<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; محمد ولی سهرابی</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>جلوه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17569</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17569#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Jan 2024 09:48:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالقاسم قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[جلوه رفیع جلال]]></category>
		<category><![CDATA[حسام الدین سراج]]></category>
		<category><![CDATA[دوکلمه حرف حساب]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد اصغری]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد جواد حجتی کرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[هادی خانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[هم آغوش غزل]]></category>
		<category><![CDATA[گل اقا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17569</guid>
		<description><![CDATA[&#160;      جلوه رفیع جلال      گزارش کوتاه از نکوداشت استاد جلال رفیع ==================================== مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffff99;">     جلوه رفیع جلال     </span></h5>
<p><span id="more-17569"></span></p>
<h3 style="text-align: center;">گزارش کوتاه از نکوداشت</h3>
<h3 style="text-align: center;">استاد جلال رفیع</h3>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17577" rel="attachment wp-att-17577"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17577" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (4)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-41-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;">====================================</h5>
<h5 style="text-align: center;">مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از این مراسم تقدیم می شود:.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع از نام‌های درخشان روزنامه‌نگاری پس از انقلاب است که اگر برایتان نام‌آشنا نیست، باید به گل‌آقا و دو کلمه حرف حساب فکر کنید تا بدانید در پشت صحنه و شاکله این کارهای فاخر چه کسی بوده است. این‌طور هم جلال رفیع را می‌شناسید و هم تأثیر او را در ادب و مطبوعات بعد از انقلاب درک می‌کنید.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">در این مراسم ابتدا سخنرانانی مثل سیدعباس صالحی مدیر‌مسئول روزنامه اطلاعات، ابوالقاسم قاسم‌زاده نویسنده و روزنامه‌نگار سیاسی، رویا صدر طنزپرداز، هادی خانیکی استاد ارتباطات توسعه، سیدمحمد اصغری نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان و حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدجواد حجتی‌‌کرمانی روحانی سیاسی، درباره سال‌ها عملکرد و دوستی با جلال رفیع سخنرانی کردند. پس از آن رضا رفیع، برادر جلال رفیع با ادای احترام به جلال و یادآوری این نقل‌قول از وی که «هرگز از کسی بت نساز»، او را به جایگاه تکریم دعوت کرد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">در پایان این نشست از سه کتاب به قلم جلال رفیع به‌علاوه یک ویژه‌نامه مؤسسه اطلاعات با نام جلوه رفیع جلال رونمایی شد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">حسام‌الدین سراج، خواننده موسیقی سنتی ایرانی نیز در این جلسه دقایقی برای حضار خواند.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17571" rel="attachment wp-att-17571"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17571" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (2)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-2-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> نکوداشت فضولی</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ===========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">دکترسیدعباس صالحی، مدیر‌مسئول مؤسسه اطلاعات، در شروع صحبت‌هایش از جلال رفیع گفت: «در حقوق و فقه انواع معاملات فضولی را خوانده بودیم، اما نکوداشت فضولی را نه دیده بودیم و نه خوانده بودیم تا اینکه برای جلال فروتن اجرایش کردیم».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی، مؤسسه مقدمات نکوداشت جلال را -که همیشه از برنامه‌های این‌چنینی گریزان بود- در شرایطی چید که این روزنامه‌نگار برای مراقبت از مادرش به تربت حیدریه سفر کرده بود. یک حسن سوءاستفاده از بیماری و غیاب جلال. رضا رفیع، برادر جلال نیز در این به دام کشیدن جلال با مؤسسه همکاری خوبی به عمل آورد و جلال فقط سه روز مانده به مراسم و در مسیر بازگشت به تهران بود که از این برنامه مطلع شد. گویا اول بنا نبود که بسوزند عاشقان/ بعدا قرار شد که بسوزند عاشقان.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">عباس صالحی، جلال را «جمع اضداد» دانست و درباره او این‌طور گفت‌: جلال متمایز و عجیب است. او جمع اضداد نامتعارفی است که نمی‌توان به سادگی کنار هم قرارشان داد. جلال شورمند، آگاه و آرمان‌خواه است. کمتر پیش می‌آید کسی پرشور باشد اما متین هم باشد. جلال نابغه فرهنگی است که کتاب ارتجاع مدرن را در ۲۲‌سالگی نوشت. با اینکه نابغه است، خودش را از جامعه جدا نمی‌داند، دیگران را طفیلی و ناچیز به حساب نمی‌آورد. جلال خوش‌سخن است و خوش‌لحن و طناز. اما بسیار اهل تفکر و اهل دقیق شنیدن. سخت است شمع مجلس آرا باشی، اما بدانی کی سکوت کنی، بسیار تأمل کنیوجای سخن بدانی</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">صالحی با گفتن اینکه «موج‌ها جلال رفیع را این‌طرف و آن‌طرف نبرده است»، ادامه داد: رفیع مبناگرا و اصولگرا‌ست؛ البته به معنای فطری و نه به معنای حزبی. مبناگرا‌ست اما مدارا می‌داند. معیارهایی دارد، اما این معیارها باعث نشده است که خط‌کشی داشته باشد. اصولگرای معرفتی متسامح است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی و به مهر تأیید هر اهل ادبی، جلال لوگو، شناسنامه و برندینگ مؤسسه اطلاعات بعد از انقلاب است.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17572" rel="attachment wp-att-17572"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17572" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (1)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-1-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> حکایت مردی که قلم را به نان نفروخت</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترابوالقاسم قاسم‌زاده، روزنامه‌نگار سیاسی نیز به پاس دوستی دیرینه با جلال رفیع در این مراسم سخنرانی کرد. او از جلال نوشته بود و خواند: جلال را بایست با اصل تعریف معرفت (کار‌کردن با مقاصد الهی) و اخلاص (برای آگاهی مردم قلم‌زدن) بازخواند. او در وادی اخلاص قلم زد و با شیرینی قلمش از تلخ طنز بهره برد تا همواره با مردم و جامعه همگام باشد. تاریخ مطبوعات ما هم قهرمان دارد و هم قلم‌زنان مزدبگیر. جلال قهرمانی بود و هست که قلم را به نان نفروخت و از حریت و قداست قلم که سوگند الهی است، حراست کرد. جلال و دوستش کیومرث صابری‌فومنی یا همان گل‌آقا، همراه هم با قلم تلخ کام مردم و مخاطبان را شیرین می‌کردند.</h5>
<h5 style="text-align: center;">قاسم‌زاده در انتها با تنه‌زدن به اینکه «جلال درد عشقی کشیده است که مپرس» مصیبت‌نامه‌ای از عطاب برای او خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">آنچه می‌جویی نمی‌آید به دست</h5>
<h5 style="text-align: center;">وز طلب یک لحظه می‌نتوان نشست</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">تا مگر این درد ره پیشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;">از وجود خویش بی‌خویشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17573" rel="attachment wp-att-17573"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17573" title="3" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">راهنمای پیوند قلم با رنج مردم</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ================</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر با خواندن بخشی از مقاله خود در ویژه‌نامه «ارج‌نامه جلال رفیع»، به او ادای احترام و ادای دین کرد برای تأثیری که رفیع روی طنز پس از انقلاب در مطبوعات داشت.</h5>
<h5 style="text-align: center;">صدر با بیان این نکته که «طنز عنصر نگارشی جلال رفیع است»، درباره او چنین گفت:</h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال جدی‌نویسی آمیخته با طنز دارد. در جدیت او نیز رگه‌های طنز یافت می‌شود. مثلا در کتاب اخلاق ما و اخلاق پیامبر، او در نقد اخلاق ما مردم عادی از طنز بهره می‌برد. جلال بلد است که صعب‌ترین خاطراتش را هم با طنز بیان کند؛ طوری که خواننده نفهمد اشک از برای سهمگینی خنده می‌ریزد یا طنازی و نغز سخن جلال. مثل نوشتن خاطرات زندان او.</h5>
<h5 style="text-align: center;">«طنز جلال چاقوی جراحی است که هدف اصلاح‌گرانه دارد و مقابل چاقوی قصابی قرار می‌گیرد که هدف کشت و حذف دارد»؛ این را صدر درباره نوع طنز جلال می‌گوید و ادامه می‌دهد: رفیع شیرین می‌نویسد. طنز گزنده ندارد. ناقد است. جلال رفیع در طنزش با زبان بازی می‌کند. مهم‌ترین ویژگی جلال همین بازی‌‌های زبانی است. شگرد و ترفندش هم ساختن عبارات، واژه‌ها و ابیات عربی مغلوط، دستکاری در اشعار، غلط‌نویسی تعمدی و آفرینش معانی جدید برای واژه‌ها‌ست. تغییر شوخ‌طبعانه متون دینی هم برای آفرینش فضای طنز از ویژگی‌های مهم و منحصر‌به‌فرد قلم او است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر در پایان با خواندن بخشی از مقاله «نقدی بر فرهنگ ترافیکی از جلال رفیع» نگاه او را در نقد همیشگی ساختارها ستأیید:</h5>
<h5 style="text-align: center;">«بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک بدترند</h5>
<h5 style="text-align: center;">چو عضوی به درد آورد روزگار جهنم! دگر عضوها را چه کار؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">تو کز محنت دیگران بی‌غمی بیا تا ببینم تو هم آدمی!؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">ملاک خود شمایید. اگر جلوتر از بقیه هستید که حق با شما‌ست چون جلویید و اگر عقب‌تر هستید هم باز حق با شماست چون باید جلو بیفتید. هر جا باشید، جلو همان‌جا است».</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17574" rel="attachment wp-att-17574"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17574" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (3)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> </span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> یار زندان ما کجاست؟</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ====================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترسید‌محمد اصغری، نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان، از تقوای فرهنگی و سیاسی جلال داد سخن داد. او گفت: قدردانی از فضایل جلال وقت زیادی می‌خواهد. دوست داشتم تمام وقت را به جلال اختصاص دهم. جلال نکوداشت فضیلت‌ها‌ست؛ نکوداشت بزرگ‌منشی، قلم، دانش. جلال کاریزماتیک است، صادق است یا مخلص. همه را در نگاه اول جذب می‌کند به خود.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">شخصیتی چند‌ساحتی و تو‌در‌تو دارد جلال و گاه ناهمگون. رفیع زندان‌دیده، طناز، سخنور و هنرمند است. همه چیز است جلال. او که گفته بود در زندان در جدیدی به روی من گشوده شد. هاشمی‌رفسنجانی همیشه در دیدارها می‌گفت: «‌یار زندان ما کجا است؟». جلال اما فروتنانه رفتار می‌کرد. فروتنی‌های جلال گاهی سد راه او می‌شد. اصغری همچنین از لزوم دریافتن جوانان با الگوسازی برای آنها گفت: «خوشحالم از اجرای این برنامه چون ‌‌اهل فرهنگ جز حرمت معنوی چیزی ندارند. جلال را وادار کنید همه این ۵۰ سال را بنویسد، شفاهی و مکتوب. این‌گونه جوانان ما الگویی برای ادامه راه خود خواهند داشت».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">وی در پایان سخن‌گفتن از جلال در زمان کوتاه را امری ناممکن خواند و خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;">من چه گویم یک رگم هشیار نیست/ شرح آن یاری که او را یار نیست/</h5>
<h5 style="text-align: center;">شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر.</h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17575" rel="attachment wp-att-17575"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17575" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از نومیدی جلال تا دعا برای عمامه به سرها</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">محمدجواد حجتی‌کرمانی همه صحبت‌های اصغری، نماینده سابق رهبری در روزنامه کیهان را جلوه‌ای از صحبت‌های خودش دانست و گفت که گویا مقداری از وظیفه من در تکریم جلال را اصغری به جا آورد.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">این روحانی سیاسی در ادامه با نقل خاطره‌ای از مرحوم دعایی، مدیرمسئول سابق مؤسسه اطلاعات، جلال را آیینه جامعه ایران دانست. وی این‌چنین نقل کرد: «جلال چندی است پناه برده به تربت، زادگاه خود. اما چرا؟ مدتی بود که جلال کمتر می‌آمد دفتر. کم می‌نوشت یا نمی‌نوشت. به آقای دعایی مرحوم گفتیم چه شد؟ بلبل خوش‌سخن ما کجا رفت؟ او که وقتی آواز می‌خواند، جلسه را به رقص درمی‌آورد، حالا چه شد که دیگر در جلسه‌ها شرکت نمی‌کند؟</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دعایی مرحوم گفت: جلال یک حالت ناامیدی پیدا کرده است». حالا آمده‌ام اینجا تا در مراسم نکوداشت جلال رفیع دو چیز بگویم:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">اول اینکه اینها کسر شأن جلال نیست، بلکه اینها مشکلاتی است که ما به وجود آوردیم. جلال آینه تمام‌نمای ملت ایران است. ای کاش از خواب غفلت بیدار شوند آنان که دلشان برای کشور و انقلاب می‌سوزد».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دومین نکته‌ای که حجتی‌کرمانی درمورد آن سخن بر زبان راند، امید بود و قوت. او جلال را خطاب قرار داد و گفت: «برادر دوست‌داشتنی من! ناامید مباش».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">ای دل غم‌دیده حالت به شود دل بد مکن/ وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن/ چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش‌خوان غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/ دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">شأن و منزلت شنونده بر سخنرانی ارجحیت دارد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترهادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات، حفظ حرمت شنونده را ضروری دانست و به سبب طولانی‌شدن زمان نشست و برای اینکه جلال زمان سخنرانی داشته باشد، گفت متنی که برای تکریم از جلال نوشته بود را در روزنامه اطلاعات منتشر خواهد کرد. وی گفت که روزنامه‌نگار می‌داند کی صحبت بکند و کی صحبت نکند. و بین حرف هنر (آوازخوانی استاد سراج) و شوق حضار برای شنیدن صحبت‌های جلال می‌فهمد که نباید صحبت بکند.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">جلال، اختلاسگر بزرگ خاندان رفیع</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">رضا رفیع، برادر کوچک‌تر جلال، برای تکریم و دعوت او روی صحنه آمد. او با بیان گلایه‌ای از جلال گفت: «همه خانواده گلایه‌ای از جلال داریم. هرچه که هنر در ژن پدر ما و هرچه استعداد در رحم مادر ما بود را جلال تا لقمه آخر صاف کرد و چیزی نماند برای ما. شاید خداوند چیزی در جبین او دیده بود». وی در ادامه دو خاطره شیرین از جدی‌نگرفتن سیاست توسط جلال تعریف کرد و در پایان گفت: «می‌خواهم منتقد منصف باشم. از جلال پرسیدم نتیجه و بزرگ‌ترین دستاورد زندگی‌ات چیست گفت همه قابل نقد هستند».</h5>
<h5 style="text-align: center;">به اخمت خستگی در می‌رود، لبخند لازم نیست/ کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست.</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17578" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (5)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-5-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /><span style="font-size: 0.83em; text-align: center;"> </span></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از مخالفت با جبهه زر تا وزارت فخیمه ارشاد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ============================</h5>
<h5 style="text-align: center;">«هر طور که بود دو نفری ما را بالا آوردند». این اولین طنازی جلال رفیع به محض قرارگرفتنش پشت میکروفن بود. او که جبهه زر (با کسره و در معنای حرف مفت) را به سه جبهه زر و زور و تزویر شریعتی اضافه کرده بود گفت: «اجازه دهید جز این جبهه چهارم نباشم». رفیع درباره مخالفتش با برگزاری نکوداشت گفت: حکایت من خلاف آن دانش‌آموزی است که وقتی معلم گفت بگو الف گفت نمی‌گویم چون اگر بگویم تا فیهاخالدون الفبا مرا خواهی برد. من خلاف این دانش‌آموز عمل کردم. وا دادم و اینها نرم نرمک با زبان دیپلماتیک تا جایی کشاندندمان که خودمان لیست دادیم برای دعوت. او درباره کتاب‌هایی که قرار است رونمایی شود توضیح داد: قرار است از سه کتاب رونمایی کنیم. طنز‌های بی‌اجازه، طنز در چالش با ممنوعات و هم‌آغوش غزل. البته هنوز برای دو تا از کتاب‌ها از وزارت فخیمه ارشاد مجوز نگرفته‌ایم. با احتیاط می‌گویم «فخیمه» یک وقت نگفته باشم «وخیمه»! خواهش دارم که وزارت فخیمه با سعه صدر نگاه کند به کتب و مجوز دهد به آن. دیگر ما که تندتر از حافظ حرف نمی‌زنیم که. اوست که بیانیه سیاسی اجتماعی می‌داده و همواره نیز در حال چاپ مجدد است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع گریزی رندانه می‌زند به دوران زندان خود و بازنمایی رسانه‌ای فعالیت‌های مبارزاتی خودش. او از سخنرانی خودش در موزه عبرت می‌گوید: آنجا گفتم هی می‌گویید چه شد، سیر و سلوک سیاسی شما چه بود و چه کردید؟ حال آنکه چهار روز زندان ما کاری نمی‌کند. حکایت ما حکایت آن جوانی است که روزی که همه دور آبشار نیاگارا جمع شده بودند تا ببینند کسی جرأت می‌کند بپرد پایین یا نه. جوان پرید پایین. بیرون که آمد همه دور او جمع شدند و گفتند بگویید استاد شما که بوده و چه تمرینی کرده‌اید و&#8230; جوان گفت کدام فلان‌فلان شده مرا هل داد پایین؟ این حکایت هلفدونی افتادن ماست». او در ادامه در نقد صداوسیما و نمایش دوران مبارزه او گفت: «یک بار دختری به روزنامه اطلاعات نامه نوشته بود، جوانی ۲۰سال است مرا اغفال می‌کند. حالا همین است. ما یک بار رفتیم تلویزیون برای مصاحبه آرشیوی. آنها مدام پخش می‌کنند. یک بار خواب دیدم خلق عظیمی در فضایی مثل تخت جمشید جمع شده‌اند. دست هرکس تحفه‌ای. آمده‌اند دنبال من. من که نه کوروش بودم و نه رستم، گفتم چه شده؟ گفتند این‌قدر این صداوسیما دوران زندان شما را پخش کرد که ما آمدیم بدهی تاریخی خودمان را به شما بدهیم تا بلکه بگذارید زندگی کنیم، بخندیم و نفس راحت بکشیم». جلال رفیع در نهایت گفت که: با تشکر از همه تکذیب می‌کنم که این وصله‌ها به من نمی‌چسبد! هرچه گفتید زیاده‌روی بود و اغراق. از خداوند ممنونم که استعدادهای زیادی به من داد و از خودم که هنرم خراب‌کردن همه آنها بود. من همانم که باید به او گفت جانا مگر ترقی معکوس کرده‌ای؟».</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17579" title="2" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/23-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;">د<span style="font-size: medium;">ر پایان مراسم یک جلد از کتاب</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">&#8220;طنزهای باستانی&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">که با دیباچه ای به قلم استاد جلال رفیع چاپ</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">شده است،توسط نویسنده،به آقای رفیع اهدا شد.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17580" rel="attachment wp-att-17580"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17580" title="photo_2024-01-02_23-44-49" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-01-02_23-44-49-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17569</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نسخه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=6636</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=6636#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 May 2017 06:17:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش وپرورش]]></category>
