<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; محمد ولی سهرابی</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%88%D9%84%D9%8A-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%8A" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>باز هم&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3833</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3833#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Feb 2016 10:45:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[حضورحماسی مردم]]></category>
		<category><![CDATA[دولتمردان]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاستمداران]]></category>
		<category><![CDATA[صندوق رای]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس خبرگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس شورای اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[ملت ایران]]></category>
		<category><![CDATA[هفتم اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[کشورهای منطقه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3833</guid>
		<description><![CDATA[  باز هم این ملّت نجیب&#8230;  ضرب المثل یا سخنی حکیمانه‌ای در ذهنم هست، با این مضمون: «من و برادرم متحدیم در برابر پسرعموها و با پسرعموها متحدیم علیه هر دشمنی!» مصداق عینی این ضرب‌المثل را همه ما حداقل در دوران ۳۷ ساله عمر انقلاب اسلامی به چشم دیده و یا شنیده‌ایم. دوران پیروزی پرتلاطم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p dir="RTL" align="center"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #99ccff;">باز هم این ملّت نجیب&#8230; </span></span></p>
<p dir="RTL" align="center"><span style="font-size: medium;"><span id="more-3833"></span><br />
</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">ضرب المثل</span> یا سخنی حکیمانه‌ای در ذهنم هست، با این مضمون:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">«من و برادرم متحدیم در برابر پسرعموها و با پسرعموها متحدیم علیه هر دشمنی!»</span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">مصداق</span> عینی این ضرب‌المثل را همه ما حداقل در دوران ۳۷ ساله عمر انقلاب اسلامی به چشم دیده و یا شنیده‌ایم. دوران پیروزی پرتلاطم انقلاب، روزهای ترور، هشت سال دوران دفاع مقدس، تهدیدهای نظامی و تحریم‌های طولانی مدت اقتصادی و&#8230; نمونه‌هایی هستند که ملت نجیب و سرافراز ایران با جان و دل این مشکلات را لمس کرده، اما در سایه اتحاد، حضور در صحنه و از جان گذشتگی، کمر همت خم نکرده و چون کوه، استوار ایستاده و از امتحانات سخت روزگار، سربلند بیرون آمده و نظام اسلامی نیز به برکت این حضور و اتحاد، همواره گردنه‌های سخت سیاست، اقتصاد و&#8230; را علیرغم همه توطئه‌ها و کارشکنی‌ها و دشمنی‌های آشکار و پنهان، سرافراز و سربلند پشت سر نهاده است و در حقیقت به پشتوانه ملتی بزرگ، در جهان پرشروشور پُز داده و در برابر هجمه‌های سنگین دشمنان رجز خوانی کرده است!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">شاهد</span> مثالِ پشت گرمی حکومت به پشتوانه ملّت، حضور همیشه ملت در صحنه‌های مختلف سیاسی، راهپیمائی‌های سالانه جشن پیروزی انقلاب، بخصوص حضور در پای صندوق‌های رأی می‌باشد. به گونه‌ای که برخی بر این عقیده هستند که حکومت معمولاً زمان یاد این ملت غیور می‌افتد که نیاز به حضور حماسی و دشمن شکن آنها در راهپیمائی‌ها و یا در پای صندوق‌های رأی باشد! شاید نظر این گروه از هموطنان عزیز ما خیلی هم ناصواب نباشد، چرا که صاحبان اصلی این انقلاب که با خون دل برای پیروزی آن کوشیده و در حراست و پاسداری آن جان و دل و دیده نثار کرده‌اند، در کشاکش قدرت و دعواهای جناحی و سیاسی، فراموش می‌شوند تا سردمداران جناح‌ها و گروه‌های سیاسی، گاهی عدم موفقیت و یا بی‌کفایتی خود در اداره امور و خدمت به مردم را به گردن گروه مقابل و یا به دامن استکبار جهانی بیندازند!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">دوام</span> و بقای هر حکومت، با هر مرام و مسلکی متکی به پشتوانه عظیم مردمی است، بخصوص در نظام جمهوری اسلامی که حکومت فراهم آمده از تلاش طاقت فرسای همین مردم و بقای حکومت هم مستظهر به پشتیبانی این ملت بزرگ است. این ملت بزرگ، برای دوام و بقای این حکومت مردمی، از هیچ فداکاری دریغ نکرده است. اگر نظام، حضور حماسی مردم در صحنه‌های مختلف را نشانه‌ای از وفاداری ملت به اصل نظام می‌داند و این حضورهای پرشمار دوران سی و هفت ساله انقلاب را پشتوانه‌ای برای عرض اندام سردمداران حکومت در عرصه‌های سیاسی و&#8230; قلمداد می‌کند، باید پاسخ این وفاداری و فداکاری را با اقدامات متقابل، با فراهم آوردن خواسته‌های برحق و در خور شأن این ملت، برای برخورداری از یک زندگی در خور و شایسته بدهد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">این</span> ملت فقط برای خلق حماسه خلق نشده است، هر چند همیشه بر این عهد پای‌بند بوده است، اما متقابلاً منتظر خلق اندک حماسه‌ای نیز از طرف مسئولان نظام و دولتمردان و سیاستمداران است تا در کنار خلق حماسه و حماسه‌ها، زندگی آبرومندانه‌ای را هم برای خانواده‌اش فراهم کند، شرمنده بیکاری چندین جوان تحصیلکرده و یا دانشگاه نرفته خود نباشد، شاهد خبرهای خوش و ناخوش اختلاس، رشوه، پارتی، زدوبندهای سیاسی و یا شانه خالی کردن از مأموریت‌ها و مسئولیت‌های بر زمین مانده مسئولان نباشد و&#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">عموم</span> ملت ما در مواجهه با گردنه‌ها و پیچ‌های سخت پیش روی انقلاب، علیرغم مشاهده بی‌مهری‌ها و عدم توجه‌ها به او، وقتی پای اسلام و منافع ملی و میهنی در میان بوده، فارغ از هر حزب و گروه و دسته، پای همت و گام وحدت به پیش نهاده و با حضور در عرصه‌های عرض اندام، دوستان را سربلند و دشمنان را مأیوس کرده است. بی‌مهری‌های عمدی و غیرعمدی مسئولان را فراموش و اختلاف سلیقه‌ها را به کنار گذاشته و جام وحدت بر دست، برای سربلندی کشور و ملت گام‌های استوار برداشته است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">پای</span> صندوق‌های رأی، یکی از میدان‌های عرضه و ظهور قدرت مردمی است که همواره بر مشارکت حداکثری مردم، برای نمایش بلوغ سیاسی و اجتماعی مردم در هر کشوری بر آن تأکید می‌شود و از این نظر، شاید کشور ما از معدود کشورهایی باشد که بیشترین تجربه حضور برای انتخابات در ادوار مختلف را تجربه کرده و همواره هم از این آزمایش سربلند بیرون آمده و عموماً با حضور پررنگ مردم، قدرت سیاسی نظام را در عرصه بین‌المللی بهبود بخشیده و زمانی نیز به قول سیاسیون، قدرت چانه زنی مسئولان را در این حوزه به رخ رقبای سیاسی کشیده است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">هفتم</span> اسفندماه هم یکی از آن روزهاست. دو رویداد هم و دو انتخاب هم در انتظار حضور حماسی شما حماسه آفرینان است. هر چند در این کشور پهناور حدود هفتاد و پنج میلیون نفری که بالای ۵۰ میلیون نفر آن واجدین شرایط رأی دادن هستند، با سلایق، فرق و قومیت‌های مختلف زندگی می‌کنند و گاهی نیز اختلاف عقیده و سلیقه در مسائل مختلف دارند، اما وقتی پای مصالح ملی، دینی و میهنی در میان است، برادران و پسرعموهای متحد و  منسجمی می‌شوند، در مقابل دشمنی واحد، که اگر در خوشبینانه‌ترین حالت فرض کنیم چنین دشمن فرضی وجود خارجی ندارد، که وجود دارد، با خیل بدخواهانی که می‌دانیم چشم دیدن اقتدار و بزرگی ملت ما در منطقه را ندارند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">آنچه</span> اکنون اهمیت حضور ما در انتخابات هفتم اسفند مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرنگان رهبری را دو چندان می‌کند، جهان پرآشوب و پرتلاطم پیرامونی و اوضاع نابسامان کشورهای همسایه ماست که با حضور و یا تحریک برخی از کشورهای منطقه و کشورهایی که منافع خود را در ناامنی منطقه می‌دانند، به انبار باروت تبدیل شده است. در نگاه به این اوضاع نا بسامان و ناامنی‌هایی که دامنگیر همسایه‌های نجیب و یا نانجیب ماست، برای استمرار امنیت قابل تحسینی که در کشور ما حکمفرماست، عقل سلیم اقتضا می‌کند که در این اوضاع همه شور و همه شر، همه دلخوریهایمان را از هم، از سیاستمداران، از دولتمردان و حتی به قول رهبر معظم انقلاب، از رهبری و نظام کنار بگذاریم و با حضور در پای صندوق‌های رأی، ضمن ادای حق و تکلیف، قدرت سیاسی خود را برای حصول هر چه بیشتر امنیت در داخل کشور و مرزهای جغرافیائی، به نمایش بگذاریم ومتعاقب آن، قدرت دیپلماسی کشورمان را برای رسیدن به آسایش و امنیت،</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><span style="font-size: medium;">دو چندان کنیم. ان شاءا&#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ffff00; font-size: medium;">=========================</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">وعده</span> همه ما؛با هر گرایش وسلیقه سیاسی،وبرای انتخاب افراد اصلح،جمعه</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"> ۷اسفند،پای صندوق های رای</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ffff99; font-size: medium;">=========================</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;">منبع:جوانان امروز(روزنامه اطلاعات)/سخن مدیر مسئول/ محمد ولی سهرابی اسمرود</span></span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ffff00; font-size: medium;">=========================</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3833</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابن سینا در تهران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1862</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1862#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2013 07:16:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اجل]]></category>
		<category><![CDATA[اینتر نت]]></category>
		<category><![CDATA[بخارا]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تفریح]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[حق ویزیت]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه درمان]]></category>
		<category><![CDATA[دکترا]]></category>
		<category><![CDATA[رصد]]></category>
		<category><![CDATA[روان درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[علوم پزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[نجوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1862</guid>
		<description><![CDATA[قسمت دوم وپایانی ============ ابن سینای تهرانی ========== محمد ولی سهرابی اسمرود &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;  ۱۰ـ با ماجراهای پیش آمده، بوعلی یاد دورانی می‌افتد که در ساعات نیمه شب و معمولاً سکوت دل‌انگیز، زیر سوسوی چراغ، فارغ از این گرفتاری‌های روزمره، به فکر خلق آثار ارزشمند متعدد بوده است. ایامی که استراحت دو سه ساعته را کافی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت دوم وپایانی</p>
<p>============</p>
<p dir="RTL"><strong>ابن سینای تهرانی</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>==========</strong></p>
<div>
<p dir="RTL"><strong><br />
</strong><strong>محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="RTL"><span id="more-1862"></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
</div>
<div>
<p dir="RTL"><strong> ۱۰ـ با ماجراهای پیش آمده، بوعلی یاد دورانی می‌افتد که در ساعات نیمه شب و معمولاً سکوت دل‌انگیز، زیر سوسوی چراغ، فارغ از این گرفتاری‌های روزمره، به فکر خلق آثار ارزشمند متعدد بوده است. ایامی که استراحت دو سه ساعته را کافی می‌دانسته و باقی ایام را به تحقیق و نوشتن می‌پرداخته است و اینک همین دو سه ساعت، در ترافیک تلف می‌شود و باقی ساعات شبانه‌روز هم صرف خستگی ناشی از مشکلات شهری است یا پرسه زدن در اینترنت، تا مبادا کسی با خواندن آثارش، نقدهای منصفانه و غیرمنصفانه را نثارش کند و بی‌جواب بماند</strong><strong>!</strong><strong> </strong><strong></strong></p>
<p>۱۱<strong>ـ بوعلی جوانی است به شدت اهل تفریح و ورزش، از جمله: سواری، استحمام با آب سرد، معاشرت با شوخ‌طبعان، تماشای رقص و نشاط در مجالس بزم خصوصی، اما اینک در تهران حکایت به‌گونه‌ای دیگر است</strong><strong>.</strong></p>
<p><strong>سوارکاری تنها ورزشی است که سهم او در خانواده است، اما کو اسب، زمین کجاست؟ خانواده هر کدام سهم خود از ورزش و تفریح را گرفته‌اند و او مانده و رؤیای سوارکاری در هوای آزاد که در تهران یافت می‌نشود</strong><strong>!<!--more--><!--more--></strong></p>
<p>۱۲<strong>ـ بوعلی با توجه به علاقه خاصی که به نجوم دارد، هر شب هوس رصد ستاره می‌کند و با یک تیر، دو نشان می‌زند! هم به یاد مادرش ـ ستاره می‌افتد و هم وقتی شب از نیمه می‌گذرد، با ابزار نجومی، آهسته پشت‌بام مجتمع می‌رود، غافل از اینکه دو نفر از همسایه‌ها قبل از او پشت بام تشریف دارند و دیش ماهواره‌هایشان را مکان‌یابی می‌کنند و او شرمنده از همسایگان محترم، عطای رصد را به لقایش می‌بخشد و می‌خواهد بخوابد که صدای گوش‌خراش ضبط همسایة مجتمع روبه‌رو، اجازة چشم بر هم زدن را هم به او نمی‌دهد</strong><strong>.</strong></p>
