<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; علی ااصغر شعر دوست</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>شهریار در حدیث دیگران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2470</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2470#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Oct 2014 20:06:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اصغر فردی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد بین الملی استاد شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تبریز]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر غلامحسین یوسفی]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[روزشعر]]></category>
		<category><![CDATA[روزشهریار]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[عبد العلی کارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[علی ااصغر شعر دوست]]></category>
		<category><![CDATA[محمد دیهیم]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مفتون امینی]]></category>
		<category><![CDATA[ملک الشعرای بهار]]></category>
		<category><![CDATA[پزمان بختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[کمال الملک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2470</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#160; به یاد استاد «محمّدحسین شهریار» و پاسداشت۲۷ شهریور ، روز شعر و ادب فارسی محمّدولی سهرابی‌اسمرود &#160; اشاره: می‌خواستم از زندگی پرفراز و نشیب یکی از بزرگ غزل‌سرایان معاصر بنویسم، که یادم آمد استاد گفته است اینها را همه بارها شنیده‌اند، بنویسید &#8230;! خواستم از تعهد و دلبستگی محّمدحسین به اسلام و انقلاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<div align="right">
<table dir="rtl" width="100%" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<p dir="RTL" align="center"><span style="font-size: medium;"><strong>به یاد استاد «محمّدحسین شهریار» و پاسداشت۲۷ شهریور ، روز شعر و ادب فارسی</strong></span></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>محمّدولی سهرابی‌اسمرود</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><span id="more-2470"></span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<div align="right">
<table dir="rtl" width="100%" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<p dir="RTL"><span style="font-size: xx-large;"><strong><br />
<span style="font-size: x-large;">اشاره: </span></strong></span><span style="font-size: medium;"><strong>می‌خواستم از زندگی پرفراز و نشیب یکی از بزرگ غزل‌سرایان معاصر بنویسم، که یادم آمد استاد گفته است اینها را همه بارها شنیده‌اند، بنویسید &#8230;!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از تعهد و دلبستگی محّمدحسین به اسلام و انقلاب بنوسیم، دیدم رهبر انقلاب چه‌ زیبا گفته‌اند: «درخشان‌ترین هنر شهریار آن است که وظیفة تاریخی خود را [در انقلاب] شناخت و با کمال خلوص، به آن عمل کرد».</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از بزرگی شهریار، حداقل در غزل معاصر بنویسم که دیدم استاد ملک‌الشعرای بهار چه زیبا گفته‌اند که: «شهریار نه تنها افتخارایران، بلکه افتخار عالم شرق است.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">می‌خواستم ازمقبولیت شعر فارسی او به تأسی از پیشینیان، امّا به زمان و زبان حال بنویسم که خواندم مفتون امینی شاعر، حق مطلب را اینگونه ادا کرده است: «شهریار با زبان ایرج‌ میرزا و فکر آسمانی حافظ شعر می‌گفت».</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از تواضع و فروتنی‌اش در زندگی و عالم شعر و شاعری بنویسم که یاد آمدم استاد گفته است: « خود را به اشکال و با چندین گذشت و اغماز، می‌توانم شاعر بدانم. من که شاعر نیستم، برو به سراغ یکی که زبان راز بلد باشد!.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از موسیقی در شعر شهریار بنویسم، یاد شعر زیبای مرحوم محمّدعلی جمال‌زاده افتادم که گفت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عشق شورانگیز شعر شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در غزل می‌پیچد و سیم‌ سه‌تار</span></p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از چرایی انتخاب روز در گذشت شهریار ـ ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ ـ به عنوان روز شعر و ادب فارسی، بنویسم؛ فهمیدم که باز مفتون امینی بزرگی کرده و به حق گفته است: «با ملاحظة تمام جوانب، شهریار شاعر بزرگ عصر ماست.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عاقبت یاد سخن محمّد دیهیم ـ یار دیرین استاد شهریار ـ افتادم که گفته است: «شهریار گفت بنویس، امّا نگفت چی بنویسم.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بالاخره به این نتیجه رسیدم که بهتر است شهریار را در لابه‌لای برگ‌برگ کتاب‌ها و نوشته‌های بزرگان، شاعران، دوستان و دوستداران او جستجو کنم، که گفته‌اند:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خوشتر آن باشد که سر دلبران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گفته‌ آید در حدیث دیگران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">امّا حیفم آمد حدیث نفس شهریار را از زبان خودش گوش نکنیم. لذا به سراغ «مکتب‌ شهریار» و مقدمة استادانه و عارفانة او برقطعة «مومیایی» رفتم و بخش‌هایی از آن را برگزیدم که انصافاً خواندنی است و این نوشته، نشانة روح لطیف او در ناملایمات روزگار و طبع بلند و قلم رسایش در آفرینش نثرادبی است. به اتفاق می‌خوانیم:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;"><strong><!