		<category><![CDATA[انحرافات اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[باز نشسته]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری جوانان]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[زوج فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریه دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مدرک دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[مهارت شغلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=6636</guid>
		<description><![CDATA[نسخه شفا بخش بیکاری جوانان ! :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: محمد ولی سهرابی اسمرود ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: پدر و مادر، هر دو بازنشسته آموزش و پرورش هستند؛ آن هم با ۳۳ سال کار در دور افتاده‌ترین روستاهای کشور، نادر و ناصر فرزندان این زوج فرهنگی هستند که هزینه‌های تحصیل آن‌ها در دانشگاه آزاد، بخش زیادی از حقوق بازنشستگی آن‌ها را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL" align="center"><strong><span style="font-size: x-large; background-color: #66cc99;">نسخه شفا بخش بیکاری جوانان !</span></strong></p>
<p dir="RTL" align="center">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</p>
<p dir="RTL" align="center"><em>محمد ولی سهرابی اسمرود</em></p>
<p dir="RTL" align="center"><span id="more-6636"></span></p>
<p dir="RTL" align="center">:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</p>
<p dir="RTL">پدر و مادر، هر دو بازنشسته آموزش و پرورش هستند؛ آن هم با ۳۳ سال کار در دور افتاده‌ترین روستاهای کشور، نادر و ناصر فرزندان این زوج فرهنگی هستند که هزینه‌های تحصیل آن‌ها در دانشگاه آزاد، بخش زیادی از حقوق بازنشستگی آن‌ها را طی ۴ سال تحصیل، بلعیده است. نادر و ناصر ۲ سال است که در رشته‌های فنی فارغ التحصیل شده‌اند و پدر و مادرشان دغدغة اصلی زندگیشان شده بیکاری این دو پسر، هر کسی را هم می‌بینند، برای پیدا کردن کار التماس دعا دارند، اما آنچه در این دو سال به جایی نرسیده، تلاش این پدر و مادر، در  یافتن شغل مناسب، و حتی نامناسب! برای فرزندانشان است.</p>
<p dir="RTL">این زوج فرهنگی که باید دوران بازنشستگی خود را در کمال آرامش به سر ببرند، بیکاری فرزندان خانواده، آرامش خاطرشان را حسابی به هم ریخته است و این؛ حکایت خانواده‌های بی‌شماری است که فرزندانشان را به امید یافتن شغلی مناسب، راهی دانشگاه کرده‌اند و هزینه‌های کمرشکن شهریه‌ها را به جان خریده‌اند و اینک جوانان دانشگاه دیده و مدرک به دست آن‌ها، یا تن به هر کاری نمی‌دهند و یا اصلاً کاری وجود ندارد که وقت طلایی جوانان را پرکند، تاب بتوان از توانایی و ظرفیت عظیم جوانان در عرصه‌های کار و تولید، برای شکوفایی اقتصاد و آبادانی کشور بهره گرفت.</p>
<p dir="RTL">بیکاری واژه مأنوسی است برای هر خانواده ایرانی، خانواده‌هایی که خود سال‌ها عمر و جوانی خود را در ادارات، کارخانه‌ها، مزارع و&#8230; صرف کرده‌اند و درست زمانی که نیاز به آرامش روحی و جسمی دارند، دغدغه بیکاری فرزندان جویای کار، برایشان آزار دهنده شده است.</p>
<p dir="RTL">بیکاری جوانان در خانواده‌ها را نباید تنها به جنبة اقتصادی آن منحصر کرد، چرا که عوارض ناشی از بیکاری هر فردی در خانواده و اجتماع، فراتر از بعد اقتصادی آن، جنبه‌های روحی و روانی آن است که خواسته و ناخواسته محیط امن خانواده را به محیطی پرتنش و ناامن تبدیل می‌کند که تبعات ناشی از این ناامنی، دامن جامعه را هم می‌گیرد و در چنین جوامعی است که بستر انحرافات اجتماعی، اخلاقی، روانی و بزه‌های اجتماعی فراهم می‌شود. آمار و ارقام، حکایت از بیکاری خیل عظیمی از جوانان دانش آموخته و غیر دانشگاهی در جامعه دارد. پز جوانان دانش آموخته و آمار بالای فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های مختلف را دادن، بدون فراهم کردن شغل مناسب برای این قشر مولد جامعه، دردی از جامعه ما را درمان نخواهد کرد. باید به هوش باشیم که نسخة شفابخش جامعه کنونی ما، تولید فارغ التحصیلان انبوه مدرک به دست فاقد مهارت‌های شغلی و مهارت‌های زندگی نیست. باید برای بیکاری جوانان جویای کار ـ خصوصاً در عرصه‌های تولید چاره‌ای اندیشید که فردا دیر است.</p>
<p dir="RTL">==========================================</p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;"> سخن مدیر مسئول/جوانان امروز/مرداد ۹۴</span></p>
<p dir="RTL">==========================================</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=6636</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آن روی&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=4541</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=4541#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Jun 2016 21:37:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اختلافات قومی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه های نو ظهور]]></category>
		<category><![CDATA[انزوا گرائی جوانان]]></category>
		<category><![CDATA[تهدید در فضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[تهدید کیان خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه هدف]]></category>
		<category><![CDATA[جریان برق]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان وفضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده در فضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[دین در فضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه های ارتباط جمعی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[شبهات قومی]]></category>
		<category><![CDATA[شبیخون فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شکاف نسلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرصت در فضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ غرب]]></category>
		<category><![CDATA[فضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[گاربران فضای مجازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=4541</guid>
		<description><![CDATA[آن روی سکه فضای مجازی ========================================     محمد ولی سهرابی اسمرود ===============================     ســـالها پیش، به مناســـبتی و در مقاله ای، از پیرمرد عاقل و سرد و گرم   چشـــیده و رنج دیده ۸۵ ساله فامیل یادی کرده بودم که وقتی   سختیهای دوران بی برقی را یاد می کرد، همیشه وقتی کلید برق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li style="text-align: right;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffffff;"><br />
</span></li>
<li style="text-align: right;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #00ffff;"><br />
</span></li>
<li style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #00ffff;">آن روی سکه فضای مجازی</span></li>
<li style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffffff;"><br />
</span></li>
<li style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffffff;">========================================    </span></li>
</ul>
<ul style="text-align: center;">
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">محمد ولی سهرابی اسمرود</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"><br />
</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">=============================== </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"><span id="more-4541"></span>  </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"><br />
</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">ســـالها پیش، به مناســـبتی و در مقاله ای، از پیرمرد عاقل و سرد و گرم</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">چشـــیده و رنج دیده ۸۵ ساله فامیل یادی کرده بودم که وقتی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">سختیهای دوران بی برقی را یاد می کرد، همیشه وقتی کلید برق خانه</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">را می زد، به روح مخترع جریان برق از دل و جان صلوات می فرستاد که</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">زندگی را اینگونه بر جهانیان آسوده کرده است.</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">حکایت تنوع فضاهای مجازی و راحتی دسترسی خلق االله به انواع اطلا عات</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">بی شـــباهت به داســـتان مخترع جریان برق نیست، تا همة ما در کنار</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">سلام و صلوات بر اولیاء، انبیاء و صلحا، فاتحه ای هم نثار مخترع فضای</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">لا یتناهی مجازی بکنیم  و دعایی برای سلامتی اش! که اینگونه ما را</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">با انبوهی از اطلاعات ریز و درشـــت، در عالم بیکران اطلاعات، غرق در</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">شادی و سرور کرده است.</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">کتمـــان این واقعیت که فضاهای مجازی اینک افق جدیدی را فراروی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">کاربرانش قرار داده، که بی هیچ مرکبی، سوار بر امواج، مرزهای جغرافیایی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">را در طرفةالعینـــی در می نوردیم و اطلاعات مورد نیازمان را در اندک</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">زمانی به دست می آوریم، انکار واقعیتی است که کمتر کسی با این حربه،</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">می تواند فقط از تهدیدهای پیشروی این فضا های مجازی سخن بگوید وفرصتهای فراهم آمده از این</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> فناوری را نادیده بگیرد.</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">کاهش فواصل زمانی و مکانی ناشـــی از بهره گیری از فضای ســـایبری،</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> حذف و-کوتاه کردن مرزها و محدوده های جغرافیایی، دسترسی آسان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">به اطلاعات مورد نیاز، کاهش هزینه های اقتصادی و حمل و نقل ناشی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">از بهره گیری از این امکانات، جذابیت و تنوع موجود در این رســـانه های</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">ارتبـــاط جمعـــی و ده ها مزیت دیگر که زندگی امروزی ما با آنها عجین</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">شده است، نمونه های عینی هستند که همةما خواسته و ناخواسته، طول</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">و عرض زندگیمان را بر آنها پیوند زده ایم.</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">اســـتفاده از فناوری فضای مجازی، همانند تمام ابزارهای نوینی که در</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">دهه های اخیر وارد زندگی فردی و اجتماعی ما شـــده اســـت، همچون</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">شمشـــیر دولبه، فرصتها و تهدیدهای پیدا و پنهانی را فراروی ما قرار</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">داده است که در بالابه بخشی از این فرصتها اشاره شد که به یقین،</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">مزیتهای گفته شـــده، بخشـــی از انبوه مزایای اینگونه وسایل ارتباطی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">اســـت و غیرمنصفانه اســـت که فقط تهدیدهای ناشی از بهره گیری از</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">فضای ســـایبری را ملاک ارزیابی و قضـــاوت خود قرار دهیم. اما چون</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">مزایای استفاده از فضاهای مجازی برای همگان به نوعی عیان است، در</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">اینجا می خواهم به آن روی سکه هم نگاهی بیندازم؛ باشـــد که برایمان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">تلنگری باشد جهت استفادة هدفمند، از آنچه دیگران برایمان به ارمغان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">آورده اند و در مطلع کالم هم سلام و دعای خود را، به رســـم ادب و</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">قدرشناسی، نثارشان کردیم.</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">اندر معایب و تهدیدهای ناشـــی از فضاهای مجازی که متأســـفانه قشر</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">عظیمی از جوانان ما را، به اقتضای شـــور و حالشـــان، به خود مشـــغول</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">کرده است، گفتنی ها فراوان است که از جملة آنها، فهرست وار، می توان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">به موارد زیر اشاره کرد:</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">ـ بستری مناسب برای تهاجم و شبیخون فرهنگی/ تهدید تعامل اعضای</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">خانـــواده/ تغییر ارزشها و هنجارهـــای اجتماعی/ جایگزینی ارتباطات</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">اجتماعی با ارتباطات فردی/ رواج و نشر اطلاعات بی  پایه و اساس در جامعه/</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">گســـترش لجام گسیخته فرهنگ غالب غرب با تولیدات برنامه ریزی شده</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">محصوالت فرهنگی/ تهدید کیان خانواده با سرک کشیدن به شبکه ها و</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">فضاهای بی در و پیکر/ رواج سطحی نگری در پذیرش افکار و اندیشه های</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">بی پایه و اســـاس و ســـلب نقد و تحلیل علمی پدیده ها، با  عدم مطالعة منابع</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> معتبر ،یا عدم اســـتفاده از نظر کارشناسان مجرب در این زمینه/ تأثیرپذیری</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">بی قید و شرط و بدون تحقیق اندیشه های نوظهور، با غفلت از نیات پشت</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">پرده و زوایای پنهان صاحبان این اندیشـــه ها/ مواجه شدن نسل جدید با</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">حجمـــی از اطلاعات و گزینـــش و پذیرش آن، بدون تحقیق و مطالعه/</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">گرایش اعضای خانواده، خصوصانسل جوان به انزواگرایی و سرگرم شدن</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">با انبوه اطلاعات ســـره و ناســـره/ شکاف بین نسلی، با سرگرم شدن هر</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">یک از اعضای خانواده با یکی از وســـایل ارتباطی نوین، به جای دور</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">همنشینی و گفتگو/ تخریب چهره های ملی و مذهبی موجه و تأثیرگذار</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">گذشـــته و حال و چهره ســـازی های کاذب برای اشخاصی که حقشان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">گمنامی است/ دامن زدن به اختلافات قومی و قبیله ا ی که رمز اتحاد و</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">همدلی ملت و کشور ما در مقابل دشمنان بوده و هست/ نشانه گرفتن</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">بنیاد خانواده که رکن رکین اعتلای شخصیت افراد برای ورود در جامعة</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">برتلاطم و پرشروشور امروزی است/ تضعیف اعتقادات، با ایجاد شبهات</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">فکری، برای تزلزل باورهای دینی کاربران سست عقیده و یا کم اطلاع</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">و به حاشـــیه بردن ارزشهای ســـالم افراد/ پندار غلط در بین برخی از</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">کاربران جوان که بر این عقیده هستند، با سرگرم شدن با انبوه اطلا عات</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">فضاهای مجازی، عالم دهر شـــده اند و همه چیز و همه کس زیر بال و</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">پر آنهاســـت و دیگر نیازی به مطالعه کتابهای مفید و اســـتفاده از نظر</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">کارشناسان اهل فن ندارندو&#8230;</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">نیاز هســـت که در مورد هر یک از این تهدیدها، با کار کارشناســـی،</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">سخنها گفته شود و تحلیل و راهکار ارائه شود، اما آنچه که بیش از همة</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">تهدیدها در این فضاهای مجازی، به عیان دیده می شود، تلاش فراوان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">برای ایجاد و القای شبهه در بین نسل جوان برای دین زدایی، ارزشهای</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">اسلامی، باورها و اعتقادات آنان است و با زیرکی هر چه تمام، با انبوهی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">از هجمه، این باورها را نشانه رفته اند. متأسفانه بعضی از کاربران جوان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">هم که ســـابقه ای از مطالعات عمیق در مورد این ســـئواالت و شبهات را</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">ندارند، خواسته و ناخواسته با قبول این شبهات بی اساس، عاملی برای</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">نشر خواسته های صحنه گردانان این ایده ها و عقیده ها می شوند و گاهی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">این شبهات را با چنان رنگ و لعابی به خورد مخاطب می دهند که روح</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">کاربر از شیطنت پشت پرده گردانندگان آن هم خبر ندارد.