<p>۱۳<strong>ـ زندگی در تهران جوان ۱۸ سالة شاد و شنگول بخارائی را مستأصل کرده و هوای آلوده شهر، نفسش را بند آورده است. ماه‌هاست درد قفسة سینه، گردن، سوزش چشم و سردردهای مزمن، امانش را بریده است و پس از چند بار درخواست از اعضای خانواده، عاقبت خانمش با صرفنظر از کلاس آیروبیک، با منت او را به درمانگاه نزدیک خانه می‌برد. ابوعلی با تحویل دفترچه درمان، جواب می‌شنود که دفترچه قبول نمی‌کنیم. بحثشان بالا می‌گیرد و ناچار به پرداخت حق ویزیت می‌شود، نفر بیست و ششم است، اما خوشبختانه کمتر از یک ساعت، نوبت او می‌شود، تعجب می‌کند، غافل از اینکه پزشک محترم برای هر مریض بیشتر از ۳ دقیقه وقت نمی‌گذارد! به یاد دوران طبابت خود می‌افتد که برای هر مریض، بیشتر از ۲ ساعت وقت می‌گذاشت</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۴<strong>ـ وارد مطب دکتر می‌شود و شروع می‌کند از دردهای مختلف گفتن، دکتر می‌گوید، ببخشید من ابن‌سینای حکیم نیستم که جامع همة علوم پزشکی باشم، تخصص من ستون فقرات است، آن هم در مرحله تشخیص و برای درمان باید متخصص مغز و اعصاب هم بروید. بوعلی باشنیدن این حرف، یاد ایامی ‌افتد که دست تنها و بدون منشی، روزانه بربالین مریض‌های زیادی حاضر می‌شد که درد مشترک نداشتند. از روان‌ درمانی گرفته تا شکستگی استخوان، به مدد تجربه و اطلاعات کامل او، درمان می‌شدند، اما با این دانش و تبحر، معتقد بود</strong><strong>:</strong></p>
<p><strong>دل گرچه در این بادیه بسیار شتـافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>یک موی ندانست ولی موی شکافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>اندر دل من هـــزار خورشید بتافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>آخر به کمـــــال ذره‌ای راه نیـافت</strong><strong><br />
۱۵ </strong><strong>-ابن سینای جوان با مشاهدة چنین وضعیتی در علوم پزشکی و تخصصی شدن رشته‌ها، به فکر شرکت در کنکور سراسری است، اما یادش می‌آید که هنوز در هیچ کلاس فوق برنامه و آموزشگاه‌های خصوصی شرکت نکرده و روش تست‌زنی را نیاموخته است، اندکی دلسرد می‌شود، اما به ناگاه یادش می‌آید که سازمان سنجش اعلام کرده حدود ۲۵۰ صندلی در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی خالی است و به هر حیله‌ای می‌خواهند جوانان رشید مملکت را وارد دانشگاه کنند، حتی با نمره‌های منفی، حتی با معدل ۱۰، حتی اگر در کنکور شرکت هم نکرده باشند. با این دیدگاه، امیدش زنده می‌شود که می‌تواند با هر سطح علمی که دارد، دانشجو شود و آمار فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را هم افزایش دهد! و نیازی به هوش و ذکاوت و استعداد آنچنانی نیست و رنج سفر بغداد و چین و ماچین برای شیخ الرئیس‌های دوران کهن بوده تا ما حالا حالا‌ها فقط پزشان را به‌دنیا بدهیم</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۶ <strong> -ابن سینای جوان که به شدت تحت تأثیر مد ماهواره‌ای قرار گرفته، به جای بستن دستار و پوشیدن لباس بلند، چنان تیپی زده که دست همة جوانان غربی را هم از پشت بسته است و این وضعیت، باب میل پدرش – عبدا&#8230; و مادرش – ستاره نیست و آن‌ها به شدت از وضعیت آرایش و پوشش پسرشان ناراحت هستند اما او همچنان از تفاوت فرهنگ نسلها حرف می‌زند و گوشش بدهکار نصحیت نیست</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۷ <strong>-ابن سینای رشید در تکاپوی شدید برای رسیدن به ثروت، بدون تلاش و اصطلاحاً یک شبه به آب ونوارسیدن است، وقتی دوستان سابقة او را در کسب علم و دانش و میل و رغبتش را در پیمودن مدارج علمی یادآور می‌شوند و به این گفته او استناد می‌کنند</strong><strong>:</strong><strong> </strong><strong></strong></p>
<p><strong>&#8220;جان مثل شیشه است و علم مانند چراغ&#8221;</strong><strong></strong></p>
<p><strong>می‌گوید: اکنون دیگر علم در دست من فقط چراغی است که در تاریکی هم با آن دنبال ثروت می‌گردم، نه چیز دیگر! علمی که با واریز پول بیشتر به حساب انواع و اقسام دانشگاه غیرانتفاعی، شبانه و &#8230; حاصل می‌شود، ثروت سوز است، پس: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟</strong><strong>!<br />
۱۸</strong><strong>-ابوعلی سینا با همة این اوصاف، حاضر نیست تهران را ترک کند و به یارودیارخود بپیوندد! او معتقد است تازه دنیا را جور دیگری می‌بینم. خام بودم و نمی‌دانستم که در این دنیا شهری است که بیشتر ساکنان آن از زندگی می‌نالند اما هرگز راضی به ترک آن نیستند و من هم بر عمر تلف کردة خویش در راه کسب علم و دانش تأسف می‌خورم و برانبوه کتاب‌هایی که تا ۱۸ سالگی خواندم و تازه فهمیدم اگر هم نخوانده بودم، اینک حتی مدرک دکترایم را از یکی از این مراکز دانشگاهی گرفته بودم و به جمع بیکاران دانشگاهی پیوسته بودم</strong><strong>!.</strong></p>
<p>۱۹ <strong>-با این صحبت‌ها، یکی از دوستان نزدیکش گفت: خوب، شما بدون ورود رسمی به دانشگاه هم، می‌توانستید به پاس سال‌ها تلاش و رنج فراوان سفر، برای علم آموزی، حداقل مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه ابوعلی سینای همدان بگیرید و این دردسرها را هم نداشته باشید</strong><strong>!</strong></p>
<p>۲۰ <strong>-ابن سینا با شنیدن این نظر به یاد بیت شعری از خود افتاد</strong><strong>:</strong></p>
<p><strong>بیرون جستم ز قید هر مکروحیل</strong><strong></strong></p>
<p><strong>هر بند گشــاده شد مگر بند اجل</strong><strong></strong></p>
<p><strong>این بگفت و اجل مهلت دیگر بدو نداد تا به او بنماید که تهران بخارا و همدان نیست که به هر حیله و تدبیر گشاینده مشکلات فراوان زندگی باشی، ارجوانمرگ شدن گریزی نیست که نیست.</strong></p>
</div>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>به نقل از روزنامه اطلاعات،چهار شنبه،۶ آذر ۱۳۹۲</strong></p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1862</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کشور رویائی آدم های رویائی می خواهد!</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1307</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1307#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Apr 2013 10:35:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[20 سوال رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[آپار تمان نشيني]]></category>
		<category><![CDATA[الگوي مصرف]]></category>
		<category><![CDATA[ذلت تقليد]]></category>
		<category><![CDATA[سبك زندگي ايراني]]></category>
		<category><![CDATA[كار جمعي]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[وجدان كاري]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1307</guid>
		<description><![CDATA[  خوانندگان نکته‌سنج حتماً حضور ذهن دارند که من بیشتر بحثها ونوشته هایم را عموماً به مباحث اجتماعی، رفتارهای اجتماعی ناصواب، خلقیات بدایرانی‌ها و بایدها و نبایدهای زندگی فردی و اجتماعی خودمان اختصاص می‌دهم. درنوروز هم ناپرهیزی نکردم و تصمیم گرفتم به جای سخن از بهار و طبیعت دل‌انگیز بهاری گفتن، به موضوع مهم سبک  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong><span id="more-1307"></span> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>خوانندگان نکته‌سنج حتماً حضور ذهن دارند که من بیشتر بحثها ونوشته هایم را عموماً به مباحث اجتماعی، رفتارهای اجتماعی ناصواب، خلقیات بدایرانی‌ها و بایدها و نبایدهای زندگی فردی و اجتماعی خودمان اختصاص می‌دهم. درنوروز هم ناپرهیزی نکردم و تصمیم گرفتم به جای سخن از بهار و طبیعت دل‌انگیز بهاری گفتن، به موضوع مهم سبک  زندگی ایرانی خودمان و بایدها و نبایدهای پیرامون آن بپردازم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اوایل سال ۹۱، مقام معظم رهبری در جریان سفر به استان خراسان شمالی، ۲۰ سؤال کلیدی در خصوص آسیب‌شناسی سبک زندگی ایرانی مطرح کردند که تأمل و تفکر در پیرامون هر کدام از ۲۰ سؤال مطرح شده، گویای واقعیات تلخ و گزنده‌ای برای همه ما و جامعه ماست و تلنگری به ذهنمان که پاسخ منطقی به هر یک از سوالات، می‌تواند گره‌گشای خیلی از نابسامانی‌ها، نامهربانی‌ها، قانون‌مداری‌، رعایت حقوق فردی و اجتماعی و &#8230; در جامعه ما باشد. برای بحث کلی در این زمینه، ضروری است متن ۲۰ سؤال رهبری را نخست مرور کنیم:<!--more--><!--more--></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱ـ چرا فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۲ـ چرا در روابط اجتماعی، حقوق متقابل رعایت نمی‌شود؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۳ـ چرا در برخی مناطق، طلاق زیاد شده است؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۴ـ چرا در فرهنگ رانندگی، انضباط لازم رعایت نمی‌شود؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۵ـ الزامات آپارتمان‌نشینی چیست، آیا رعایت می‌شود؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۶ـ الگوی تفریح سالم کدام است؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۷ـ آیا در معاشرت‌های روزانه، همیشه به هم راست می‌گوییم؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۸ـ دروغ چقدر در جامعه رواج دارد؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۹ـ علت برخی پرخاشگری‌ها و نابرابری‌ها در روابط اجتماعی چیست؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۰ـ طراحی لباس‌ها و معماری شهرها، چقدر منطقی و عقلانی است؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۱ـ آیا حقوق افراد در رسانه‌ها و در اینترنت رعایت می‌شود؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۲ـ علت برور بیماری‌ خطرناک قانون‌گریزی در برخی افراد و بعضی بخش‌ها چیست؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۳ـ چقدر وجدان کاری و انضباط اجتماعی داریم؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۴ـ توجه به کیفیت در تولیدات داخلی چقدر است؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۵ـ چرا برخی حرف‌ها و ایده‌های خوب، در حد حرف و رویا باقی می‌ماند؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۶ـ ساعات کار مفید در دستگاه‌ها چرا کم است؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۷ـ چه کنیم ریشه ربا قطع شود؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۸ـ آیا حقوق متقابل زن و شوهر و فرزندان در خانواده‌ها کاملاً رعایت می‌شود؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱۹ـ چرا مصرف‌گرایی، برای برخی افتخار شده است؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۲۰ـ چه کنیم تا زن هم کرامت و عزت خانوادگی‌اش حفظ شود و هم بتواند وظایف اجتماعی‌ خود را انجام دهد؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>قبل از ورود به بحث، یادآوری این نکته را ضروری می‌دانم که بخش زیادی از سبک زندگی هر ملتی، حاصل انباشت تجربیات تاریخی یک ملت است که سهم دولتمردان در قرون و اعصار، حداقل ۵۰درصد است و من در شماره پیشین مجله، در نوشته‌ای با عنوان «دغدغه‌های مردم حماسه‌آفرین کی تمام می‌شود؟» به نقش و سهم دولتمردان در بسترسازی نابه‌سامانی‌های زندگی ایرانی‌‌ها پرداخته‌ام و در اینجا فقط به وظیفه، نقش و کارکرد افراد، به عنوان شهروند در آسیب‌شناسی سبک زندگی، با توجه به سوالات مطرح شده رهبری می‌پردازم:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌‌ها، عموماً در گفتارمان تذکر نکات اخلاقی موج می‌زند، اما در عمل، کمتر این تذکرات اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی ما بروز و ظهور می‌یابد. یعنی‌ ما موعظه‌گران بی‌عمل خوبی هستیم!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، از امکانات، دارایی، استعداد و خلاقیت‌های خود عموماً برای فخرفروشی به همنوعان استفاده می‌کنیم و تبع این خصلت، به ندرت به فکر کار ماندگار ملی و جهانی هستیم و با کار پردردسر تولید و سرمایه‌گذاری برای بهره‌مندی در درازمدت، میانه خوبی نداریم، یعنی بیشتر به  فکر خویشیم!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، بر خلاف خیلی از شهروندان دیگر ملل، کمتر به فکر افزایش ثروت ملی، در سایه تلاش فردی هستیم و دوست داریم با کمترین تلاش، بیشترین نفع مادی را ببریم؛ درست برعکس دیگرانی که سال‌ها و قرن‌ها، نسل در نسل کوشیده‌اند، تا توانسته‌اند با عبور از هفت‌خوان رستم، ضمن کسب اعتبار ملی، درآوردگاه‌ جهانی نیز به جایگاه ممتازی برسند. یعنی تنبلی اجتماعی گریبانگیر ماست.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، با الگوبرداری ناشیانه‌ فرهنگ غربی ـ که البته همه این فرهنگ هم بد و ناصواب نیست، زاویه نگاهمان را تغییر داده‌ایم تا به خواست آ‌ن‌ها، زیاد بخوریم، مصرف بیش از نیاز داشته باشیم، چاق بشویم و سپس به دستور آن‌ها، دوباره خرج کنیم تا لاغر شویم و خوش‌اندام. یعنی ما مقلدان بی تجربه و چشم و گوش بسته خوبی برای دیگران هستیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، به مدد فرهنگ غلط الگوی مصرف، تمام همت و توان خود را صرف کمیت زندگی خود می‌کنیم و در این گیرودار، کیفیت زندگی‌مان،  فدای خواسته‌های بی‌شمار و گاهی دست نیافتنی می‌شود. یعنی علیرغم داشتن خیلی از ادوات و لوازم زندگی، فرصت لذت بردن از همین زندگی را نداریم و دائم از این وضع ناراضی هستیم و برای خرید آسایش بیشتر و بیشتر، آرامش خود را به حراج می‌گذاریم!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ما ایرانی‌ها، خواسته یا ناخواسته، اسیر فناوری نوین روزگارمان شده‌ایم که در ذاتش خللی نیست، اما گویی فناوری دارد بر ما حکومت می‌کند و این حکومت، هرچند رفاه برایمان به ارمغان می‌آورد، اما غافل از این که برای رسیدن به این رفاه، رنج بی‌شماری را باید تحمل کنیم، یعنی ما اسیر دست ساخته‌های خودمان ـ البته خودمان نه، دیگران شده‌ایم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، به تعبیر رهبر انقلاب اسیر «ذلت تقلید» فرهنگ غیر شده‌ایم و معمولاً نکات منفی فرهنگ‌های بیگانه را با زندگی خود عجین می‌کنیم، اما آموزه‌های مثبت زندگی ملت‌های دیگر، از جمله کار مفید اجتماعی، رعایت قوانین، حقوق شهروندی، تلاش برای تعالی جامعه و پیشرفت کشور و &#8230; کمتر در فرهنگ ما فرصت ظهور می‌یابند. یعنی اصولاً مقلدان خوش ذوقی نیستیم!