--more--></strong></span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> برای چه شاعر بشوم؟!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بعداز ۳۵ سال به موطن اصلی خود تبریز برگشته‌ام، به یک مومیائی ماننده‌ام که بعداز قرن‌ها زنده شده باشد، در اطراف خود هیچ چیز آشنایی نمی‌بینم، حتی یک خشت همه رفته‌اند، همه &#8230;چه‌ می‌دانم، شاید آنها هم مثل من از گور بلند شده و روی دوباره دیدن این مردم را ندارند. شاید همه داریم از محشر یا پل صراط می‌گذریم تا بالاخره از یک جنهم دیگر یا مثلاً از بهشت سردر بیاوریم &#8230;‌ هاج و واج مانده‌ام. از میان مردم گریخته و به کوچه‌ها و پس‌کوچه‌ها پناه می‌برم. شاید به سراغ منزل‌های سابق پدری می‌روم، به امیدی که گذشته‌ها و خوشی‌های من آنجاها جامانده باشد. می‌گویم شاید به آنها دست‌ یافتیم و باز هم بله &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">تنها شعر یا ساز و سخن من است که زمین مانده، آن‌هم شاید از بس سنگین بوده، کسی زورش نرسیده که ببرد. بگذار باشد، من هم دیگر نمی‌خواهم نزدیکش بروم! برای چه شاعر بشوم. این مردم که مرا داخل آدم نمی‌دانند تا چه رسید شاعر. پیش خودم قهر کرده‌ام. به طبیعت هم که می‌خواهد مثل همیشه مرا مترجم زبان گنگ قرار دهد، پرخاش کرده، می‌گویم: «من که شاعر نیستم، برو به سراغ یکی که زبان راز بلد باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در تبریز کم‌کم مواجه با تشویق و قدردانی می‌شوم؛ مثل اینکه دنیا کمی سربه‌راه شده و می‌خواهد روی خوشی هم به ما نشان‌ بدهد. هوسک‌های دنیایی را می‌بینم که یکی پس از دیگری دست آشتی به سوی من دراز می‌کنند؛ مخصوصاً شعر و موسیقی، آنچه که از پیر استاد یاد دارند، دوباره از سرگرفته و به گوش من فرو می‌کنند اما من که چشم به حقیقت جهان گشوده و گوشم با ارغنون ابدیت آشنا شده است از همة اینها غذرخواسته و می‌گویم: «شما به سراغ زنده‌ها بروید، من مرده‌ام.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; من از گمراهان جهان که در جهات منفی و معکوس، مرا راهنمائی کرده‌اند ممنونم و چنان می‌اندیشم که این بیچاره‌ها خود را فدای من کرده‌اند. می‌رویم، دریچة صبح سعادت از دور چشمک می‌زند. وعده آنجا که روز و شب را با هم آشتی است.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> شهریار در بیان رهبر انقلاب</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">الف ـ این ترک پارسی‌گوی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار شعر و ادب ایرن درگذشت و بلبل داستانسرای زبان فارسی، خاموشی گزیده بیش از نیم‌قرن، شهریار، ذهن و دل دوستداران ادبیات و هنر را با شعر خود و با صفا و خلوصی که از آن چلچراغ رنگارنگ می‌تراوید، نورباران می‌کرد و با زبانی که اگر نه زبان مادری او، اما زبان دل و روح احساس او بود، به دل‌های شیدا، شور و حال می‌بخشید و بزرگترین نتیجة غزل، قطعه و مثنوی معاصر را تنیده و بافته‌ای از ابریشم خیال و ذوق و زبان و فکر او بود، می‌آفرید و می‌اندوخت و آنگاه که این ترک‌ پارسی‌گوی، زبان به شعر آذری می‌گشود، آن همه را به دو چندان و همراه با استادی بی‌نظیر خود، در معرض تماشای هنرمندان و هنرشناسان می‌گذاشت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; او عاشق قرآن بود و قرآن مجسم و زنده‌ را در انقلاب اسلامی مشاهده می‌کرد؛ از آن‌رو خود را در خدمت انقلاب خواست و گذاشت و به مردمی که جان در گرو آن نهاده بودند، پاسخ مثبت داد. و درخشانترین هنر شهریار آن است که وظیفة تاریخی خود را شناخت و با همة وجود و با کمال خلوص به آن عمل کرد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(بخشی از پیام مقام معظم رهبری در دوران ریاست‌جمهوری که در شب هفت استاد شهریار در تاریخ ۳/۷/۶۷ توسط دکتر غلامعلی حداد عادل قرائت شد.)</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ب‌ـ شعر ترکی شهریار یک پدیده عجیب و عظیمی است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; من شاید از اوایل جوانی و از آن اوانی که با شعر آشنا شدم، با نام شهریار هم آشنا شدم &#8230; و من خیلی متاسفم از این که ریزه‌کاری‌ها و دقایق شعر ترکی را به طور کامل متوجه نمی‌شوم؛ اگرچه مفهوم و مضمون کلمات را در اغلب موارد می‌فهمم، احساس می‌کنم که زبان شعر جناب آقای شهریار در اشعار ترکی، بسیار زبان بلند و گیرا و قوی و پرجاذبه‌ای است که از اشعار حیدربابا هم کاملاً این مشهود است و استقبالی هم که در دنیا از حیدربابا شده، انسان خوب می‌فهمد که به جا و شایسته این اثر ادبی بسیار بلند و عالی بوده. البته شعر فارسی ایشان هم در حد بسیار بالاست، اما من تصورم این است که شعر ترکی ایشان یک پدیده عجیب و عظیمی است &#8230;»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ج‌ـ شهریار در ردیف بزرگترین شعرای زمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; ما غزل‌هایی در شعر فارسی شهریار داریم که در ردیف غزل‌های درجه یک فارسی است. گاهی هم البته زبان، تنزل پیدا می‌کند. ما توقعی غیر از این نداریم از یک شاعری که در منطقه غیرفارسی متولد شده است، ولی آنچه که از شهریار و شعر فارسی او می‌دانیم، او را در ردیف یکی از بزرگترین شعرای زمان ما قرار می‌دهد.»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">دـ مثل سعدی و حافظ &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار قطعاً ماندنی است، از آن شعرایی است که در دوران‌های بعد معروفتر و بزرگتر خواهد شد، تا دوران خودش، مثل سعدی و حافظ و مولوی و از این قبیل بزرگان.