</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">رواج و القای شبهات دینی، ارزشها و هنجارهای اجتماعی در شبکه های</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">رنگارنگ مجازی، پدیدة نوظهور شبیخون فرهنگی دشمن است که به</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">نوعی هویت نسل تأثیرگذار جامعة ما را نشانه گرفته است. و از آنجائیکه</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">اکثریت مشـــتریان و مخاطبان فضاهای مجازی، نســلهای جوان و</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">نوجوان جامعة ما هســـتند و پشتوانة ذهنی، علمی و تحقیقی قوی هم</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">برای تشخیص سره از ناسره ندارند، چون شرایط سنی چنین فرصتی را</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">به آنها نداده است، آنها ناخواسته قافله سا لار و پیشقراول هجوم شبهات هستند</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">و مســـئولین، متولیان امور فرهنگی، نهادها و وزارتخانه های متولی امور</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">جوانان باید برای خنثی کردن این نقشـــة دشـــمنان، چاره ای اساسی</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">بیندیشـــند و مراکز عریض و طویل دولتی و غیردولتی که رسالتشـــان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">پاسخگوئی به شبهات و سئواالت در حوزه رسانه های مکتوب است که</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">عموماهم پاســـخ اینگونه سوالات قابل جســـتجو در رسالة علما و فضلا ست، برای</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">رصد و پاسخگوئی به شبهات فضای مجازی هم چاره ای بیندیشند که</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">فردا دیر است.</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">یکی از راه های عملی برای رصد و پاسخگوئی به این جوسازیها و شبهات،</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> استفاده از افراد مطلع، از جنس مخاطبان جامعة هدف است. یعنی حضور</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">فرد یا افرادی مطلع، اهل علم و تحقیق و کارشـــناس خبره در جمع</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">مخاطبان خاص فضاهای مجازی، تا با مطالعه شبهات و سئواالت مطرح</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">شده، پاسخهای مناسب را به این شبهات بدهند. استفاده از کارشناسان</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">در حوزه هـــای مختلف تاریخی، دینی، فرهنگی و اجتماعی از ضروریات</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">حضور در فضاهای مجازی، برای خنثی کردن برنامة دشـــمن در ایجاد</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">شـــک و شـــبهه در میان جوانان است. البته نقش اساسی خانواده ها در</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">آموزش، هدایت و کنترل این قشر و حضور هدفمند و هوشیارانه خود</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">نسل جوان در فضاهای مجازی در شکل دهی و هویت بخشی و مقابله با</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">القائات بی اساس شبکه های مجازی بی تأثیر نیست تا بدینوسیله، ضمن</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">بهره گیری عالمانه و هوشیارانه از فناوری نوین فضای مجازی، با افراط</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;"> </span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">و تفریط، اسیر دام ها و تله های دشمنان هم نشویم .ان شاء الله</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #339966;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</span></li>
<li><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">سخن مدیر مسئول/جوانان امروز/ ماهنامه روزنامه اطلاعات/خردادماه ۱۳۹۵</span></li>
</ul>
<p style="text-align: center;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=4541</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3964</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3964#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Mar 2016 09:01:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آئین های نوروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[تبریک]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفاه اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سال نو]]></category>
		<category><![CDATA[عید نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[لذت زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[نسل جدید]]></category>
		<category><![CDATA[نسل گذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشاط وشادمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3964</guid>
		<description><![CDATA[بهار؛بهانه شادمانی =============== درحسرت لذت‌های زندگی! :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: محمد ولی سهرابی اسمرود ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: تا رسیدن سال نو، باز هم تنها یک سلام فرصت باقی است، پس: سلام. در مطلع کلام، از خداوندی که هستی، از او دارد نشاط و شور ومستی، برای همة شما خوشدلانه احسن‌الحال آرزو می‌کنم و نوبهار و عید را با جلوة نوروزیش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;" dir="RTL"><span style="font-size: large;"><span style="background-color: #99cc00;">بهار</span>؛بهانه شادمانی</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">===============</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: x-large;">درحسرت لذت‌های زندگی!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span><span id="more-3964"></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;">محمد ولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تا رسیدن سال نو، باز هم تنها یک سلام فرصت باقی است، پس: سلام. در مطلع کلام، از خداوندی که هستی، از او دارد نشاط و شور ومستی، برای همة شما خوشدلانه احسن‌الحال آرزو می‌کنم و نوبهار و عید را با جلوة نوروزیش به شما خوبان، تبریک و شادباش می‌گویم و مثل همیشه می‌روم سر اصل مطلب!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نمی‌دانم با من هم عقیده هستید که گذرزمان، رفته رفته، گرد فراموشی و بی‌تفاوتی را بر چهره سنت‌ها و آئین‌های دیر پای ما می‌کشد و گوئی لذتی که کودکان،‌نوجوانان و جوانان دهه‌های پیشین از برپایی این آئین‌ها می‌بردند، اینک همچون خود این مراسم و آئین‌ها، به تاریخ می‌پیوندد!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">در نگاه اول، با این فرض که برای هم نسلان من و بزرگتر از من، این نگاه و شیوة برخورد با سنت‌های گذشته، امری عادی است که دیگر نسل من و نسل‌های گذشته، طبیعی است شور و حال روزشمار رسیدن عید نوروز و &#8230; را نداشته باشیم، اما با نگاه به کودکان و فرزندان خود مشاهده می‌کنیم حس و حال آنها نیز، هرگز حس و حال و شور و نشاط کودکان نسل‌های گذشته نیست.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نسل‌های گذشته، علی‌رغم سختی‌های زندگی و امکانات کم و محدود، لذت‌هایی را درطول زندگی تجربه می‌کردند که همه کمبودها و مشکلات موجود با شادی‌های خود ساخته و خودخواسته آن‌ها در پای نشاط و شور و شادی قربانی می‌شد، چرا که بر این عقیده بودند که کمال و جمال زندگی همین است و بس!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">روز شماری برای رسیدن عید نوروز و شور و نشاط جمعی برای خانواده‌های ایرانی در برپائی مراسم آغازین سال، گوئی فصل مشترک و ناگسستنی هر خانواده ایرانی بود تا به این بهانه، روزها و هفته‌های دیگری را به پروندة شادی‌های همیشگی خود اضافه کنند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تدارک، برپائی و اجرای آئین‌های نوروزی، هدف مشترک همة نسل‌های موجود و خانواده‌های ایرانی بود و حتی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هم با نشاط‌تر از کودکان و نوجوانان، در ایجاد این شور و شادی، سهم به سزایی داشتند. اما اینک گوئی هیچکدام از این نسل‌ها حس و حالی برای برپائی این مراسم ندارند. حتی کودکان و نوجوانان نسل اینترنت، وایبر و تلگرام، بی‌حالتر از پدر و مادر و&#8230; از کنار برپائی آئین‌های نوروزی، به راحتی می‌گذرند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">به علل اجتماعی، روان‌شناسی، فرهنگی و &#8230; این بی‌رغبتی نسل جدید کاری ندارم که به قول عزیزی؛ بچه امروزی که در طول سال، بارها و بارها خرید فراتر از عید را تجربه می‌کند، دیگر آرزویی برای شمارش معکوس فرا رسیدن عید ندارد. نسلی که درطول سال، در کنار بارها خرید کفش و لباس، تجربه عوض کردن مدل‌های مختلف گوشی، تبلت و &#8230; را دارد، انتظار برای خرید سالانه احتیاجاتش مفهومی ندارد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">این یک طرف قضیه است و به قول اهل فن، لازمه و محصول زندگی مدرن، اقتضاعاتش همین است، اما طرف دیگر قضیه‌ هم نوع برخورد و نگاه نسل‌های پیشین به زندگی امروزی است که دست در دست هم، چنین شرایطی را برای بی‌تفاوتی و بی‌رغبتی خانواده‌ها برای احیا و برپائی سنت‌ها و ایجاد شور و نشاط درخانه و جامعه فراهم ساخته است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نگاه گذرا به زندگی و کیفیت زندگی درچند دهه گذشته و اکنون، گویای خیلی از ناگفته‌هاست، هر چند به زعم برخی افراد، این مقایسه‌ها، قیاس مع‌الفارق است و شعاری بیش نیست، اما به نظر من، این مقایسه واقعیتی فراتر از هر شعاری است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">برای اینکه نوع نگاه ما به کیفیت زندگی در گذشته و حال کمی تا قسمتی ملموس‌تر و عینی‌تر باشد، و به اصطلاح نگاه متفاوت دو فرد، دو نسل و دو دیدگاه در مورد زندگی را واضح‌تر تبیین و روشن کنیم، بد نیست نگاهی به حکایت ماهیگیر و تاجری داشته باشیم که بی‌ارتباط با موضوع بحث نیست:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">یک تاجر آمریکائی نزدیک یک روستایی در مکزیک ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیری از کنارش رد شد و کنار ساحل ایستاد. تاجر، داخل قایق چند عدد ماهی دید  از ماهیگیرمکزیکی پرسید: چقدر طول کشید تا این ماهی‌ها را بگیری؟ مکزیکی گفت: خب، درمدت کمی این ماهی را صید کردم تاجر گفت: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی‌گیرت بیاید؟ ماهیگیر گفت: چون همین تعداد هم برای سیر کردن خانواده‌ام کافی است. تاجر گفت: بقیه وقتت را چیکار می‌کنی؟ ماهیگیر گفت: استراحت می‌کنم، با بچه‌هایم بازی می‌کنم، با زنم به پارک و طبیعت می‌روم، بعد می‌روم در دهکده با دوستانم شروع می‌کنیم به گیتار زدن، کمی‌ هم مطالعه می‌کنم، خلاصه، مشغولم با همین سبک زندگی.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تاجر آمریکائی گفت من در دانشگاه‌ هاروارد درس خوانده‌ام و می‌توانم در این مسیر کمکت کنم تا زندگی‌ات عوض شود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تو باید بیشتر ماهی‌بگیری‌،‌آن وقت می‌توانی با فروش بیشتر، یک قایق بزرگتر بخری و رفته‌رفته کارت که رونق گرفت، چند قایق دیگر هم به قایق‌هایت اضافه کنی و &#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر مکزیکی گفت: خب، بعدش چی؟ تاجر: آن وقت به جای اینکه ماهی‌‌ها را به واسطه‌‌ها بفروشی، آن‌‌ها را مستقیم به مشتری‌‌ها می‌دهی و برای خودت کار و بار حسابی دست و پا می‌کنی &#8230;، بعد هم کارخانه‌ راه می‌اندازی و خودت فقط به تولیدات کارخانه نظارت می‌کنی، سپس می‌توانی در شهرهای بزرگی چون نیویورک و لس‌آنجلس و &#8230; شعباتی از کارخانه دایرکنی &#8230; آنجاست که دست به کارهای مهمتر هم می‌توانی بزنی و &#8230;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر که جذب برنامه‌های تاجر آمریکائی شده بود، پرسید: اما، آقا؛ این کارها چقدر طول می‌کشد؟ تاجر پاسخ داد: پانزده تا بیست سال. ماهیگیر گفت: بعد از انجام همۀ این کارها &#8230; چه می‌شود؟ تاجر: آنگاه در فرصت مناسب سهام کارخانه و شرکت‌‌ها را در بورس عرضه می‌کنی و به قیمت خیلی بالا می‌فروشی و با این کار، میلیون‌‌ها دلار درآمد کسب می‌کنی.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر باز سئوال کرد: میلیون‌‌‌ها دلار؟ خب، بعدش چی&#8230;.؟ تاجر: آن وقت می‌توانی بازنشست بشوی، بروی به یک دهکدۀ ساحلی کوچک دنج و آرام و تا جائی که می‌توانی حسابی استراحت ‌کنی، با زن و بچه‌‌ها خوش بگذرانی، با دوستانت به تفریح بروی و زندگی را خوش بگذرانی!‌</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر نگاهی به تاجر آمریکائی کرد و گفت: خب، من الان هم دارم همینگونه زندگی می‌کنم! ۲۲</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">این مثال صرفاً بهانه‌ای برای ورود به بحث رضایت و عدم رضایت از طول و عرض زندگی در میان نسل‌های گذشته و اکنون جامعۀ ایرانی است، والاّ هیچ کس منکر تلاش و کوشش ـ در حد توان برای گذراندن زندگی خوب، جامعۀ پویا و کشور آباد نیست.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">خیلی دور نرویم، درسال‌‌های ۴۰و۵۰و۶۰ و حتی ۷۰ به تعیین رفاه اجتماعی مردم در حد و اندازه حالا نبود و به گواه تاریخ، آمار، شنیده‌‌ها و دیده‌‌ها، مردم آن روزگاران، به معنای واقعی مثل امروز پولدار نبودند، امّا با این وجود عموماً احساس خوشبختی می‌کردند، خوشبخت بودند، حال خوش داشتند و شور و نشاط زندگیشان بسیار بیشتر از حالا بود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">الان با وجود خیلی از امکانات زندگی و رفاه نسبی در خیلی از خانواده‌‌ها، کمتر آدم راضی به وضع موجود در جامعه می‌بینم، گوئی همه عصبانی هستیم از این وضع، خیلی‌‌ها از زمین و زمان شکایت داریم، همه‌مان عجله داریم برای گذر از این زندگی و احیاناً رسیدن به زندگی خوبتر و خوشتر!، بیشترمان با تلنگری در کوچه و خیابان و &#8230; از کوره درمی‌رویم، شب و روز در تکاپوی رسیدن به آمال و آرزوهای دست یافتنی و نیافتنی هستیم، تلاشمان این است که دقیقاً مثل دیگران زندگی کنیم، در ناکامی‌های زندگی همه را شریک جرم می‌دانیم و &#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">با همۀ این اوصاف، به خیلی از خواسته‌های به حق و ناحق خود هم می‌رسیم، امّا باز هرگز از این وضعیت راضی نیستیم! آنچه را به دست می‌آوریم، راضی‌کننده نیست. اضطراب و استرس عضو جداناپذیر زندگی ما شده است و احیاناً در کنار همه داشته‌‌ها و اسباب‌ و لوازم زندگی مدرن، خیلی احساس خوشبختی نمی‌کنیم و از داشته‌هایمان در زندگی لذت نمی‌بریم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">به قول دوستی؛ با همۀ این داشته‌‌ها، افسردگی را هم به دارایی‌های بی‌شمار زندگی‌مان اضافه می‌کنیم، در حالیکه نسل‌های گذشتۀ ما، با وجود همۀ نداشته‌‌ها و کم و کسری‌‌ها در زندگی، فرصتی برای افسردگی نداشتند و اصلاً‌ رضایت از وضع موجودشان، فرصت رقابت ناسالم و حتی سالم را برای رسیدن به خواسته‌هایی که عیش آنها را منقش کند؛ از آن‌‌ها می‌گرفت، تا رضایت دهند که دم غنیمت است و اگر همین دم را غنیمت نشمارند، فرصت لذت بردن از زندگی برایشان رؤیایی دست نیافتنی می‌شود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">امّا حالا، خیلی‌هایمان به امید فردایی بهتر، هر روز که از خواب بیدار می‌شویم، می‌بینیم هنوز امروز است و فردای رؤیایی ما هنوز نیامده است، غافل از اینکه فردا واژه‌ای بیش‌ نیست، هرچه هست، همین امروز است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">منظورم از دم را غنیمت شمردن، بی‌تفاوتی و بی‌قیدی برای نیل به پیشرفت نیست، بلکه غرض این است در کنار تلاش؛ هر وقت خوش که دست دهد، مغتنم شماریم، در غیر این صورت، به انتظار مدینۀ فاضله و شرایط صددرصد آرمانی و ایده‌آل برای ایجاد شور و نشاط در زندگی نشستن، هرگز محقق نخواهد شد و اگر هم فراهم شد، زمانی خواهد بود که من و شما قدرت فیض بردن از آن شرایط آرمانی را نخواهیم داشت:‌</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">چون نتوانستم، ندانستم چه سود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">چونکه  دانستم ،  توانستم  نبود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">پس بهار یکی از بهانه‌های خوب برای خوب زیستن، خوشدل بودن، از داشته‌های زندگی لذت بردن، از آئین‌‌ها وسنن قدیمی، پلی برای گذر از مشکلات به سوی شادمانی و نشاط ساختن است. اگر از آمد و شد بهار ما را همین بس که زندگیمان را به یمن حضور رستاخیز گونه‌اش به سمت و سوی آرامش و آسایش سوق دهیم، بسی سعادت، که به قول صائب نومید نیستیم ز احسان بهار وگرنه باید سال‌‌ها آمد و شد بهار را فقط در دمیدن سبزه و گل ببینیم و حسرت بخوریم:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">&#8230; که بسی گُل بدمد، باز ما در گل‌ باشیم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">با آرزوی ایّامی خوش، همۀ شما را به خداوند بزرگ می‌سپارم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p dir="RTL">به نقل از:جوانان امروز/ماهنامه موسسه اطلاعات/سخن مدیر مسئول/ویژه نامه</p>
