<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; فتح مکه</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D9%85%DA%A9%D9%87" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>فاطمه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17485</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17485#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Dec 2023 19:24:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ابو جهل]]></category>
		<category><![CDATA[ابو لهب]]></category>
		<category><![CDATA[ام ابیها]]></category>
		<category><![CDATA[خدیجه]]></category>
		<category><![CDATA[سنی وشیعه]]></category>
		<category><![CDATA[علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[فتح مکه]]></category>
		<category><![CDATA[معراج]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجر وانصار]]></category>
		<category><![CDATA[هجرت]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر اکرم(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[کوثر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17485</guid>
		<description><![CDATA[فاطمه؛ دختر رسول الله (ص )                    کرم جعفری طولش               سال۵ بعثت بعد از معراج پیامبر فاطمه در خانه مادری متولد شد عاص ابن وائل با تمسخر جاهلیت پیامبر را ابتر خواند که فرزند پسر ندارد خدا برای دلجویی از پیامبر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><strong><span style="font-size: large;">فاطمه؛ دختر رسول الله (ص )</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-17485"></span></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">                   کرم جعفری طولش              </span></h4>
<p><!--more--></p>
<h5 style="text-align: center;">سال۵ بعثت بعد از معراج پیامبر فاطمه در خانه مادری متولد شد عاص ابن وائل با تمسخر جاهلیت پیامبر را ابتر خواند که فرزند پسر ندارد خدا برای دلجویی از پیامبر سوره کوثر را فرستاد ورسول الله به احترام خدیجه ، نام مادر خدیجه را به دخترش نهاد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دوره طفولیت او مصادف شد با تبعید پیامبر توسط قبیله شیوخ مکه به دره بی آب شیب ابوطالب .تا حدی که مادرش از شیر بازماند ومریض شد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دوران کودکی  با مصایب فوت برادرانش عبدالله وطاهر روبروبود وشاهد اذیت وآزار پدرش توسط همسایگان بد ،  ام جمیل ، ابولهب و ابوجهل بود ودر ۵ سالگی  مادرش را ازدست داد ومدتی با نامادریش سوده زندگی کرد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">فاطمه در هجرت به مدینه از شتر افتاد عبد یغوث شتر اورا رم داد .و خواهرش رقیه‌وزینب در مکه تنها ماند وفاطمه از غصه ‌گریه می کرد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">بعد از هجرت به مدینه با وحشتناکترین جنگهای نابرابر کفار ویهود مکه علیه  پدرش روبرو شد وبا صفیه وام ایمن پرستار مجروحان جنگ بود ورسول الله اورا ( ام ابیها ) = مادر پدرش ، خواند</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">سال ۲ هجری با علی ع ازدواج کرد و در خانه کوچک کنار مسجد سکونت کردند ورسول الله پنجره ای از مسجد به خانه  دخترش داشت</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">باشکوه ترین روز زندگی فاطمه ، روز فتح مکه بود که ده سال قبل کفار مکه با زور آنها را از آنجا اخراج کرده بودند در این روز فاطمه سوار شتر سرخ موی بود که جلودارش علی بود . همان زمان بود که فاطمه و پدرش ، ابوسفیان را بخشید</h5>