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">ملک‌الشعرای بهار: شهریار افتخار عالم شرق است </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«من، شعر شهریار را می‌خوانم و زیاد می‌خوانم، شعر او برای تشحیذ ذهن و برانگیختن طبع و احساس شاعرانه، کمال تأثیر را دارد. شهریار، نه تنها افتخار ایران، بلکه افتخار عالم شرق است. شهریار شاعری است شیوا سخن و حد شاعری او را غزلیاتش گواهی است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">او در هر غزلی به معنای تازه‌ای پی برده و ترکیبات شیرینی فراهم آورده است. شیوه‌اش نو، مرغوب و نزد پیر و جوان مطلوب است و آینده بهتر و عالی‌تری هم این صنعت وی را در پی است که اگر روزگاری مساعد و دانش‌پرور یابد، در این بیشه گوی‌ها زند و قصب‌السبق‌هار یابد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سعید نفیسی: اشعار شهریار، ارمغانی از داروخانه معنی است «اشعار شهریار ارمغانی است از داروخانه‌ معنی که هر ورقی از آن، طیب گلان بهار و نکهت بنفشه و سنبل، خلجان از خاطر حزین می‌برد و طپش‌های دل مجروح را فرو می‌نشاند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">پژمان بختیاری: شهریار شاه شاعران </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار با ذوق لطیف خویش، گلستانی ایجاد نموده است که در هر قدم، منظر بهجت‌زای جدیدی در برابر خواننده نمودار و در هر گوشه گلبنی از شور و شعف پدیدار می‌سازد. آهسته شما را در زوایای آراسته گلزار خود گردش داده و در سایه نونهالان فکر خویش نشانده، گل‌های معطر و ریاحین‌پروری از شاخسار معرفتش به شما تقدیم داشته،‌ نغمات دلپذیری از دقیقترین اسرار عشق و بدیع‌ترین رموز وفاداری در گوششان زمزمه کرده، با هر سرود دلکش، عالمی از عواطف و احساسات و دنیایی از مهر و محبت را نشان داده، شما را با شراب گفتار خویش دیوانه و از غم عالم بیگانه می‌سازد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به ابیاتی از پژمان بختیاری در بزرگداشت شهریار که در سال ۱۳۳۷ برگزار شد، توجه کنید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">امروز می به ساغر و گل در کنار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">روزی خوش است و خوشتر از او روزگار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای «روز شهریار» سمرشو که مر تو را</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عنـــوان ز نام شــاعر پرافتــخار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اینجاست شهریار و اینجاست شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و آن شــاعر بلند ســخن شهریار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گه شهریار پرورد این شــهر، گاه شمس</span></p>
<p><span style="font-size: large;">کز نامشــان تفاخــر ملــک و دیــار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای شهریار سخن، شاه شاعران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در حضـرتت، بضـاعت ما افتــخار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ارزنـــده شــهریارا، قـادر ســخن را</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سرمست جام فــکر تــو جــان فکار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">الـحق کــه با طراوت طـــبع لــطیف تو</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بــی‌آب و بی‌بهــا، ســخن آبــدار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">باغ از خزان شدت و زمستان سیه چه غم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">طبع گل‌آفرین تــو باغ و بهــار مــــاست</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر روشن ضمیر: قرن‌ها بعد &#8230;!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«کسانی که قرن‌ها بعد، از قره‌چمن رد خواهند شد، و از دور کوه حیدربابا را خواهند دید، به هم خواهند گفت: در همانجاست که شاعر بزرگ، شهریار، پا به عرصه وجود گذاشته است.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">عبدالعلی کارنگ: غزلی شیرین و شورانگیز </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«غزل شهریار شیرین و شورانگیز است. لطف و صفای سخن سعدی و جان و معنی غزل سعدی را دارد. کمال جمال را می‌نماید و جمال کمال را می‌ستاید. آنچه دل می‌خواهد، از آن به گوش می‌رسد و آنچه از آن به گوش می‌رسد، بر دل می‌نشیند. تکلف و تعقیدی ندارد. در سرودن پاره‌ای از غزلیات، تحت تأثیر وزن و قافیه غزلیات سعدی و حافظ واقع شده، اما انصاف باید داد که نیک ساخته و خوب از عهده ادای حق مطلب بر‌آمده و تعبیرات و مفاهیم تازه‌ای انتخاب کرده تا کسی نگوید: این را پیشینیان نیز گفته بودند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">محمدعلی جمال‌زاده: شهریار؛ مایه افتخار زبان فارسی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; از یکصد و هفده بیت قطعه سر تا پا لطف و ذوق و وجد شهریار، هیچ یک را سست و ضعیف نیافتم، بلکه هر یک را از دیگری بهتر و شیواتر و وزین‌تر و پرمعنی‌تر دیدم و بر طبع این شاعــر تبریزی کـه مایه افتخار زبان فارسی گردیده، از جان و دل آفرین خواندم و وجود چنین شاعر و شاعرهایی را بهترین وسیله ترویج زبان فارسی و روح ایرانی در داخل و خارج تشخیص دادم. &#8230; در باب قطعه شهریار نامدار، هرچه بگویم، کم گفته‌ام و واقعاً جا دارد بگویم:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شرح شورانگیز عشق شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در غزل می‌پیچد و سیم سه‌تار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(محمدعلی جمال‌زاده ـ ژنو ـ ۱۷ دی ۱۳۳۶)</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">ترجانی‌‌زاده: شهریار یکی از مجددین عالم شعر است </span></p>