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، در نابه‌سامانی‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و &#8230; نقش خودمان را معمولاً کمرنگ می‌بینیم و هرگز مایل به تغییر سبک کار، زندگی و فرهنگ خود نیستیم و در مقابل، همیشه نقش دولتمردان را در بروز چنین وضعیتی پررنگتر می‌بینیم. یعنی به ندرت می‌پذیریم که خود ما هم نقش بسیار برجسته‌ای داریم و باید خودمان را تغییر دهیم و روشمان را اصلاح کنیم تا جامعه اصلاح شود.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، برای عدم رعایت قوانین، مرز جغرافیایی نمی‌شناسیم، برای شمال شهر و جنوب شهری، بالانشین و پایین‌نشین، «شهر ما، خانه ما نیست» شهر وخیابان‌های آن فقط برای جولان دادن ماشین‌هایمان است و ریختن زباله در آن، از وظایف همه ما. یعنی همه ما نظافت خیابان‌های شهرمان را وظیفه شهرداری می‌دانیم!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در بلبشوی رانت و رانت‌خواری، پارتی‌بازی، رابطه و &#8230; دوست داریم یک شبه صاحب مال و ثروت شویم، اما مثل همه تازه به دوران رسیده‌ها، فرهنگ زندگی با ثروت‌های بی‌دردسر را نداریم. یعنی شخصیتمان در سایه ثروت‌های رنج نبرده، رنگ می‌بازد، چرا که لیاقت چنین شخصیت کاذبی را نداریم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ ما ایرانی‌ها، &#8230;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> اگر بخواهیم فهرستی از خصلت‌های ما ایرانی‌ها را بنویسیم، سخن به درازا می‌کشد . حسن ختام کلام را به یک نمونه عینی در جامعه اختصاص می‌دهم که مشتی از نمونه خروار می‌تواند باشد:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>در یک برنامه رادیویی، از مخاطبان سؤال شده بود: «شهر یا روستای رویایی شما چه ویژگی دارد؟»</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>پاسخ اکثریت مخاطبان برنامه رادیویی مشترک بود، از جمله:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ شهر رویایی من دارای آسمان آبی، خیابان‌های تمیز، با درختان سرسبز است.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ شهر رویایی من ماشین‌های تک‌سرنشین ندارد، مردمانش با هم مهربان هستند و از وسایل نقلیه عمومی استفاده می‌کنند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ شهر رویایی من دارای خانه‌های ویلایی، با حیاط پر از درختان میوه، مردمان لبخند برچهره، شهر بدون دود و بوق و &#8230; است.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>در میان پاسخ‌های بی‌شمار شنوندگان، تنها یک پاسخ از یک جوان ۲۴ ساله قابل تأمل بود. او گفت: پاسخ همه شنوندگان شما را در مورد شهر یا روستای رویایی شنیدم، اما به نظر من، همه ما از این نکته غافلیم که «شهر رویایی را مردمان رویایی می‌سازند.»</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>هدف از این مقدمه چینی و متن و حاشیه رفتن در مورد سبک زندگی ایرانی، بایدها و نبایدهای رفتارهای اجتماعی و &#8230;، رسیدن به این نقطه مشترک بود که:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>برای نیل به جامعه آرمانی و رسیدن به مدینه فاضله، مجموعه ۲۰ سؤالی که رهبری مطرح کرده‌اند، می‌تواند الگوی مناسبی برای ترسیم نقشه جامع سبک زندگی ایرانی باشد، به شرط ایـن که تک‌تک مــــا ایرانی‌ها، خودمان را مخاطب پرسش‌های رهبری بدانیم و برای زندگی در یک شهر و کشور رویایی، خودمان نیز رویایی فکر کنیم و به رویاهایمان در عمل، جامه عمل بپوشانیم.</strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1307</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دغدغه های مردم حماسه آفرین کی تمام می شود؟!</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1224</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1224#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 27 Feb 2013 17:11:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[22بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامي]]></category>
		<category><![CDATA[جشن انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[دغدغه هاي مردم]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[مردم حماسه آفرين]]></category>
		<category><![CDATA[ميدان آزادي]]></category>
		<category><![CDATA[نسلهاي انقلاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1224</guid>
		<description><![CDATA[دوست میان‌سالی، تعریف می‌کرد که در عمر ۳۴ سالة انقلاب اسلامی، حتی یک بار هم نشده راهپیمایی بزرگ ۲۲ بهمن را از دست داده باشد و این اتفاق مبارک را جزو روزهای خوب زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید:‏ بیشتر سال‌ها، در راهپیمایی عظیم تهران حضور داشتم. یک سال در کرج میهمان اقوام بودیم و من دوست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span id="more-1224"></span><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more-->دوست میان‌سالی، تعریف می‌کرد که در عمر ۳۴ سالة انقلاب اسلامی، حتی یک بار هم نشده راهپیمایی بزرگ ۲۲ بهمن را از دست داده باشد و این اتفاق مبارک را جزو روزهای خوب زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید:‏</p>
<p dir="rtl">بیشتر سال‌ها، در راهپیمایی عظیم تهران حضور داشتم. یک سال در کرج میهمان اقوام بودیم و من دوست نداشتم عهدشکنی کنم و در خانه بمانم. با میزبان خداحافظی کردم و سوار بر اتوبوس، به سمت میدان آزادی حرکت کردیم. پشت سر ما، دو مرد عاقل و بالغ نشسته بودند و صحبت‌هایشان حسابی گل کرده بود و به انقلاب، راهپیمائی، حضور و عدم حضور مردم در صحنه‌های مختلف انقلاب رسیده بود.<!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--></p>
<p dir="rtl">یکی از این عزیزان با قاطعیت تمام می‌گفت: تمام صحنه‌های نمایشی سیمای جمهوری اسلامی ایران از اینگونه راهپیمائی‌ها، بزرگ‌نمائی، غلو، مونتاژ تصاویر و&#8230; است و یا حضور فرمایشی! برخی از افراد با حربة تهدید و تطمیع و یا گسیل نیروها از شهرها و روستاهای دیگر به تهران، برای قدرت‌نمایی حکومت و&#8230;.<!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--><!--more--></p>
<p dir="rtl">دوست همراه او هم گاهی صحبت‌های او را تأیید می‌کرد و هر از چند گاهی نیز، برخلاف میل او، داد سخن می‌داد که از خوب یا بد حادثه، اتوبوس ما رسید به پل محمّدعلی جناح، وقتی از بالای پل، انبوه جمعیت اطراف میدان آزادی و خیابان‌های منتهی به میدان را دیدند، اندک اندک نظرات، تأیید و تکذیب‌هایشان به هم نزدیک‌تر شد. پیاده شدند تا برای رسیدن به مقصد مشترکشان، از میان خیل جمعیت عبور کنند، من هم به آن‌ها نزدیک شدم و گفتم که در طول مسیر، بحث‌های شیرین و تلخ سیاسی و اجتماعی آن‌ها را می‌شنیدم، ولی نمی‌خواستم من هم اظهار نظری داشته باشم. محدودیت‌های خاص روز ۲۲ بهمن باعث شد که خودتان به عینه خلاف برخی از پیش‌داوری‌ها و گفته‌ها و شنیده‌های ناصواب در مورد حضور میلیونی مردم در راهپیمائی‌‌ها را ببینید. از چهره‌ها، شعارها، لهجه‌ها، گویش‌ها و&#8230; مردم حاضر می‌توان فهمید که همه با عشق و ایمان به راهی که سال‌ ۵۷ خودشان یا پدران و مادرانشان برای پیروزی انقلاب پیموده‌اند، همه ساله با شور و شعور همیشگی در جشن انقلاب شرکت می‌کنند، نه زوری هست، نه تطمیعی، نه نیروهای شهرها و روستاهای دیگر و&#8230;</p>
<p dir="rtl">دوستم می‌گفت با تقاضای من، این دو مرد نازنین، حدود نیم ساعتی در میان خیل عظیم راهپیمایان ۲۲ بهمن بودند تا با چشم خود، شاهد خلاف آنچه در ذهن داشتند، یا شنیده بودند، باشند.راوی می‌گفت از همان سال، ارتباط خانوادگی ما با آن بنده خدا حفظ شد و خیلی از سال‌ها، به اتفاق خانواده، در جشن پیروزی انقلاب شرکت می‌کنیم.</p>
<p dir="rtl">حالا چرا نوشته را با این قصه ـ قصه که نه؛ با این ماجرای واقعی آغاز کردم، غرض، ورود به بحثی است که بی‌ارتباط با هم نیستند:</p>
<p dir="rtl">۳۴ سال است مردم نجیب ایران با عبور از گردنه‌های سخت انقلاب، فراز و فرودهای بی‌شماری را پشت سر گذاشته، سختی‌های بسیاری را تحمل کرده، از خوشی‌های زندگی گذشته‌اند و همراه و همگام انقلاب، با عبور از توطئه‌های همیشة دشمنان، طعنه‌ها، شیطنت‌ها و بی‌مهری‌های برخی از هموطنان آگاه یا ناآگاه خود را هم به جان خریده‌اند، امّا هرگز خم به ابرو نیاورده و چون کوه؛ استوار و سرافراز، در همة صحنه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی، با حضور مؤثر و سازنده، وفاداری و پشتیبانی خود را از نظام اسلامی و دستاوردهای آن بروز و ظهور داده‌اند تا مسئولین نظام که مستظهر به چنین پشتیبانی عظیمی هستند، همواره با گردنی افراخته، بر جهان و جهانیان فخرفروشی کنند، که انصافاً هم جای گردن‌افرازی و فخرفروشی دارد!‏</p>
<p dir="rtl">نسل‌های اوّل و دوّم انقلاب، خوب یادشان هست که این کشور و این مردم صبور، در حیات ۳۴ سالة انقلاب، چه بحران‌ها و مشکلات طاقت‌فرسایی را پشت سر گذاشته‌اند که هر کدام می‌توانست طومار هر حکومت غیرمردمی را برای همیشة تاریخ بپیچد و نه از تاک نشانی باشد و نه از تاک نشان! امّا انقلاب اسلامی، به برکت همین پشتوانة عظیم مردمی، سرافراز و سربلند، بر شانه‌های استوار همین مردم، استوار مانده است.</p>
<p dir="rtl">همین مردم پشتیبان انقلاب، امسال نیز در جشن آغاز سی و پنجمین سال انقلاب، همچون همة سال‌ها، کاری کردند، کارستان که رهبری معظم انقلاب اسلامی از آن به «حادثه عظیم» یاد کردند:</p>
<p dir="rtl">«&#8230; من لازم می‌دانم از این حادثه عظیمی که به وسیلة ملت ایران در سی و پنجمین بیست و دو بهمن اتفاق افتاد، با عظمت یاد کنم و از عظمت این نعمت بزرگ، از خدای متعال شکرگزاری کنم&#8230;. اینکه ما از یکایک مردم تشکر می‌کنیم که وظیفه بنده و امثال بنده است، نه به معنای این است که نسبت ما به انقلاب، نزدیکتر از نسبت مردم است&#8230; نه، انقلاب مال خود این مردم است&#8230;»</p>
<p dir="rtl">مردمی که به قول رهبر فرزانه انقلاب، با شجاعت، با بصیرت، با موقع‌شناسی در همة صحنه‌ها حضور پیدا می‌کنند، شایستة بهترین‌ها هم هستند. امسال حضور پررنگ مردم در جشن انقلاب پیام واضح و آشکاری برای سردمداران و دولتمردان هم داشت که با وجود همة مشکلات کمرشکن اقتصادی، با دلی پر، از بی‌مهری، بی‌توجّهی و کم توجهی مسئولان به وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم و گرانی‌های افسارگسیخته که زندگی روزمره‌شان را فلج کرده است، امّا با لبی خندان در برابر دشمنان و بدخواهان نظام، پا به میدان گذاشتند تا دلبستگی مجدد خود را به نظام، به اثبات برسانند.</p>
<p dir="rtl">من، در میان خیل عظیم راهپیمایان ۲۲ بهمن، با قشرهای مختلفی همصحبت بودم. عموم مردم از وضعیت اقتصادی و مشکلات معیشتی ناشی از تورم و گرانی‌های یک‌سال اخیر گله‌مند بودند. مرد میانسالی که فرزند ۶ ساله‌اش را با پرچم جمهوری اسلامی گریم کرده بود و در یک دست، عکس امام و در دست دیگر عکس رهبری را گرفته بود، می‌گفت: من از نظر مالی هم هیچ مشکلی ندارم، ولی با توجّه به شغلم، مردم را در فشار سختی می‌بینم، آمده‌ام فقط بگویم نمی‌خواهم کشورم به سرنوشت عراق، افغانستان و&#8230; دچار شود، ایران را با همة مشکلات و دشمنی‌ها، باید خودمان بسازیم و آباد نگه داریم، به شرطی که مسئولین هم درد مردم را حس کنند و فکر درمانش باشند.‏</p>
<p dir="rtl">سال ۹۱ با همة فراز و نشیب‌ها و سختی‌هایی که برای قشر متوسط و محروم جامعه داشت، به پایان می‌رسد، ولی دغدغه‌های اقشار مختلف جامعه برای برآمدن از عهدة هزینه‌های سرسام‌آور زندگی همچنان پا برجاست. کاهش شدید و مداوم قدرت خرید مردم، نفس مردم را بند آورده و هر روز سبد خانوارشان را خالی و سفرة زندگیشان را کوچک و کوچکتر می‌کند. این‌ها، همان ملتی هستند که با دل‌های نگران از وضعیت نابه‌سامان اقتصادی، با مشت‌های گره کرده برای کشور و حکومت در صحنه‌های حضور، آبروداری می‌کنند و عزت می‌آفرینند، پس باید عزتشان در جامعه و پیش خانواده حفظ شود و دغدغه‌های به حقشان برای زندگی آبرومندانه پاسخ داده شود و درگیر و دار بگو مگوهای سیاسی مسئولان و احزاب فرصت‌طلب، گرفتاری‌هایشان به فراموشی سپرده نشود.</p>
<p dir="rtl">این مردم از بی‌توجّهی مسئولان به مشکلات روزمره‌شان سخت گله‌مند هستند، از فاصله‌های طبقاتی که روز به روز در جامعه می‌بینند، دلخورند، از عدم تقسیم منابع خدادادی و ثروت ملّی به تناسب کار و توان افراد در ادارات دل‌ خوشی ندارند، از اینکه در سایة بی‌برنامگی و بی‌تدبیری مسئولان اقتصادی، گروه‌ها و افرادی، یک شبه ره صدساله را می‌پیمایند و به آب و نوایی می‌رسند، دلگیر هستند، از اینکه در سایة رانت‌خواری، افرادی بی دردسر و زحمت، ثروت‌اندوزی می‌کنند، دل پری دارند، از اینکه بین قول و فعل مسئولان فاصله‌های نجومی می‌بینند، خوشحال نیستند، از اینکه با حرف‌های غیرکارشناسی مسئولی، امورات زندگیشان مرتب بالا و پایین می‌شود، احساس نگرانی می‌کنند، از اینکه کارمند و کارگر حقوق‌بگیر با بی‌ثباتی اقتصادی در جامعه، روز به روز، توان خرید خود را ناتوانتر می‌بیند، بر نگرانی‌ها و دغدغه‌هایش افزوده می‌شود، از اینکه تولیدکننده ایرانی در سال حمایت از تولید و سرمایة ایرانی، در سایة بی‌توجّهی یا سیاست‌های اقتصادی بی‌ثبات، سرمایة خود را در سراشیبی سقوط و نابودی می‌بیند، زانوی غم بغل می‌کند و در برابر واردات بی‌رویة کالاهای خارجی، سر تسلیم فرود می‌آورد، از اینکه سرمایه‌اش را در کار دلالی به کار نبسته است، احساس بدی پیدا می‌کند! مردم از اینکه هیچکدام از برنامه‌ریزی زندگیشان با بی‌برنامگی مسئولان، به هدف نزدیک نمی‌شود، حرصشان می‌گیرد، گروهی از مردم از اینکه خانه و لوازم خانه‌شان را یک ماه پیش نفروخته‌اند تا ماشین بخرند و یک ماه بعد، دو برابر بفروشند، خودشان را نفرین می‌کنند!، افرادی از اینکه عجب اشتباهی کرده‌اند که یک سال قبل دار و ندارشان را تبدیل به پول بی‌ارزش نکرده و برای ثبت‌نام سکة ۵۶۰ هزار تومانی اقدام نکرده‌اند تا امسال با یک میلیون تومان علی‌الحساب، مجبور به ثبت‌نام نشوند، به فرصت‌های از دست رفته، حسرت می‌خورند! و&#8230;.‏</p>