<h5 style="text-align: center;">فاطمه دختر رسول الله ( ۲ )</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">روز رحلت رسول الله فاطمه در خانه عایشه بالین پدرش بود رنگ پریده و اشکبار عشق فاطمه به پدر آسمانیش به  حدی بود که به قولی ، مرگ خود از خدا خواست وتحمل هجران پدرش نداشت و۸۰ روز بعد از پدر چشم از دنیا بست</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">فا طمه در پایان حیات خود به علی وصیت کرد که اجازه نده شیوخ مهاجر وانصار در تشیع من حاضر شوند و البسه ، سجاده ، مصحف قرآن و چادر شب  خود را به دخترانش ام کلثوم و زینب داد و از اموال خود به یتیمان شهدا و بیوگان مدینه داد ودر خانه کوچک علی در کنار بچه های خردسالش چشم فروبست ودعای آخر فاطمه در حال احتضار : یا حی ویا قیوم ، برحمتک استغیث فاغثنی ولاتکلنی الی نفسی طرفه عینی واصلح شانی کله برحمتک یا کریم</h5>
<h5 style="text-align: center;">اسما ، ام ایمن ، صفیه اول بار به رسم حبشی ها ، تابوت برای فاطمه تهیه کردند</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">از تولد ، وفات ، محل دفن فاطمه یک خبر درست و قطعی نیست علمای سنی و شیعه به تقریب سخن گفته اند ومکان دفن او</h5>
<h5 style="text-align: center;">به قراین یکی از این مکانهاست :</h5>
<h5 style="text-align: center;">خانه عقیل ، بقیع ، خانه خودش ( بین قبر رسول الله ومحراب پیامبر )</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">علی ع در سوگ فاطمه مرثیه سوزناک دارد که ترجمه چند بیت این است :</h5>
<h5 style="text-align: center;">ای چشمان اشکبارم در فراق محبوبم یاریم کنید</h5>
<h5 style="text-align: center;">من از غصه فاطمه رها نخواهم شد برای چه از غم معشوقم رها شوم ؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">یار محبوبم که جزاو یار وهمدمم نیست</h5>
<h5 style="text-align: center;">وجز فاطمه قلبم هیچ بهره ای از عالم ندارد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">سوال بی پاسخ :</h5>
<h5 style="text-align: center;">چرا خواص عصر پیامبر حرمت تنها فرزند دختر پیامبرشان را نگه نداشتند ؟ مگر از فاطمه چه بدی به آنها رسیده بود،</h5>
<h5 style="text-align: center;">قبایل عرب که از اوج جاهلیت به قله شکوه دین ودنیا رسیده بود در برابر زحمات پیامیر چه پاداشی به او دادند ؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی : شورا ۲۳</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">سوال بی پاسخ:</h5>
<h5 style="text-align: center;">در دمدمه های ادعای ایمان و مسلمانی مگر قرار نیست مردم ،  حاکمان و متوایان حکومت بر مدار سبک وسیرت الگوهای دینی زندگی کنند، فاطمه چه سبک زندگی داشت ؟ آیا نمی دانند؟!</h5>
<p>&nbsp;</p>
<h5>شناخت و معلومات شیعیان در مورد زندگی فاطمه س  ، همچون شناخت ومعلومات آنها در مورد امام حسین مختص روز شهادت آنهاست که متاسفانه آن هم غالبا به علت غلبه منابع متاخر صفویه به افراط و تفریط آمیخته است وهرساله پای منابر روضه خوانان و مداحان همان می شنویم که هنوز می شنویم .</h5>
<h5></h5>
<h5>محققان بعد از قرنها هنوز یک تحقیق جامع و مستند از زندگی امام حسین وفاطمه س انجام نداده اند . در کتب زندگی نامه ها جز زندگی نامه هر حاشیه ای هست .</h5>
<h5></h5>
<h5>مشکل اصلی دیگر جایگزین شدن منابع متاخر ودورتر از زمان وقایع به جای منابع معتبر و متقدم است وکار به جایی رسیده که امروز افزوده های عاطفی یک مداح و شاعر را منبع به حساب می آوریم .ودانسته و نداسته شکوه بی کران الگوهای دینی را پایین می آورند</h5>
<h5></h5>
<h5></h5>
<h5>به استناد قرآن ، خداوند ، رسول الله را بیشتر از هر آفریده اش  دوست دارد تا آنجا که در نزدیکترین ابراز دوستیش به جان او سوگند می خورد</h5>
<h5>قسم به جان تو آنها ( طغیانگران ) در مستی طغیانشان سرگردانند، حجر / ۷۲</h5>
<h5>به شدت تمام تهدید کرده است :</h5>
<h5>کسانی که خدا وپیامبرش را اذیت کند خدا آنهارا در دنیا وآخرت لعنت می کند وعذاب سخت در انتطارشان است ، احزاب / ۵۷</h5>
<h5></h5>