<p dir="RTL">فروردین ماه۱۳۹۵</p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3964</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امنیت&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3756</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3756#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Jan 2016 14:57:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت غذائی]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت قضائی]]></category>
		<category><![CDATA[تقلب]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[خاورمیانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[فضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[قاچاق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مطبوعات]]></category>
		<category><![CDATA[نیروی انتظامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3756</guid>
		<description><![CDATA[در کنار امنیت فضائی و قضائی &#160; امنیت غذائی می‌خواهیم! &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- ـ بنزین پتروشیمی‌ها سرطان زاست ـ ۳۵% نمک‌های بازار تقلبی است ـ ظروف یک‌بار مصرف، سرطان‌زاست ـ تقلب، این بار در تولید عسل از شیرة قند ـ آب یک سوم مناطق پایتخت آلوده است ـ به دلیل استفاده از روغن پارافین، سیب و خیار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: large;">در کنار امنیت <span style="background-color: #00ccff;">فضائی</span> و <span style="background-color: #99cc00;">قضائی</span></span></p>
<p>&nbsp;<br />
<span style="font-size: x-large;">امنیت <span style="background-color: #ffcc00;">غذائی</span> می‌خواهیم!</span></p>
<p><span id="more-3756"></span></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><!--more--><br />
ـ بنزین پتروشیمی‌ها سرطان زاست<br />
ـ ۳۵% نمک‌های بازار تقلبی است<br />
ـ ظروف یک‌بار مصرف، سرطان‌زاست<br />
ـ تقلب، این بار در تولید عسل از شیرة قند<br />
ـ آب یک سوم مناطق پایتخت آلوده است<br />
ـ به دلیل استفاده از روغن پارافین، سیب و خیار را با پوست نخورید<br />
ـ بیشتر میوه‌های وارداتی در بازار آلوده هستند<br />
ـ آلودگی پرفروش‌ترین سیگار قاچاق به مواد هسته‌ای<br />
ـ وجود دو هزار جایگاه CNG غیراستاندارد در کشور<br />
ـ لابی دلالان و برخی پزشکان پشت پرده تجویزهای غیرضرور<br />
ـ ماجرای استفاده از هورمون رشد در گوجه فرنگی<br />
ـ استفاده از داروهای غیرمجاز در تغذیة دام و طیور<br />
ـ افزایش عطرهای تقلبی در بازار<br />
ـ معرفی ۱۴ برند آبلیموی غیرمجاز<br />
ـ و&#8230;<br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">گذر</span> و نظری بر عناوین ذکر شده در رسانه‌های گروهی که نَقل و نُقل محافل و مجالس خصوصی و عمومی ما ایرانیان حداقل در سال ۱۳۹۴ است، چه حس و حالی به من و شما شهروند ایرانی می‌دهد که گاهی زیربار مشکلات زندگی، کمر همتمان هم خم می‌شود؟!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">امنیت</span> در یک جامعه و یک کشور، برای شهروندانش، تحفه‌ای است بس ارزشمند که در سایة تدبیر دولتمردان، به تک تک افراد هدیه می‌شود که البته گاهی به غفلت، ما قدرش را نمی‌دانیم. برای مثال، امنیت اجتماعی که کشور ما در سایة وجود و حضور نیروهای نظامی و انتظامی مقتدر در منطقه برای کشور به ارمغان آورده است، موهبتی است بزرگ در جهان پرآشوب و منطقة پرآشوبتر خاورمیانه، که هر روز شاهد قتل عام و کشت و کشتار گروه زیادی از شهروندان بی‌دفاع کشورهای همسایه خود هستیم.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;"> امنیت</span> فضائی که به گفتة کارشناسان، در سال‌های اخیر، یکی از امن‌ترین دالان‌های هوایی برای پرواز هواپیماهای غیرنظامی است، یکی دیگر از امنیت‌های مورد نیاز هر کشوری است که الحمدا&#8230; بی‌عیب و نقص، آسمان کشورمان را به فضای ایمنی برای حمل و نقل هوایی تبدیل کرده است.</span>پ<br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">امنیت</span> قضائی، نمونه‌ای دیگر از امنیت مورد نیاز شهروندان هر ملک و مملکتی است که در سایة این امنیت، هرکسی احساس کند مورد ظلم و تجاوز دیگران قرار گرفت، فریادرسی خواهد بود که او بتواند به حقوق قانونیش در اجتماع برسد.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">امنیت</span> غذائی، یکی دیگر از امنیت‌های مورد نیاز شهروندان هر کشوری است که با امور روزمره همه افراد جامعه عجین شده که مهمتر از امنیت فضائی و قضائی، با روح و جسم همگان ارتباط ناگسستنی دارد. وقتی این امنیت با حضور و ظهور انواع خبر و تیترهای نگران کننده در مطبوعات و فضاهای مجازی و رسانه‌های شنیداری، تهدید می‌شود، تبعات ناشی از حجم انبوه و پی‌درپی وجود تقلب در تولید و توزیع مواد غذائی و یا زیان‌های بهداشتی ناشی از مصرف انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها، ذهن و جسم شهروندان را نشانه می‌رود که گاهی جبران این تبعات امری است غیرممکن و مخل آسایش و آرامش برای هر شهروندی.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">اگر</span> قرار باشد آنچه را که می‌خریم، می‌خوریم و می‌پوشیم، مخل سلامتی و بهداشت جسمی و روحی ما باشد، امنیت غذائی در جامعه چه مفهومی خواهد داشت تا با فراغ بال بتوانیم فکر سالم و جسم سالمی برای گذران زندگی داشته باشیم.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">با</span> مرور خبرهای ناخوش تقلب در تولید انواع مواد غذائی، گویی زین پس با خرید هر قلم از اقلام مواد غذائی، سبد خرید و سفرة هر ایرانی با انبوهی از بمب‌های پرخطر پر و آرایش می‌شود تا به دست خود، سلامتی خود را نشانه بگیریم و آنچه را که برای سلامتی و بقای خود مصرف می‌کنیم، تصور ما این باشد که با دست خود، اسباب مریضی و هلاکت خود را فراهم می‌سازیم!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">اگر</span> قرار باشد ما هر روز شاهد چنین خبرهای درست و گاهی نادرست در جامعه باشیم و با هر لقمه‌ای، نگران به خطر افتادن سلامتی خود و خانواده‌مان باشیم، تاوان بی‌اعتمادی و نگرانی در امنیت غذائی ما را چه کسی عهده‌دار خواهد شد؟! وظیفة دولتمردان، وزارتخانه‌ها و مسئولین امور در کنار تأمین امنیت فضائی و قضائی، تأمین امنیت غذائی برای شهروندان هم هست که مدتی است به فراموشی سپرده شده است!</span></p>
<p>========================</p>
<p><span style="background-color: #00ffff;">*</span>سخن مدیر مسئول/  محمد ولی سهرابی اسمرود/نشریه جوانان امروز-ماهنامه روزنامه اطلاعات</p>
<p>========================</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3756</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سربازی</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3726</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3726#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2015 08:23:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمت سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تهران]]></category>
		<category><![CDATA[سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی حرفه ای]]></category>
		<category><![CDATA[مجله جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[نظام وظیفه]]></category>
		<category><![CDATA[نیروی جوانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3726</guid>
		<description><![CDATA[سربازی؛ مردساز و جوان‌نواز! ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: محمد ولی سهرابی اسمرود ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: چندی پیش انجمن اسلامی دانشکدة اقتصاد دانشگاه تهران، میزبان کارشناسان حوزه‌های مختلف بود تا در نشست «بررسی ابعاد اقتصادی خدمت سربازی» جایگزینی سرباز حرفه‌ای به جای سربازی اجباری را موردبحث و بررسی قرار دهند. البته از عجایب این نشست حضور صاحبنظران حوزه اقتصادی و عدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffcc00;">سربازی؛</span> <span style="font-size: x-large; background-color: #33cccc;">مردساز و جوان‌نواز!</span></p>
<p><span style="background-color: #ffffff;">:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p><span id="more-3726"></span></p>
<p><span style="font-size: small;">محمد ولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p>:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::<br />
<span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #99cc00;">چندی</span> پیش انجمن اسلامی دانشکدة اقتصاد دانشگاه تهران، میزبان کارشناسان حوزه‌های مختلف بود تا در نشست «بررسی ابعاد اقتصادی خدمت سربازی» جایگزینی سرباز حرفه‌ای به جای سربازی اجباری را موردبحث و بررسی قرار دهند. البته از عجایب این نشست حضور صاحبنظران حوزه اقتصادی و عدم حضور حتی یک نماینده از حوزة نظام وظیفه بوده است!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #99cc00;">قبل</span> از ورود به بحث سربازی، بی‌مناسبت نیست خاطره‌ای از دهة هفتاد نقل کنم. در دوران مسئولیتم در مجلة اطلاعات علمی، جوانی تحصیل‌کرده در مقطع کارشناسی ارشد، رشتة برق و الکترونیک و دانش‌آموخته برتر یکی از دانشگاه‌های معتبر داخلی که اتفاقاً حائز رتبه‌ای هم در یک جشنواره علمی شده بود، به دفتر مجله آمده بود، برای یک گفتگو من هم به اتفاق خبرنگار مجله، پای صحبت‌های ایشان نشستم، می‌گفت فعلاً سربازم؛ از روزگار گله داشت، از دوران سربازی هم گله‌مند بود. می‌گفت پس از دوران آموزش، ماه‌هاست در یکی از پادگان‌های نظامی و در آشپزخانة پادگان مسئولیت مهمی را برعهده‌ام گذاشته‌اند! وظیفه‌ام این است در صف غذای سربازان، مراقب باشم تا خدای نکرده، سرباز گرسنه‌ای هوس نکند در بی‌غفلتی مسئولین آشپزخانه و من؛ دو بار غذا بگیرد!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #99cc00;">مهندس </span>برق و الکترونیک می‌گفت بارها به مسئولین مربوطه مراجعه کرده و اعلام آمادگی کرده بودم که تا جایی که مقدور است، در حوزة تحصیلات دانشگاهی خودم کاری را به من واگذار کنند تا منشاء خدمتی برای جامعه و کشورم باشم، امّا تلاشهایم نتیجه‌بخش نبود و ناچارم دو سال دوران سربازی‌ام را با همین مسئولیت سنگین و خطیر به پایان برسانم!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #99cc00;">کم </span>نبوده و نیستند جوانانی که با وجود داشتن تحصیلات عالی خوب یا صاحب‌نظربودن در حرفه و کار فنی، در نبود برنامه‌ای مدون برای استفاده بهینه از دو سال طلائی دوران جوانیِ جوانانِ مشمولِ سربازی، عمر و وقت گرانمایه را در حالی گذرانده‌اند که نه تنها بر اندوختة آن‌ها اضافه نشده، هزینه‌های سنگینی را نیز بر کشور تحمیل کرده‌اند.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #99cc00;">اینکه</span> از سربازی به عنوان «دوران مقدس» نام برده می‌شود، همة ما اتفاق نظر داریم و بر این نکته واقفیم که وجود نیروهای نظامی پرتوان و پرقدرت، با سربازان توانا و آماده، لازمة اقتدار نظامی هر کشوری است و سربازی رفتن هم وظیفه‌ای تعریف‌شده برای جوانان هر ملک و مملکتی، امّا بهره‌گیری از این نیروهای پرشورِ جوان در دو سالِ دورانِ سربازی، حرف‌های نگفته و نشنیده فراوانی دارد که از دوران تصویب، خدمت اجباری سربازی در سال ۱۳۰۴ تکنون حل نشده باقی مانده است.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #99cc00;"> استفاده</span> هدفمند، برنامه‌ریزی شده و اصولی از نیروی جوانی خیل عظیمی از جوانان کشور در دوران سربازی، مقوله‌ای است بس مهم تا مسئولین کشوری و لشکری با بسیج همة امکانات، افکار و توانائی خود، از این لشکر آماده به کار، در دوران خدمت سربازی آنچنان بهره گیرند تا هم خاطرة خوش دوران خدمت در محافل و مجالس نقل و نُقل همگان شود و هم کشور از این سرمایه‌های عظیم برای حل برخی از مشکلات موجود جامعه بهره برگیرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #99cc00;">لازمه</span> رسیدن به این مقصد و مقصود، در این است که مسئولین امر، با سود بردن از همة توان کارشناسی و مشاوره مشاوران خبره در حوزه‌های مختلف، برای دو سال دوران سربازی جوانان، برنامه و هدف داشته باشند. دو سال دوران سربازی، بهار زندگی هر جوانی است که اگر بی‌برنامه، بیهوده و بی‌هدف سپری شود، بخشی از زندگی جوان سرباز را در آینده هم تحت تأثیر قرار خواهد داد. لزوم برنامه‌ریزی برای جایگزینی سربازی حرفه‌ای به جای سربازی اجباری، یعنی بهره بردن از توان علمی و فنی هر جوان، مقدمه‌ای است برای هدفمند کردن این دوران طلایی جوانی. اگر غیر از این باشد، شعار «سربازی، دوران ساختنِ مرد از جوانان خام روزگار است» شعاری بیش نخواهد بود و این دوران، نه تنها مردساز جلوه نخواهد کرد، بلکه گاهی با سرخوردگی‌هایی که در این دوران بر جوانان رُخ می‌نماید، برخی را در پنجة بی‌رحم روزگار اسیر خواهد کرد، مثل قصة جوان مطلع این نوشته که یک سال پس از آن ماجرا خبردار شدم، سرانجام از مرزهای قاچاق زمینی، پس از تحمل رنج‌های فراوان، وارد یکی از کشورهای اروپائی شده و رحل اقامت گزیده است!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #99cc00;">سربازگیری</span> و سربازی رفتن، خصوصاً در کشوری مانند ایران که همیشه روزگار، مورد طمع و گاهی تاخت و تاز بیگانگان بوده و هست، امری است لازم و وظیفه‌ای است ملی و میهنی تا با آمادگی لازم دفاعی، چون دوران دفاع هشت ساله، فرصت هرگونه تجاوزی را به کشور دفع کنیم، اما در دوران صلح و آرامش نیز باید برای ۲ سال خدمت جوانان این مرز و بوم فکر اساسی و کارشناسی کرد تا عزم و توان باالقوه قشر بزگی از نیروی جوان را به سمت و سوی سازندگی، تولید، پیشرفت و تعالی جامعه سوق داد که نیروی جوانی سرمایه‌ای است مشکل‌گشا، با این شرط که ما برنامه‌ای برای استفاده از این سرمایه‌های ناتمام را در جامعه، خصوصاً در دوران خدمت نظام وظیفه داشته باشیم. به امید آن روز.</span></p>
<p><span style="background-color: #ffffff;">:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p><span style="background-color: #ffcc00;">سخن مدیر مسئول/جوانان امروز/دی ماه ۹۴</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3726</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار کردار&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3126</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3126#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 May 2015 20:55:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[بهار]]></category>
		<category><![CDATA[توجیه]]></category>
		<category><![CDATA[توسعه یافتگی]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[خود بزرگ بینی]]></category>
		<category><![CDATA[خود سازی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عمر قسطی!]]></category>
		<category><![CDATA[فال نکو]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[نیمه خالی لیوان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3126</guid>
		<description><![CDATA[&#160; بهار کردار نیک ایرانی‌ها هم می‌رسد؟! &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212; محمد ولی سهرابی اسمرود &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; آمد و رفت بهار برای ما ایرانی‌ها، جدا از جنبش و خیزش طبیعت که برایمان فرح‌بخش و نشاط‌ آفرین است، فصل ارزیابی و سنجش اعمال و افکار و کردار ما، حداقل در طول یک سال است و چه توفیقی از این بهتر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: large;">بهار کردار نیک ایرانی‌ها هم می‌رسد؟!</span></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>محمد ولی سهرابی اسمرود</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><span id="more-3126"></span></p>
<p>آمد و رفت بهار برای ما ایرانی‌ها، جدا از جنبش و خیزش طبیعت که برایمان فرح‌بخش و نشاط‌ آفرین است، فصل ارزیابی و سنجش اعمال و افکار و کردار ما، حداقل در طول یک سال است و چه توفیقی از این بهتر که به اصطلاح علما، هر کدام از ما به محاسبه نفس خویش بنشینیم. چرا که نوروز جشن انسان است، بدان روی که ما ایرانی‌ها آن را برای نشان دادن انسانیت انسان برگزیده‌ایم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بهار فصل رویش و زایش طبیعت و نوروز فصل خودسازی انسان هم هست. پس نوروز می‌تواند روز تجدیدنظر در رفتارها، کردارها و گفتارها باشد و بهار انگیزه‌ای برای اصلاح زشتی‌ها و جنبشی در اخلاق و کردار ما.</p>
<p>به راستی اگر به من و شما برگه‌ای بدهند که در آن برخی از صفات ناپسند و کردارهای ناصواب خود را ردیف کنیم، مهمترین صفات مذموم من و شما در این سیاهه چه خواهد بود؟ یادم هست سال‌ها پیش یکی از خبرگزاری‌های معتبر از کاربران خواسته بود تا به سؤالی با این مضمون پاسخ دهند که:</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8220;چه ویژگی در رفتار ایرانی‌ها هست که آن‌ها را از دیگران متمایز می‌کند؟»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>چون پاسخ به این سؤال بدون ذکر مشخصات کاربران بود، پاسخ‌های جالبی داشت که شاید پاسخ‌های من و شما هم باشد، برای درج در صفحه سفیدی که می‌خواهیم در آن صفات ناپسندمان را بنویسیم، از جمله:</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ـ احساس می‌کنیم مورد ظلم واقع شده‌ایم و حقمان را خورده‌اند، پس سعی می‌کنیم حقمان را به کسی ندهیم، نمودش در رانندگی ماست. واقعیت این است که نمی‌توانیم خیلی به رفتارهای اجتماعی‌مان ببالیم</p>
<p>ـ ایرانی‌ها غیرقابل پیش‌بینی‌ترین و غافلگیرکننده‌ترین مردم جهان هستند..</p>
<p>ـ جبر تاریخ و جغرافیا از ما ملتی با سیاست و کیاست ساخته است، در مجموع، جمع اضداد هستیم</p>
<p>ـ به دلیل جبر فرهنگی، سعی می‌کنیم با اشاره و کنایه منظورمان را بفهمانیم که اغلب برداشت درست از منظور ما نمی‌شود!</p>
<p>ـ خیلی غر می‌زنیم و کمتر راه‌حل می‌دهیم.</p>
<p>ـ درد جدید ما تحقیر نفس و مقایسه دائمی خود با دنیای خارج است، آن هم بدون شناخت کافی و علمی از شرایط آن‌ها و تنها با استناد به رسانه‌های خارجی، اینترنت و شنید‌های بی‌پایه و اساس.</p>
<p>ـ امروزه استفاده از شیوه‌ها و امکانات فرهنگ‌های مختلف غربی که تفاوت بسیار با فرهنگ ما دارند، باعث سردرگمی بسیاری ازما، برای هدفمند بودن در زندگی شده و سبک زندگی ایرانی و اسلامی را به حاشیه برده است.</p>
<p>ـ در ایران، مردم با ساز مخالف زدن با شرایط حاکم، استاد ایجاد تورم و گرانی برای خودشان هستند.</p>