<p dir="rtl">چرا باید اینگونه باشد؟! چرا هر روز باید با اعمال و گفتار نسنجیده برخی مسئولان و سیاست‌های غلط تصمیم‌گیران اقتصادی و غیراقتصادی جامعه، عطش مردم را برای رسیدن به خواسته‌های معقول و گاهی غیرمعقول، شعله‌ور کنیم و دل‌نگرانی از زندگیشان را افزایش؟!</p>
<p dir="rtl">مردمی که همة این دغدغه‌های کمرشکن و پیل‌افکن را بر دوش می‌کشند، وقتی پای مصالح نظام به میان می‌آید، مردانه پا به میدان می‌گذارند و از انقلابی که خود نهال آن را با باغبانی امام راحل کاشته‌اند، پرورش داده‌اند و به درخت شاور ۳۵ ساله تبدیل کرده‌اند، پاسداری می‌کنند، شایستة اینگونه بی‌مهری نیستند. این مردم در سال‌های گذشته، خصوصاً سال ۹۱، فشارهای اقتصادی و گرانی کمرشکنی را تجربه کرده‌اند که حقشان نبوده و نیست. سال ۹۱ به پایان می‌رسد، امّا از پایان مشکلات و دغدغه‌های اقتصادی مردم خبری نیست.</p>
<p dir="rtl">مردمی که در صحنه‌های پرتلاطم و طوفانی ۳۴ سالة انقلاب، همیشه کشتی انقلاب را به ساحل نجات رهنمون شده‌اند و حماسه‌ساز بوده‌اند، شایستة آن هستند که در سایة تدبیر مسئولان نظام، عزتمند زندگی کنند، نه با تشویش، دلهره و نگرانی. پس، مسئولین عزیز، شما هم نگران نگرانی‌ها و دل‌نگرانی‌های مردم نجیب و حماسه‌ساز و عزت‌آفرین باشید، چرا که به حماسه‌آفرینی این مردم حالاحالاها نیاز داریم!‏</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1224</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جغرافیای شادمانی ما چرا محدود است؟</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1191</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1191#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Jan 2013 13:25:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[دكتر فربد فدائي]]></category>
		<category><![CDATA[شاخص رفاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[معيار خوشبختي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1191</guid>
		<description><![CDATA[                                    محمد ولی سهرابی اسمرود     در حکایتی از گلستان سعدی می‌خواندم: پیاده‌ای سرو پا برهنه، با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت. خرامان همی می‌رفت و می‌گفت: نه به استر بر سوارم، نه چو اشتر زیر بارم نـه خداوند رعیت، نـه غـلام شـهریارم غم موجود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>                                    محمد ولی سهرابی اسمرود</p>
<p dir="rtl" align="center"> </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>در حکایتی از گلستان سعدی می‌خواندم:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>پیاده‌ای سرو پا برهنه، با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت. خرامان همی می‌رفت و می‌گفت:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>نه به استر بر سوارم، نه چو اشتر زیر بار</strong><strong>م</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>نـه خداوند رعیت، نـه غـلام شـهریارم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>غم موجود و پریشــــانی معدوم ندارم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>نفسی می‌زنم آسوده و عمری می‌گذارم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>وقتی حکایت را می‌خواندم، با خود گفتم: اولاً حکایت است، نه واقعیت! ثانیاً زمان پابرهنة بی‌غم حکایت سعدی کجا و دغدغه‌های بی‌شمار انسان قرن ۲۱ کجا؟! امّا در کمال ناباوری، وقتی نتیجة نظرسنجی یک مؤسسة بین‌المللی را در مورد محل زندگی شادترین مردم جهان خواندم، به دغدغه‌های مشترک انسان‌ها برای احساس شادمانی، فراتر از زمان و مکان پی بردم:<span id="more-1191"></span><!--more--></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>مؤسسة گالوپ در یک نظرسنجی، از مردم ۱۴۸ کشور جهان پرسیده است:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ آیا روز گذشته، به خوبی استراحت کرده‌اند؟/  آیا با آن‌ها با احترام رفتار شده؟/ آیا زیاد لبخند زده و خندیده‌اند؟/ آیا چیز جدیدی یاد گرفته یا کار جالبی انجام داده‌اند؟/ آیا در روز گذشته احساس شادمانی کرده‌اند؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>به نظر شما مردمان کدام کشورها با توّجه به سؤالات مطرح شده، همای سعادت را بالای سر خود احساس کرده و شادمانی را قرین زندگی خود دانسته‌اند؟ کشورهای اروپائی ، آمریکا، مردم کشورهای لم داده به دلارهای نفتی حوزة خلیج فارس، ژاپنی‌ها که بالاترین امید به زندگی را دارند، کانادائی‌ها که به میزان بالای تحصیلات دانشگاهی‌شان می‌نازند، یا قطری‌های مرفه بی‌درد!، که بر پایة شاخص‌های بالای زندگی، در ثروتمندترین کشور جهان زندگی می‌کنند، خود ما ایرانی‌های متمدن و با فرهنگ چطور؟!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>برخلاف حدس و گمان من و شما، فقط کانادایی‌ها با دست و دل بازی! توانسته‌اند رتبة یازدهم جدول مردمان شاد جهان را از آن خود کنند و ۷ رتبة برتر جدول متعلق به کشورهایی است که از نظر شاخص‌های متداول زندگی مناسب، وضعیت خوبی ندارند. ۷ کشوری که مردمان آن‌ها، علی‌رغم شاخص پایین زندگیشان، جغرافیای شادمانی‌شان وسیع‌تر و گسترده‌تر است، عبارتند از:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱ـ پاناما ۲ـ پاراگوئه ۳- السالوادور ۴ـ ونزوئلا ۵ـ ترینیداد و توباگو ۶ ـ تایلند ۷ـ گواتمالا که هفت کشور، در آمریکای لاتین قرار دارند و رتبه‌های بعدی هم به ترتیب، متعلق به: ۸ ـ فیلیپین ۹ـ اکوادور ۱۰ـ کاستاریکاست.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>معیار خوشبختی این مردمان خوشبخت، از نظر خودشان و بدبخت از نظر آمار و شاخص‌های اقتصادی چیست؟ شهروند گواتمالایی که چندین دهه است جنگ‌های ویرانگر داخلی را تجربه می‌کند و شاهد بالاترین آمار قتل در کشورش است، چرا خود را در ردیف شادترین مردم جهان جا داده است؟ این کشور که از نظر شاخص پیشرفت انسانی سازمان ملل، وضعیتی مشابه عراق دارد، چگونه در ردیف هفتم کشورهای شاد و برعکس، عراق، در ردیف سوّم از آخر این نظرسنجی است؟ یکی از دلایل شاد بودن گواتمالایی‌ها را از زبان شهروند این کشور بخوانیم که مشت، نمونة خروار است:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>«مردم ما با یکدیگر دوستانه رفتار می‌کنند، همیشه لبخند می‌زنند و به رغم مشکلاتی که داریم ، طبیعتی زیبا، ما را در میان گرفته که به ما اجازه می‌دهد، از همة مشکلات، دور شویم» </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>بر پایة این گزارش، غمگین‌ترین و ناراحت‌ترین مردم دنیا در یکی از مرفه و منظم‌ترین کشور دنیا که براساس شاخص‌های معتبر جهانی، یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای دنیاست ـ سنگاپور زندگی می‌کنند. البته در کنار سنگاپور؛ کشورهایی چون آلمان و فرانسه با کشور آفریقائی سومالی، خانة چهل و هفتم و پایانی جدول شادمانی را پر کرده‌اند. شاید بتوان چنین نتیجه گرفت:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>کشورهای مرفه با یدک کشیدن شاخص‌های رفاه و برخورداری از ثروت، مردمی به شدت غمگین و کشورهای کمتر توسعه‌یافته، عموماً شادی را از رگ گردن به خود نزدیکتر می‌دانند و گاهی نیز غرق این شادی هستند. مردم کشورهای فقیر، اما شاد آمریکای لاتین، شاید بدون درک علمی شاخص زندگی بهتر، و نه تنها بر پایة شاخص‌های مادی، بلکه بنا بر کیفیت زندگی که برای خود متصور هستند، خوشبخت‌ترین و شادترین مردمان دنیا هستند، زیرا: </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ مردم اغلب این کشورها عادت دارند علی‌رغم نحوة سخت و خردکننده زندگی، بر چیزهای مثبتی چون دوستان، خانواده و مذهب تمرکز ویژه‌ای داشته باشند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ شهروند آمریکای لاتین، با وجود ناراحتی از افزایش جرم و جنایت در شهر و دیار خود، به خاطر داشتن خانواده خوب، خوشحال است.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ شهروند کارائیبی با اینکه از مشکلات زندگی حرف می‌زند، امّا از اینکه کشورش سرشار از منابع طبیعی خدادادی فراوان است، خوشحال است و احساس خوبی دارد!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ مرد خوشبخت یکی از سرزمین‌های خوشبخت دیگر معتقد است: «ما دوست داریم جشن بگیریم، غذای خوب بخوریم و تا جایی که می‌توانیم خوب زندگی کنیم.»</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ از نظر یک پاراگوئه‌ای ـ از کشورهای شاد دنیا؛ «شرایط سخت اقتصادی، دلیلی برای ناراحتی نیست، زندگی کوتاه است، اگر ثروتمند هم باشی، باز هم مشکلاتی هست، ما باید بخندیم!»</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>در مقابل؛ نظر یک شهروند سنگاپوری که کشورش بسیار مرفه و جزو پیشرفته‌ترین‌هاست و در پایان جدول شادمانی است را هم بخوانیم:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>«ما مثل سگ کار می‌کنیم و چندر غاز حقوق می‌گیریم، به سختی فرصت پیدا می‌شود که به تعطیلات برویم، یا حتی استراحت کنیم، چون همیشه باید به فکر فردا باشیم، به فرصتی که تمام می‌شود و قرار ملاقاتی که داریم، اینجا به سختی بین زندگی و کار، تعادل برقرار می‌شود»!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>حکایت شهروند سنگاپوری، وصف حال ما ایرانی‌هاست. البته اگر پرسشگران مؤسسة گالوپ سؤالات مربوط به رضایت از زندگی را از شهروندان ایرانی می‌پرسیدند، پاسخی به مراتب کوبنده‌تر، دندان‌شکن و ناامیدانه‌تر از شهروند سنگاپوری دریافت می‌کردند، چرا؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ به قول دکتر فربد فدائی ـ روانپزشک؛ ما ایرانی‌ها، مثل خیلی از ـ نه، خیلی؛ مثل بعضی از شهروندان ملل دیگر، تصورمان در زندگی این است که مثل دوران کودکی، هرچه طلب می‌کنیم، توسط دیگران برای ما مهیا شود و اگر چنین نشد، از زمین و زمان شاکی می‌شویم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> از اینکه مدرسه می‌رویم، کار می‌کنیم، قبض آب و برق می‌پردازیم، در صف مترو، اتوبوس، نان و &#8230; هستیم، به دید و بازدید و سفر می‌رویم، در ترافیک خیابان می‌مانیم، دنبال کارهای اداریمان هستیم، قسط‌های متنوع خانه، ماشین موبایل خود را ماه به ماه می‌پردازیم و &#8230; احساس خوشی نداریم و یا احساس خوشبختی نمی‌کنیم! گوئی از دوران کودکی و شیرخوارگی فاصله نگرفته‌ایم و مادر دوران کودکیمان تبدیل شده به: آموزگار، استاد، رئیس، همسر، راننده اتوبوس، نانوا،  کارمند، شهردار، مدیرکل، وزیر، نماینده مجلس، رئیس جمهور و &#8230; که هر لحظه در ناکامی‌های ما شریک جرم هستند؛ نه شریک جرم، بلکه عامل اصلی همة ناکامی‌ها! چرا که بیشتر اوقات، اصلاً خودمان را دخیل در نابه‌سامانی‌ها و ناکامی‌های زندگیمان و یا زیاده‌خواهی‌های تمام نشدنی زندگیمان نمی‌دانیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ رضایتمندی که سرمایة بزرگ اجتماعی هر قوم و ملّتی است، متأسفانه در کشور ما، رفته رفته به کالایی کمیاب تبدیل می‌شود. ما ایرانی‌ها، مثل خیلی از آدم‌های کشورهای دیگر، البته کمی تا قسمتی، بیشتر از آن‌ها، همیشه دنبال بیشتر و بیشتریم، که البته حقمان است. امّا شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعة ما، همیشه انگیزه و عطش بیشتر داشتن، به فکر آینده بودن و فراتر از نیاز، کالا و مایحتاج زندگی خریدن و انبار کردن را در وجود ما شعله‌ور نگه داشته و به تبع آن، تشویش، اضطراب و نگرانی، مرتب در وجود ما و سراسر زندگی‌مان چون اختاپوس چنگ انداخته است.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ظریفی می‌گفت: یکی از نشانه‌های عدم رضایت ما ایرانی‌ها از وجود ذی‌وجود خدادادیمان این است که هیچ وقت رضایت کامل ما را در پی نداشته است. بیشترین آمار عمل زیبائی چهره ـ خصوصاً بینی، نشان بارز از عدم رضایت ایرانی‌هاست و دغدغه‌های بی‌شماری که برای تغییر چهرة خدادادی خود بر زندگیمان سایه افکنده است. نگرانی و تشویش ذهنی که جوانان خصوصاً دختران و مادران ایرانی برای عمل زیبائی بینی دارند، شاید کمتر از دغدغة جوانان کشورهای دیگر در مورد تحصیل و ازدواج و &#8230; نیست و هزینه‌هایی که از قبل این دیدگاه بر خانواده‌ها تحمیل می‌شود، بار گرانی است بر بارهای سنگین و کمرشکن زندگی تا دلهره و اضطراب دیگری بر انبوه دل‌نگرانی‌های خانواده‌های ایرانی اضافه و در عوض، شادی و نشاط را از ما دور کند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>تا دفتر این بحث به پایان نیامده، لازم است اقرار کنم که تا اینجا من یکطرفه به قاضی رفته‌ام و آن روی سکه را هنوز رو نکرده و نگفته‌ام که همة تقصیرها برای عدم وجود نشاط اجتماعی در جامعة ایرانی و شاد نبودن تک‌تک ایرانی‌ها، ناشی از زیاده‌طلبی، بیشتر خواستن، بیشتر جمع کردن و &#8230; نیست و سهم شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاکم بر جامعة ما و همچنین عدم مدیریت صحیح دولتمردان، برای سامان‌بخشی به امور رفاهی مردم و کاستن از بار روانی اندوختن برای روز مبادا، بیشتر از روحیة زیاده‌خواهی و سیری‌ناپذیری شهروندان ایرانی است که فعلاً جای بحث سهم سردمداران حکومت، دولتمردان و &#8230; در این مقوله نیست و این موضوع را می‌گذاریم به وقت دگر! فعلاً در مذمت خلقیات خودمان حرف می‌زنیم و من، مثل خیلی از شماها، معتقدم بخش زیادی از درگیری‌های ذهنی، تشویش‌ها، نگرانی‌ها، عدم وجود شادمانی و نشاط فردی و جمعی در زندگی تک‌تک ما، در دستان خود ماست.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>چرا برخلاف شخصیت حکایت گلستان سعدی، ما غم موجود و پریشانی معدوم زیاد داریم و نفسی آسوده نمی‌زنیم؟ نگوئیم مگر زمانه، زمان سعدی است که بتوانیم در هیاهوی خردکننده زمانه، قامت راست کنیم و آسوده نفسی بزنیم؟ بله، می‌توانیم، به شرط اینکه:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ به قول دالایلی لاما ـ برنده صلح نوبل ۱۹۸۹، به این باور برسیم که شادی و رضایتمان را نباید در بیرون از خودمان جستجو کنیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ خواسته‌ها و توقعاتمان را با توجه به توانائی‌ها و تلاش خود ترسیم کنیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ همچون دهه‌های پیشین، به داشته‌های اکنون خود قانع باشیم و از زندگی لذت ببریم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ خیلی از اسباب و انگیزه‌های زندگی چون: خانواده و فرزندان سالم، تندرستی، دوستان صالح، عدم نیاز به دیگران، عزت، آبرو، مورد وثوق دیگران بودن و &#8230; بتوانند شور زندگی ما را برای زیستن شادمانه، دوچندان کنند. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ قبول این واقعیت که خیلی از حواشی بازدارنده و منفی زندگی، خارج از حیطة اراده و توان من و شماست و نباید نیرو و توان خود را بیهوده صرف غلبه بر این ناملایمات ناخواسته بکنیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ از کمترین، کوچکترین و پیش پا افتاده‌ترین اتفاقات مثبت زندگی، لذت ببریم، چرا که شاید همین لحظات اندک خوب و خوش، ممکن است فردا دیگر به سراغمان نیاید و به قولی: دم را باید غنیمت شماریم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ گاهی هم به مادران دوران بزرگسالیمان که می‌توانند همسایه، کارمند اداره، راننده، نانوای محل، نماینده مجلس، مدیرکل، وزیر، رئیس اداره، رئیس‌جمهور و &#8230; باشند فرصت خطا و لغزش بدهیم که آن‌ها هم بشری از جنس خودمان هستند و در صورت عدم دستیابی به خواسته‌هایمان ـ هرچند بر حق و مقبول، زمین و زمان را با عدم کامیابی خود، از دم شمشیر نگذرانیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ کامیابی‌های زودگذر و موفقیت‌های به ظاهر کوچک را غنیمت شماریم که زندگی مجموعه‌ای از همین لحظات است.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ آینده‌نگر باشیم، اما نه به بهای فدا کردن ایام خوشی که هم‌اینک می‌توانیم سپری کنیم. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ از مقایسه کردن‌های بی‌مورد بپرهیزیم که بخش بزرگی از نابه‌سامانی‌ها و دغدغه‌های پایان‌ناپذیر زندگی ایرانی‌ها، ناشی از همین دیدگاه است و در خیلی از موارد، باعث گرفتاری‌های ناخواسته.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ اندازه گلیم، پایمان را دراز کنیم، روش زندگی اقوام، دوست، همسایه و &#8230; ملاک و شاقول زندگی ما نباشد تا خارج از توان جسمی و مالی، بکوشیم دقیقاً مثل آن‌ها و یا بهتر از آن‌ها زندگی کنیم. زندگی خوب و تلاش برای رسیدن به ایده‌آل‌ها، لازمة زندگی است، اما نباید خودکشی کنیم که دقیقاً مثل فلانی زندگی کنیم. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ قبول کنیم بعضی‌ها حقشان است بهتر از من و تو زندگی کنند، زیرا فکرشان بهترِ از ما کار کرده، بیشتر از ما زحمت کشیده‌اند، حاصل فکر و تلاش چندین سالة خود را درو می‌کنند، پس لازم نیست ما هم بدون هیچ تلاشی، برای مثل او زندگی کردن، خوشی‌های اندک فعلی‌مان را هم فدای رقابت بی‌فایده بکنیم. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ بعضی‌ها حقشان نیست، زحمت نکشیده‌اند، یکشبه به آب و نوایی رسیده‌اند، تلاش و توانائی‌شان کمتر از من و شما بوده و هست، اما برخوردار از ناز و نعمت هستند، با خوش‌بینی به تقدیر و ارث و میراث و &#8230; واگذاریم و الا جستجو و تفحص در زوایای پیدا و پنهان زندگی این افراد، حاصلی برای رونق زندگی من و شما نخواهد داشت.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ گاهی اوقات روش زندگی نسل‌های گذشته را هم مرور کنیم که چرا با داشته‌های اندک و حتی نداشته‌های خود، چنان شور و شوقی در زندگی‌شان بود که حد نداشت. با اندک لوازم ضروری زندگی و در سایة سلامتی روح و جسم و تلاش توأم با امید، لذتی در زندگیشان موج می‌زد که در وصف نگنجد. اما خانواده ایرانی، اینک با وجود بهره‌مندی از امکانات فراوان زندگی، گاهی به خاطر رسیدن به ایده‌آل‌های بهتر و دست نیافتنی، آنچنان خود را اسیر خواسته‌های تمام نشدنی کرده است که اصل زندگی را فراموش کرده و حاصلش آن شده که اکثریت ما دل خوشی از وضعیت زندگیمان نداریم و به تبع آن، جایگاه مناسبی هم در میان مردمان شاد این جهان پهناور نداریم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>حسن ختام اینکه: نگوئید در این اوضاع پرشر و شور و بلبشوی اقتصادی و گرانی افسار گسیخته، فلانی می‌گوید خود (ما) متهم ردیف اول هستیم و حکومت مبرا از هر عیب و نقص، نه؛ جرم دولتمردان در به وجود آمدن چنین وضعیتی، سنگین‌تر از جرم (ما)ست، اما آنچه در حیطة اختیار (ما)ست، می‌توند راه‌گشای خوبی برای برون رفت از این وضعیت باشد، یعنی بپذیریم برای رضایت از زندگی، شادمانه زیستن و دوری از تشویش‌های زندگی ماشینی، تغییر روش برای ساده زیستی، مناسب‌ترین گزینه است و بس. به امید آن روز </strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">    منبع:ماهنامه جوانان امروز- نشریه فرهنگی واجتمائی روزنامه اطلاعات-شماره بهمن- سخن سردبیر</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1191</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی بدون سفارش،جهنم نمی رویم!</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1148</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1148#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Dec 2012 15:49:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه نگار]]></category>
		<category><![CDATA[سفارش]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[هفت خوان كنكور]]></category>
		<category><![CDATA[پليس راهنمائي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1148</guid>
		<description><![CDATA[                             محمد ولی سهرابی اسمرود­_روزنامه نگار پایش داغان شده بود. گلوله مچ پایش را سوراخ کرده بود. وقتی که راه می‌رفت، می‌لنگید. جوان به آن خوش قد و بالایی، حیف بود که لنگ بزند، به  او گفتم: از فلان دکتر وقت گرفته‌ایم تا پایت را عمل کند و از این وضعیت نجات پیدا کنی، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>                           محمد ولی سهرابی اسمرود­_روزنامه نگار</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>پایش داغان شده بود. گلوله مچ پایش را سوراخ کرده بود. وقتی که راه می‌رفت، می‌لنگید. جوان به آن خوش قد و بالایی، حیف بود که لنگ بزند، به  او گفتم: از فلان دکتر وقت گرفته‌ایم تا پایت را عمل کند و از این وضعیت نجات پیدا کنی، دکتر قابلی است، به همه کس به این راحتی وقت نمی‌دهد.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>لبخندی زد و پرسید: پس ایشان نمی‌توانند تمام مجروحان جنگی را عمل کنند! گفتم: نه! سرشان خیلی شلوغ است، تازه شما را هم با سفارش قبول کرده‌اند!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>گفت: ایشان لطف کرده‌اند و قبول کرده‌اند، اما من قبول نمی‌کنم!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>حالا که این ماجرای به ظاهر باور نکردنی! را در مورد یک رزمندة مجروح دفاع مقدس خواندید، بد نیست چند ماجرای باورکردنی! را هم قبل از ورود به بحث اصلی،‌ با هم مرور کنیم:<span id="more-1148"></span><!--more--><!--more--><!--more--></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>- سالهاست دوست دورة دبیرستانی‌اش را ندیده‌است، ۱۱شب تلفن ناآشنایی چرتش را پاره کرده، آرش است، می‌گوید دلش برای دوست نازنینش-مجید یک ذره شده، فقط می‌خواسته جویای حالش باشد!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>امّا پایان خوش این احوال پرسی: راستی؛ آقا مجید، در بانک&#8230; آشنایی ندارید که وام ازدواج خواهر ما را زودتر ردیف کند؟!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>- دوست دیرینه پدرتان که بازاری خوش‌نامی هم هست، هوس دیدار شما را کرده! می‌گوید: برای ساخت زمین ورثه</strong><strong> </strong><strong>ای خود دچار مشکل کوچکی شده‌اند، دنبال آشنایی در سازمان ثبت هستند تا مشکل رفع شود. شنیده‌ام پسر باجاناق شما در ثبت مشغولندو&#8230;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>- با گذر از هفت خوان کنکور و ارشد و دکترا، در کسوت و‌کالت برای خود وجهه‌ای کسب کرده و تلاش هم دارد مبادی آداب باشد و در چارچوب قانون عمل کند، اما همشهریان محترم، فامیل‌های عزیز و یاران گرمابه امانش را بریده‌اند. یکی پسردائی‌اش در کار خرید و فرش مواد مخدر است و زندان افتاده، دیگری با ۸ ضربه چاقو، جوانی راناقص العضو کرده، آن یکی مهریة دخترش را به اجرا گذاشته و &#8230; همه در دفتر جناب وکیل هستند تا با نظر لطف، سفارش حل مشکلشان را به قاضی، دادگاه و&#8230; داشته باشد!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>- پدرشوهر دخترخاله انسیه خانم که درکار آپارتمان سازی است، یک طبقه اضافی، بدون تأمین پارکینگ ساخته و الان می‌خواهد با توصیه شما به برادرتان که در شهردرای منطقه مشغول فعالیت است، این مشکل خیلی کوچک راحل کند!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>- مهشید خانم- دختر همسایه ۵ سال پیش شما که اهل درس و مشق نبوده، در یکی از دانشگاه‌های دور افتاده کشور، در مرحلة تکمیل ظرفیت، در دانشگاه آزاد یا غیر‌انتفاعی با نمرات میانگین۱۱ درصد قبول شده و پدر مهشید خانم جمعه با اهل و عیال برای زیارت شما آمده‌ اند و آخر کار هم درخواستشان این است که شما به خواهرتان که مدرس دانشگاه است، توصیه کنید با واسطه برای انتقال مهشید خانم به نزدیکترین دانشگاه محل زندگی پدر و مادرش، سفارشی بکنند!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ حاج قدرت ـ پدر بزرگ داماد عمویتان در کار صادرات و واردات ماشین‌های سنگین است و باید طبق ضوابط هزینه‌های گمرکی واردات را بپردازد، اما شنیده دوست دانشگاهی شما در گمرک سمتی دارد، عموی شما با داماد گرامی، ۲ هفته است تلفنی دلتنگ شما و خانواده محترم شده‌اند و پس از احوالپرسی، در انتظار نتیجة سفارش شما به دوستتان در گمرک هستند و&#8230;!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ـ آقای حمیدزاده، همکار شما در اداره است و در کار رانندگی مقید به هیچ قید و بند و قانونی نیست و ۷۰۰ هزار تومان جریمه شده است، به سراغت آمده تا واسطة خیر شوید و به جناب سروان&#8230; در پلیس‌ راهنمایی و رانندگی سفارش کنید تا جریمه‌های قانونی وی را به حداقل یا صفر برساند! و&#8230;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>آن حکایت به ظاهر باور نکردنی و این حکایت‌های باورکردنی، حکایت روزمرة زندگی ما ایرانی‌هاست. راستی، شما که هم اینک خواننده این متن هستید، حتما! مثل بنده حقیر، برای انجام یک کار نه چندان مهم، در یک اداره، نهاد و شرکت، حتی قبل از اینکه تجربه کنید ممکن است بدون توصیه و سفارش، کارتان به سامان برسد، دست به دامن دوست، پسرخالة همسایه، فامیل دست چندم همکارتان و&#8230; شده‌اید تا سریعتر به مقصد و مقصود برسید؟!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>چرا سیستم اداری ما به گونه‌ای است که خواسته و ناخواسته مردم ما را اینگونه متقاعد کرده است که بدون سفارش و توصیه نمی‌شود کاری را به روال طبیعی پیش برد، مشکلی را بی‌واسطه و طبق قانون و ضابطه حل کرد، در محکمه‌ای، بدون اعمال نفوذ، به حق قانونی خود رسید، برای اشتغال در کاری که تخصص و صلاحیتش را داری، باید به دنبال کسی باشی تا برایت در پیش مسئول مربوطه واسطة خیر! شود و&#8230; .</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>این، یک روی سکّه است، یعنی عادت کرده‌ایم برای رسیدن به هدف و حق قانونی خود، حتماً دنبال توصیه و سفارش باشیم تا به خواسته‌هایمان که ممکن است بدون سفارش هم عملی شود، برسیم و اصطلاحاً محکم‌کاری کنیم! </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>روی دیگر سکّه، تلاش برای رسیدن به اهداف، خواسته‌ها، توقعات بی‌جا و جایگزینی رابطه به جای ضابطه و توسل به شیوه‌های ناصحیح و حتی غیراخلاقی، برای رسیدن به خواسته‌ها و اهدافی است که حقمان نیست به آن‌ها برسیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>تلاش برای اعمال نفوذ، کوشش برای دور زدن قانون و میان‌بر زدن قراردادهای تعریف شدة اجتماعی و توسل به دلالی و واسطه‌گری فردی و اجتماعی، پدیده زشت مناسبات اجتماعی ماست که ریشه در تاریخ کهن این مرز و بوم دارد و دامن همة نسل‌های گذشته و حال کشورمان را آلوده  است و یقیناً نسل‌های آینده نیز از تبعات و پس‌لرزه‌های آن در امان نخواهند بود.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>از پیامدهای ناگوار چنین نگرش‌های ناصواب، نهادینه شدن توصیه و توصیه‌پذیری در اکثر مناسبات اجتماعی و به تبع آن تبعیض و رواج پدیده شوم رشوه در جامعة سفارش‌پذیر است که در این مقال، مجال پرداختن به ابعاد این قضیه نیست و فقط اگر ضریب نفوذ‌پذیری مدیران و کارکنان اداری در شغل‌های مختلف و ارتباط‌های ناصواب ناشی از این نفوذ پذیری در جامعه را در نظر بگیریم، عیار دستمان خواهد آمد که در صورت عدم اصلاح این روابط ناسالم اجتماعی، نظام اداری، آلوده به روابط ناصحیح خواهد شد، شایسته‌سالاری در پذیرش مسئولیت‌ها قربانی سفارش‌های ریز و درشت قوم و خویش سالاری خواهد شد و در چنین جامعه‌ای است که تبعیض، توصیه و نفوذ اجتماعی رفته رفته جایگزین حق، ضابطه و مدیریت شایستگان خواهد شد و آنگاه باید فاتحة چنین جامعه‌ای را خواند که روزی رزمنده دفاع مقدسش حاضر نمی‌شود با توصیه زیر تیغ جراحی برود و امروز همة ما، از صغیر و کبیر برای انجام پیش پا افتاده‌ترین کارهای عادیمان هم خواسته و ناخواسته و دربه‌در دنبال توصیة دیگران و یا توصیه به دیگران هستیم و به قول ظریفی: ما ایرانی‌ها حاضر نمی‌شویم بدون توصیه و سفارش قبلی حتی وارد جهنم نیز بشویم!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>راستی یادم رفت بنویسم برای تکمیل نوشته‌ام در اینترنت دنبال سوژة پارتی‌بازی در مذهب بودم که همة گزینه‌ها در دسترس بودند، جز این گزینه! من هم برای اینکه عالم بی‌عمل نشوم، متوسل به کسی نشدم تا برای دسترسی به این سوژه برایم توصیه‌ای بکند! و کلاً فراموش کردم بنویسم که سخن این مقال اندر معایب پارتی و پارتی‌بازی بود! </strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1148</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معجزه ی سرخ</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=927</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=927#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Nov 2012 14:28:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[جهاد اكبر]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[دكتر علي شريعتي]]></category>