<h5>سوالاتی که امروز دغدغه دوستداران وپیروان رسول الله ص است که پاسخ آنها را در هیچ منبعی پیدا نمی شود  :</h5>
<h5></h5>
<h5>۱-اعضای شورای سقیفه که هریک از سابقان ایمان به پیامبر خدا واز صنادید واصحاب بودند چگونه بر خلاف نظر رسول الله وآیه ۵۷ احزاب ، با رسول الله وتنها دخترش رفتار کردند ؟ ونظر خود را به نظر و خواست آشکار پیامبر مقدم دانستند ؟</h5>
<h5></h5>
<h5>۲  اعضای شورای سقیفه که حتی قبل از فوت پیامبر ، نقشه حذف علی وتوجیه ناموجه غدیر را شکل دادند، با علی چه اختلافی داشتند خلیفه اول ودوم که از قریش نبود که فرض باشد علی بزرگان آنهارا در جنگ بدر واحد کشته باشد ؟</h5>
<h5></h5>
<h5>۳ این اعضای شورا ایا نمی دانستند که مسیر این شورا به وادی تاریک بنی امیه منجر خواهد شد ؟ که با عثمان هموار شد ؟ بنی امیه که در کل دوره نبوت رسول الله ص همدست یهودیان و منافقان با او جنگیده بود ودر فتح مکه از ترس جانشان اسلام آورده بودند ؟</h5>
<h5></h5>
<h5>۴  آیا ماجرای بستن دستان علی ع توسط ماموران ابوبکر وبردن او به مسجد برای بیعت ، از منابع معتبر است یا همان افزوده های غالیان و خبرسازان است ؟</h5>
<h5></h5>
<h5>۵  بیعت اجباری از علی ع و سایر صحابه او برای خلیفه چه وجه شرعی وانسانی داشت ؟ که اورا پیش همسرش در مسجد به قتل تهدید کرده باشند ؟ کاری که علی در مدت خلافتش نکرد وحتی مستمری متمردان از بیعت با او را قطع نکرد ؟</h5>
<h5></h5>
<h5>۶ روضه فوت فاطمه ،را  گاهی به جهت ادا نکردن اصل واقعه تاریخی با تحقیر می خوانند که:  کسی تا شب به تعزیه و تسلیت زهرا نیامد گویی همه مردم مدینه از فاطمه قهر بودند  از این نکته غافلند که وصیت خود زهرا بود که احدی از مردم بی تفاوت مدینه را به تشییع و تسلیت او راه ندهند چنانکه تا چند روز خبرفوت فاطمه را نمی دانستند اما با شنیدن خبرفوت او مدتها شب وروز ضجه وناله کردند.</h5>
<p style="text-align: center;">===========================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا</span></p>
<p style="text-align: center;">===========================</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">   ارسالی:حمید مصطفی زاده گورانسراب  </span></h4>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17487" rel="attachment wp-att-17487"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17487" title="photo_2021-09-16_16-39-12" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2021-09-16_16-39-12-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;">درد دل های حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) در قالب شعر در فراق پیامبر رحمت ( صلی الله علیه و آله ) و ظلم هایی که بر وصی منصوص آن حضرت روا داشتند .</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">اذا ماتَ یَوماََ مَیِّتُُ قَلَّ ذکرُهُ ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">و ذکرُ اَبی مُذ ماتَ واللهِ اَزیَدُ</h5>
<h5 style="text-align: center;">زمانی که کسی می میرد یاد او در خاطره ها کم رنگ می شود ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">به خدا سوگند یاد پدرم از زمانی که درگذشت ، افزونتر گشته است .</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">تَذَکَّرتُ لَمّا فَرَّقَ الموتُ بَینَنا ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">فَعَزَّیتُ نفسی بالنّبیّ محمّدُ</h5>
<h5 style="text-align: center;">به یاد دارم وقتی را که مرگ میان ما جدایی افکند ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">پس نفس خود را به پیامبر خدا تسلیت دادم !</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">فقلتُ لها : اِنّ المماتَ سبیلُنا،</h5>