<p><span style="font-size: large;">« &#8230; شاعر شیرین سخن ـ شهریار یکی از چهره‌های روشن و دلگشای جهان مشق و ادب و شعر او یکی از مظاهر جمال و زیبایی شعر و هنر است &#8230; بدون تردید، باید شهریار را یکی از مجددین عالم شعر و معنی و عشق و ذوق در این مملکت به شمار آورد، به همین دلیل، اکثر اشعار او مورد قبول ذوق عمومی مردم واقع شده است. قدرت تصویر و توصیف شهریار در میان شعرای معاصر، خیلی ممتاز و رقت احساسات او در عالم عواطف قابل تحسین و مجال تخیلات او خیلی وسیع است&#8230; به هر صورت، امروز در ایران گمان نمی‌کنم در عالم شعر و شاعری، از شهریار مشهورتر کسی باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(دانشکده ادبیات تبریز ـ ۱۶ اسفند ۱۳۳۷)</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر غلامحسین یوسفی: شهریار، شاعری است نامور و پراثر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار در شاعری، بی‌گمان استعدادی درخشان داشت. در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می‌زند که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است و شعر او در هر زمینه که باشد، از این خصیصه‌ بهره‌ور است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">[شهریار] به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد. شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده، و دگرگونی‌هایی که در برخی اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده، حتی تفاوت صور خیال و برداشت‌ها در قالب‌های سنتی و بسیاری جلوه‌های دیگر، حاکی از طبع‌آزمایی‌ها در این زمینه و تجربه‌های متعدد اوست. با همه انس با شعر استادان پیشین، بخصوص سعدی و حافظ، آزادی که وی در زبان شعر برای خود قائل شده و هر نوع کلمه و ترکیب از زبان گفتار را در شعر به کار برده، حاکی از آن است که به اسلوب پیشینیان پایبند نمانده و خواسته است از همه امکانات و توانایی‌های زبان بهره جوید تا بتواند به آسانی و روانی، آنچه را در ضمیر دارد، به قلم بیاورد. این نوع آزادی بی‌حد و حصر در زبان و واژگان شعر و آوردن هر نوع مضمون، موجب آمده که بسیاری از الفاظ و ترکیبات و مضامین پیش پا افتاده و ناهموار، در شعر او راه یابد و گاه ناهماهنگی دریافت سخن پدید آورد که به حق مورد ایراد سخن سنجان واقع شده است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک درس و تغییر مسیر زندگانی وی انجامید، و مقدمه تجلی عشقی عرفانی و الهی در ضمیر او شد، نیز زمینه شهرت غزل‌های ناب او را فراهم می‌آورد.ت. الیوت می‌گوید: «&#8230; شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حساسیتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند.» شهریار با روح تأثیرپذیر و قریحه سرشار شاعرانه که دارد، این عوالم را احساس کرده و عواطف و تخیلات و اندیشه‌های خود را به زبان مردم، شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز، مؤثر است. اما در این میان، آن شعرها که در آن‌ها محتوا و مضمون و نیز تعبیر و بیان از پیراستگی و تهذیب بیشتری برخوردار است، بیشتر مورد توجّه دوستداران شعر فارسی بوده است که در مقدمه آقای لطف‌الله زاهدی بر دیوان او نیز به آن اشاره شده است.ذوق نوجویی و نواندیشی در بسیاری از شعرهای شهریار منعکس است. تازگی مضمون، صور خیال، تبعیر، حتی قالب شعر، دیوان او را از بسیاری شاعران نسل وی متمایز می‌سازد.شهریار، شاعری است نامور و پراثر که گزیده آثار او نیز کافی است تا جایگاه وی را در شعر فارسی معاصر معتبر بدارد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">د<span style="font-size: xx-large;">کتر منوچهر قدسی: به آذری‌دانان حسد بردم!</span></span></p>
<p><span style="font-size: large;">«یکی از دلایل مهم توفیق شهریار، صداقت بی‌چون و چرای او بود&#8230; شعر او آیینه تمام نمای دید و دریافت او بود. دیوان شهریار شبیه‌ترین کتاب است به گلستان سعدی. گلستانی که آیینه تمام نمای جامعه ایران در قرن هفتم هجری است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">منظومه جاودانی «حیدر بابا» که شاهکار مخلد او در شعر آذری است، وسعت دنیای تخیل وی را به خوبی نشان می‌دهد. من یک جا در عمر، به خاطر اینکه آذری نمی‌دانم، به آذری‌دانان حسد بردم و آن، هنگامی بود که می‌دیدم آنان در ترنم و خواندن «حیدربابا» چه لذتی می‌برند و من محرومم.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار گرچه به شیوه پیشینیان شعر می‌گفت و چونان حافظ دُرّ ؟، به نوآوری ویژه‌ای هم معتقد بود. نوآوری نه از سنخ شعر نو و مانند آن است. شهریار هرچه دارد از دولت حافظ دارد. واضح است که حافظ نیز هرچه دارد، از دولت قرآن دارد، پس، طبیعی است آبشخور هر دو قرآن باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">یدالله مفتون امینی: با ملاحظه تمام جوانب، شهریار، شاعر بزرگ عصر ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; مردم کسی را می‌خواستند که با زبان تهرانی ایرج و فکر آسمانی حافظ شعر بگوید. خوشبختانه انتظار چشم به راهان طولی نکشید و چنین شاعری که مولود نیاز اجتماع و یک پدیده زنده زمان بود، به وجود آمد و نام شهریار و غزلهای شورانگیز او در محیط ادب و حتی کوچه و بازار طنین‌انداز شد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اکنون شهریار، تنها شاعری است که در هر شیوه شعر سروده و نه تنها توفیق یافته، بلکه گوی سبقت را [از دیگران] ربوده است و عقیده عموم صاحبنظران منصف بر این است که روی هم رفته، و با ملاحظه تمام جوانب، او شاعر بزرگ عصر ماست. تاکنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دوره حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. علاوه بر مقام ادبی بلامنازع، شأن روحانی او هم روزافزون است.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(یدالله مفتون امینی ـ اسفند ماه ۱۳۳۷ـ تبریز)</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به نمونه شعری از مفتون امینی با عنوان «آخرین سلطان عشق» هم توجّه کنید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای میان بزم دل‌ها شمع سوزان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">آخرین سلطان ملک می‌فروشان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در محیط سرد امروزی که دل‌ها یخ زده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نور خورشید است در فصل زمستان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همتی دارد بلند و پاک چون کوه سهند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاعر آزاده خوی مهد شیران، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یک زمان چون لاله‌ای در باغ سبز خشکناب</span></p>