		<category><![CDATA[ذكر مصيبت]]></category>
		<category><![CDATA[سخني از حضرت آيت الله خامنه ايدر باره امام حسين (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[سينه زني]]></category>
		<category><![CDATA[شمر]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[عزاداري سنتي]]></category>
		<category><![CDATA[علم وكتل]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[مداحي]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=927</guid>
		<description><![CDATA[محمد ولی سهرابی اسمرود   … بنا می‌کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن. مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌های قشنگش بوده؟ مگر شما اصلاً اباالفضل را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده؟ قد رشید که خیلی در دنیا هست. ورزشکارهای زیبایی اندام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><strong>محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">…<span style="font-size: small;"> بنا می‌کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن. مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌های قشنگش بوده؟ مگر شما اصلاً اباالفضل را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده؟ قد رشید که خیلی در دنیا هست. ورزشکارهای زیبایی اندام که خیلی هستند.<strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl" align="right"><strong>                                         <span style="font-size: x-small;"> <span style="font-size: medium;">                                                                                           مقام معظم رهبری-حضرت آیت الله خامنه ای    </span></span></strong></p>
<p dir="rtl" align="right"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;">                         </span></span></strong></p>
<p dir="rtl" align="right"><strong><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;">   </span></span></strong><span style="font-size: medium;"><strong>                      </strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">یاد دوران کودکی به خیر، محرم که می‌شد، مسجد روستای اسمرود رنگ و بوی دیگری می‌گرفت، نخست زنان و دختران روستا چند روز مانده به محرم، فرش، گلیم، جاجیم، پالازو… را که حاصل دسترنج خودشان بود و به عشق امام حسین(ع) بهترین آنها را تقدیم آستانه‌اش کرده بودند، تمیز می‌کردند، آب و جارو می‌زدند، سماور برنجی بزرگ و قدیمی را با استکان و نعلبکی‌هایی که گویی چایی خوردن با آنها برای اهالی روستا شیرینی و حلاوت دیگری داشت، آمادة پذیرائی از میهمانان می‌کردند.<span id="more-927"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">مردان روستا تنها علم چوبی مسجد را که سال‌های سال از گذشتگان به یادگار مانده بود و برای همه تقدس ویژه‌ای داشت، با پارچة سیاه جدید آماده می‌کردند برای دستجات سینه‌زنی و زنجیرزنی. چند بیرق سیاه کوچک هم برای کودکان روستا با پیشانی بند سیاه آماده می‌شد. پیراهن‌های سیاه مخصوص که یک سال در صندوق چوبی مسجد انتظار چنین روزهایی را می‌کشیدند، توسط ریش سفیدان روستا، روز اول محرم در بین عزاداران توزیع می‌شد، فانوس‌های نفتی مخصوص دستجات عزاداری برای بیرون از مسجد آماده می‌شدند، منبر چوبی مسجد که عمرش چندین برابر عمر پیرمردان روستا بود، با چند قالیچه و گلیم خود روستا تزیین می‌شد و آنگاه یک پارچة مشکی بزرگ روی آن را می‌پوشاند و… .</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">همة دار و ندار و اسباب و لوازم عزاداری روستای اسمرود خلاصه می‌شد در همان‌هایی که نوشتیم. امّا وقتی صف سینه‌زنی اهالی شکل می‌گرفت و کربلائی قنبر، مشهدی سبزعلی، مشهدی عوض، مشهدی رستم، مشهدی علیرضا، مشهدی فیض‌الله، قربان، صورت، بهارعلی، نوروز، یدا…، افضل و… لباس مخصوص سینه‌زنی را به تن می‌کردند،شور عجیبی در جمعیت حاضر به وجود می‌آمد، آنها ریش‌سفیدان و بزرگان روستا بودند و وقتی پیشقدم می‌شدند، میانسال‌ها، جوانان و نوجوانان دیگر حال و هوای دیگری می‌یافتند. ریش سفیدها صف اوّل بودند و بقیه هم به ترتیب حلقة سینه‌زنی را تکمیل می‌کردند و وقتی حاج برات – مداح روستا در وسط حلقة عزاداری کتاب قدیمی‌اش را دست می‌گرفت و می‌گفت: بر شمر پلید لعنت، بر هواداران یزید لعنت و… و عزاداران با صدای بلند (بیش لعنت) می‌گفتند، شور حسینی در مسجد روستا آغاز می‌شد. نه از بلندگو و اکو برای حاج برات خبری بود و نه از پروژکتور، کُتل چند متری، ساز و دهل و… امّا وقتی دست‌های کربلائی قنبر بالا می‌رفت و بر سینه فرود می‌آمد و جمعیت یکصدا فریاد می‌زدند: «حسینیم وای، حسینیم وای» گوئی صحنة کربلا و روز عاشورا در وجود همگان مجسم می‌شد و چه اشکی می‌ریختند عزاداران حسینی و چه حالی می‌بردیم ما کودکان حاضر در مراسم و چه حسرتی می‌خوریم برای همان روزها که دیگر تکرار نمی‌شود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">سال‌هاست که پایتخت نشینی اجباری، توفیق حضور در چنان جمعی، با چنان حال و هوایی و با چنان شور و <span style="text-decoration: underline;">شعوری</span> را از حقیر سلب کرده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">وقتی وارد هیأت مذهبی و مساجد می‌شوی، با دسته و گروه عزاداران در محله، کوچه و خیابانی همسفر می‌شوی، ادوات و تجهیزات دستجات عزاداری را می‌بینی، اصل قضیه فراموشت می‌شود! یا باید محو تماشای علم و کتل عظیم الجثه‌ای شوی که ۷ الی ۸ نفر برای حمل آن اسیرند، یا مواظب پردة گوشت باشی که از نواخته شدن بر طبل‌های بزرگ ژاپنی و کره‌ای و… تمام وجودت را می‌نوازد و می‌لرزاند!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">گوئی بیشتر هم و غم عزاداران و بزرگان هیأت‌ها رفته رفته متوجّه سروسامان دادن به همین ابزاروآلات جانبی است تا غنا بخشیدن به روح عزاداری. اگر دقیق شوید، گاهی تعداد افرادی که اسیر حمل و نگه‌داری این ابزار هستند، برابر و گاهی بیشتر از تعداد سینه‌زنان و زنجیرزنان است!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">اگر به این صحنه‌های دیدنی، برخی مداحی‌هایی که دانسته یا ندانسته به حادثة عاشورا و قضایای آن شاخ و برگ و وصله‌های ناجور می‌چسبانند را نیز اضافه کنید، شما هم جای من باشید، حتماً  صحنه‌های فراموش نشدنی عزاداری دوران کودکی روستائیان را با آن توصیفات و توضیحات به یاد خواهید آورد و حسرت چنان روزهایی را خواهید خورد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">عده‌ای می‌گویند اگر در قضیة محرم، تاسوعا و عاشورا فقط به حقیقت و ماوقع اکتفا کنیم و صحت و سقم واقعه را بیان کنیم، برای جنبه حزن‌انگیزی قضیة کربلا چیزی باقی نمی‌ماند به جز (قتل‌الحسین بکربلا فی‌یوم عاشورا عطشاناً مظلوما).</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">نمی‌دانم این چه توجیهی است برای بیان شورانگیزترین حادثة تاریخ شیعه که اگر به واقعیات آن با دید کارشناسی پرداخته شود، هیچ نیازی به حاشیه رفتن و گریز زدن به غیرواقعیات نیست. رهبر انقلاب ـ حضرت آیت‌ا&#8230; خامنه‌ای چه زیبا تبیین کرده‌اند همین قضیه را:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">«بنازم تفکر انقلابی شورانگیز شیعی را و مکتب آموزش فداکاری و جهاد و شهادت را که در چنین حادثه‌ای که برای همه تلخ است، یک غوغای شور و شعف در دل شیعیان به وجود می‌آورد».</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">معلم شهید ـ دکتر علی شریعتی هم در این زمینه دیدگاه جالبی دارند:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">«شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگ پیروزی بوده است که دامنة فتوحاتش در سطح جامعه، در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟ حسین(ع) با شهادت (یدبیضا) کرد، از خون شهیدان (دم مسیحائی) ساخت که کور را بینا می‌کند و مرده را حیات می‌بخشد&#8230; اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که شهادت جنگ نیست، سیاست است؛ سلاح نیست؛ پیام است؛ کلمه‌ای است که با خون تلفظ می‌شود.»</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">به تعبیر مرحوم شریعتی، وقتی رخدادی در عمق اندیشه و احساس افرادی ریشه بدواند، تنها یک تلنگر و اشاره به واقعیات حادثه کافی است تا ذهن‌ها را به عمق واقعه ببرد و حتی حزن و اندوه را نیز در دل و جان دلدادگان ائمه و اهلبیت(ع) بنشاند و دیگر نیازی به بازیچه گرفتن عواطف و احساسات مردم، با توسل به هر لطایف الحیلی نیست، حتی اگر به قصد ایجاد حزن و اندوه و گریاندن جمعی باشد. شاید شما هم سخنرانی رهبر انقلاب در نمازهای جمعة سالهای قبل و یا دیدارهای مردمی ایشان در ایام محرم را دیده و شنیده‌اید، وقتی به ذکر مصیبت می‌رسند، با ذکر واقعیات تاریخی عاشورا، بدون توسل به حاشیه، چنان صحنه‌های بدیع و جالبی را ترسیم می‌کنند، که هر کس با توجه به مکنونات قلبی خود، واقعیات را آنچنانکه بوده مجسم می‌کند و یا چنان تحت تأثیر فضای محزون واقعه قرار می‌گیرد که تنها اشک می‌تواند تسلی‌بخش دل او باشد و بس. در مقابل ،محافل و مجالسی را می‌بینیم و مداحی‌هایی را می‌شنویم که از هر نمایشی و هر وسیله‌ای برای متأثر کردن دیگران بهره می‌گیرند، غافل از اینکه نه خود بهره‌ای می‌گیرند و نه دیگران و نه حتی امام حسین(ع)!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">حسن ختام اینکه: مراسم عزاداری ماه محرم فرصتی است برای بیان حقیقت تاریخ در همة زمان‌ها و همة مکان‌ها، نه پرداختن به افسانه‌ها و حاشیه‌های دور از متن و تحریف‌های وحدت‌شکن و دشمن‌طلب.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">اگر عزاداری ما به سبک سنتی و دسته‌جمعی برگزار شود، اگر مطالب دور از شأن و عزت اهلبیت و ائمه و امام حسین(ع) و یارانش در مجالس و محافل بازگو شود، اگر آفت‌های دخیل در مراسم و عزاداری‌ها شناسایی، ریشه‌یابی و ریشه‌کن شود، اگر سر علم‌کشی کل نگذاریم و علم و کتل و ضبط و اکو ملاک فخر و فخرفروشی هیأتمان نشود، اگر معتقد باشیم که یکی از پیام‌های عاشورا و امام حسین(ع) یکپارچگی و وحدت بوده و در هر کوی و برزنی خیمه و تکیه و&#8230; بنا نکنیم، اگر از عزاداری‌ها به عنوان فرصت سیاسی برای رسیدن به مقصد و مقصودمان بهره نبریم، اگر بپذیریم شهادت هنر مردان خداست و خوب مردن هم هنر بزرگی است که امام حسین(ع) و یارانش از این هنر به خوبی برخوردار بودند، خواهیم پذیرفت که ما هم به وظیفة زینبی خود برای پیام‌رسانی این حادثة تاریخی به خوبی عمل کرده‌ایم. اگر چنین شد، راز تکرار هر سالة محرم و عاشورا و حماسة درخشان حسینی برای همیشه در بین نسل‌های ما جاودانه خواهد ماند تا بدین طریق روحیة ظلم‌ستیزی هم در گذر زمان گم نشود، چرا که همة واقعیت قیام اباعبدا&#8230; در ظلم‌ستیزی آن حضرت خلاصه می‌شود.  </span>                       </p>
<p dir="rtl">              </p>
<p dir="rtl">                            منبع:جوانان امروز- ماهنامه موسسه اطلاعات- دیماه۸۶- سخن سردبیر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=927</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی از جنگ حرف می زنیم&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=802</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=802#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Sep 2012 14:42:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ8 ساله]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[سيد عباس سجادي]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=802</guid>
		<description><![CDATA[  به بهانه هفته دفاع مقدس                                                                                                                                                محمد ولی سهرابی اسمرود سید عباس سجادی ـ شاعر معاصر ـ سروده: وقتی بغض‌آلود از جنگ حرف می‌زنم می‌خندی تو جنگ را شنیده‌ای ما دیده‌ایم   حتماً ضرب‌المثل «شنیدن کی بود مانند دیدن» را هم بارها شنیده‌ایم. اما حکایت جنگ و ۸ سال دفاع مقدس، ناگفته‌ها و ناشنیده‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl" align="center"><strong>به بهانه هفته دفاع مقدس</strong></p>
<p dir="rtl">                                                                                                                                               محمد ولی سهرابی اسمرود</p>