<h5 style="text-align: center;">و من لَم یَمُت فی یَومهِ مات فی غَدِِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">و به او گفتم : مردن راه ماست ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">و اگر کسی امروز نمیرد ، دیگر روزی به یقین خواهد مرد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">قل للمُغَیّبِ تحت اطباقِ الثَّری،</h5>
<h5 style="text-align: center;">اِن کُنتَ تَسمَعُ صَرخَتی و نِدائیا</h5>
<h5 style="text-align: center;">به آن غائبی که در زیر طبقات خاک پنهان است .بگو ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">آیا صدای ناله و فریاد مرا می شنوی ؟</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">صُبَّت عَلَیَّ مصائبُ لَو اَنَّها ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">صُبَّت علی الایام صِرنَ لَیالیا</h5>
<h5 style="text-align: center;">مصیبت هایی بر من باریدن گرفت که اگر بر روزها می بارید ، چون شب تار می شدند</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">قَد کُنتُ ذاتَ حِمَیََ بِظِلِّ محمّدِِ ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">لا اَخشی من ضَیمِِ و کان جمالیا</h5>
<h5 style="text-align: center;">روزی در سایه ی حمایت پیامبر به سر می بردم و از هیچ دشمنی و کینه ای واهمه نداشتم و او دلیل جمال و جلوه ی من بود</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">فالیوم اَخشَعُ  للذّلیلِ و اتّقِی ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">ضَیمی و اَدفَعُ ظالِمی بِرِدائیا</h5>
<h5 style="text-align: center;">اما امروز در مقابل فرومایگان خاضعم و بیم آن دارم که مرا بیازارند که در این صورت ظالم را به ردای خود خواهم راند</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">فاذا بَکَت قُمریّهُُ فی لَیلِها ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">شَجنا علی غُصنِِ بَکَیتُ صَباحیا</h5>
<h5 style="text-align: center;">اگر قمری شب هنگام روی شاخه ای بگرید ، من در فراق پدر صبحگاهان می گریم</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">فَلَاَجعَلَنَّ الحُزنَ بَعدَکَ مونِسی ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">و لَاَجعَلَنَّ الدَّمعَ فیکَ وِشاحیا</h5>
<h5 style="text-align: center;">بعد از تو حزن و اندوه را همدم خود  قرار خواهم داد و اشک را اسلحه ی خود خواهم ساخت</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">اِغبَرَّ آفاقُ السّماءِ و کُوِّرَت ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">شَمسُ النّهارِ و اَظلَمَ العَصرانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">افق های دور دست آسمان ها غبارآلود شد و خورشید گرفت و صبح و عصرمان هر دو تاریک گشت</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">والارضُ من بعدَالنّبیِّ کَئیبَهُُ</h5>
<h5 style="text-align: center;">اَسَفاََ علَیهِ کَثیرَهُ الرّجفانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">و زمین پس از پیامبر اندوهگین است و به نشانه ی تاسف بر او سخت بر خود می لرزد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">فَلیَبکِه شرقُ البلاد و غربُها ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">ولیَبکِه مُضَرُّ و کلُّ یمانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">شرق و غرب عالم باید در غم فقدان پیامبر بگریند و  رواست قبیله ی مُضَر و  تمامی اهل یمن  خون بگریند</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">ولیَبکِه الطّورُ المُعَظَّمُ جَوُّهُ ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">والبَیتُ ذوالاَستارِ و الارکانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">و سزاوار است آسمان کوه سر به فلک کشیده ی طور و خانه ی خدا که دارای پرده ها و رکن هاست برای رسول خدا بگریند</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">یا خاتَمَ الرّسُلِ المُبارَکَ ضوءُهُ ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">صَلّی علیکَ مُنَزِّلُ القرآنِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">ای خاتم پیامبران . که نور تو مبارک است ، درود خداوند فرستنده ی قرآن بر تو باد</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">ماذا علی مَن شَمَّ تُربتَ احمدَ ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">اَن لایَشُمَّ مَدَی الزّمانِ غَوالیا</h5>