<p><span style="font-size: large;">حالیا چشم و چراغ جمله ایران، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با وجود آن همه تحصیل آداب و اصول</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نکته می‌آموزد از آیات قرآن، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ما چو آب برکه‌ها در جای خویش ایستاده‌ایم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عازم دریاست چون رودی شتابان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یاد آن شبهای تنهایی که مست و بی‌قرار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با سه تار خود غزل می‌خواند و دستان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">چون دل مفتون تقوا مشکل به دست آورده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">کی رها می‌سازدت اینگونه آسان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ما با امید تو دست از دیگران برداشتیم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">چشم لطف از روی مشتاقان مپوشان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اولین استاد شعر و آخرین سلطان عشق</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر کجا نام تو در آغاز و پایان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> هوشنگ ابتهاج (سایه): تنها چاره؛ شهریار بود!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«اگر روزنامه و جریده‌ای در آستانة ورشکستگی و افلاس واقع می‌شد، تنها چاره را در چاپ غزلی از شهریار یا خبری درباره شهریار می‌یافت و از بحران به در می‌رفت.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">محمد دیهیم: شهریار کم نظیر و استاد مسلم بودند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; استاد شهریار در بین شعرای معاصر، کم نظیر و در شعر و شاعری استاد مسلم بودند. و می‌توان گفت که بعد از نظامی گنجوی، یکی از شعرای نامی کشور می‌باشند و به خصوص در سرودن غزل شهرت و معروفیت خاص دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">استاد شهریار، علاوه بر اینکه شاعری توانا و متبحر بود، یک انسان واقعی بود. نگارنده در زمان تحصیل خود در تهران، با استاد شهریار، که در یک خانه زندگی می‌کردیم، شاهد و ناظر اخلاق و رفتار انسانی ایشان بودم و همیشه در فکر کمک و یاری به مردم بود و روی این اصل، مورد احترام همه قرار می‌گرفت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">طبع شهریار در قالب‌گیری بسیار قوی است. کلمات زیبا و قافیه‌های رنگین را با چالاکی شکار می‌کند. فکر و اندیشه و مضامین نو را با مصالحی که غالباً از استادان قدیم به عاریت گرفته، کنار هم می‌گذارد. شمع و شاهد و اشک و چاه غم کهنه و حریف فلک، ابزار کار او هستند. ولی شهریار «این لباس فاخر و کهنة دیگران، آزاد و مستقل و همیشه (خودش) است.یکی از دوستان و یارانش می‌گوید: شهریار را آخرین بار عصر روز شنبه، دهم اردیبهشت ۱۳۵۶، به اتفاق یکی از دوستان نزدیک آذربایجانی‌اش ـ سید یوسف هاشمی ـ در خانه‌اش، واقع در خیابان هیأت ملاقات کردم. &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بعد از مرگ نا به هنگام همسرش، به کلی بی‌کس و بی‌چاره شـده و دیگر آن خنده‌های پرطنین سابق را نداشت. گفت: بنویس ـ مهم نیست که من کی به دنیا آمده‌ام و در کجا زندگی کرده‌ام و اکنون چند سال دارم و تخلص شعریم نخست (بهجت) بوده و بعدها (شهریار) شد ـ از این مقوله‌ها زیاد سخن گفته‌اند، بنویس، اما نگفت چی بنویسم!»شهریار پیر و سایة جوان، سخت دوستدار و مرید هم بودند. غالباً سایه، که جوانتر بود، به دیدن استاد می‌رفت. در سال‌های پایانی عمر شهریار، داد و ستد شعری هم داشتند. نقل است که یک بار سایه به اتفاق قادرپور و مفتون به تبریز می‌روند و خانة شهریار را به زحمت پیدا می‌کنند و وقتی شهریار در خانه را می‌گشاید، بلافاصله زمزمه می‌کند:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دیدار شد میسر و بوس و کنار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و سایه فی‌البداهه می‌گوید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">از شهر شکوه دارم و از شهریار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در همان دیدار که گویا آخرین دیدار آن دو عزیز بوده، هنگام تودیع، شهریار می‌سراید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گرد سمند یار رسید و سوار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شستم به اشک شوق غم از دل، غبار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همراه سایه، نادره گفتار شاعران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نادر که تاج دارد و دربار و بار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بشکفت نیش خنده «مفتون» که سایه گفت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">از شهر شکوه دارم و از شهریار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و این غزل، جواب سایه است به استاد:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با من بی‌کس تنها شده، یارا تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">پدرا، یارا، اندوه گسارا، تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سایه درپای تو چون موج دمی زار گریست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که سر سبز تو خوش باد کنارا، تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> دکتر علی‌اصغر شعردوست: هر کسی از ظن خود یار و همراه شهریار شده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار چون سیمرغ در جایگاهی چندان فراتر از دیگر شاعران همروزگارش جای گرفته است که تفوقش را به معاصران خود، حتی بی‌چشم و چراغ هم می‌توان دریافت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بی‌گمان، توفیق شهریار، و اقبال کم مانند وی به اعتبار کیفیت و کمیت آثارش از نوادر تاریخ شعر ماست. ما در طول عمر با برکت استاد شهریار و نیز در گستره خلاقیت عظیم او، نه یک شاعر بزرگ، بلکه چند شاعر بزرگ را دوشادوش هم می‌بینیم.