<p>.</p>
<p>ـ افتخار و اتصال افراطی و اغراق‌آمیز به تمدن ۲۵۰۰ ساله هم جزئی از خودبزرگ‌بینی و ناسیونالیسم افراطی ایرانیان است که نمونه بارز آن ترویج پیامک‌های جعلی به نام پادشاهان و فرمانروایان تاریخ و اساطیر گذشته است.</p>
<p>ـ کلاً همه چیزدان و همه‌چیز فهم هستیم و در مورد همه چیز هم اظهارنظر می‌کنیم و در همه موارد خودمان را کارشناس ارشد می‌دانیم و حاضر به پذیرش نظر درست طرف مقابل نیستیم</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>هیچ ملتی اندازة ما سیاست‌زده یا به تعبیر بهتر، آلوده سیاست نیست. دیگران بر این عقیده هستند که هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند و ما می‌گوییم ما را بهر همه کاری ساخته‌اند!</p>
<p>ـ هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق، معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما بازتاب و ثمرة این نگاه در زندگی و عمل ما بسیار محدود است.</p>
<p>ـ سبک زندگی ما عموماً به گونه‌ای است که مجموعه فعالیت‌های ما ایرانی‌ها کمتر تبدیل به سرمایه اجتماعی و ثروت ملی می‌شود تا وجهة ما در افکار جهانی بیشتر نمود پیدا کند</p>
<p>ـ به سختی می‌توانیم انتقادپذیر باشیم، به همدیگر تذکر بدهیم و همدیگر را نقد کنیم. مهمترین وجه توسعه‌یافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی، تاریخی و اجتماعی،دراغلب موارد ایرانی علاقه‌مند به قاعده نیست، در عوض بسیار علاقه‌مند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد.</p>
<p>ـ در کشور ما به صورت رسمی و غیررسمی، مستقیم و غیرمستقیم، اطلاعات فوق‌العاده زیاد است و به نوعی ما غرق اطلاعات هستیم و این موضوع مانع تولید فکر و اندیشه کارساز در جامعه می‌شود.</p>
<p>ـ ما کار محفلی را خوب آموخته‌ایم ولی کار تشکیلاتی را اصولی نیاموخته‌ایم، بنابراین، عموماً محفلی فکر می‌کنیم و فرهنگ حزبی کارکردن را نداریم.</p>
<p>ـ از جهان و جهانیان زیاد حرف می‌زنیم و مثال و نمونه و آمار می‌آوریم، اما حاضر نیستیم از جهانیان بیاموزیم که مثل آن‌ها کار کنیم تا مثل آن‌ها پیشرفت کنیم.</p>
<p>ـ پیامد مثبت مطالعه که خودشناسی انسان است، در جامعة‌ ما مغفول واقع شده است و در عوض، فرهنگ تبادل اطلاعات شفاهی و البته گاهی سست و بی‌اساس، عرصه را براغلب ما تنگ کرده است.</p>
<p>ـ در فرهنگ میانگین ایرانی کتمان، مماشات و توجیه، مانع توسعه‌یافتگی و سبک زندگی مخصوص ایرانی‌ها شده است.</p>
<p>ـ چشم و هم‌چشمی و کم نیاوردن در مقابل همسایه، دوست، فامیل و&#8230; بلای جان ایرانی‌ها ـ خصوصاًدرچنددهه اخیرشده است.</p>
<p>ـ بدون توجه و درنظرگرفتن توانایی‌ها، خلاقیت، تجربه، تحصیلات و&#8230; افراد، همه دوست داریم و حق مسلم خود می‌دانیم که دقیقاً مثل دیگران و یا به قولی، مثل از ما بهتران زندگی کنیم!</p>
<p>ـ آنچه باعث تأسف و نگرانی است، این است که عموماً درحال کار، کسب درآمد بیشتر و خرج کردن هستیم، اما رضایت از زندگیمان نداریم، چون زمان کافی برای خرج کردن و تاوان زیاده‌خواهی و زیاده‌طلبی خود را نداریم و آرامش لازم هم بر زندگیمان حاکم نیست.</p>
<p>ـ گرایش افراطی به مصرف‌‌گرایی فرصت لذت بردن از داشته‌هایمان را از ما گرفته است و هر روز، در انتظار روز بهتر ایام را سپری می‌کنیم، غافل از این که  ممکن است آن روز رؤیایی هرگز نصیب ما نشود.</p>
<p>ـ در جهان پرتلاطم و فرهنگ غالب جهانی، خانواده‌های ایرانی نیز اسیر مصرف بیشتر شده و در تار و پود عنکبوتی این فرهنگ چنان برده‌وار افتاده‌ایم که نمی‌دانیم چرا برای رسیدن به خواسته‌های نه چندان ضروری خود، باید اینگونه در دام تبلیغات دیگران بیفتیم و دست و پا بزنیم!</p>
<p>ـ در این زمانه، گویی نیاز به آرامش در خانواده‌ها را به‌کلی فراموش کرده‌ایم یا به فراموشی عادتمان داده‌اند. حتی خانواده‌های با وضعیت مالی خوب، آن‌قدر غرق کسب درآمد و به‌تبع آن، خرج کردن هستند که یاران خانواده، گویی فراموش کرده‌اند عشق خانواده‌های کم‌درآمد و فقیر هم در مقام مقایسه با این گروه، حسرت آن‌ها را می‌خورند و از خوردن و لذت بردن از موجودی فعلی خویش هم محروم هستند.</p>
<p>ـ لازمة تلاش، اولاً پیشرفت و آبادانی کشور و متعاقب آن، آرامش خانواده‌هاست، نه تلاش برای این که  دقیقاً مثل دیگران زندگی کنیم. مثل گذشته که اکثر خانواده‌ها در تقسیم‌بندی طبقات اجتماعی، جایگاه خود را می‌یافتند و طبق جایگاه اجتماعی خود زندگی می‌کردند. مثلاً ارباب، تاجر، مغازه‌دار، دکتر، متخصص، معلم و&#8230; هریک براساس میزان درآمدشان خرج می‌کردند و کمتر کسی پیدا می‌شد که خود را با دیگران مقایسه کند و تلاش کند با هر ترفندی از قافله آنها عقب نماند!</p>
<p>ـ اقساط کالاهای ضروری و غیرضروری، زندگی و عمر اکثر ما را هم قسطی کرده است و به قول یک اقتصاددان، امروزه ما غالباً با درآمد آینده زندگی می‌کنیم، از بانک وام می‌گیریم و بابت آن بهره می‌دهیم و با پول آن کالای مورد نیاز و گاهی نیز غیرضروری خود را فراهم می‌کنیم. مراسم عروسی پرخرج می‌گیریم، در پرداخت اقساط آن دچار مشکل می‌شویم و آنگاه مجبوریم چندین شیفت کار کنیم و بالاخره زبان به اعتراض می‌گشاییم که این هم شد زندگی؟!</p>
<p>ـ به دلیل مصرف‌گرایی بیشتر که ناشی از مقتضیات زمانه است، مقولة تولید در خانواده ایرانی به فراموشی سپرده شده است. مثلاً الان دیگر خانواده روستایی نیز نان و اقلام مورد نیاز خود را از شهر تهیه می‌کند و خانوادة شهری هم به جای پخت و پز، غذاهای آماده را در سبد غذایی قرار داده است و براین اساس، تنوعی در زندگی روستایی و شهری ما هم وجود ندارد.</p>
<p>ـ درد بزرگ جامعة‌ اقتصادی ما این است که سرمایه‌های سرمایه‌داران ما هم کمتر در مسیر تولید به‌کار گرفته می‌شود و کارهای دلالی و واسطه‌ای زودبازده، عرصه را بر کارهای تولیدی و اشتغال‌زا تنگ کرده است و از این رهگذر، بیکاری و عوارض ناشی از آن، دامن خانواده‌های ما را گرفته است.</p>
<p>ـ حسن ختام شمارش خصلت‌های ناصواب خود را به سه نظر که به نوعی راه‌حل و درمان این نقیصه‌های تاریخی و فرهنگی ما ایرانی‌هاست اختصاص داده‌ام که هم درد امروز ماست و هم درمان دردهای ما:</p>
<p>۱ـ بزرگترین صفت بد ما این است که فقط از دیگران توقع داریم خوب باشند، ولی وقتی نوبت به خود ما می‌رسد، خودمان را فارغ و خارج از این ماجرا می‌دانیم.</p>
<p>۲ـ وقتی از این همه معایب رفتار و اخلاق ایرانی‌ها می‌گوییم، باید یک انگشتمان به سوی این مشکلات و ایرادها باشد و حداقل سه انگشت هم (خود ما را) نشانه بگیرد!</p>
<p>۳ـ این همه آدم  دارند از ایرادات رفتارهای بد ما می‌گویند و حرف‌های همدیگر را تأیید می‌کنند، برایم جالب است، اما: اگر فقط همین تعداد که اقرار به اعتراف به خلقیات بد می‌کنند، رفتارهای خودشان را اصلاح کنند، نتایج بسیار خوبی خواهد داشت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اعتراض نکنید که من این همه یا آن همه! خصلت‌های نیک هم‌وطنانم را نادیده گرفته‌ام و به‌اصطلاح، فقط نیمة‌ خالی لیوان را دیده‌ام، نه، خلقیات و اخلاق پسندیده‌مان به جا، بیاییم با آمدن هر بهار، بکوشیم چندین خصلت بد و ناصواب خود را به حرمت بهار دل‌انگیز، به نسیم باد صبا بسپاریم تا از وجود ما و پیرامون جامعة ما دورشود تا ان‌شاءا&#8230; در پرتو عنایت حق، با عزت و سربلندی صاحب خلقی نیکو، جامعه‌ای پویا و کشوری آباد باشیم که کمال این است و بس.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>به امید آن روز و  در آرزوی فال و حال نکو برای تمام جوانان و مردمان خوب این سرزمین:</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>حافظ گشوده‌ام ، و چه زیباست  فال تو</p>
<p>حتماً  قشنگ  می‌شود  امسال حال تو</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مدیرمسئول</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>این متن به عنوان سخن ماه،در شماره اردیبهشت ماهنامه جوانان امروز چاپ شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3126</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رستاخیز</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2892</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2892#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Feb 2015 14:35:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[22بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[26 دی 57]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[ترور شاه]]></category>
		<category><![CDATA[حزب توده]]></category>
		<category><![CDATA[حزب رستاخیز]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تهران]]></category>
		<category><![CDATA[دهه فجر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2892</guid>
		<description><![CDATA[&#160; از &#8220;رستاخیز&#8221; شاه تا &#8220;رستاخیز &#8220;ملت محمد ولی سهرابی اسمرود &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; رستاخیز را به «جنبش» و «به پا خاستن» هم معنی کرده اند اما این واژه در دو مقطع زمانی، دو مفهوم خاص برای ایرانیها، در نیم قرن اخیر داشته است. یک «رستاخیز»، حزب سیاسییی بود که محمدرضا شاه پهلوی با تمام توان و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: x-large;">از &#8220;رستاخیز&#8221; شاه تا &#8220;رستاخیز &#8220;ملت</span></p>
<p><span id="more-2892"></span></p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="font-size: medium;">محمد ولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="font-size: small;">رستاخیز را به «جنبش» و «به پا خاستن» هم معنی کرده اند</span></p>
<p><span style="font-size: small;">اما این واژه در دو مقطع زمانی، دو مفهوم خاص برای ایرانیها،</span></p>
<p><span style="font-size: small;">در نیم قرن اخیر داشته است. یک «رستاخیز»، حزب سیاسییی</span></p>
<p><span style="font-size: small;">بود که محمدرضا شاه پهلوی با تمام توان و گاه با تهدید و تطمیع،</span></p>
<p><span style="font-size: small;">همه ایرانیان را به عضویت آن فراخوانده بود و دیگر، آن که ملت</span></p>
<p><span style="font-size: small;">مبارز ایران در ســـال ۱۳۵۷، به رهبری بزرگمردی شجاع، با</span></p>
<p><span style="font-size: small;">عضویت ۹۸ درصدی خود «رستاخیز» عظیم قرن را رقم زدند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">مرحوم دکتر محمدابراهیم باســـتانی پاریزی در کتاب</span></p>
<p><span style="font-size: small;">فرمانفرمای عالم» به یک واقعه عبرت آموز تاریخی و حزبی</span></p>
<p><span style="font-size: small;">اشـــاره دارد که بی ارتباط با موضوع این نوشته و حال و هوای</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ماه بهمن و دهه فجر و ســـالگرد خاطره انگیز ۲۲ بهمن سال</span></p>
<p><span style="font-size: small;">۱۳۵۷نیست.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">دکتر باستانی با اشاره به ماجرای ترور نافرجام شاه در کاخ</span></p>
<p><span style="font-size: small;">مرمر و حوادثی که منجر به آزادی سه جوان دخیل آن حادثه ـ از</span></p>
<p><span style="font-size: small;">جمله پرویز نیک خواه ـ شد، می نویسد:</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">«&#8230;. پرویز محکوم به اعدام بود ـ که خودش هم یک بار به</span></p>
<p><span style="font-size: small;">وسیله ای، از مقاله من تشکر کرده بود و در واقع، حیات (مجدد))</span></p>
<p><span style="font-size: small;">خود را مدیون آن مقاله من قلمداد کرده بود. او [نیکخواه] خیلی</span></p>
<p><span style="font-size: small;">زود از زندان آزاد شـــد و مراحل ترقی را پیمود و مشیر و مشار</span></p>
<p><span style="font-size: small;">شد و در تلویزیون و رادیو همه کاره شد و تئوری حزب واحد</span></p>
<p><span style="font-size: small;">&#8220;رســـتاخیز» را پیاده کرد. او نخست عضو حزب توده بوده و با</span></p>
<p><span style="font-size: small;">سابقه تشکیلاتی که داشـــت، توانسته بود کاری کند که حزب</span></p>
<p><span style="font-size: small;">رستاخیز، یک شبه ره صد ساله را بپیماید.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">و این، همان تشکیلاتی بود که شاه وقت (محمدرضا) در</span></p>
<p><span style="font-size: small;">سخنرانی بی وقت غیر دور اندیشانه خود درباره لزوم وجودی آن</span></p>
<p><span style="font-size: small;">(حزب رستاخیز) گفت: «&#8230; کسی که وارد این تشکیلات سیاسی</span></p>
<p><span style="font-size: small;">نشود و مؤمن به این سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش</span></p>
<p><span style="font-size: small;">وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی،</span></p>
<p><span style="font-size: small;">یعنی به اصطلاح خودمان توده ای، یعنی باز به اصطلاح خودمان</span></p>
<p><span style="font-size: small;">و با قدرت اثبات: بی وطن، او جایش یا در زندان ایران است، یا</span></p>
<p><span style="font-size: small;">اگر بخواهد، فردا با کمال میل، بدون اخذ عوارض، گذرنامه در</span></p>
<p><span style="font-size: small;">دستش می گذاریم و به هر جایی که دلش میخواهد، برود، چون</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ایرانی که نیست&#8230;!».</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">مرحوم استاد باستانی پاریزی، پس از نقل این</span></p>
<p><span style="font-size: small;">سخنرانی شاه، می نویسد:</span></p>
<p><span style="font-size: small;">«تقریباهمه وزیران و رؤسای ادارات،</span></p>
<p><span style="font-size: small;">از جمله رئیس دانشـــگاه تهران اعلام کردند که تمام کارمندان</span></p>
<p><span style="font-size: small;">زیردست آنها عضو حزب رستاخیز شده اند، و هیچکس هم این</span></p>
<p><span style="font-size: small;">حرف را تکذیب نکرد. در واقع همه به اصول کار ـ که نوشتن</span></p>
<p><span style="font-size: small;">اسامی، طبق ردیف در یک دفتر در هر اداره بود ـ با این سکوت،</span></p>
<p><span style="font-size: small;">اعتراض کردند. تنها یک تن در تمام ایران تقاضا کرد که پاسپورت</span></p>
<p><span style="font-size: small;">مرا بدهید، و دادند و سپس اعلام داشتند که او دیوانه بوده است!</span></p>
<p><span style="font-size: small;">اما به عقیده من (استاد باستانی مرحوم) در این میان، یک نفر بود</span></p>
<p><span style="font-size: small;">که عضو حزب «رستاخیز» نشد، و او خود شخص شاه بود، و</span></p>
<p><span style="font-size: small;">بالنتیجه بر طبق همان حرف خودش، ملت ایران گذرنامه دستش</span></p>
<p><span style="font-size: small;">گذاشت (۲۶ دی ۱۳۵۷) بدون اخذ حق عوارض!. مولانا هفتصد</span></p>
<p><span style="font-size: small;">سال پیش گفته:</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">وانمایـــم راز رســـتاخیز را</span></p>
<p><span style="font-size: small;">نقـــد را و نقـــد قلـــب آمیـــز را</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">واگشـــایم عفـــت ســـوارخ نفـــاق</span></p>
<p><span style="font-size: small;">در ضیـــاء مـــاه بـــی َخســـف ُمو حاق</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">وقتی سخنرانی شـــاه را با سخنرانی حضرت امام خمینی</span></p>
<p><span style="font-size: small;">در سال ۱۳۴۲ و در اوج اقتدار نظام شاهنشاهی، مقایسه می کردم</span></p>
<p><span style="font-size: small;">که بی پروا، خطاب به شاه نهیب می زدند که:</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">«&#8230; آقا! من به شما</span></p>
<p><span style="font-size: small;">نصیحت می کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت</span></p>
<p><span style="font-size: small;">می کنم، دست بردار از این کارها&#8230;، آقا! اغفال دارند می کنند تو</span></p>
<p><span style="font-size: small;">را، من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر</span></p>
<p><span style="font-size: small;">کنند&#8230;، اینقدر با ملت بازی نکن، اگر دیکته می دهند دست تو و</span></p>
<p><span style="font-size: small;">می گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بی خود، بدون تفکر،</span></p>
<p><span style="font-size: small;">این حرفها را میزنی؟..&gt;&gt;</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-size: small;">ناخودآگاه، یاد دو رستاخیز می افتم؛ رستاخیز فرمایشی شاه</span></p>
<p><span style="font-size: small;">که به قول خودشـــان، جز یک دیوانه(!) همه عضوش بودند و</span></p>
<p><span style="font-size: small;">رستاخیز بزرگی که این ملت در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به پا کردند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">هر دو «رستاخیز» اند، اما این کجا و آن کجا؟!</span></p>
<p><span style="font-size: small;">سی وهفت سالگی رستاخیز ملت بزرگ ایران همین روز جشن</span></p>
<p><span style="font-size: small;">گرفته شـــد. خلق کنندگان این رستاخیز در دوران ۳۶</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ساله انقلاب اســـلامی، در روزهای سخت، وفاداری خود را در</span></p>
<p><span style="font-size: small;">صحنه های مختلف دفاع از نظام به نمایش گذاشـــته اند و یکی</span></p>
<p><span style="font-size: small;">از میدانهای نمایش قدرت و اقتدار، حضور در جشن سالگرد</span></p>
<p><span style="font-size: small;">انقلاب، در راهپیمایی بزرگ ۲۲ بهمن اســـت که تکمیل کننده</span></p>
<p><span style="font-size: small;">همان رستاخیز ۲۲ بهمن سال ۵۷ است.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">آنچه در این ۳۶ ســـال انقلاب اسلامی، وظیفه و رسالت</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ملت بوده، به خوبی ادا شده و حجت بر حکومت و دولتمردان</span></p>
<p><span style="font-size: small;">و مسئولان نظام تمام شده است. اینک نوبت آنهاست تا بیش از</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پیش دغدغه ها و مشکلات ریز و درشت برپا دارندگان رستاخیز</span></p>
<p><span style="font-size: small;">بزرگ ملت را پاسخگو باشـــند تا آنها در گرداب سختیها و</span></p>
<p><span style="font-size: small;">گرفتاریهای زندگی، که کم هم نیستند، غرق نشوند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">=============</span></p>