<h5 style="text-align: center;">چه  پرواست آن را که خاک مزار احمد( صلی الله علیه و آله ) را بوئیده ،اگر در تمام عمر هیچ عطری را نبوید ؟</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">صبَّت علَیَّ مصائبُُ لَو اَنّها ،</h5>
<h5 style="text-align: center;">صُبَّت علَی الایّام ِ صِرنَ لیالیا</h5>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17485</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سه صحنه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5386</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5386#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Dec 2016 10:29:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ارزش های اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[الگو]]></category>
		<category><![CDATA[امام جعفر صادق(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[ایران وروم]]></category>
		<category><![CDATA[بحار الا نوار]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[جهاد]]></category>
		<category><![CDATA[حجاز]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت ایت الله خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[سیره معصومین]]></category>
		<category><![CDATA[طائف]]></category>
		<category><![CDATA[عالم آل محمد(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[فتح مکه]]></category>
		<category><![CDATA[مدینه]]></category>
		<category><![CDATA[ولادت پیامبر(ص)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5386</guid>
		<description><![CDATA[سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص) ============================================&#62; خجسته میلاد با سعادت پیامبر مهربانی ورحمت- حضرت محمدبن عبد الله(ص) وزاد روز با سعادت عالم آل محمد- اُ سوه علم وتقوا- حضرت امام جعفر صادق(ع) را شادمانه،به همه مسلمانان ، وشما هم ولایتی های  عزیز،تبریک می گوئیم. به این مناسبت،مقاله&#8221;سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص) رابا صلوات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-large; background-color: #99cc00;">سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص)</span></p>
<p><span id="more-5386"></span></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">============================================&gt;</span></p>
<p>خجسته میلاد با سعادت پیامبر مهربانی ورحمت- حضرت محمدبن عبد الله(ص)</p>
<p>وزاد روز با سعادت عالم آل محمد- اُ سوه علم وتقوا- حضرت امام جعفر صادق(ع)</p>
<p>را شادمانه،به همه مسلمانان ، وشما هم ولایتی های  عزیز،تبریک می گوئیم.</p>
<p>به این مناسبت،مقاله&#8221;سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص) رابا صلوات بر</p>
<p>محمد(ص) وآل محمد(ص) تقدیم شما می کنیم.</p>
<p><span style="font-size: x-large; background-color: #99ccff;">سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص)</span></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</span></p>
<p>خداى متعال به ما مسلمانان دستور داده است</p>
<p>که از پیامبر تبعیت کنیم. این تبعیت، در همه چیز</p>
<p>زندگى اســـت. آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود،</p>