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; یکی از بزرگترین خدمات شهریار، ایجاد تحول در عرصة غزل فارسی است، جریان پویایی که امروزه با عنوان (غزل نو) به موازات شعر نو به حیات خود ادامه می‌دهد،‌در واقع با غزل‌های نو آیین استاد آغاز شده است از همین روی، شهریار را می‌توان پس از دوره بازگشت و دورة مشروطیت که به اعتقاد بنده باید از ادوار رکود و فتور تاریخ غزل شمرده شوند، احیاگر غزل فارسی و نیز پدر غزل نو دانست.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; به هر روی، شهریار پدیده عظیمی است در شعر معاصر، که هر کسی از ظن خود یار و همراه او شده و دل به کلام دلاویز او داده است&#8230; اغلب اشعار رئالیستی استاد بر مضامین اجتماعی اشتمال دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاید همین رویکرد به موضوع‌های اجتماعی، چنین نگاه واقعگرایانه را ایجاب می‌کند. شهریار بطور کلی در سرنوشت شعر فارسی تأثیری شگرف نهاد و بسیاری از معادلات و محاسبات معهود را بر هم زد و حراج تازه‌ای از تاریخ شعر ایران انداخت. شعر او از چنان شکوه و عظمتی برخوردار است که حتی دشمنانش نیز زبان به تعریف او گشودند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر اصغر فردی: شعر شهریار، زبان حال مردم است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار، علاوه بر زبان مشترک ملّی، به زبان بزرگترین و کثیرالنفوذترین قوم ایران(آذری) شعر سروده است و اکثر مردم شعرهای او را به مثابه حدیث نفس و زبان حال، در مراسلات عاشقانه خود می‌نویسند. شهریار (در شعرهایش) با مخاطب عام و خاص ارتباط برقرار می‌کند و دلیل ماندگاری شعر او در اذهان عام و خاص، ایجاد پیوند خاطر است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">معاشرت او با قشرهای مختلف مردم و این همه تنوع و تعلق به صنوف و طبقات عدیده اجتماعی، موجب شده بود که او در دو دغدغة همة اقشار جامعة ایرانی را زندگی کند. او وقتی شعر می‌سراید‌، زبان حال همة مردم می‌شود.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بنابراین، مردم حرف‌های شهریار را حرف‌های دل خود می‌پندارند،‌ که با آن لطف و روانی سروده شده است، از جمله: ‌«آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا».شهریار در انتخاب بستر برای انتقال مفاهیم مکنون مافی الضمیر خود، دارای توفیق و شانس بود. حکمیات و غرامیات و الهیات را به عربی، تخیلات و ربابیات و هوائیات(عاشقانگی‌ها) را به زنجیر زرین فارسی کشید و خاطرات کودکی‌هایش را در ترکی تابانید.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در مواجهه با خاطرات کودکی، و مضمضه ترنم یادها، چغور و چغانه، سخن به ترکی کوک می‌کند، ناگریز، به ترکی می‌اندیشد و بازتاب آن اندیشه‌ها، در طرف زبان ترکی اتفاق می‌افتد.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> دکتر فیض‌الله توحیدی: غزل شهریار فراموش شدنی نیست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار در انتقاد از گفته‌ها و سروده‌های خود، سختگیر و بیناست. می‌گوید:‌ خود را به اشکال و با چندین گذشت و اغماض، می‌توانم شاعر بدانم، ولی با اطمینان کامل معتقدم که هرگز به حد کمال شعر نرسیده‌ام. &#8230; حتی بارها فکر کرده‌ام که ترهات خود را از بین ببرم!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به رفقای خود، که در صد چاپ ایوانش بوده‌اند، اظهار می‌دارد:‌ اشعاری که گفته‌ام، خوب دارد، بد هم دارد، همة این‌ها محتاج رسیدگی و مرور است. باید آنچه قابل و ناقابل است، از یکدیگر تفکیک شود. خیلی، شعر می‌گویند و خیلی شعر چاپ می‌کنند. شاعر و نویسنده‌ای احترام خود را مرعی می‌دارد که برای خواننده‌اش احترامی قائل شود. همه چیز را که نمی‌شود چاپ کرد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در پاسخ به سؤال:‌ «کدام شعر خود را دوست داری؟» پاسخ می‌دهد: «من از آثار خود، یک قطعه است که آن را بیشتر از همه دوست دارم. امّا این قطعه هنوز روی کاغذ نیامده و آن (شعر ایده‌آل) من است.شاید به مناسبت نزدیکی به شعر ایده‌آلم باشد. از ساخته‌هایم نیز آخرین اثرم را دوست دارم که آن (پیام به انیشتین) است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; شهریار در غزل بسیار ظریف، و خوش پوش و آداب‌دان است. کلمات و ترکیبات را به این آسانی‌ها استخدام نمی‌کند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">غزل او برای ما فراموش شدنی نیست. مرغ اندیشه او به همة صورت‌های شعری سری می‌زند و عشقی می‌بازد، ولی بازگشتش همیشه به غزل است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اغلب اشعار شهریار ـ و می‌توان گفت، همه آنها ـ‌ به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر، همه جا، حتی در بلندترین غزل‌های خود که با سخن استادان بزرگ شعر پارسی برابری می‌کنند، در آوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه،‌ امساک نمی‌‌کند و تنها صبغه زمان است که شعر او را از سخن گویندگان قدیم جدا می‌سازد.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر ودیعی: حافظ است به تبریز، شهریار </span></p>