<p><span style="font-size: small;">به نقل از روزنامه اطلاعات،۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۳</span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2892</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گذری ونظری بر&#8221;محرم سال ۹۳&#8243; اسمرود</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2599</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2599#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Nov 2014 20:34:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[72شهید کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[تاسوعا]]></category>
		<category><![CDATA[حبیب چایچیان]]></category>
		<category><![CDATA[ذبح]]></category>
		<category><![CDATA[سال 62 هجری]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[قربانی]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[نماز ظهر عاشورا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2599</guid>
		<description><![CDATA[محمد ولی سهرابی اسمرود &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;                                                             هماره تازه بود                   یاد بود عاشورا    ==========   عکسهای این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><span style="text-decoration: underline;"><em><strong><span style="font-size: x-small;">محمد ولی سهرابی اسمرود</span></strong></em></span></p>
<p align="center"><del>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</del>                                                        <strong>   </strong><span style="font-size: x-large;"><strong>  هماره تازه بود                  </strong></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: x-large;"><strong>یاد بود عاشور</strong>ا   </span></p>
<p align="center"><span style="font-size: x-large;">========== </span></p>
<p><span id="more-2599"></span></p>
<p align="center"><span style="font-size: x-large;"> </span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;">عکسهای این مجموعه که</span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;">بتدریج مشاهده  خواهید کرد</span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;">حاصل تلاش آقایان:حسین اسدی،سید عسگر عظیمی</span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;">علی همراهی ومجید ستاری؛ باهمکاری آقای رشیدی</span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;"> است</span><span style="font-size: small;"> که از</span></p>
<p align="center"><span style="font-size: small;">همه این</span><span style="font-size: small;"> عزیزان سپاسگزارم.</span></p>
<p align="center">===========================</p>
<p align="center">
<p align="center">==============================</p>
<p align="center">==============================</p>
<p align="center">
<p align="center">==============================</p>
<p align="center">==============================</p>
<p align="center">
<p align="center">==============================</p>
<p align="center">==============================</p>
<p align="center"><!--more--></p>
<p align="center">=============================</p>
<p style="text-align: center;" align="center">
<p align="center">=============================</p>
<p align="center">==============================</p>
<p align="center"><!--more--></p>
<p align="center">
<p align="center">=============================</p>
<p align="center">عشق حسین است،چه ها می کند.</p>
<p align="center">پروانه خانم</p>
<p align="center"> یقینا با پای دل،همراه عزاداران حسینی است!</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="center">عکس،شکار آقای سید عسگر عظیمی است</p>
<p align="center">***************************************</p>
<p>سلام آقای سهرابی ،خوش به حال پروانه خانوم که با اون سن و سال  وپیری</p>
<p>باز با پای پیاده{برهنه} تو اون برف  و سرمای سوزناک  به عشق امام حسین (ع)</p>
<p>از روستای اسمرود به محمود آباد می رود . چه سعادتی .!!</p>
<p>عزاداریاتون مورد {قبول}درگاه حق</p>
<p>التماس دعا-مجید ستاری</p>
<p><span style="font-size: 13px;">*****************************************</span></p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p align="center">دوتصویر از:زمستان و مسجد محمود آباد</p>
<p align="center">=============================</p>
<p align="center">&#8230;ونماز جماعت ظهر عاشورا که فلسفه قیام</p>
<p align="center">امام حسین(ع)برای احیای همین امر به معروفها</p>
<p align="center">ونهی از منکرها بود وبس.</p>
<p align="center">==========================</p>
<p align="center"><!--more--></p>
<p align="center">
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="center">
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="center">
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: left;" align="center">حسین ، کشته دیروز و رهبر روز است                       قیام اوست ، که پیوسته نهضت آموز است</p>
<p style="text-align: left;" align="center">تمام زندگی او ، عقیده بود و جهاد                               اگر چه مدت جنگ حسین یک روز است</p>
<p style="text-align: left;" align="center">هماره تازه بود یاد بود عاشورا                                    که روز حق و عدالت ، همیشه نوروز است</p>
<p style="text-align: left;" align="center">حسین ، به ظاهر ، اگر چه شد مغلوب                          شکست اوست ، که در هر زمانه پیروز است</p>
<p>                                                                                        حبیب چایچیان</p>
<p align="right">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="right"><!--more--></p>
<p align="right">     عشق حسین که بر دل وجان مسلمانان جهان است،گرما وسرما نمی شناسد.شهرها وروستاهای آذربایجان وبسیاری از شهرهای ایران اسلامی، در ایام تاسوعا وعاشورای حسینی،در زیر بارش شدید برف وباران پائیزی شاهد طوفان دل عزادارانی بود که سرمای جان سوز رابا گرمای دلنشین ارادت به ۷۲ شهید کربلا،به جان خریده بودند.</p>
<p align="right">    روستای اسمرود ومسجد عینعلی بابا، همچون سالهای گذشته شاهد عزاداری بی ریای زنان ومردان ولایت مدار وحسینی  بود که علی رغم بارش شدید برف وکولاک پائیزی،از شهرهای مختلف،خود را به روستا رسانده ودر دو روز عزاداری، عشق واخلاص خود را به قافله سالار شهدای کربلا و۷۲ یار با وفایش ابراز کردند.</p>
<p align="right">    به پیروی از سنت چندین ساله، هیئات عزاداری اسمرود،امسال عصر عاشورا، در مسجد روستای محمود آباد حضور یافت تا عاشقان  وارادت مندان ابا عبدالله دوروستا همگام وهمراه هم با شور وشعور حسینی، به عزاداری بپر دازد.</p>
<p align="right">روز عاشورا نیز،زیر بارش برف،هیئات عزاداری با تجمع در مسجد روستا، با مداحی وذکر مصیبت آقایان:</p>
<p align="right">نوری،طاهری،اسدی وسهرابی ،عازم قبرستان روستا ومحل یاد مان شهید صیقت سهرابی شدند.هنگام حرکت دسته عزاداری،عاشقان امام حسین(ع) با ذبح چندین راس گوسفند، پذ یرائی از میهمانان مراسم را عهده دار شدند ویا با توزیع گوشت قربانی، این سنت دیرینه را به جا آوردند.</p>
<p align="right">  با اذان ظهر عاشورا، نماز ظهر وعصر عاشورا به جماعت، بر گزارشد تا این رسم وسنت حسنه که یاد گار امام حسین (ع) در ظهر عاشورای سال ۶۲ هجری است، همچنان زنده وپایدار بماند ،که هدف امام حسین(ع) هم</p>
<p align="right"> بر پائی قسط وعدل واقامه نماز در جامعه آن روز وهمه ایام تاریخ بوده وهست.</p>
<p align="right">  از عبرت های آموزنده چنین ایامی وهر محفل ومجلس ذکری، یاد عزیزانی است که سالها با ما ودر کنار بوده وهر سال،جای خالی شان در میان جمع احساس می شود .از سینه زنان زنجیر زنان ومتولیان امور مراسم تاسوعا وعاشورای امام حسین (ع)  که مخلصانه ،گرمی بخش محفل ومجلس سید الشهدا بودند واینک رخ در نقاب خاک کشیده اند ویاد ونامشان برای همیشه در ذهن ها ماندگار است واگر یادی ازآنها  نکنیم وزحماتشان را قدر ندانیم،آیندگان نیز با ما چنین خواهند کرد.</p>
<p align="right">    بزرگ مردانی که من از دوران کودکی در محافل مذهبی،منبر وامور خیر،چهره هایشان را  دیده ام  و خاطراتشان درذ هنم نقش بسته است و در محرم سال ۹۳ ومحرم های گذشته، جای خالیشان را در مسجد دیده ام  ، وظیفه می دانم با ذکر نام،یادشان را گرامی بدارم واز شما هم تقاضا کنم که با ذکر فاتحه ای، برای این عزیزان، وهمه در گذشتگان روستای اسمرود،نام نیکشان را زنده نگه داریم که این بزرگان،در دوران حیات پر بار خویش، با اعمال ورفتار وگفتار نیک خویش،در تربیت دینی واعتقادی ما نقش به سزائی داشته اند.از جمله،مرحومان مغفور:</p>
<p>      کربلائی قنبر آزمون- (فیض الله ،عوض وشیرالله) فتح اللهی -اژ در صادقی-سبزعلی سهرابی-</p>
<p align="right">علیرضا اانام پور-(اصلان،محبت ومشهد علی) همراهی-(نوروز ،حاج گلعلی، حسین وعطا الله) سهرابی –(نور محمد، علی محمد،ناز علی واحسان) اللهیاری-(زید الله،قدرت،حاج صبرالله،حیات الله واروجعلی) اسدیان(اسدی) (خیبر وبهبود) رضایی-(ید الله،حجت، وصفت الله) محمدی-(سلطان علی وبهار علی) مهری-(رستم</p>
<p align="right">سراج،فرخ،افضل وکاظم) ستاری- الف الله آذر گشب(صابر نیا)-(عزیز الله وسیف الله) رحیمی-(جمال،فیروز و آزاد) قلیزاده،سیر الله رشیدی،رحیم جلالی،جلال عظیمی وبسیاری از به حق پیوستگانی که من ندیده ام و یا از قلم افتاده است؛ بخصوص گل سرسبد جوانان اسمرود،شهیدان عالی مقام-محرم اسدیان،صیقت سهرابی و نجف اللهیاری که نام و یادشان عزت و افتخار روستای اسمرود است.</p>
<p align="right">================================</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2599</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهریار در حدیث دیگران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2470</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2470#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Oct 2014 20:06:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اصغر فردی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد بین الملی استاد شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تبریز]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر غلامحسین یوسفی]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[روزشعر]]></category>
		<category><![CDATA[روزشهریار]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[عبد العلی کارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[علی ااصغر شعر دوست]]></category>
		<category><![CDATA[محمد دیهیم]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مفتون امینی]]></category>
		<category><![CDATA[ملک الشعرای بهار]]></category>
		<category><![CDATA[پزمان بختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[کمال الملک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2470</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#160; به یاد استاد «محمّدحسین شهریار» و پاسداشت۲۷ شهریور ، روز شعر و ادب فارسی محمّدولی سهرابی‌اسمرود &#160; اشاره: می‌خواستم از زندگی پرفراز و نشیب یکی از بزرگ غزل‌سرایان معاصر بنویسم، که یادم آمد استاد گفته است اینها را همه بارها شنیده‌اند، بنویسید &#8230;! خواستم از تعهد و دلبستگی محّمدحسین به اسلام و انقلاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<div align="right">
<table dir="rtl" width="100%" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<p dir="RTL" align="center"><span style="font-size: medium;"><strong>به یاد استاد «محمّدحسین شهریار» و پاسداشت۲۷ شهریور ، روز شعر و ادب فارسی</strong></span></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>محمّدولی سهرابی‌اسمرود</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><span id="more-2470"></span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<div align="right">
<table dir="rtl" width="100%" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<p dir="RTL"><span style="font-size: xx-large;"><strong><br />
<span style="font-size: x-large;">اشاره: </span></strong></span><span style="font-size: medium;"><strong>می‌خواستم از زندگی پرفراز و نشیب یکی از بزرگ غزل‌سرایان معاصر بنویسم، که یادم آمد استاد گفته است اینها را همه بارها شنیده‌اند، بنویسید &#8230;!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از تعهد و دلبستگی محّمدحسین به اسلام و انقلاب بنوسیم، دیدم رهبر انقلاب چه‌ زیبا گفته‌اند: «درخشان‌ترین هنر شهریار آن است که وظیفة تاریخی خود را [در انقلاب] شناخت و با کمال خلوص، به آن عمل کرد».</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از بزرگی شهریار، حداقل در غزل معاصر بنویسم که دیدم استاد ملک‌الشعرای بهار چه زیبا گفته‌اند که: «شهریار نه تنها افتخارایران، بلکه افتخار عالم شرق است.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">می‌خواستم ازمقبولیت شعر فارسی او به تأسی از پیشینیان، امّا به زمان و زبان حال بنویسم که خواندم مفتون امینی شاعر، حق مطلب را اینگونه ادا کرده است: «شهریار با زبان ایرج‌ میرزا و فکر آسمانی حافظ شعر می‌گفت».</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از تواضع و فروتنی‌اش در زندگی و عالم شعر و شاعری بنویسم که یاد آمدم استاد گفته است: « خود را به اشکال و با چندین گذشت و اغماز، می‌توانم شاعر بدانم. من که شاعر نیستم، برو به سراغ یکی که زبان راز بلد باشد!.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از موسیقی در شعر شهریار بنویسم، یاد شعر زیبای مرحوم محمّدعلی جمال‌زاده افتادم که گفت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عشق شورانگیز شعر شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در غزل می‌پیچد و سیم‌ سه‌تار</span></p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از چرایی انتخاب روز در گذشت شهریار ـ ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ ـ به عنوان روز شعر و ادب فارسی، بنویسم؛ فهمیدم که باز مفتون امینی بزرگی کرده و به حق گفته است: «با ملاحظة تمام جوانب، شهریار شاعر بزرگ عصر ماست.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عاقبت یاد سخن محمّد دیهیم ـ یار دیرین استاد شهریار ـ افتادم که گفته است: «شهریار گفت بنویس، امّا نگفت چی بنویسم.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بالاخره به این نتیجه رسیدم که بهتر است شهریار را در لابه‌لای برگ‌برگ کتاب‌ها و نوشته‌های بزرگان، شاعران، دوستان و دوستداران او جستجو کنم، که گفته‌اند:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خوشتر آن باشد که سر دلبران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گفته‌ آید در حدیث دیگران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">امّا حیفم آمد حدیث نفس شهریار را از زبان خودش گوش نکنیم. لذا به سراغ «مکتب‌ شهریار» و مقدمة استادانه و عارفانة او برقطعة «مومیایی» رفتم و بخش‌هایی از آن را برگزیدم که انصافاً خواندنی است و این نوشته، نشانة روح لطیف او در ناملایمات روزگار و طبع بلند و قلم رسایش در آفرینش نثرادبی است. به اتفاق می‌خوانیم:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;"><strong><!--more--></strong></span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> برای چه شاعر بشوم؟!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بعداز ۳۵ سال به موطن اصلی خود تبریز برگشته‌ام، به یک مومیائی ماننده‌ام که بعداز قرن‌ها زنده شده باشد، در اطراف خود هیچ چیز آشنایی نمی‌بینم، حتی یک خشت همه رفته‌اند، همه &#8230;چه‌ می‌دانم، شاید آنها هم مثل من از گور بلند شده و روی دوباره دیدن این مردم را ندارند. شاید همه داریم از محشر یا پل صراط می‌گذریم تا بالاخره از یک جنهم دیگر یا مثلاً از بهشت سردر بیاوریم &#8230;‌ هاج و واج مانده‌ام. از میان مردم گریخته و به کوچه‌ها و پس‌کوچه‌ها پناه می‌برم. شاید به سراغ منزل‌های سابق پدری می‌روم، به امیدی که گذشته‌ها و خوشی‌های من آنجاها جامانده باشد. می‌گویم شاید به آنها دست‌ یافتیم و باز هم بله &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">تنها شعر یا ساز و سخن من است که زمین مانده، آن‌هم شاید از بس سنگین بوده، کسی زورش نرسیده که ببرد. بگذار باشد، من هم دیگر نمی‌خواهم نزدیکش بروم! برای چه شاعر بشوم. این مردم که مرا داخل آدم نمی‌دانند تا چه رسید شاعر. پیش خودم قهر کرده‌ام. به طبیعت هم که می‌خواهد مثل همیشه مرا مترجم زبان گنگ قرار دهد، پرخاش کرده، می‌گویم: «من که شاعر نیستم، برو به سراغ یکی که زبان راز بلد باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در تبریز کم‌کم مواجه با تشویق و قدردانی می‌شوم؛ مثل اینکه دنیا کمی سربه‌راه شده و می‌خواهد روی خوشی هم به ما نشان‌ بدهد. هوسک‌های دنیایی را می‌بینم که یکی پس از دیگری دست آشتی به سوی من دراز می‌کنند؛ مخصوصاً شعر و موسیقی، آنچه که از پیر استاد یاد دارند، دوباره از سرگرفته و به گوش من فرو می‌کنند اما من که چشم به حقیقت جهان گشوده و گوشم با ارغنون ابدیت آشنا شده است از همة اینها غذرخواسته و می‌گویم: «شما به سراغ زنده‌ها بروید، من مرده‌ام.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; من از گمراهان جهان که در جهات منفی و معکوس، مرا راهنمائی کرده‌اند ممنونم و چنان می‌اندیشم که این بیچاره‌ها خود را فدای من کرده‌اند. می‌رویم، دریچة صبح سعادت از دور چشمک می‌زند. وعده آنجا که روز و شب را با هم آشتی است.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> شهریار در بیان رهبر انقلاب</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">الف ـ این ترک پارسی‌گوی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار شعر و ادب ایرن درگذشت و بلبل داستانسرای زبان فارسی، خاموشی گزیده بیش از نیم‌قرن، شهریار، ذهن و دل دوستداران ادبیات و هنر را با شعر خود و با صفا و خلوصی که از آن چلچراغ رنگارنگ می‌تراوید، نورباران می‌کرد و با زبانی که اگر نه زبان مادری او، اما زبان دل و روح احساس او بود، به دل‌های شیدا، شور و حال می‌بخشید و بزرگترین نتیجة غزل، قطعه و مثنوی معاصر را تنیده و بافته‌ای از ابریشم خیال و ذوق و زبان و فکر او بود، می‌آفرید و می‌اندوخت و آنگاه که این ترک‌ پارسی‌گوی، زبان به شعر آذری می‌گشود، آن همه را به دو چندان و همراه با استادی بی‌نظیر خود، در معرض تماشای هنرمندان و هنرشناسان می‌گذاشت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; او عاشق قرآن بود و قرآن مجسم و زنده‌ را در انقلاب اسلامی مشاهده می‌کرد؛ از آن‌رو خود را در خدمت انقلاب خواست و گذاشت و به مردمی که جان در گرو آن نهاده بودند، پاسخ مثبت داد. و درخشانترین هنر شهریار آن است که وظیفة تاریخی خود را شناخت و با همة وجود و با کمال خلوص به آن عمل کرد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(بخشی از پیام مقام معظم رهبری در دوران ریاست‌جمهوری که در شب هفت استاد شهریار در تاریخ ۳/۷/۶۷ توسط دکتر غلامعلی حداد عادل قرائت شد.)