<p>بلکـــه در رفتار خـــود، در هیأت زندگى خود، در</p>
<p>چگونگى معاشـــرت خود با مردم و با خانواده، در</p>
<p>برخوردش با دوستان، در معامله اش با دشمنان و</p>
<p>بیگانـــگان، در رفتارش با ضعفا و با اقویا، در همه</p>
<p>چیز اسوه و الگو است.</p>
<p>جامعه اســـلامى ما آن وقتى به معناى واقعى</p>
<p>کلمه جامعه اسلامى کامل است که خود را بررفتار</p>
<p>پیامبـــر منطبق کنـــد. اگر به طور صد در صد مثل</p>
<p>رفتار آن حضرت عملى نیست &#8211; که نیست- لااقل</p>
<p>شباهت به آن بزرگوار باشد؛ عکس جریان زندگى</p>
<p>نبى اکرم بر زندگى ما حاکم نباشـــد؛ در آن خط</p>
<p>حرکت بکنیم.</p>
<p>در ســـه صحنه از صحنه هاى مهم زندگى،</p>
<p>جمـــلات مختصرى از آن بزرگوار عرض مى کنم.</p>
<p>البته در این باب کتاب هاى مفصل نوشته شده است</p>
<p>و سخن، طولانى تر و مبسوط تر از آن است که در</p>
<p>گفتارهایى از این قبیل بشود حق آن را ادا کرد. از</p>
<p>هر خرمن گلى، خوشه اى باید چید؛ براى این که</p>
<p>در ذهن ما یاد آن بزرگوار همیشه زنده باشد.</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">صحنه دعوت و جهاد</span></p>
<p>صحنـــه اول از زندگى پیامبر، صحنه دعوت</p>
<p>و جهاد بـــود.کار مهم پیامبر خدا، دعوت به حق</p>
<p>و حقیقـــت، و جهـــاد در راه این دعوت بود. در</p>
<p>مقابـــل دنیاى ظلمانى زمان خود، پیامبر اکرم دچار</p>
<p>تشویش نشد. چه آن روزى که در مکه تنها بود، یا</p>
<p>جمع کوچکى از مسلمین او را احاطه کرده بودند</p>
<p>و در مقابلش ســـران متکبر عرب، صنادید قریش</p>
<p>وگردنکشان با اخلاق هاى خشن و با دست هاى</p>
<p>قدرتمند قرار گرفته بودند، و یا عامه مردمى که از</p>
<p>معرفت نصیبى نبرده بودند، وحشـــت نکرد؛ سخن</p>
<p>حق خود را گفت ، تکرار کرد، تبیین کرد، روشن</p>
<p>کرد، اهانت ها را تحمل کرد، سختى ها و رنج ها</p>
<p>را به جان خرید، تا توانست جمع کثیرى را مسلمان</p>
<p>کند؛ وچه آن وقتى که حکومت اســـلامى تشکیل</p>
<p>داد وخـــود در موضع رئیس این حکومت، قدرت</p>
<p>را به دست گرفت.</p>
<p>آن روز هم دشمنان و معارضان گوناگونى در</p>
<p>مقابل پیامبر بودند. چه گروههاى مســـلح عرب-</p>
<p>وحشى هایى که در بیابان هاى حجاز و یمامه، همه</p>
<p>جا پراکنده بودند و دعوت اسلام باید آنها را اصلاح</p>
<p>مى کرد وآنها مقاومت مى کردند. و چه پادشاهان</p>
<p>بزرگ دنیاى آن روزــ دو ابر قدرت آن روز عالم ـ</p>
<p>یعنى ایران و امپراتورى روم که پیامبر نامه ها نوشت،</p>
<p>مجادله ها کرد، سخن ها گفت، لشکرکشى ها کرد،</p>
<p>سختى ها کشید، در محاصره اقتصادى افتاد. کار به</p>
<p>جایى رســـید که مردم مدینه گاهى دو روز و سه</p>
<p>روز، نان براى خوردن پیدا نمى کردند.</p>
<p>تهدیدهاى فراوان از همه طرف، پیامبر را احاطه</p>
<p>کرد. بعضى از مردم نگران مى شدند، بعضى متزلزل</p>
<p>مى شدند، بعضى نق مى زدند، بعضى پیامبر را به</p>
<p>ملایمت و سازش تشویق مى کردند؛ اما پیامبر در</p>
<p>این صحنه دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستى</p>
<p>نشد و با قدرت، جامعه اسلامى را پیش برد، تا به</p>
<p>اوج عزت و قدرت رساند؛ و همان نظام و جامعه</p>
<p>بود که به برکت ایستادگى پیامبر در میدان هاى نبرد</p>
<p>و دعوت، در ســـالهاى بعد توانست به قدرت اول</p>
<p>دنیا تبدیل شود.</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">صحنه رفتار با مردم</span></p>
<p>صحنه دوم از زندگى پیامبر، رفتار آن حضرت</p>
<p>با مردم بود. هرگز خلق و خوى مردمى و محبت</p>
<p>و رفق به مردم و سعى در استقرار عدالت در میان</p>
<p>مـــردم را فراموش نکـــرد. مانند خود مردم و متن</p>
<p>مردم زندگى کرد؛ با آنها نشست و برخاست کرد؛</p>
<p>با غلامان و طبقات پایین جامعه، دوستى و رفاقت</p>
<p>کرد؛ با آنها غذا مى خورد؛ با آنها مى نشســـت؛ با</p>
