی و با این کار، میلیون‌‌ها دلار درآمد کسب می‌کنی.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر باز سئوال کرد: میلیون‌‌‌ها دلار؟ خب، بعدش چی&#8230;.؟ تاجر: آن وقت می‌توانی بازنشست بشوی، بروی به یک دهکدۀ ساحلی کوچک دنج و آرام و تا جائی که می‌توانی حسابی استراحت ‌کنی، با زن و بچه‌‌ها خوش بگذرانی، با دوستانت به تفریح بروی و زندگی را خوش بگذرانی!‌</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر نگاهی به تاجر آمریکائی کرد و گفت: خب، من الان هم دارم همینگونه زندگی می‌کنم! ۲۲</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">این مثال صرفاً بهانه‌ای برای ورود به بحث رضایت و عدم رضایت از طول و عرض زندگی در میان نسل‌های گذشته و اکنون جامعۀ ایرانی است، والاّ هیچ کس منکر تلاش و کوشش ـ در حد توان برای گذراندن زندگی خوب، جامعۀ پویا و کشور آباد نیست.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">خیلی دور نرویم، درسال‌‌های ۴۰و۵۰و۶۰ و حتی ۷۰ به تعیین رفاه اجتماعی مردم در حد و اندازه حالا نبود و به گواه تاریخ، آمار، شنیده‌‌ها و دیده‌‌ها، مردم آن روزگاران، به معنای واقعی مثل امروز پولدار نبودند، امّا با این وجود عموماً احساس خوشبختی می‌کردند، خوشبخت بودند، حال خوش داشتند و شور و نشاط زندگیشان بسیار بیشتر از حالا بود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">الان با وجود خیلی از امکانات زندگی و رفاه نسبی در خیلی از خانواده‌‌ها، کمتر آدم راضی به وضع موجود در جامعه می‌بینم، گوئی همه عصبانی هستیم از این وضع، خیلی‌‌ها از زمین و زمان شکایت داریم، همه‌مان عجله داریم برای گذر از این زندگی و احیاناً رسیدن به زندگی خوبتر و خوشتر!، بیشترمان با تلنگری در کوچه و خیابان و &#8230; از کوره درمی‌رویم، شب و روز در تکاپوی رسیدن به آمال و آرزوهای دست یافتنی و نیافتنی هستیم، تلاشمان این است که دقیقاً مثل دیگران زندگی کنیم، در ناکامی‌های زندگی همه را شریک جرم می‌دانیم و &#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">با همۀ این اوصاف، به خیلی از خواسته‌های به حق و ناحق خود هم می‌رسیم، امّا باز هرگز از این وضعیت راضی نیستیم! آنچه را به دست می‌آوریم، راضی‌کننده نیست. اضطراب و استرس عضو جداناپذیر زندگی ما شده است و احیاناً در کنار همه داشته‌‌ها و اسباب‌ و لوازم زندگی مدرن، خیلی احساس خوشبختی نمی‌کنیم و از داشته‌هایمان در زندگی لذت نمی‌بریم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">به قول دوستی؛ با همۀ این داشته‌‌ها، افسردگی را هم به دارایی‌های بی‌شمار زندگی‌مان اضافه می‌کنیم، در حالیکه نسل‌های گذشتۀ ما، با وجود همۀ نداشته‌‌ها و کم و کسری‌‌ها در زندگی، فرصتی برای افسردگی نداشتند و اصلاً‌ رضایت از وضع موجودشان، فرصت رقابت ناسالم و حتی سالم را برای رسیدن به خواسته‌هایی که عیش آنها را منقش کند؛ از آن‌‌ها می‌گرفت، تا رضایت دهند که دم غنیمت است و اگر همین دم را غنیمت نشمارند، فرصت لذت بردن از زندگی برایشان رؤیایی دست نیافتنی می‌شود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">امّا حالا، خیلی‌هایمان به امید فردایی بهتر، هر روز که از خواب بیدار می‌شویم، می‌بینیم هنوز امروز است و فردای رؤیایی ما هنوز نیامده است، غافل از اینکه فردا واژه‌ای بیش‌ نیست، هرچه هست، همین امروز است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">منظورم از دم را غنیمت شمردن، بی‌تفاوتی و بی‌قیدی برای نیل به پیشرفت نیست، بلکه غرض این است در کنار تلاش؛ هر وقت خوش که دست دهد، مغتنم شماریم، در غیر این صورت، به انتظار مدینۀ فاضله و شرایط صددرصد آرمانی و ایده‌آل برای ایجاد شور و نشاط در زندگی نشستن، هرگز محقق نخواهد شد و اگر هم فراهم شد، زمانی خواهد بود که من و شما قدرت فیض بردن از آن شرایط آرمانی را نخواهیم داشت:‌</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">چون نتوانستم، ندانستم چه سود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">چونکه  دانستم ،  توانستم  نبود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">پس بهار یکی از بهانه‌های خوب برای خوب زیستن، خوشدل بودن، از داشته‌های زندگی لذت