<p><span style="font-size: large;">بوی گـــل از گـــلاب بجـویم من غریب</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شیراز حافظ اسـت بـــه تـــبریز شــهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر جا بدی تو تاج سرهمگنان بدی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">باز آمــدی به شــهر خــود و گـشته شهریار</span></p>
<p>============================</p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> در حاشیه</span></p>
<p>===========================</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: x-large;"><strong>نان حلال</strong></span></p>
<p><span style="font-size: large;">در دهة چهل، شاه برای تعیین شاعر ملّی، مراسمی را تدارک دید و تمهیداتی،‌ مانند انتصاب شهریار به ریاست افتخاری کتابخانة سلطنتی و برگزاری ضیافتی شاهانه، برای ابلاغ معرفی شاعر ملّی اندیشیده بود که شهریار از پذیرش آن استنکاف کرد و در ضیافت، دستمالی حاوی لقمه نانی از جیب درآورده و در پاسخ به تعارف شجاع‌الدین شفا گفته بود:‌ «‌امروز، روزه بودم و باید با نان حلال درویشی خود افطار کنم.»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">آذری زبان، اعجوبه در شعر فارسی!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; استاد شهریار که خود آذری زبان است، اعجوبه‌ای است در میان کاروان شعر و ادب فارسی، بزرگانی چون سلف خود ـ مولانا فضولی، با تسلط در دو قلمرو شعر، به لحاظ زبانی، یعنی شعر فارسی و ترکی، فرس سخن را در میدان وسیع ادب تاخته است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">حیدر بابا، زبان مشترک بخشی از جهان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«حیدر بابا یه سلام» شهریار، فراتر از مرزها، هنگامه‌ای به پا کرده است و هر کسی حرمان‌ها و آرزوهایش را در این منظومة‌ شگفت‌انگیز جستجو می‌کند و شهریار با این منظومه، به نوعی زبان مشترک خیلی از انسان‌های روی زمین است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">فقط ۲۰ درصد!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ با توجه به اینکه شهریار آذری است، اما او کمتر از ۲۰ درصد اشعارش را به زبان مادری سروده است و خوشبختانه خیلی از ابیات اشعار فارسی استاد هم در بین فارسی زبان‌ها گل کرده و در اذهان باقی مانده است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">حیدربابا؛ دایرة‌المعارف طبیعت</span></p>
<p><span style="font-size: large;">حیدربابا، دایرة‌المعارفی است مشتمل بر تصاویری از زیبائی‌های طبیعت، آداب و سنن، معرفی اهالی روستا، جاها و خاطره‌ها و &#8230; . خواننده از همان نخستین بند منظومه،‌ خود را در فضای سرشار از صفا و صمیمیت روستا می‌بیند.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">تخلص حافظانه</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سید محمد حسین بهجت تبریزی، در شعرهای نخستین خود (بهجت) تخلص می‌کرد و در سال ۱۲۹۹ چند غزل از وی با همین تخلص در مجلة متوسطة تبریز چاپ شد. پس از مهاجرت به تهران، با دو تفأل از دیوان خواجه، در سال ۱۳۰۰، تخلص «شهریار» را برگزید. این تخلص، مأخوذ از دو بیت زیر از حافظ است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">غم غریبی و غربت چوبر نمی‌تابم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">روم به شهر خود و شهریار خود باشم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق حافظ</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که چرخ این سکه دوات به نام شهریاران زد</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و اشاره به تخلص «بهجت» در بیت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشق</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای خاک درگه تو گدا پادشاه کن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">**</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گدای فقرراهت ندادند تاخت تا شیراز</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس</span></p>
<p><span style="font-size: large;">**</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاعران مدحت سرای شهریارانند، لیک</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهــریار، غـــزل‌خوان غزال خویشتن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ترکیات و فارسیات:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ ترکیات شهریار، کمتر از یک پنجم فارسیات اوست.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سروده‌های مذهبی:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ سروده‌های اعتقادی و مذهبی شهریار، بیش از ۲۳۰۰ بیت است که بیش از ۴۴ مورد آن به حضرت علی‌(ع) اختصاص دارد و «علی ای همای رحمت، توچه آیتی‌ خدا را» گل سرسبد این سروده‌هاست.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">روز شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ اداره فرهنگ آذربایجان شرقی در سال ۱۳۳۷، ۱۶ اسفند ماه را در تاریخ و فرهنگ آذربایجان (روز شهریار) اعلام کرده بود.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">نخستین شعر ترکی و فارسی شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ به نقلی، نخستین شعر فارسی شهریار که در ۷ سالگی سروده، شعر زیر بوده است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">من گنهــکار شــدم، وای بــه من</span></p>