<p>آنها محبت و مدارا مى کرد.</p>
<p>قـــدرت ، او را عوض نکرد. ثروت ملى،</p>
<p>او را تغییر نداد. رفتار او در دوران سختى و در</p>
<p>دورانى که سختى برطرف شده بود، فرقى نکرد.</p>
<p>در همـــه حال بـــا مردم و از مردم بود. رفق به</p>
<p>مردم مى کرد و براى مردم عدالت مى خواست.</p>
<p>در جنگ خندق، وقتى که مسلمین در مدینه از</p>
<p>همه طرف ً تقریبا محاصره بودند و غذا به مدینه</p>
<p>نمى آمد و آذوقه مردم تمام شده بود، به طورى که</p>
<p>گاهى دو روز، سه روز کسى غذا گیرش نمى آمد</p>
<p>که بخورد؛ در همان حال پیامبر اکرم خودش در</p>
<p>خندق کندن در برابر دشمن، با مردم مشارکت</p>
<p>مى کرد و مانند مردم گرسنگى مى کشید.</p>
<p>در روایت دارد، فاطمه زهرا(س) که براى</p>
<p>حسن و حسین- که کودکان خردسالى بودند-</p>
<p>مقدارى آرد دست و پاکرده بود و نان مختصرى</p>
<p>پخته بود، دلش نیامد که پدر خود را گرســـنه</p>
<p>بگذارد. تکه اى از آن نانى که براى بچه ها پخته</p>
<p>بود، براى پدرش برد. پیامبر فرمود: دخترم، از کجا</p>
<p>آورده اى؟ گفت: مال بچه هاست. پیامبر لقمه اى</p>
<p>در دهانشان گذاشتند و خوردند.</p>
<p>طبق روایت- که گمان مى کنم سند روایت</p>
<p>هم سند معتبر است &#8211; پیامبر فرمود: من سه روز</p>
<p>است که هیچ چیز نخورده ام. بنابراین ، او مثل</p>
<p>خود مردم و در کنار مردم بود وبا آنها رفق ومدارا</p>
<p>مـــى کرد. چه در این حالت، و چه در دورانى</p>
<p>که سختى ها برطرف شده بود، مکه فتح شده</p>
<p>بود، دشمنان منکوب شده بودند و همه سرجاى</p>
<p>خود نشسته بودند.</p>
<p>بعد از فتح طائف، غنایم زیادى به دســـت</p>
<p>پیامبر رســـید و او آنها را بین مسلمین تقسیم</p>
<p>مى کرد. عده اى از مسلمانان ایمان هاى راسخ</p>
<p>داشتند که آنها کنار بودند. عده اى از مسلمانان</p>
<p>و قبایل اطراف مکه و طائف بودند که بر ســـر</p>
<p>پیامبر ریختند و غنیمت خواستند. پیامبر را اذیت</p>
<p>کردند، محاصره کردند. پیامبر مى داد، مى گرفتند؛</p>
<p>اما باز مى خواستند. کار به جایى رسید که عباى</p>
<p>روى دوش پیامبر هم به دست این عرب هاى</p>
<p>تازه مسلمان ناهموار و خشن افتاد. اینجا هم که</p>
<p>در اوج عزت و قدرت بود، پیامبر باز با مردم با</p>
<p>همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرویى</p>
<p>رفتـــار کرد؛ با خوش اخلاقى و خوش خلقى</p>
<p>صدایش را بلند کرد وگفت: «ایها الناس ردوا على</p>
<p>بردى»(۱ ) اى مردم، عبایم را به من برگردانید»!</p>
<p>این، وضع معاشرت پیامبر با مردم بود.</p>
<p>پیامبر با غلامان نشست و برخاست مى کرد</p>
<p>و با آنها غذا مى خورد. او بر روى زمین نشسته</p>
<p>بود و با عده اى از مردمان فقیر غذا مى خورد.</p>
<p>زن بیابان نشینى عبور کرد و با تعجب پرسید:</p>
<p>یا رســـول االله، تو مثل بندگان غذا مى خورى؟!</p>
<p>پیامبر تبسمى کردند وفرمودند: «ویحک اى عبد</p>
<p>اعبد منى» (۲) از من بنده تر کیست؟</p>
<p>او لباس ساده مى پوشید.هر غذایى که درمقابل</p>
<p>او بود وفراهم مى شد، مى خورد. غذاى خاصى</p>
<p>نمى خواست؛ غذایى را به عنوان نامطلوب رد نمى</p>
<p>کرد.درهمه تاریخ بشریت، این خلقیات بى نظیر</p>
<p>است. درعین معاشرت، او در کمال نظافت و</p>
<p>طهارت ظاهرى و معنوى بود، که عبداالله بن عمر</p>
<p>گفت:«ما رایت احدا اجود ولا انجد ولا اشجع ولا</p>
<p>اوضا من رسو ل االله» (۳ ) از او بخشنده تر و</p>
<p>یارى کننده تر و شجاع تر و درخشان تر کسى</p>
<p>را ندیدم. این، رفتار پیامبر با مردم بود. معاشرت</p>
<p>انسانى، معاشرت حسن ، معاشرت مانند خود</p>
<p>مردم، بدون تکبر، بدون جبروت. با این که پیامبر</p>
<p>هیبت الهى و طبیعى داشت و در حضور او مردم</p>
<p>دست و پاى خودشان را گم مى کردند، اما او با</p>
<p>مردم ملاطفت وخوش اخلاقى مى کرد.</p>
<p>وقتى در جمعى نشسته بود،شناخته نمىشدکه</p>
<p>او پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است.</p>