بردن، از آئین‌‌ها وسنن قدیمی، پلی برای گذر از مشکلات به سوی شادمانی و نشاط ساختن است. اگر از آمد و شد بهار ما را همین بس که زندگیمان را به یمن حضور رستاخیز گونه‌اش به سمت و سوی آرامش و آسایش سوق دهیم، بسی سعادت، که به قول صائب نومید نیستیم ز احسان بهار وگرنه باید سال‌‌ها آمد و شد بهار را فقط در دمیدن سبزه و گل ببینیم و حسرت بخوریم:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">&#8230; که بسی گُل بدمد، باز ما در گل‌ باشیم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">با آرزوی ایّامی خوش، همۀ شما را به خداوند بزرگ می‌سپارم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p dir="RTL">به نقل از:جوانان امروز/ماهنامه موسسه اطلاعات/سخن مدیر مسئول/ویژه نامه</p>
<p dir="RTL">فروردین ماه۱۳۹۵</p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3964</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معجزه ی سرخ</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=927</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=927#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Nov 2012 14:28:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[جهاد اكبر]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[دكتر علي شريعتي]]></category>
		<category><![CDATA[ذكر مصيبت]]></category>
		<category><![CDATA[سخني از حضرت آيت الله خامنه ايدر باره امام حسين (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[سينه زني]]></category>
		<category><![CDATA[شمر]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[عزاداري سنتي]]></category>
		<category><![CDATA[علم وكتل]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[مداحي]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=927</guid>
		<description><![CDATA[محمد ولی سهرابی اسمرود   … بنا می‌کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن. مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌های قشنگش بوده؟ مگر شما اصلاً اباالفضل را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده؟ قد رشید که خیلی در دنیا هست. ورزشکارهای زیبایی اندام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><strong>محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">…<span style="font-size: small;"> بنا می‌کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن. مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌های قشنگش بوده؟ مگر شما اصلاً اباالفضل را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده؟ قد رشید که خیلی در دنیا هست. ورزشکارهای زیبایی اندام که خیلی هستند.<strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl" align="right"><strong>                                         <span style="font-size: x-small;"> <span style="font-size: medium;">                                                                                           مقام معظم رهبری-حضرت آیت الله خامنه ای    </span></span></strong></p>
<p dir="rtl" align="right"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;">                         </span></span></strong></p>
<p dir="rtl" align="right"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;">   </span></span></strong><span style="font-size: medium;"><strong>                      </strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">یاد دوران کودکی به خیر، محرم که می‌شد، مسجد روستای اسمرود رنگ و بوی دیگری می‌گرفت، نخست زنان و دختران روستا چند روز مانده به محرم، فرش، گلیم، جاجیم، پالازو… را که حاصل دسترنج خودشان بود و به عشق امام حسین(ع) بهترین آنها را تقدیم آستانه‌اش کرده بودند، تمیز می‌کردند، آب و جارو می‌زدند، سماور برنجی بزرگ و قدیمی را با استکان و نعلبکی‌هایی که گویی چایی خوردن با آنها برای اهالی روستا شیرینی و حلاوت دیگری داشت، آمادة پذیرائی از میهمانان می‌کردند.