</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ب‌ـ شعر ترکی شهریار یک پدیده عجیب و عظیمی است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; من شاید از اوایل جوانی و از آن اوانی که با شعر آشنا شدم، با نام شهریار هم آشنا شدم &#8230; و من خیلی متاسفم از این که ریزه‌کاری‌ها و دقایق شعر ترکی را به طور کامل متوجه نمی‌شوم؛ اگرچه مفهوم و مضمون کلمات را در اغلب موارد می‌فهمم، احساس می‌کنم که زبان شعر جناب آقای شهریار در اشعار ترکی، بسیار زبان بلند و گیرا و قوی و پرجاذبه‌ای است که از اشعار حیدربابا هم کاملاً این مشهود است و استقبالی هم که در دنیا از حیدربابا شده، انسان خوب می‌فهمد که به جا و شایسته این اثر ادبی بسیار بلند و عالی بوده. البته شعر فارسی ایشان هم در حد بسیار بالاست، اما من تصورم این است که شعر ترکی ایشان یک پدیده عجیب و عظیمی است &#8230;»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ج‌ـ شهریار در ردیف بزرگترین شعرای زمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; ما غزل‌هایی در شعر فارسی شهریار داریم که در ردیف غزل‌های درجه یک فارسی است. گاهی هم البته زبان، تنزل پیدا می‌کند. ما توقعی غیر از این نداریم از یک شاعری که در منطقه غیرفارسی متولد شده است، ولی آنچه که از شهریار و شعر فارسی او می‌دانیم، او را در ردیف یکی از بزرگترین شعرای زمان ما قرار می‌دهد.»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">دـ مثل سعدی و حافظ &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار قطعاً ماندنی است، از آن شعرایی است که در دوران‌های بعد معروفتر و بزرگتر خواهد شد، تا دوران خودش، مثل سعدی و حافظ و مولوی و از این قبیل بزرگان.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">ملک‌الشعرای بهار: شهریار افتخار عالم شرق است </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«من، شعر شهریار را می‌خوانم و زیاد می‌خوانم، شعر او برای تشحیذ ذهن و برانگیختن طبع و احساس شاعرانه، کمال تأثیر را دارد. شهریار، نه تنها افتخار ایران، بلکه افتخار عالم شرق است. شهریار شاعری است شیوا سخن و حد شاعری او را غزلیاتش گواهی است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">او در هر غزلی به معنای تازه‌ای پی برده و ترکیبات شیرینی فراهم آورده است. شیوه‌اش نو، مرغوب و نزد پیر و جوان مطلوب است و آینده بهتر و عالی‌تری هم این صنعت وی را در پی است که اگر روزگاری مساعد و دانش‌پرور یابد، در این بیشه گوی‌ها زند و قصب‌السبق‌هار یابد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سعید نفیسی: اشعار شهریار، ارمغانی از داروخانه معنی است «اشعار شهریار ارمغانی است از داروخانه‌ معنی که هر ورقی از آن، طیب گلان بهار و نکهت بنفشه و سنبل، خلجان از خاطر حزین می‌برد و طپش‌های دل مجروح را فرو می‌نشاند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">پژمان بختیاری: شهریار شاه شاعران </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار با ذوق لطیف خویش، گلستانی ایجاد نموده است که در هر قدم، منظر بهجت‌زای جدیدی در برابر خواننده نمودار و در هر گوشه گلبنی از شور و شعف پدیدار می‌سازد. آهسته شما را در زوایای آراسته گلزار خود گردش داده و در سایه نونهالان فکر خویش نشانده، گل‌های معطر و ریاحین‌پروری از شاخسار معرفتش به شما تقدیم داشته،‌ نغمات دلپذیری از دقیقترین اسرار عشق و بدیع‌ترین رموز وفاداری در گوششان زمزمه کرده، با هر سرود دلکش، عالمی از عواطف و احساسات و دنیایی از مهر و محبت را نشان داده، شما را با شراب گفتار خویش دیوانه و از غم عالم بیگانه می‌سازد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به ابیاتی از پژمان بختیاری در بزرگداشت شهریار که در سال ۱۳۳۷ برگزار شد، توجه کنید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">امروز می به ساغر و گل در کنار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">روزی خوش است و خوشتر از او روزگار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای «روز شهریار» سمرشو که مر تو را</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عنـــوان ز نام شــاعر پرافتــخار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اینجاست شهریار و اینجاست شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و آن شــاعر بلند ســخن شهریار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گه شهریار پرورد این شــهر، گاه شمس</span></p>
<p><span style="font-size: large;">کز نامشــان تفاخــر ملــک و دیــار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای شهریار سخن، شاه شاعران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در حضـرتت، بضـاعت ما افتــخار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ارزنـــده شــهریارا، قـادر ســخن را</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سرمست جام فــکر تــو جــان فکار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">الـحق کــه با طراوت طـــبع لــطیف تو</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بــی‌آب و بی‌بهــا، ســخن آبــدار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">باغ از خزان شدت و زمستان سیه چه غم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">طبع گل‌آفرین تــو باغ و بهــار مــــاست</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر روشن ضمیر: قرن‌ها بعد &#8230;!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«کسانی که قرن‌ها بعد، از قره‌چمن رد خواهند شد، و از دور کوه حیدربابا را خواهند دید، به هم خواهند گفت: در همانجاست که شاعر بزرگ، شهریار، پا به عرصه وجود گذاشته است.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">عبدالعلی کارنگ: غزلی شیرین و شورانگیز </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«غزل شهریار شیرین و شورانگیز است. لطف و صفای سخن سعدی و جان و معنی غزل سعدی را دارد. کمال جمال را می‌نماید و جمال کمال را می‌ستاید. آنچه دل می‌خواهد، از آن به گوش می‌رسد و آنچه از آن به گوش می‌رسد، بر دل می‌نشیند. تکلف و تعقیدی ندارد. در سرودن پاره‌ای از غزلیات، تحت تأثیر وزن و قافیه غزلیات سعدی و حافظ واقع شده، اما انصاف باید داد که نیک ساخته و خوب از عهده ادای حق مطلب بر‌آمده و تعبیرات و مفاهیم تازه‌ای انتخاب کرده تا کسی نگوید: این را پیشینیان نیز گفته بودند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">محمدعلی جمال‌زاده: شهریار؛ مایه افتخار زبان فارسی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; از یکصد و هفده بیت قطعه سر تا پا لطف و ذوق و وجد شهریار، هیچ یک را سست و ضعیف نیافتم، بلکه هر یک را از دیگری بهتر و شیواتر و وزین‌تر و پرمعنی‌تر دیدم و بر طبع این شاعــر تبریزی کـه مایه افتخار زبان فارسی گردیده، از جان و دل آفرین خواندم و وجود چنین شاعر و شاعرهایی را بهترین وسیله ترویج زبان فارسی و روح ایرانی در داخل و خارج تشخیص دادم. &#8230; در باب قطعه شهریار نامدار، هرچه بگویم، کم گفته‌ام و واقعاً جا دارد بگویم:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شرح شورانگیز عشق شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در غزل می‌پیچد و سیم سه‌تار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(محمدعلی جمال‌زاده ـ ژنو ـ ۱۷ دی ۱۳۳۶)</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">ترجانی‌‌زاده: شهریار یکی از مجددین عالم شعر است </span></p>
<p><span style="font-size: large;">« &#8230; شاعر شیرین سخن ـ شهریار یکی از چهره‌های روشن و دلگشای جهان مشق و ادب و شعر او یکی از مظاهر جمال و زیبایی شعر و هنر است &#8230; بدون تردید، باید شهریار را یکی از مجددین عالم شعر و معنی و عشق و ذوق در این مملکت به شمار آورد، به همین دلیل، اکثر اشعار او مورد قبول ذوق عمومی مردم واقع شده است. قدرت تصویر و توصیف شهریار در میان شعرای معاصر، خیلی ممتاز و رقت احساسات او در عالم عواطف قابل تحسین و مجال تخیلات او خیلی وسیع است&#8230; به هر صورت، امروز در ایران گمان نمی‌کنم در عالم شعر و شاعری، از شهریار مشهورتر کسی باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(دانشکده ادبیات تبریز ـ ۱۶ اسفند ۱۳۳۷)</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر غلامحسین یوسفی: شهریار، شاعری است نامور و پراثر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار در شاعری، بی‌گمان استعدادی درخشان داشت. در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می‌زند که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است و شعر او در هر زمینه که باشد، از این خصیصه‌ بهره‌ور است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">[شهریار] به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد. شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده، و دگرگونی‌هایی که در برخی اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده، حتی تفاوت صور خیال و برداشت‌ها در قالب‌های سنتی و بسیاری جلوه‌های دیگر، حاکی از طبع‌آزمایی‌ها در این زمینه و تجربه‌های متعدد اوست. با همه انس با شعر استادان پیشین، بخصوص سعدی و حافظ، آزادی که وی در زبان شعر برای خود قائل شده و هر نوع کلمه و ترکیب از زبان گفتار را در شعر به کار برده، حاکی از آن است که به اسلوب پیشینیان پایبند نمانده و خواسته است از همه امکانات و توانایی‌های زبان بهره جوید تا بتواند به آسانی و روانی، آنچه را در ضمیر دارد، به قلم بیاورد. این نوع آزادی بی‌حد و حصر در زبان و واژگان شعر و آوردن هر نوع مضمون، موجب آمده که بسیاری از الفاظ و ترکیبات و مضامین پیش پا افتاده و ناهموار، در شعر او راه یابد و گاه ناهماهنگی دریافت سخن پدید آورد که به حق مورد ایراد سخن سنجان واقع شده است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک درس و تغییر مسیر زندگانی وی انجامید، و مقدمه تجلی عشقی عرفانی و الهی در ضمیر او شد، نیز زمینه شهرت غزل‌های ناب او را فراهم می‌آورد.ت. الیوت می‌گوید: «&#8230; شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حساسیتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند.» شهریار با روح تأثیرپذیر و قریحه سرشار شاعرانه که دارد، این عوالم را احساس کرده و عواطف و تخیلات و اندیشه‌های خود را به زبان مردم، شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز، مؤثر است. اما در این میان، آن شعرها که در آن‌ها محتوا و مضمون و نیز تعبیر و بیان از پیراستگی و تهذیب بیشتری برخوردار است، بیشتر مورد توجّه دوستداران شعر فارسی بوده است که در مقدمه آقای لطف‌الله زاهدی بر دیوان او نیز به آن اشاره شده است.ذوق نوجویی و نواندیشی در بسیاری از شعرهای شهریار منعکس است. تازگی مضمون، صور خیال، تبعیر، حتی قالب شعر، دیوان او را از بسیاری شاعران نسل وی متمایز می‌سازد.شهریار، شاعری است نامور و پراثر که گزیده آثار او نیز کافی است تا جایگاه وی را در شعر فارسی معاصر معتبر بدارد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">د<span style="font-size: xx-large;">کتر منوچهر قدسی: به آذری‌دانان حسد بردم!</span></span></p>
<p><span style="font-size: large;">«یکی از دلایل مهم توفیق شهریار، صداقت بی‌چون و چرای او بود&#8230; شعر او آیینه تمام نمای دید و دریافت او بود. دیوان شهریار شبیه‌ترین کتاب است به گلستان سعدی. گلستانی که آیینه تمام نمای جامعه ایران در قرن هفتم هجری است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">منظومه جاودانی «حیدر بابا» که شاهکار مخلد او در شعر آذری است، وسعت دنیای تخیل وی را به خوبی نشان می‌دهد. من یک جا در عمر، به خاطر اینکه آذری نمی‌دانم، به آذری‌دانان حسد بردم و آن، هنگامی بود که می‌دیدم آنان در ترنم و خواندن «حیدربابا» چه لذتی می‌برند و من محرومم.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار گرچه به شیوه پیشینیان شعر می‌گفت و چونان حافظ دُرّ ؟، به نوآوری ویژه‌ای هم معتقد بود. نوآوری نه از سنخ شعر نو و مانند آن است. شهریار هرچه دارد از دولت حافظ دارد. واضح است که حافظ نیز هرچه دارد، از دولت قرآن دارد، پس، طبیعی است آبشخور هر دو قرآن باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">یدالله مفتون امینی: با ملاحظه تمام جوانب، شهریار، شاعر بزرگ عصر ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; مردم کسی را می‌خواستند که با زبان تهرانی ایرج و فکر آسمانی حافظ شعر بگوید. خوشبختانه انتظار چشم به راهان طولی نکشید و چنین شاعری که مولود نیاز اجتماع و یک پدیده زنده زمان بود، به وجود آمد و نام شهریار و غزلهای شورانگیز او در محیط ادب و حتی کوچه و بازار طنین‌انداز شد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اکنون شهریار، تنها شاعری است که در هر شیوه شعر سروده و نه تنها توفیق یافته، بلکه گوی سبقت را [از دیگران] ربوده است و عقیده عموم صاحبنظران منصف بر این است که روی هم رفته، و با ملاحظه تمام جوانب، او شاعر بزرگ عصر ماست. تاکنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دوره حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. علاوه بر مقام ادبی بلامنازع، شأن روحانی او هم روزافزون است.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(یدالله مفتون امینی ـ اسفند ماه ۱۳۳۷ـ تبریز)</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به نمونه شعری از مفتون امینی با عنوان «آخرین سلطان عشق» هم توجّه کنید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای میان بزم دل‌ها شمع سوزان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">آخرین سلطان ملک می‌فروشان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در محیط سرد امروزی که دل‌ها یخ زده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نور خورشید است در فصل زمستان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همتی دارد بلند و پاک چون کوه سهند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاعر آزاده خوی مهد شیران، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یک زمان چون لاله‌ای در باغ سبز خشکناب</span></p>
<p><span style="font-size: large;">حالیا چشم و چراغ جمله ایران، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با وجود آن همه تحصیل آداب و اصول</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نکته می‌آموزد از آیات قرآن، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ما چو آب برکه‌ها در جای خویش ایستاده‌ایم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عازم دریاست چون رودی شتابان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یاد آن شبهای تنهایی که مست و بی‌قرار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با سه تار خود غزل می‌خواند و دستان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">چون دل مفتون تقوا مشکل به دست آورده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">کی رها می‌سازدت اینگونه آسان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ما با امید تو دست از دیگران برداشتیم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">چشم لطف از روی مشتاقان مپوشان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اولین استاد شعر و آخرین سلطان عشق</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر کجا نام تو در آغاز و پایان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> هوشنگ ابتهاج (سایه): تنها چاره؛ شهریار بود!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«اگر روزنامه و جریده‌ای در آستانة ورشکستگی و افلاس واقع می‌شد، تنها چاره را در چاپ غزلی از شهریار یا خبری درباره شهریار می‌یافت و از بحران به در می‌رفت.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">محمد دیهیم: شهریار کم نظیر و استاد مسلم بودند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; استاد شهریار در بین شعرای معاصر، کم نظیر و در شعر و شاعری استاد مسلم بودند. و می‌توان گفت که بعد از نظامی گنجوی، یکی از شعرای نامی کشور می‌باشند و به خصوص در سرودن غزل شهرت و معروفیت خاص دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">استاد شهریار، علاوه بر اینکه شاعری توانا و متبحر بود، یک انسان واقعی بود. نگارنده در زمان تحصیل خود در تهران، با استاد شهریار، که در یک خانه زندگی می‌کردیم، شاهد و ناظر اخلاق و رفتار انسانی ایشان بودم و همیشه در فکر کمک و یاری به مردم بود و روی این اصل، مورد احترام همه قرار می‌گرفت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">طبع شهریار در قالب‌گیری بسیار قوی است. کلمات زیبا و قافیه‌های رنگین را با چالاکی شکار می‌کند. فکر و اندیشه و مضامین نو را با مصالحی که غالباً از استادان قدیم به عاریت گرفته، کنار هم می‌گذارد. شمع و شاهد و اشک و چاه غم کهنه و حریف فلک، ابزار کار او هستند. ولی شهریار «این لباس فاخر و کهنة دیگران، آزاد و مستقل و همیشه (خودش) است.یکی از دوستان و یارانش می‌گوید: شهریار را آخرین بار عصر روز شنبه، دهم اردیبهشت ۱۳۵۶، به اتفاق یکی از دوستان نزدیک آذربایجانی‌اش ـ سید یوسف هاشمی ـ در خانه‌اش، واقع در خیابان هیأت ملاقات کردم. &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بعد از مرگ نا به هنگام همسرش، به کلی بی‌کس و بی‌چاره شـده و دیگر آن خنده‌های پرطنین سابق را نداشت. گفت: بنویس ـ مهم نیست که من کی به دنیا آمده‌ام و در کجا زندگی کرده‌ام و اکنون چند سال دارم و تخلص شعریم نخست (بهجت) بوده و بعدها (شهریار) شد ـ از این مقوله‌ها زیاد سخن گفته‌اند، بنویس، اما نگفت چی بنویسم!»