<p>مدیریت اجتماعى و نظامى او در حد اعلى بود</p>
<p>و به همه کار سر مى کشید. البته جامعه، جامعه</p>
<p>کوچکـــى بود؛ مدینه بود و اطراف مدینه، وبعد</p>
<p>هم مکه و یکى، دوشهر دیگر؛ اما به کار مردم</p>
<p>اهتمام داشت و منظم ومرتب بود.</p>
<p>در آن جامعه بدوى، مدیریت ودفتر وحساب</p>
<p>ومحاسبه وتشویق وتنبیه را در میان مردم باب</p>
<p>کرد. این هم زندگى معاشرتى پیامبر بود، که باید</p>
<p>براى همه ما- هم براى مسؤولان کشور، هم براى</p>
<p>آحاد مردم- اسوه و الگو باشد.</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">صحنه ذکر و عبادت الهى</span></p>
<p>و بالاخره صحنه ســـوم از زندگى پیامبر،</p>
<p>ذکـــر و عبادت الهى آن حضرت بود. پیامبر با</p>
<p>آن مقام و با آن شأن و عظمت، از عبادت خود</p>
<p>غافل نمى شد. نیمه شب مى گریست و دعا</p>
<p>واستغفار مى کرد. ام سلمه یک شب دید پیامبر</p>
<p>نیست؛ رفت دید مشغول دعا کردن است و اشک</p>
<p>مى ریزد و استغفار مى کند وعرض مى کند: «اللهم</p>
<p>ولا تکلنى الى نفسى طرفه عین». (۴)</p>
<p>ام سلمه گریه اش گرفت. پیامبر از گریه ى</p>
<p>او برگشت و گفت: اینجاچه مى کنى؟ عرض</p>
<p>کرد: یا رسول االله، تو که خداى متعال این قدر</p>
<p>عزیزت مى دارد و گناهانت را آمرزیده است ــ</p>
<p>لیغفرلک االله ما تقدم من ذنبک وما تاخرــ ( ۵)</p>
<p>چرا گریه مى کنى و مى گویى خدایا ما را به</p>
<p>خودمـــان وانگذار؟ فرمود: «وما یؤمننى»؛ اگر از</p>
<p>خدا غافل بشوم، چه چیزى من را نگه خواهد</p>
<p>داشت.</p>
<p>این براى ما درس است.در روز عزت، در</p>
<p>روز ذلت، در روز ســـختى، در روز راحتى، در</p>
<p>روزى که دشمن انسان را محاصره کرده است، در</p>
<p>روزى که دشمن با همه ى عظمت، خودش را بر</p>
<p>چشم و وجود انسان تحمیل مى کند، و در همهى</p>
<p>حالات خدا را به یاد داشـــتن، خدا را فراموش</p>
<p>نکردن، به خدا تکیه کردن، از خدا خواستن، این،</p>
<p>آن درس بزرگ پیامبر به ماست. انقلاب براى این</p>
<p>است که ارزشها در جامعه تغییر کند</p>
<p>خداى متعال در همه صحنه ها به یاد پیامبر</p>
<p>بود، و رســـول اکرم در همه صحنه ها از خدا</p>
<p>استمداد کرد، از خدا خواست واز غیر خدا نترسید</p>
<p>و نهراسید. راز اصلى عبودیت پیامبر در مقابل</p>
<p>خدا این است. هیچ قدرتى را در مقابل خدا به</p>
<p>حساب نیاوردن ، از او واهمه نکردن، راه خدا را</p>
<p>به خاطر اهواى دیگران قطع نکردن.</p>
<p>جامعه مـــا با درس گرفتن از این اخلاق</p>
<p>نبوى، باید به یک جامعه اسلامى منقلب شود.</p>
<p>انقلاب براى این نیست که کسانى بروند و کسان</p>
<p>دیگرى بیایند. انقلاب براى این است که ارزشها</p>
<p>در جامعه تغییر کند؛ اعتبار و ارزش انســـان به</p>
<p>عبودیت خدا باشد؛ انسان بنده خدا باشد، براى</p>
<p>خدا کار کند، از خدا بترسد، از غیر خدا نترسد،</p>
<p>از خـــدا بخواهد، در راه خدا کار و تلاش کند،</p>
<p>در آیات خدا تدبر کند، عالم را درست بشناسد،</p>
<p>کمر به اصلاح مفاسد جهانى و بشرى ببندد و از</p>
<p>خود شروع کند؛ هر کدام ما از خودمان شروع</p>
<p>کنیم. (۶)</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">========================</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">پى نوشت :</span></p>
<p>۱ـ بحار الانوار، ج۱۶ ،ص۲۲۶</p>
<p>۲ـ بحار الانوار، ج۱۶ ،ص۲۲۵</p>
<p>۳ـ بحارالانوار، ج۱۶ ،ص۲۳۱</p>
<p>۴ـ بحار الانوار، ج۱۴ ، ص ۳۸۴</p>
<p>۵ـ فتح: ۲</p>
<p>۶ـ حدیث ولایت، ج۸ ،صص ۱۱۰-۱۱۵</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">=======================</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">منبع:</span> شخصیت و سیره معصومین (ع) در نگاه</p>
<p>مقام معظم رهبرى</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5386</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