<span id="more-927"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">مردان روستا تنها علم چوبی مسجد را که سال‌های سال از گذشتگان به یادگار مانده بود و برای همه تقدس ویژه‌ای داشت، با پارچة سیاه جدید آماده می‌کردند برای دستجات سینه‌زنی و زنجیرزنی. چند بیرق سیاه کوچک هم برای کودکان روستا با پیشانی بند سیاه آماده می‌شد. پیراهن‌های سیاه مخصوص که یک سال در صندوق چوبی مسجد انتظار چنین روزهایی را می‌کشیدند، توسط ریش سفیدان روستا، روز اول محرم در بین عزاداران توزیع می‌شد، فانوس‌های نفتی مخصوص دستجات عزاداری برای بیرون از مسجد آماده می‌شدند، منبر چوبی مسجد که عمرش چندین برابر عمر پیرمردان روستا بود، با چند قالیچه و گلیم خود روستا تزیین می‌شد و آنگاه یک پارچة مشکی بزرگ روی آن را می‌پوشاند و… .</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">همة دار و ندار و اسباب و لوازم عزاداری روستای اسمرود خلاصه می‌شد در همان‌هایی که نوشتیم. امّا وقتی صف سینه‌زنی اهالی شکل می‌گرفت و کربلائی قنبر، مشهدی سبزعلی، مشهدی عوض، مشهدی رستم، مشهدی علیرضا، مشهدی فیض‌الله، قربان، صورت، بهارعلی، نوروز، یدا…، افضل و… لباس مخصوص سینه‌زنی را به تن می‌کردند،شور عجیبی در جمعیت حاضر به وجود می‌آمد، آنها ریش‌سفیدان و بزرگان روستا بودند و وقتی پیشقدم می‌شدند، میانسال‌ها، جوانان و نوجوانان دیگر حال و هوای دیگری می‌یافتند. ریش سفیدها صف اوّل بودند و بقیه هم به ترتیب حلقة سینه‌زنی را تکمیل می‌کردند و وقتی حاج برات – مداح روستا در وسط حلقة عزاداری کتاب قدیمی‌اش را دست می‌گرفت و می‌گفت: بر شمر پلید لعنت، بر هواداران یزید لعنت و… و عزاداران با صدای بلند (بیش لعنت) می‌گفتند، شور حسینی در مسجد روستا آغاز می‌شد. نه از بلندگو و اکو برای حاج برات خبری بود و نه از پروژکتور، کُتل چند متری، ساز و دهل و… امّا وقتی دست‌های کربلائی قنبر بالا می‌رفت و بر سینه فرود می‌آمد و جمعیت یکصدا فریاد می‌زدند: «حسینیم وای، حسینیم وای» گوئی صحنة کربلا و روز عاشورا در وجود همگان مجسم می‌شد و چه اشکی می‌ریختند عزاداران حسینی و چه حالی می‌بردیم ما کودکان حاضر در مراسم و چه حسرتی می‌خوریم برای همان روزها که دیگر تکرار نمی‌شود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">سال‌هاست که پایتخت نشینی اجباری، توفیق حضور در چنان جمعی، با چنان حال و هوایی و با چنان شور و <span style="text-decoration: underline;">شعوری</span> را از حقیر سلب کرده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">وقتی وارد هیأت مذهبی و مساجد می‌شوی، با دسته و گروه عزاداران در محله، کوچه و خیابانی همسفر می‌شوی، ادوات و تجهیزات دستجات عزاداری را می‌بینی، اصل قضیه فراموشت می‌شود! یا باید محو تماشای علم و کتل عظیم الجثه‌ای شوی که ۷ الی ۸ نفر برای حمل آن اسیرند، یا مواظب پردة گوشت باشی که از نواخته شدن بر طبل‌های بزرگ ژاپنی و کره‌ای و… تمام وجودت را می‌نوازد و می‌لرزاند!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">گوئی بیشتر هم و غم عزاداران و بزرگان هیأت‌ها رفته رفته متوجّه سروسامان دادن به همین ابزاروآلات جانبی است تا غنا بخشیدن به روح عزاداری. اگر دقیق شوید، گاهی تعداد افرادی که اسیر حمل و نگه‌داری این ابزار هستند، برابر و گاهی بیشتر از تعداد سینه‌زنان و زنجیرزنان است!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">اگر به این صحنه‌های دیدنی، برخی مداحی‌هایی که دانسته یا ندانسته به حادثة عاشورا و قضایای آن شاخ و برگ و وصله‌های ناجور می‌چسبانند را نیز اضافه کنید، شما هم جای من باشید، حتماً  صحنه‌های فراموش نشدنی عزاداری دوران کودکی روستائیان را با آن توصیفات و توضیحات به یاد خواهید آورد و حسرت چنان روزهایی را خواهید خورد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">عده‌ای می‌گویند اگر در قضیة محرم، تاسوعا و عاشورا فقط به حقیقت و ماوقع اکتفا کنیم و صحت و سقم واقعه را بیان کنیم، برای جنبه حزن‌انگیزی قضیة کربلا چیزی باقی نمی‌ماند به جز (قتل‌الحسین بکربلا فی‌یوم عاشورا عطشاناً مظلوما).