<p dir="rtl"><strong>سید عباس سجادی ـ شاعر معاصر ـ سروده:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>وقتی </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>بغض‌آلود</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>از جنگ حرف می‌زنم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>می‌خندی</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>تو جنگ را شنیده‌ای</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ما دیده‌ایم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  حتماً ضرب‌المثل «شنیدن کی بود مانند دیدن» را هم بارها شنیده‌ایم. اما حکایت جنگ و ۸ سال دفاع مقدس، ناگفته‌ها و ناشنیده‌های فراوانی دارد که معمولاً با آنچه تاکنون در قالب فیلم، کتاب و نوشته در نشریات دیده و شنیده‌ایم، کمی متفاوت است و یا علی‌‌رغم تلاش‌ هنرمندان و نویسندگان، کمتر به این زوایا پرداخته شده است، از جمله:</strong></p>
<p dir="rtl">۱ـ<strong> حکایت شور و شیدایی جوانان و نوجوانان برای حضور در صحنه‌های نبرد، در قالب نیروهای مردمی بسیج و سپاه، در کنار نیروهای مسلح دیگر، بدون شک، ناشی از حلقة اتصالی بود که به برکت دم مسیحیایی و روح بلند حضرت امام، در وجود  همه بروز و ظهور یافته بود و حس تحسین‌برانگیز لزوم صیانت و پاسداری از انقلابی که بیشتر از یک سال از عمر آن سپری نشده بود، آن چنان در تار و پود مردان و زنان این مرز و بوم تنیده شده بود که برخلاف دیدگاه و نظر گروهی از افراد و جریان‌های خاص، هیچ انگیزه و محرکی جزپاسداری ازانقلاب ، باعث بسیج همه نیروهای مسلح برای دفاع تمام قد از انقلاب و تمامیت ارضی این کشور نبود.<span id="more-802"></span><!--more--></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  واضح‌تر بگویم، در مقاطعی از جنگ تحمیلی و یا دوران پس از دفاع مقدس، گروهی اندک و افرادی، دانسته یا ندانسته می‌گفتند، یا می‌گویند که خیلی‌ها برای بهره‌مندی از حقوق و مزایای جنگ، به جبهه‌ها می‌رفتند. آن‌هایی که جنگ را دیده‌اند، می‌دانند که در هیچ مقطعی از دفاع مقدس، نه کسی سودای کسب مال و جاه و مقام از میدان عظیم نبرد را داشت که زمینش با انواع مین‌های دشمن فرش شده بود و آسمانش با بمب‌افکن‌های مجهز همه ابرقدرت‌ها و جلوی چشمانت با لوله‌های توپ و تانک و مسلسل، و نه هیچ عقل سلیمی می‌پذیرفت که کسی دنبال چنین سودای خیالی باشد و نه در عالم واقعیت چنین بازار مکاره‌ای در دوران دفاع مقدس برای بهره‌مندی کسی ایجاد شده بود.<!--more--><!--more--><!--more--></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  یکی از بستگان نزدیک ما تعریف می‌کرد که من همیشه با این ذهنیت به اعزام‌ها و حضور نیروها در جنگ نگاه می‌کردم که حتماً افراد کیسه‌ای برای خود دوخته‌اندکه فوج فوج و لشکرلشکر از شهرها و روستاها عازم جنگ می‌شوند. این ذهنیت زمانی برایم خوب ملموس شد که نیمه‌های جنگ، شغل و سرمایه‌ام را از دست دادم و با همان دیدگاه سوداگرانه از جنگ، بارها و بارها تصمیم گرفتم که عازم جبهه شوم تا از این وضعیت نجات پیدا کنم و عاقبت نتوانستم خودم را راضی کنم که به هوای بهره‌مندی از مال و مقامی، پای در راه جنگ بگذارم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  هر وقت چنین هوس کاسبکارانه‌ای در ذهنم نقش می‌بست، صحنه‌های غرش توپ و تانک و صدای بمب‌افکن‌های دشمن، جنازه‌ی بی‌سر و دست دو طرف درگیر و &#8230; در ذهنم نقش می‌بست. در دل، به ‌آن‌هایی هم که به خیال من برای پول و مقام به جنگ رفته بودند، درود می‌فرستادم و عزمشان را تحسین می‌کردم! زیرا به این نتیجه رسیدم که حتی به سودای مال، در عالم خیال هم در جبهه‌های جنگ حاضر شدن، دل شیر می‌خواهد که این سودا هرگز با ترسی که از جنگ داشتم برایم محقق نشد!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>   </strong>۲ ـ<strong> در یک محفل خانوادگی، رزمنده‌ای از دوران دفاع مقدس خاطرات شیرین و خنده‌داری از حضور یک ساله عمر خود در جبهه‌های جنگ تعریف می‌کرد که برای نوجوانان، جوانان و کسانی که جنگ را تجربه نکرده بودند، جالب و شنیدنی بود.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>آن‌ها باورشان نمی‌شد که بسیجی ۱۶ ساله گردان کمیل، پوتین فرمانده گروهان را با تعویض بند رنگی یک هفته پوشیده و فرمانده روحش از قضیه خبردار نشده است، جوانان تعجب می‌کردند وقتی می‌شنیدند که اعضای گروهان حبیب بن مظاهر، یک شب، قبل از عملیات پیراهن تازه فرمانده را در یک بازی سرکاری «بیا برویم مشهد» مثل الک، سوراخ سوراخ کرده بودند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>   آن‌هایی که جنگ را شنیده‌اند، شاید این باور برایشان سخت باشد که رزمندگان ما حتی در لحظات شیرین دعا و نیایش هم از شوخی و سر به سر گذاشتن با همرزمان خود مضایقه نمی‌کردند و در اوج عبادت و اخلاص، به اقتضای سن جوانی، از همه فرصت‌ها و موقعیت‌ها، برای خلق شادی استفاده می‌کردند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  اینها را گفتم تا تأکید کنم که برخلاف برداشت عموم و آن‌هایی که صرفاً جنگ را شنیده یا از جنگ شنیده‌اند، مردان جنگ فقط زاهد شب و شیر بیشة نبرد نبودند، بلکه مثل هرکس دیگری، خلق و خوی انسان‌های معمولی پشت جبهه را داشتند و با همان چاشنی اعتقاد راسخ به دفع تجاوز دشمن و اطاعت از ولی‌ فقیه زمان، با تمام وجود و با روحیه‌ای مثال‌زدنی، جنگ ۸ ساله را به سرانجام مطلوب رساندند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong> ۳ـ <strong>جنگ ناخواسته، خانمان‌سوز و فرصت‌سوز برای ما بود و از طرف دیگر، نعمتی برای کشور ما. خانمان‌سوز از اینکه، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تمام توان و نیروی کشور صرف دفع تجاوزی شد که این امکانات و توان، می‌توانست مرهمی بر زخم‌ها و عقب‌ماندگی کشورمان باشد و نیرو و توان جوانان پرشور انقلابی، در جهت ساختن کشور صرف شود.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>آنچه در گفته‌ها، نوشته‌ها و فیلم و سریال‌های تلویزیونی، نوشته و نمایش داده شده، جوانان اسلحه بر دوش در صحنه نبرد یا در حال دعا و نیایش و نماز شب‌خوانی در پشت جنگ بوده است، درحالی که در این جنگ، توانمندترین، باسوادترین، کارشناس‌ترین و زبده‌ترین نیروهای تحصیل‌کرده دانشگاهی ، در گمنامی و بی‌نام و نشانی، در پشتیبانی جنگ و جهاد آنچنان کارهای خارق‌العاده‌ای انجام داده‌اند که کمتر از آن‌ها گفته شده و یا به تصویر کشیده شده است.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>   جنگ، از این نظر هم برای ما ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر بود، چرا که نیروهای خلاق، خوش‌فکر و باتوان فنی مهندسی و تفکر نظامی بالا را در این جنگ تحمیلی از دست دادیم.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  نمی‌خواهم بگویم که تمام نیروهای درگیر در جنگ نخبه و تحصیلکرده بودند و اهل فن، ولی به جرأت می‌توان گفت که اکثریت نیروهای نظامی، انتظامی، سپاهی و بسیجی دفاع مقدس که در رده‌های فرماندهی رده بالا و میانی بودند و یا در ستادهای پشتیبانی فنی جنگ و جهاد، نیروهای نخبه، پرتوان و خلاق و عموماً برتر در رشته‌های تحصیلی مختلف در دانشگاه‌ها.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>این نیروها هرچند با تمام قوا در جنگ ۸ ساله منشأ کارهای خارق‌العاده شدند و به برکت حضور آن‌ها و تمامی نیروهای درگیر در جنگ، سرافرازانه جنگ را به پایان بردیم، اما اگر این نیروها را در جنگ تحمیلی از دست نمی‌دادیم، یقیناً حضور باصلابتشان در امتداد مسیر پرتلاطم انقلاب اسلامی، می‌توانست گره‌گشای خیلی از کارهای سخت ما در بحران‌های ایجاد شده توسط دشمنان انقلاب باشد.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  در حقیقت برنامه‌ریزی دشمن برای تحمیل جنگ ۸ ساله، رسیدن به همین مقصد و مقصود بود که نیروهای کاری انقلاب را که عموماً جوانان انقلابی پرشور و باسواد بودند، در جنگ فرسایشی از ما بگیرد، همچنانکه با گلچین خیلی از نیروهای خوش‌فکر دینی، فرهنگی، سیاسی و علمی ما در اوایل انقلاب و سال‌های اخیر، بغض فروخفته خود را با ترور وحشیانه آن‌ها نشان دادند، غافل از اینکه انقلاب اسلامی با همه فراز و نشیب‌ها و بی‌مهری‌های دشمنان، استوار و نستوه در راهی که قافله‌سالاران انقلاب، شهدای جنگ تحمیلی و رهبری ترسیم کرده است، گام برخواهد داشت.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  در هفته دفاع مقدس یاد و نام شهدای سرافراز جنگ را گرامی می‌داریم و به رزمندگان، جانبازان و خانواده‌های صبور ایثارگر که مرهون همت بلندشان هستیم، عاشقانه درود می‌فرستیم.</strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=802</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعتیاد هم جوانی می کند!</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=714</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=714#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Aug 2012 08:26:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[جواني كردن]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلا عات]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=714</guid>
		<description><![CDATA[اعتیاد هم جوانی می کند! محمد ولی سهرابی اسمرود-مدیر مسئول وسردبیر جوانان امروز *این نوشته به عنوان&#8221; سخن سردبیر&#8221; در شماره  شهریور  ماه  مجله جوانان امروز- ماهنامه موسسه اطلاعات چاپ شده است شما هم حتماً از ماجراهای باورنکردنی و باورکردنی زیر، شنیده‌اید، خوانده‌اید و یا در محیط کار، زندگی، شهر و دیار خودتان، با افراد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-714"></span><!--more--></p>
<p dir="rtl"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=726" rel="attachment wp-att-726"><!--more--><span style="font-size: large;"><!--more--><img class="alignleft size-full wp-image-726" title="fsrdgy_bh_khtr_tyd" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/fsrdgy_bh_khtr_tyd.jpg" alt="" width="160" height="88" /></span></a><span style="font-size: large;"><!--more--><!--more--><!--more--><strong><em><span style="background-color: #33cccc;">اعتیاد هم جوانی می کند!</span></em></strong></span><!--more--></p>
<p dir="rtl">محمد ولی سهرابی اسمرود-مدیر مسئول وسردبیر جوانان امروز</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">*این نوشته به عنوان&#8221; سخن سردبیر&#8221; در شماره  شهریور  ماه</p>
<p dir="rtl"> مجله جوانان امروز- ماهنامه موسسه اطلاعات چاپ شده است</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>شما هم حتماً از ماجراهای باورنکردنی و باورکردنی زیر، شنیده‌اید، خوانده‌اید و یا در محیط کار، زندگی، شهر و دیار خودتان، با افراد زیادی برخورد داشته‌اید که یا از جدایی‌ها حکایت می‌کنند و یا از نابه سامانی‌های ناشی از اعتیاد جوانان در خانواده‌ها شکایت می‌کنند: </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  شنیده‌اید پسر آقا سلیم  ـ  کارمند بازنشسته سلیم‌النفس که در طول دوران خدمتش جز عشق به کار، هیچ نکتة منفی در زندگی‌اش نداشت و حتی لب به سیگار هم نزده بود، به خاطر حمل و مصرف مواد مخدر، دستگیر شد؟! همان پسری که دانشجوی فنی کارشناسی بوده؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> بله، ولی اصلاً کسی فکر می‌کرد که این جوان محجوب و خانواده‌دار، اهل این کارها باشد؟!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>    دختر آقا منوچهر  ـ  همکار اداره‌مان که پارسال جشن عروسی‌اش دعوت بودیم، طلاق گرفته. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> ـ  نه بابا ، برای چی؟ </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> ـ  می‌گویند شوهرش سابقة مصرف مواد مخدر داشته و خانوادة آقا منوچهر حاضر به ادامة این زندگی نشده‌اند و &#8230;<!--more--><!--more--><!--more--></strong><strong> <!--more--></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>   آقای شریف نسب را که می‌شناختید، ۲ سال پیش ، پس از توصیه‌های فراوان ، حکم استخدامش آمده بود؟  خوب؛ ۴ ماهی است که مرخصی بدون حقوقش هم تمام شده، اما خبری از او نیست، می‌گویند در این مدت در کمپ ترک اعتیاد بوده و خانوادة نامزدش قید ازدواج با دخترشان را زده‌اند و او به تلافی این حرکت، آقای شریف نسب را چاقو زده و از یک دست، ناقص کرده است!&lt;<!--more-->!&#8211;more&#8211;&gt;<!--more--></strong></p>
<p><!--more--></p>