شهریار پیر و سایة جوان، سخت دوستدار و مرید هم بودند. غالباً سایه، که جوانتر بود، به دیدن استاد می‌رفت. در سال‌های پایانی عمر شهریار، داد و ستد شعری هم داشتند. نقل است که یک بار سایه به اتفاق قادرپور و مفتون به تبریز می‌روند و خانة شهریار را به زحمت پیدا می‌کنند و وقتی شهریار در خانه را می‌گشاید، بلافاصله زمزمه می‌کند:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دیدار شد میسر و بوس و کنار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و سایه فی‌البداهه می‌گوید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">از شهر شکوه دارم و از شهریار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در همان دیدار که گویا آخرین دیدار آن دو عزیز بوده، هنگام تودیع، شهریار می‌سراید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گرد سمند یار رسید و سوار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شستم به اشک شوق غم از دل، غبار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همراه سایه، نادره گفتار شاعران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نادر که تاج دارد و دربار و بار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بشکفت نیش خنده «مفتون» که سایه گفت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">از شهر شکوه دارم و از شهریار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و این غزل، جواب سایه است به استاد:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با من بی‌کس تنها شده، یارا تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">پدرا، یارا، اندوه گسارا، تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سایه درپای تو چون موج دمی زار گریست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که سر سبز تو خوش باد کنارا، تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> دکتر علی‌اصغر شعردوست: هر کسی از ظن خود یار و همراه شهریار شده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار چون سیمرغ در جایگاهی چندان فراتر از دیگر شاعران همروزگارش جای گرفته است که تفوقش را به معاصران خود، حتی بی‌چشم و چراغ هم می‌توان دریافت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بی‌گمان، توفیق شهریار، و اقبال کم مانند وی به اعتبار کیفیت و کمیت آثارش از نوادر تاریخ شعر ماست. ما در طول عمر با برکت استاد شهریار و نیز در گستره خلاقیت عظیم او، نه یک شاعر بزرگ، بلکه چند شاعر بزرگ را دوشادوش هم می‌بینیم.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; یکی از بزرگترین خدمات شهریار، ایجاد تحول در عرصة غزل فارسی است، جریان پویایی که امروزه با عنوان (غزل نو) به موازات شعر نو به حیات خود ادامه می‌دهد،‌در واقع با غزل‌های نو آیین استاد آغاز شده است از همین روی، شهریار را می‌توان پس از دوره بازگشت و دورة مشروطیت که به اعتقاد بنده باید از ادوار رکود و فتور تاریخ غزل شمرده شوند، احیاگر غزل فارسی و نیز پدر غزل نو دانست.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; به هر روی، شهریار پدیده عظیمی است در شعر معاصر، که هر کسی از ظن خود یار و همراه او شده و دل به کلام دلاویز او داده است&#8230; اغلب اشعار رئالیستی استاد بر مضامین اجتماعی اشتمال دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاید همین رویکرد به موضوع‌های اجتماعی، چنین نگاه واقعگرایانه را ایجاب می‌کند. شهریار بطور کلی در سرنوشت شعر فارسی تأثیری شگرف نهاد و بسیاری از معادلات و محاسبات معهود را بر هم زد و حراج تازه‌ای از تاریخ شعر ایران انداخت. شعر او از چنان شکوه و عظمتی برخوردار است که حتی دشمنانش نیز زبان به تعریف او گشودند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر اصغر فردی: شعر شهریار، زبان حال مردم است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار، علاوه بر زبان مشترک ملّی، به زبان بزرگترین و کثیرالنفوذترین قوم ایران(آذری) شعر سروده است و اکثر مردم شعرهای او را به مثابه حدیث نفس و زبان حال، در مراسلات عاشقانه خود می‌نویسند. شهریار (در شعرهایش) با مخاطب عام و خاص ارتباط برقرار می‌کند و دلیل ماندگاری شعر او در اذهان عام و خاص، ایجاد پیوند خاطر است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">معاشرت او با قشرهای مختلف مردم و این همه تنوع و تعلق به صنوف و طبقات عدیده اجتماعی، موجب شده بود که او در دو دغدغة همة اقشار جامعة ایرانی را زندگی کند. او وقتی شعر می‌سراید‌، زبان حال همة مردم می‌شود.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بنابراین، مردم حرف‌های شهریار را حرف‌های دل خود می‌پندارند،‌ که با آن لطف و روانی سروده شده است، از جمله: ‌«آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا».شهریار در انتخاب بستر برای انتقال مفاهیم مکنون مافی الضمیر خود، دارای توفیق و شانس بود. حکمیات و غرامیات و الهیات را به عربی، تخیلات و ربابیات و هوائیات(عاشقانگی‌ها) را به زنجیر زرین فارسی کشید و خاطرات کودکی‌هایش را در ترکی تابانید.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در مواجهه با خاطرات کودکی، و مضمضه ترنم یادها، چغور و چغانه، سخن به ترکی کوک می‌کند، ناگریز، به ترکی می‌اندیشد و بازتاب آن اندیشه‌ها، در طرف زبان ترکی اتفاق می‌افتد.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> دکتر فیض‌الله توحیدی: غزل شهریار فراموش شدنی نیست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار در انتقاد از گفته‌ها و سروده‌های خود، سختگیر و بیناست. می‌گوید:‌ خود را به اشکال و با چندین گذشت و اغماض، می‌توانم شاعر بدانم، ولی با اطمینان کامل معتقدم که هرگز به حد کمال شعر نرسیده‌ام. &#8230; حتی بارها فکر کرده‌ام که ترهات خود را از بین ببرم!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به رفقای خود، که در صد چاپ ایوانش بوده‌اند، اظهار می‌دارد:‌ اشعاری که گفته‌ام، خوب دارد، بد هم دارد، همة این‌ها محتاج رسیدگی و مرور است. باید آنچه قابل و ناقابل است، از یکدیگر تفکیک شود. خیلی، شعر می‌گویند و خیلی شعر چاپ می‌کنند. شاعر و نویسنده‌ای احترام خود را مرعی می‌دارد که برای خواننده‌اش احترامی قائل شود. همه چیز را که نمی‌شود چاپ کرد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در پاسخ به سؤال:‌ «کدام شعر خود را دوست داری؟» پاسخ می‌دهد: «من از آثار خود، یک قطعه است که آن را بیشتر از همه دوست دارم. امّا این قطعه هنوز روی کاغذ نیامده و آن (شعر ایده‌آل) من است.شاید به مناسبت نزدیکی به شعر ایده‌آلم باشد. از ساخته‌هایم نیز آخرین اثرم را دوست دارم که آن (پیام به انیشتین) است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; شهریار در غزل بسیار ظریف، و خوش پوش و آداب‌دان است. کلمات و ترکیبات را به این آسانی‌ها استخدام نمی‌کند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">غزل او برای ما فراموش شدنی نیست. مرغ اندیشه او به همة صورت‌های شعری سری می‌زند و عشقی می‌بازد، ولی بازگشتش همیشه به غزل است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اغلب اشعار شهریار ـ و می‌توان گفت، همه آنها ـ‌ به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر، همه جا، حتی در بلندترین غزل‌های خود که با سخن استادان بزرگ شعر پارسی برابری می‌کنند، در آوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه،‌ امساک نمی‌‌کند و تنها صبغه زمان است که شعر او را از سخن گویندگان قدیم جدا می‌سازد.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر ودیعی: حافظ است به تبریز، شهریار </span></p>
<p><span style="font-size: large;">بوی گـــل از گـــلاب بجـویم من غریب</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شیراز حافظ اسـت بـــه تـــبریز شــهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر جا بدی تو تاج سرهمگنان بدی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">باز آمــدی به شــهر خــود و گـشته شهریار</span></p>
<p>============================</p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> در حاشیه</span></p>
<p>===========================</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: x-large;"><strong>نان حلال</strong></span></p>
<p><span style="font-size: large;">در دهة چهل، شاه برای تعیین شاعر ملّی، مراسمی را تدارک دید و تمهیداتی،‌ مانند انتصاب شهریار به ریاست افتخاری کتابخانة سلطنتی و برگزاری ضیافتی شاهانه، برای ابلاغ معرفی شاعر ملّی اندیشیده بود که شهریار از پذیرش آن استنکاف کرد و در ضیافت، دستمالی حاوی لقمه نانی از جیب درآورده و در پاسخ به تعارف شجاع‌الدین شفا گفته بود:‌ «‌امروز، روزه بودم و باید با نان حلال درویشی خود افطار کنم.»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">آذری زبان، اعجوبه در شعر فارسی!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; استاد شهریار که خود آذری زبان است، اعجوبه‌ای است در میان کاروان شعر و ادب فارسی، بزرگانی چون سلف خود ـ مولانا فضولی، با تسلط در دو قلمرو شعر، به لحاظ زبانی، یعنی شعر فارسی و ترکی، فرس سخن را در میدان وسیع ادب تاخته است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">حیدر بابا، زبان مشترک بخشی از جهان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«حیدر بابا یه سلام» شهریار، فراتر از مرزها، هنگامه‌ای به پا کرده است و هر کسی حرمان‌ها و آرزوهایش را در این منظومة‌ شگفت‌انگیز جستجو می‌کند و شهریار با این منظومه، به نوعی زبان مشترک خیلی از انسان‌های روی زمین است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">فقط ۲۰ درصد!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ با توجه به اینکه شهریار آذری است، اما او کمتر از ۲۰ درصد اشعارش را به زبان مادری سروده است و خوشبختانه خیلی از ابیات اشعار فارسی استاد هم در بین فارسی زبان‌ها گل کرده و در اذهان باقی مانده است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">حیدربابا؛ دایرة‌المعارف طبیعت</span></p>
<p><span style="font-size: large;">حیدربابا، دایرة‌المعارفی است مشتمل بر تصاویری از زیبائی‌های طبیعت، آداب و سنن، معرفی اهالی روستا، جاها و خاطره‌ها و &#8230; . خواننده از همان نخستین بند منظومه،‌ خود را در فضای سرشار از صفا و صمیمیت روستا می‌بیند.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">تخلص حافظانه</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سید محمد حسین بهجت تبریزی، در شعرهای نخستین خود (بهجت) تخلص می‌کرد و در سال ۱۲۹۹ چند غزل از وی با همین تخلص در مجلة متوسطة تبریز چاپ شد. پس از مهاجرت به تهران، با دو تفأل از دیوان خواجه، در سال ۱۳۰۰، تخلص «شهریار» را برگزید. این تخلص، مأخوذ از دو بیت زیر از حافظ است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">غم غریبی و غربت چوبر نمی‌تابم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">روم به شهر خود و شهریار خود باشم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق حافظ</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که چرخ این سکه دوات به نام شهریاران زد</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و اشاره به تخلص «بهجت» در بیت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشق</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای خاک درگه تو گدا پادشاه کن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">**</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گدای فقرراهت ندادند تاخت تا شیراز</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس</span></p>
<p><span style="font-size: large;">**</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاعران مدحت سرای شهریارانند، لیک</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهــریار، غـــزل‌خوان غزال خویشتن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ترکیات و فارسیات:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ ترکیات شهریار، کمتر از یک پنجم فارسیات اوست.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سروده‌های مذهبی:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ سروده‌های اعتقادی و مذهبی شهریار، بیش از ۲۳۰۰ بیت است که بیش از ۴۴ مورد آن به حضرت علی‌(ع) اختصاص دارد و «علی ای همای رحمت، توچه آیتی‌ خدا را» گل سرسبد این سروده‌هاست.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">روز شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ اداره فرهنگ آذربایجان شرقی در سال ۱۳۳۷، ۱۶ اسفند ماه را در تاریخ و فرهنگ آذربایجان (روز شهریار) اعلام کرده بود.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">نخستین شعر ترکی و فارسی شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ به نقلی، نخستین شعر فارسی شهریار که در ۷ سالگی سروده، شعر زیر بوده است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">من گنهــکار شــدم، وای بــه من</span></p>
<p><span style="font-size: large;">مـردم آزار شــدم، وای به مــن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ به قولی، نخستین شعر ترکی شهریار هم شعر زیر بوده است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">رویه باجی، باشیمین تاجی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اَتــی آت اِیــته، منه ویرکُته</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">نخستین دفتر، با مقدمه بزرگان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ نخستین دفتر شعر شهریار در سال ۱۳۰۸،‌با مقدمة بزرگان شعر و ادب فارسی، چون ملک‌الشعرای بهار، استاد سعید نفیسی و پژمان بختیاری چاپ شده است که نشان از بزرگی شهریار و عظمت و ارزش شعر او دارد و بس.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ملاقات با کمال‌الملک</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سال ۱۳۱۱ شهریار از غوغای شهر تهران به ستوه آمد و رهسپار نیشابور شد و در همین سفر، با استاد بزرگ هنر ـ کمال‌الملک ـ نقاش شهیر، ملاقات کرد و مثنوی زیارت کمال‌الملک را سرود.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سوگ سروده پدر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سوگ سروده شهریار در مرگ پدرش ـ سید اسماعیل موسوی ـ مشهور به حاج میرآقا خشکنابی، وکیل عدلیه و از رجال تبریز که در سال ۱۳۱۳ درگذشت و در قم به خاک سپرده شد،‌خواندنی است:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دیدی من‌ات گذاشته‌ام بی‌پسر، پدر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">رفتی توهم گذاشتی‌ام، بی‌پدر، پدر</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سوگ سروده مادر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">مادر شهریار هم در ۳۱ تیر ۱۳۳۱ در تهران درگذشت و کنار مزار پدرش، در قم آرام گرفت، در سوگ او هم سرود:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر کنج خانه صحنه‌ای از داستان اوست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">درختم خویش‌هم به سرکار خویش بود</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بیچاره مادرم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اقوامش آمدند پی سرسلامتی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">لطف شما زیاد!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">این حرف‌ها برای تو مادر نمی‌شود!</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ازدواج و فرزندان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ با عزیزه عبدالخالقی که آموزگار و از خویشاوندان او بود، ازدواج کرد. عزیزه هم در سال ۱۳۵۳ درگذشت و در قم دفن شد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار صاحب ۴ فرزند شد که ابوالحسن، دومین فرزند، در همان نخستین روزهای تولد از دنیا رفت (۱۳۳۵). سه فرزند دیگر استاد عبارتند از:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهرزاد (۱۳۳۳)، مریم (۱۳۳۶)، هادی (۱۳۳۸).</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">پزشکی، فدای شعر!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در سال ۱۲۹۹ برای ادامه تحصیل به تهران آمد و سال ۱۳۰۸، حین تحصیل در سال آخر پزشکی مدرسة دارالفنون، طب را رها کرد و ۱۳۱۵ به استخدام بانک کشاورزی درآمد و سال ۱۳۲۸ به دستور نخست وزیر وقت، از خدمت در بانک معاف شد.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">طلوع و غروب شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار به تصریح خود، سال ۱۲۸۵، همزمان با اعلام نهضت مشروطه یا احکام مشروطیت، در قریة خشکناب تبریز تولد یافت و به تصریح همگان، ۲۷ شهریورماه ۱۳۶۷ در تهران وفات یافت و در مقبرة‌الشعرای تبریز آرام گرفت.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">منابع و مـآخذ:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۱ ـ چشمه روشن/ دیدار با شاعران/ یوسفی، دکتر غلامحسین، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۶۹</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۲ ـ‌ بهار بی‌خزان/ توحیدی، دکتر فیض‌ا&#8230;، اطلاعات، تهران، ۱۳۹۱</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۳ ـ تذکره شعرای آذربایجان/دیهیم، محمد، آذر آبادگان، ۱۳۶۸، جلد سوم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۴ ـ کتاب هفته/ گفتگو با دکتر اصغر فردی، ۲۳ شهریور ۱۳۹۲، شماره ۴۰۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۵ ـ در مکتب شاعران آذربایجان/ شعر دوست، دکتر علی‌اصغر، نشر شهریاران، تهران، ۱۳۹۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۶ ـ مکتب شهریار/ مقدمه‌ای بر قطعة «مومیایی» به قلم استاد شهریار، صفحه ۳۱۳ ـ‌۳۱۱</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۷ ـ‌ شهریار و شعر ترکی/ شعر دوست، دکتر علی اصغر، نشر شهریاران، تهران، ۱۳۹۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۸ ـ گلزار جمال/ خشکنابی، سیدرضا، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۹</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۹ ـ شهریار و انقلاب اسلامی/فردی، اصغر، انتشارات بین‌المللی الهدی، تهران، ۱۳۷۲</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۱۰ ـ بررسی سبک و ساختار اشعار استاد شهریار/ مجموعه مقالات گردآوری شده توسط بنیاد بین‌المللی استاد شهریار، آرمان رشد، تهران، ۱۳۹۲</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">=================================</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">این مقاله ۲۷ شهریور در روزنامه اطلاعات (وادی ادبیات )چاپ شده است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">=================================</span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2470</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