<p><span style="font-size: large;">مـردم آزار شــدم، وای به مــن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ به قولی، نخستین شعر ترکی شهریار هم شعر زیر بوده است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">رویه باجی، باشیمین تاجی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اَتــی آت اِیــته، منه ویرکُته</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">نخستین دفتر، با مقدمه بزرگان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ نخستین دفتر شعر شهریار در سال ۱۳۰۸،‌با مقدمة بزرگان شعر و ادب فارسی، چون ملک‌الشعرای بهار، استاد سعید نفیسی و پژمان بختیاری چاپ شده است که نشان از بزرگی شهریار و عظمت و ارزش شعر او دارد و بس.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ملاقات با کمال‌الملک</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سال ۱۳۱۱ شهریار از غوغای شهر تهران به ستوه آمد و رهسپار نیشابور شد و در همین سفر، با استاد بزرگ هنر ـ کمال‌الملک ـ نقاش شهیر، ملاقات کرد و مثنوی زیارت کمال‌الملک را سرود.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سوگ سروده پدر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سوگ سروده شهریار در مرگ پدرش ـ سید اسماعیل موسوی ـ مشهور به حاج میرآقا خشکنابی، وکیل عدلیه و از رجال تبریز که در سال ۱۳۱۳ درگذشت و در قم به خاک سپرده شد،‌خواندنی است:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دیدی من‌ات گذاشته‌ام بی‌پسر، پدر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">رفتی توهم گذاشتی‌ام، بی‌پدر، پدر</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سوگ سروده مادر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">مادر شهریار هم در ۳۱ تیر ۱۳۳۱ در تهران درگذشت و کنار مزار پدرش، در قم آرام گرفت، در سوگ او هم سرود:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر کنج خانه صحنه‌ای از داستان اوست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">درختم خویش‌هم به سرکار خویش بود</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بیچاره مادرم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اقوامش آمدند پی سرسلامتی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">لطف شما زیاد!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">این حرف‌ها برای تو مادر نمی‌شود!</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ازدواج و فرزندان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ با عزیزه عبدالخالقی که آموزگار و از خویشاوندان او بود، ازدواج کرد. عزیزه هم در سال ۱۳۵۳ درگذشت و در قم دفن شد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار صاحب ۴ فرزند شد که ابوالحسن، دومین فرزند، در همان نخستین روزهای تولد از دنیا رفت (۱۳۳۵). سه فرزند دیگر استاد عبارتند از:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهرزاد (۱۳۳۳)، مریم (۱۳۳۶)، هادی (۱۳۳۸).</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">پزشکی، فدای شعر!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در سال ۱۲۹۹ برای ادامه تحصیل به تهران آمد و سال ۱۳۰۸، حین تحصیل در سال آخر پزشکی مدرسة دارالفنون، طب را رها کرد و ۱۳۱۵ به استخدام بانک کشاورزی درآمد و سال ۱۳۲۸ به دستور نخست وزیر وقت، از خدمت در بانک معاف شد.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">طلوع و غروب شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار به تصریح خود، سال ۱۲۸۵، همزمان با اعلام نهضت مشروطه یا احکام مشروطیت، در قریة خشکناب تبریز تولد یافت و به تصریح همگان، ۲۷ شهریورماه ۱۳۶۷ در تهران وفات یافت و در مقبرة‌الشعرای تبریز آرام گرفت.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">منابع و مـآخذ:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۱ ـ چشمه روشن/ دیدار با شاعران/ یوسفی، دکتر غلامحسین، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۶۹</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۲ ـ‌ بهار بی‌خزان/ توحیدی، دکتر فیض‌ا&#8230;، اطلاعات، تهران، ۱۳۹۱</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۳ ـ تذکره شعرای آذربایجان/دیهیم، محمد، آذر آبادگان، ۱۳۶۸، جلد سوم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۴ ـ کتاب هفته/ گفتگو با دکتر اصغر فردی، ۲۳ شهریور ۱۳۹۲، شماره ۴۰۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۵ ـ در مکتب شاعران آذربایجان/ شعر دوست، دکتر علی‌اصغر، نشر شهریاران، تهران، ۱۳۹۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۶ ـ مکتب شهریار/ مقدمه‌ای بر قطعة «مومیایی» به قلم استاد شهریار، صفحه ۳۱۳ ـ‌۳۱۱</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۷ ـ‌ شهریار و شعر ترکی/ شعر دوست، دکتر علی اصغر، نشر شهریاران، تهران، ۱۳۹۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۸ ـ گلزار جمال/ خشکنابی، سیدرضا، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۹</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۹ ـ شهریار و انقلاب اسلامی/فردی، اصغر، انتشارات بین‌المللی الهدی، تهران، ۱۳۷۲</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۱۰ ـ بررسی سبک و ساختار اشعار استاد شهریار/ مجموعه مقالات گردآوری شده توسط بنیاد بین‌المللی استاد شهریار، آرمان رشد، تهران، ۱۳۹۲</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">=================================</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">این مقاله ۲۷ شهریور در روزنامه اطلاعات (وادی ادبیات )چاپ شده است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">=================================</span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2470</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