</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">نمی‌دانم این چه توجیهی است برای بیان شورانگیزترین حادثة تاریخ شیعه که اگر به واقعیات آن با دید کارشناسی پرداخته شود، هیچ نیازی به حاشیه رفتن و گریز زدن به غیرواقعیات نیست. رهبر انقلاب ـ حضرت آیت‌ا&#8230; خامنه‌ای چه زیبا تبیین کرده‌اند همین قضیه را:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">«بنازم تفکر انقلابی شورانگیز شیعی را و مکتب آموزش فداکاری و جهاد و شهادت را که در چنین حادثه‌ای که برای همه تلخ است، یک غوغای شور و شعف در دل شیعیان به وجود می‌آورد».</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">معلم شهید ـ دکتر علی شریعتی هم در این زمینه دیدگاه جالبی دارند:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">«شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگ پیروزی بوده است که دامنة فتوحاتش در سطح جامعه، در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟ حسین(ع) با شهادت (یدبیضا) کرد، از خون شهیدان (دم مسیحائی) ساخت که کور را بینا می‌کند و مرده را حیات می‌بخشد&#8230; اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که شهادت جنگ نیست، سیاست است؛ سلاح نیست؛ پیام است؛ کلمه‌ای است که با خون تلفظ می‌شود.»</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">به تعبیر مرحوم شریعتی، وقتی رخدادی در عمق اندیشه و احساس افرادی ریشه بدواند، تنها یک تلنگر و اشاره به واقعیات حادثه کافی است تا ذهن‌ها را به عمق واقعه ببرد و حتی حزن و اندوه را نیز در دل و جان دلدادگان ائمه و اهلبیت(ع) بنشاند و دیگر نیازی به بازیچه گرفتن عواطف و احساسات مردم، با توسل به هر لطایف الحیلی نیست، حتی اگر به قصد ایجاد حزن و اندوه و گریاندن جمعی باشد. شاید شما هم سخنرانی رهبر انقلاب در نمازهای جمعة سالهای قبل و یا دیدارهای مردمی ایشان در ایام محرم را دیده و شنیده‌اید، وقتی به ذکر مصیبت می‌رسند، با ذکر واقعیات تاریخی عاشورا، بدون توسل به حاشیه، چنان صحنه‌های بدیع و جالبی را ترسیم می‌کنند، که هر کس با توجه به مکنونات قلبی خود، واقعیات را آنچنانکه بوده مجسم می‌کند و یا چنان تحت تأثیر فضای محزون واقعه قرار می‌گیرد که تنها اشک می‌تواند تسلی‌بخش دل او باشد و بس. در مقابل ،محافل و مجالسی را می‌بینیم و مداحی‌هایی را می‌شنویم که از هر نمایشی و هر وسیله‌ای برای متأثر کردن دیگران بهره می‌گیرند، غافل از اینکه نه خود بهره‌ای می‌گیرند و نه دیگران و نه حتی امام حسین(ع)!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">حسن ختام اینکه: مراسم عزاداری ماه محرم فرصتی است برای بیان حقیقت تاریخ در همة زمان‌ها و همة مکان‌ها، نه پرداختن به افسانه‌ها و حاشیه‌های دور از متن و تحریف‌های وحدت‌شکن و دشمن‌طلب.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">اگر عزاداری ما به سبک سنتی و دسته‌جمعی برگزار شود، اگر مطالب دور از شأن و عزت اهلبیت و ائمه و امام حسین(ع) و یارانش در مجالس و محافل بازگو شود، اگر آفت‌های دخیل در مراسم و عزاداری‌ها شناسایی، ریشه‌یابی و ریشه‌کن شود، اگر سر علم‌کشی کل نگذاریم و علم و کتل و ضبط و اکو ملاک فخر و فخرفروشی هیأتمان نشود، اگر معتقد باشیم که یکی از پیام‌های عاشورا و امام حسین(ع) یکپارچگی و وحدت بوده و در هر کوی و برزنی خیمه و تکیه و&#8230; بنا نکنیم، اگر از عزاداری‌ها به عنوان فرصت سیاسی برای رسیدن به مقصد و مقصودمان بهره نبریم، اگر بپذیریم شهادت هنر مردان خداست و خوب مردن هم هنر بزرگی است که امام حسین(ع) و یارانش از این هنر به خوبی برخوردار بودند، خواهیم پذیرفت که ما هم به وظیفة زینبی خود برای پیام‌رسانی این حادثة تاریخی به خوبی عمل کرده‌ایم. اگر چنین شد، راز تکرار هر سالة محرم و عاشورا و حماسة درخشان حسینی برای همیشه در بین نسل‌های ما جاودانه خواهد ماند تا بدین طریق روحیة ظلم‌ستیزی هم در گذر زمان گم نشود، چرا که همة واقعیت قیام اباعبدا&#8230; در ظلم‌ستیزی آن حضرت خلاصه می‌شود.  </span>                       </p>
<p dir="rtl">              </p>
<p dir="rtl">                            منبع:جوانان امروز- ماهنامه موسسه اطلاعات- دیماه۸۶- سخن سردبیر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=927</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