<p dir="rtl"><strong> <!--more--></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>    آقا داریوش  ـ  پسر همسایة روبه‌رو را که می‌شناسید، از پدر مرحومش خانة ۳۰۰ میلیونی و ماشین به ارث برده بود، اخیراً در دام شیشه افتاده و مادرش می‌گوید: از شرمندگی نمی‌توانم در کوچه و خیابان آفتابی بشوم. در ۳۵ سال زندگی مشترک با پدر داریوش، ندیدم و نشنیدم که شوهرم یک بار لب به سیگار بزند. با دوستان سیگاری هم اصلاً رفت و آمد نداشت و دوستی نمی‌کرد!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>    مهری خانم  ـ  زن مرحوم خشایار را که ۲۸ سال در همین کوچة بالایی همسایة خاله‌ام بودند، می‌شناختید؟ </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> ـ  بله ، چطور؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> ـ  می‌گویند مهسا  ـ  دختر ته‌تغاریشان که دانشجوی سال آخر دانشگاه بود و مادرش با کمک یکی از برادرهایش ، هزینة دانشگاهش را تامین می‌کرد، به خاطر اعتیاد شدید به مواد صنعتی، از دانشگاه اخراج شده و مهری خانم ناراحتی اعصاب گرفته و در بیمارستان بستری است&#8230;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>     نادرـ  دوست دوران دبیرستانمان را که می‌شناختی؟ همان که معمولاً جزو ۳ شاگرد برتر کلاس بود و پس از فوت پدرش، قید دانشگاه را زد و رفت سربازی؟ </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> ـ  بله.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> ـ  می‌گویند او را در پادگان با سه سرباز دیگر، در حال مصرف مواد مخدر صنعتی، گرفته‌اند و &#8230;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>     شاهین  ـ  مرد ۵۲ ساله که در دوران جنگ تحمیلی، بارها شیمیایی شده برای پدرم تعریف می‌کرده که پسر کوچکش  ـ  امین به واسطة حشرو نشر با دوستانی ناباب، سخت در دام اعتیاد افتاده و زندگی شیرین خانواده‌ را به جهنم تبدیل کرده است&#8230;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>     معلم سال های دور روستایمان می‌گوید: فلانی، من و شما و هم سن و سالان ما در گذشته اصلاً نه دیده و شنیده بودیم که در روستای ما و یا روستاهای اطراف ، جوانی اعتیاد داشته باشد، حتی عده‌ای معدود از جوانان، سیگار را دور از چشم خانواده و اهالی روستا می‌کشیدند، امّا شنیده‌ام جوانان و نوجوانان زیادی در روستاها در دام اعتیاد گرفتار شده‌اند و به خاطر تعصب و نگاه منفی خاصی که خانواده‌های روستایی به اعتیاد دارند، از پذیرش این جوانان در خانواده‌ها خودداری می‌کنند و جوانان معتاد و روستایی که نه دسترسی به کمپ و دکتر و &#8230; دارند و نه جایگاهی در خانواده‌ها، با بی‌سروسامانی در کوه و دشت و غار و &#8230; زندگی را به سر می‌کنند. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  آنچه آمد، مشتی است، نمونة خروار و قصد و غرضی هم برای بزرگ‌نمایی و سیاه‌نمایی نیست . باید بپذیریم معضل اعتیاد، دامن جوانان و حتی نوجوانان کشور را گرفته و خانواده‌های فراوانی را درگیر این معضل خانمان‌سوز کرده است و با تغییر الگوی مصرف، از سنتی به صنعتی ، بحران اجتماعی ناخواسته‌ای را به جامعة ما تحمیل کرده تا با سود میلیاردی سوداگران، دود مرگ را در حریم خانواده‌های ایرانی پراکنده کند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  آنچه در سال‌های اخیر این بحران اجتماعی را برجسته‌تر می‌کند، همزمانی آمار نگران‌ کنندة افزایش سن ازدواج و کاهش سن اعتیاد است که من هم نمی‌خواهم ارتباط مستقیم و معنی داری از این دو مقوله داشته باشم، امّا با یک نگاه غیر کارشناسی، نمی‌توان منکر ارتباط این دو پدیدة اجتماعی و بروز و ظهور ناهنجاری اجتماعی جدید در جامعه شد که در اینجا مجال پرداختن به این بحث نیست و هدف، تلنگری به خودمان، مسئولین و خانواده‌های ایرانی است که طبق آمار، شواهد و قراین، سن اعتیاد رفته رفته به زیر ۱۵ سال می‌رسد و قریب ۱۲ میلیون نفر  ـ  با احتساب خانواده‌های درگیر معتادان، در تیررس تهدیدهای ناشی از اعتیاد هستند و با این جمعیت کثیر و علی‌رغم تلاش شبانه‌روزی برخی از مراکز مسئول و درگیر، چون نیروی انتظامی، قوة قضائیه و ستاد مبارزه با مواد مخدر، در سال‌های اخیر موفقیت‌های در خورتوجهی درجهت کاستن از جامعة آماری معتادان حاصل نشده است، به گونه‌ای که انتشار اخبار و حوادث مرتبط با قتل و جنایات معتادان، به ستون‌ها و صفحات ثابت حوادث نشریات تبدیل شده و طرفدار پیدا کرده است. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> هزینه‌های سنگینی که نظام جمهوری اسلامی در سرتاسر مرزهای کشور، برای مقابله با قاچاق و ترانزیت مواد مخدر می‌پردازد، نیروهای نظامی و انتظامی که شبانه‌روز وقت و انرژی خود را در جهت مقابله با ورود افیون خانمان برانداز به کشور صرف می‌کنند و تلفات انسانی که در طول سال تحمیل کشور می‌شود، نشان از عزم برای مقابله با اعتیاد است، اما آنچه که در میدان عمل در معرض دید همگان است، درگیر شدن تعداد زیادی از خانواده‌ها با اعتیاد جوانان است و تبعات اجتماعی که به دنبال آن، دامن خانواده‌ها را می‌گیرد. </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>  جوانی کردن اعتیاد در جامعه‌ای که نیروی جوان آن، حداقل تا یک دهة آینده در جامعه می‌خواهد عرض اندام کند، خطر جدی است که نباید از کنار آن به آسانی گذشت. نیروی جوان، نیروی مولدی است که چرخ‌های اقتصادی، علمی و مدیریتی کشور، هم‌اکنون و در آینده‌های دور و نزدیک باید به همت آنان بچرخد والّا سیلی که دامن این نسل را گرفته، اگر با تدبیر و دوراندیشی و در کمترین زمان ممکن، درمان نشود، چنان بنیان مستحکم خانواده‌های ایرانی را به لرزه خواهد افکند که هیچ‌گریزی از تبعات ویرانگر آن نخواهد بود.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> آنچه که باید در روش و نوع برخورد با این پدیدة شوم و ویرانگر، مورد توجه جدی قرار گیرد، برخورد ریشه‌ای و اصولی با این مشکل است که شاید یکی از قطعات این پازل شوم،‌کاهش چشم‌گیر سن اعتیاد باشد و دیگری افزایش سن ازدواج و اگر نهادهای اجتماعی مسئول بتوانند این دو پدیده را همپای هم در اوضاع پرشر و شور و خطرناک فعلی به وادی ایمن رهنمون کنند، کاری خواهند کرد، کارستان، و گرنه آیندة کشور با جوانی کردن اعتیاد در جامعه به مرز خطرناکی خواهد رسید که مهار آن از عهدة هیچ پیلبان قهاری هم برنخواهد آمد! و به قول سعدی مرحوم:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>سرچشمه شاید گرفتن به بیل </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>چو پرشد، نشاید گرفتن به پیل</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=714</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تقدیم به جانبازان</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=457</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=457#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 27 Jun 2012 16:47:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[[جانباز]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[تورج]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=457</guid>
		<description><![CDATA[بسمِ‌اللهِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحیْم سخن سردبیر محمّدولی سهرابی‌اسمرود در ستایش ایثار این نوشته به بهانه گفت وگو با مهندس تورج جعفری نوده خلخال به عنوان سرمقاله مجله جوانان امروز نوشته شده است. تقدیم به وجود نازنین جانبازان جنگ تحمیلی که بزرگیشان در هیچ دفتری نمی‌گنجد بزرگی تو در این مختصر نمی‌گنجد صعود روح تو در بال و پر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسمِ‌اللهِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحیْم</p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=564" rel="attachment wp-att-564"><img src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/IMG_0023-200x300.jpg" alt="" title="IMG_0023" width="200" height="300" class="alignleft size-medium wp-image-564" /></a></p>
<p>سخن سردبیر</p>
<p>محمّدولی سهرابی‌اسمرود</p>
<p><strong><strong>در ستایش ایثار</strong></strong><br />
این نوشته به بهانه گفت وگو با مهندس تورج جعفری نوده خلخال به عنوان سرمقاله مجله جوانان امروز نوشته شده است.<span id="more-457"></span></p>
<p><strong>تقدیم به وجود نازنین جانبازان جنگ تحمیلی که بزرگیشان در هیچ دفتری نمی‌گنجد</strong></p>
<p>بزرگی تو در این مختصر نمی‌گنجد<br />
صعود روح تو در بال و پر نمی‌گنجد<br />
وفا و همت و ایثارت ای بهار سخا<br />
به هیچ دفتر و شعر و اثر نمی‌گنجد<br />
مگو به وسعت دردت شبی بیندیشم<br />
به حجم طاقت من این‌قدر نمی‌گنجد<br />
چگونه وصف تو گویم در این کلام حقیر<br />
که وصف عشق به گفتار درنمی‌گنجد<br />
زلال عشقی و ایمان محض، متن یقین<br />
حقیقتِ تو در این مختصر نمی‌گنجد*</p>
<p>همیشه، وقتی در جامعه آدم معلول یا ناتوان جسمی را می‌بینم، بی‌اختیار، حس دلسوزی به من دست می‌دهد، دست خودم نیست، می‌دانم این گروه از افراد جامعة ما هم هرگز خوش نمی‌دارند کسی برایشان دلسوزی کند، حق هم دارند، معلولین، هم افرادی هستند با توانائی‌های خاص و در برخی کارها، با توانائی‌های بسیار ویژه، که خیلی وقت‌ها، از عهدة افراد به ظاهر سالمی چون من و شما هم ساخته نیست.<br />
این مقدمه را آوردم تا بگویم در جامعة پس از انقلاب ما، خصوصاً پس از پایان ۸ سال دفاع مقدس، در کوچه و خیابان، شهر و روستاهایمان، آدم‌هایی را می‌بینیم که از ۸ سال جنگ تحمیلی، گلوله، ترکش و زخم همزاد و همراهشان شده و پاره‌ای از وجودشان را به تاراج برده است. وقتی این یادگاران حماسه و دفاع را که در صحنه‌های نبرد، جانانه چرخ جنون می‌زدند، می‌بینم، هیچ وقت حس دلسوزی و ترحم نسبت به آن‌ها ندارم، برعکس؛ با دیدنشان، حس غرور و افتخار و یک دنیا عشق و حماسه در وجودم شعله‌ور می‌شود.<br />
حتماً متوّجه شدید که از جانبازان حرف می‌زنم، یادگاران و حماسه‌سازان شور و شعور و به قول زنده‌یاد ـ سیّدحسن حسینی «از آن‌ها که سفر بر مدار خطر کرده‌اند» انگیزه این یادداشت، مناسبت روز جانباز در تیرماه، و از طرف دیگر، حکایت عجیب و شنیدنی جانبازی است که تا مرز شهادت پیش رفته و دقایقی قبل از دفن، خبر مجروحیت او به خانواده‌اش رسیده است.<br />
به واسطة برادران و دوستان مشترکمان، او را می‌شناختم و شنیده بودم با دستکاری شناسنامه‌اش، حدود ۱۴ سالگی عازم جبهه‌های جنگ شده و بارها و بارها مأموریتش را تمدید کرده و عاقبت با تقدیم یک چشم، با جبهه وداع کرده است. دوست داشتم پس از سال‌ها، به بهانه‌ای، پای خاطرات و درد دلهایش بنشینم. چه مناسبتی بهتر از روز جانباز و چه بهانه‌ای از این بهتر که پس از سال‌ها بی‌خبری، خبری از او بگیرم که رسالت ما رسانه‌های گروهی، پرداختن به زوایای پیدا و پنهان این اسوه‌های پایداری و رشادت است.<br />
از «تورج جعفری‌نوده» حرف می‌زنم، جوان پرشور و شعوری که مثل صدها نوجوان و جوان دوران دفاع مقدس، محیط گرم خانواده و درس و مشق را رها کرد و عازم جبهه‌ها شد تا از تمامیت ارضی کشور و انقلاب نوپای اسلامی‌مان دفاع کند و چه مردانه به عهدش وفا کرده و استوار ماند تا نظام اسلامی استوار بماند.<br />
تورج جعفری و صدها جانباز سرافرازی چون او که باارزش‌ترین اعضای بدن خود را سخاوتمندانه تقدیم اسلام، ایران و انقلاب کرده‌اند، هنوز هم که سال‌ها از آن دوران شور و حماسه و ایثار می‌گذرد، وقتی سؤال می‌کنی: از مسئولین چه انتظاری داری، با بغض ستوده و فروخورده می‌گوید: مگر موقع رفتن به جبهه انتظاری داشتیم که الان داشته باشیم؟! انتظار این است که جوانان و نسل‌های جدید با فداکاری‌ها، جان‌بازی‌ها و ارزش‌های پاک انقلاب و ۸ سال دفاع مقدس، بیگانه نباشند، نمی‌خواهیم و لازم هم نیست جوانان مثل باشند، امّا فاصله‌گرفتن از این ارزش‌ها و&#8230; خطری است برای آیندة نسل جوان.</p>
<p>تورج جعفری و جانبازان از جان گذشته‌ای چون او، چشم و چراغ این ملّت هستند، هرچند خود هیچ توقعی از کسی ندارند، امّا مبادا یادمان برود که عزت و شرف ما همین از خودگذشتگی این یادگاران مجسم دوران دفاع مقدس است.<br />
بر مسئولین و دست‌اندرکاران امور است که در شناسایی و رسیدگی به امور این عزیزان کوشا باشند. تا تندیس‌های عشق و ایثار با بی‌تدبیری و سهل‌انگاری ما، با درد و رنج ناشی از جراحات جسمی، در چنبرة زخم‌های روحی زمانه هم گرفتار نشوند.<br />
این سرافرازان غیور، با همة دلیرمردی و شجاعت در صحنه‌های نبرد، از خود و عزت آفرینی‌شان چیزی نمی‌گویند، از کسی چیزی نمی‌خواهند، انتظاری از کسی ندارند، آنچه برایشان ارزشمند است و قابل دفاع و بیان، نقل رشادت‌ها و فداکاری‌های همرزمان شهید و جانبازشان است و بس. وقتی از تورج جعفری از سخت‌ترین لحظات جنگ و خاطره‌های تلخ او می‌پرسی، بغض گلویش را می‌گیرد و اشک در چشمش حلقه می‌زند و می‌گوید: حماسی‌ترین صحنه برای من، تمدید مجدد همة نیروهای گردانمان بود که پس از عملیات، قرار بود به مرخصی برویم و وقتی شهید مهدی باکری پیشنهاد داد، همه با جان و دل ماندند تا اوج دلدادگی خود را به فرمانده باکری‌ نشان دهند و بر پیمان خویش، تا نثار جان، استوار ماندند.<br />
تورج با همة سختی‌هایی که در عملیات‌های مختلف جنگ تجربه کرده و در کوران حوادث بوده است، هیچ صحنه، حتی چشم ترکش خورده و از حدقه درآمده‌اش را، سخت‌ترین لحظه نمی‌داند و می‌گوید: «دردناک‌ترین لحظه برایم لحظة شهادت و به خاک و خون کشیده شدن دوستان و همرزمانم بود که با لو رفتن تجمع نیروهای لشکر عاشورا در پشت جبهه، با بمباران وحشتناک بعثی‌ها، اکثر نیروها که در حال خواب و استراحت بودند، به خاک و خون کشیده شدند و این واقعه صحنة عاشورا را در ذهنم مجسم کرد والاّ شهادت در صحنة نبرد، برایمان عادی و پذیرفتنی بود.<br />
جعفری در مورد اهمیت توجّه به درس و تحصیل می‌گفت: من تا سال اعزام به جبهه، همیشه شاگرد ممتاز کلاس بودم، راست می‌گفت، جعفری فرزند روستایی است که از قدیم به سواد و درس و تحصیل بها می‌دادند. بیشتر شهیدان و جانبازان دانش آموز و دانشجوی ما اهل همین قبیله بودند.<br />
یادم می‌آید در همین صفحة سخن سردبیر در مقام دفاع از بزرگی و علم و حلم شهیدان و جانبازانی که گاهی از سر ناآگاهی و غفلت، متهم به بی‌سوادی و کم‌سوادی و &#8230; می‌شدند، مطلبی با این عنوان نوشتم:<br />
بی‌مناسبت نمی‌بینم &#8230; و تو که شاگرد اوّلی این نوشته را به بهانة گفت‌وگو با جانبازی که او نیز یکی از آن شاگرد اوّل‌ها بوده و هست، دوباره تکرار کنم:<br />
بغضم گرفت و داد زدم: نه، نرو علی<br />
آخر چرا تو، ها، تو که شاگرد اوّلی<br />
چیزی نمانده است به پایان درس‌ها<br />
کم‌کم قرار هست که جشن مجللی&#8230;<br />
گوشت به حرف‌های من اصلاً نبود، نه<br />
تنها تو فکر توپ و تفنگ و مسلسلی<br />
پیچیده است عطر تو انگار در کلاس<br />
یعنی هنوز هم که هنوز است، اوّلی<br />
بله؛ شهیدان و جانبازان سرافراز ما در سنگر درس و تحصیل هم نمونه بودند ، اوّل بودند، هنوز هم اولند. باید نمونه‌ها را قدر بدانیم و بر صدر نشانیم، آن‌ها آبروی ما را در جهان خریدند تا اکنون افتخار کنیم که به برکت شیرمردی‌های این اسوه‌های مقاومت و ایثار، در جنگ ۸ ساله، یک وجب از خاکمان به دست دشمن نیفتاد؛ چون تورج چشم داد، علی‌ دست داد، مهدی سر داد، حسین پا داد و شهدا جان دادند تا خاک به دشمن ندهیم.<br />
* گفت‌وگوی ما را با جانباز «تورج جعفری نوده» حتماً بخوانید<br />
متن کامل این گفت وگو به زودی در سایت آفتاب اسمرود درج خواهد شد<br />
* شعر از سیمین دخت وحیدی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=457</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
