<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; طنزهای باستانی</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B7%D9%86%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>رونمائی&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17717</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17717#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Feb 2024 20:45:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تازه های اتشارات اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حمید باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر اسماعیل امینی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سید عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سه کتاب طنز]]></category>
		<category><![CDATA[طنز در چالش با مطبوعات]]></category>
		<category><![CDATA[طنز ژورنالیستی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[ملا نصیر الدین]]></category>
		<category><![CDATA[کتابهای طنز]]></category>
		<category><![CDATA[کیومرث صابری]]></category>
		<category><![CDATA[گل آقا دهخدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17717</guid>
		<description><![CDATA[در نشست معرفی ورونمایی از سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات ازکتاب طنزهای باستانی اثر محمدولی سهرابی اسمرود رونمایی شد. ================================ نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;">در نشست معرفی ورونمایی از</span></h2>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;"> سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات</span></h2>
<p><span id="more-17717"></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17720" rel="attachment wp-att-17720"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17720" title="photo_2024-02-07_23-39-46" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-02-07_23-39-462-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">ازکتاب</h3>
<h3 style="text-align: center;">طنزهای باستانی</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17721" rel="attachment wp-att-17721"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17721" title="111684-500x500" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/111684-500x5001-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</h3>
<h3 style="text-align: center;">رونمایی شد.</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17723" rel="attachment wp-att-17723"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17723" title="140496_183" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140496_183-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی) حضور داشتند، دو کتاب از جلال رفیع با عناوین «طنز در چالش با ممنوعات» و «طنز‌های بی‌اجازه» و یک کتاب درباره طنز در آثار استاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی تحت عنوان «طنز‌های باستانی»نوشته محمدولی سهرابی اسمرودمورد بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17724" rel="attachment wp-att-17724"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17724" title="140767_281" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140767_281-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این نشست،دکتر سید عباس صالحی-مدیر مسئول روزنامه اطلاعات،دکتر قاسم زاده  وحمید یزدان پرست ،نویسندگان،روزنامه نگاران وطنز پردازان هم حضور داشتند.توضیح اینکه آقای محمدولی سهرابی اسمرود،به دلیل عدم هماهنگی واختلاف نظر در چگونگی اجرای مراسم،در نشست حضور نداشت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">رضا رفیع اجرای این نشست را برعهده داشت. آنچه می‌خوانید گزیده این نشست است:</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17725" rel="attachment wp-att-17725"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17725" title="140500_315" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140500_315-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">==============================</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> <span style="font-size: small;">«دریچه کتاب» عنوان سلسله نشست‌هایی است که بعد از این درباره معرفی و بررسی تازه‌های انتشارات اطلاعات برگزار خواهد شد و از قضا نام خیلی بامسمایی هم دارد که گره می‌خورد به ستون «دریچه» در روزنامه اطلاعات دهه هشتاد که اگرچه نامی جدی داشت ولی در عمل ادامه‌دهنده طنز اجتماعی و سیاسی و ادبی ستون «دوکلمه حرف حساب» گل‌آقا (کیومرث صابری) در دهه شصت بود.  ستون دریچه از اواخر سال ۸۴ شروع شد و سال ۸۸ وقتی که به تعبیر خود نویسنده (جلال رفیع) فضای سیاسی جامعه کمی گردوخاکی شد، به‌ناچار دریچه را بست، با ذکر این شوخی که ما دریچه را باز کردیم هوایی بخوریم، اما این گردوخاک برخاسته برای ریه ما خوب نیست!</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17726" rel="attachment wp-att-17726"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17726" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_916-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">کتاب «طنزهای بی‌اجازه» در حقیقت همان طنزهای ستون «بااجازه» روزنامه کیهان در دهه شصت و دربردارنده مجموعه‌ای از طنزهای کوتاه و بلند نظم و نثر است. توأمانی حضور نظم و نثر در جریان طنز نویسی ژورنالیستی و روزنامه‌نگاری، در همه آثار طنزنویسان ژورنالیست اتفاق نیفتاده است. خود کیومرث صابری از زمره افرادی بود که طنز نثر می‌نوشت، اما در جای خودش از شعر، چه به‌صورت خودسروده و چه به نقل از دیگر شاعران و طنزپردازان استفاده می‌کرد و این همزمانی نظم و نثر در آثارش حضور داشت. در آثار دهخدا هم به شکل دیگری این همزمانی نظم و نثر وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17727" rel="attachment wp-att-17727"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17727" title="140499_242" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140499_242-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این طنزهای بی‌اجازه هم این توأمانی دیده می‌شود؛ یعنی هرجا که نویسنده احساس می‌کند که می‌شود حتی کل طنز آن شماره را به شعر اختصاص دهد، دریغ نمی‌کرده‌است. هرچند برخی معتقدند که طنز ژورنالیستی تاریخ انقضا و مصرف دارد (مثل بعضی از محصولات) اما این درجه ادبی‌بودن و فرازمانی‌بودن آن نوع طنزهاست که می‌تواند یک مقداری این قاعده را با استثنا مواجه کند و اگرچه در کسوت طنز ژورنالیستی قرار می‌گیرد، اما بازهم در دهه‌های بعدی احساس می‌کنیم که این طنزها قابل خوانش است و این طوری نیست که بگوییم مختص یک مقطع زمانی و سیاسی و اجتماعی خاصی بوده ‌است و الان با ازبین‌رفتن حال‌وهوای آن اخباری که در ذیل و حاشیه‌اش طنزپردازی شده، دیگر آن طنز، خواندنی نیست.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ما با خواندن این طنزها به این نگاه نزدیک‌تر می‌شویم که می‌شود جوری به بعضی از خبرهای روز پرداخت که از آن حالت تاریخ انقضایی‌اش دربیاید و در ‌آینده هم نه‌تنها قابل خواندن باشد، بلکه به‌عنوان یک منبع و  مرجع تاریخی برای بررسی سیر حوادث اجتماعی و سیاسی یک جامعه بتوان به آن مراجعه کرد و به‌عنوان یک آرشیو از آن بهره برد .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17728" rel="attachment wp-att-17728"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17728" title="140502_705" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140502_705-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> </span><span style="font-size: small;">در کنار دو کتاب تألیف آقای جلال رفیع، کتاب دیگری هم باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد که گره می‌خورد با زندگی دکتر محمدابراهیم باستانی. با این مقدمه که دکتر باستانی پاریزی می‌گفتند که طنز، نقش وازلین را دارد در تسکین دردهای جامعه و زدودن چرک‌ها و دمل‌های پیدا و پنهان یک اجتماع انسانی و این تشبیه برای من بسیار جالب بود. بر همین اساس، تمامی آثار، قلم و بیان دکتر باستانی عزیز آمیخته با عنصر طنز بوده‌است.</span></h3>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">حمید باستانی پاریزی: <span style="font-size: small;">بخش‌هایی از کتاب «طنزهای باستانی» را خوانده‌ام. به نظرم جداکردن طنز از یک کتاب، کاری بسیار ارزشمند است و یکی از با ارزش‌ترین بخش این کتاب نیز مقدمه جناب جلال رفیع بر کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; است.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">پدر در نوشته‌هایشان تک‌بیت‌ها و شعرهای خاصی را انتخاب و به عنوان نقطه عطف و وصل متن بیان می‌کردند. بعد از فوت ایشان شخصی پیشنهاد کرد که می‌خواهم تمامی تک‌بیت‌های استاد را جمع‌آوری و در یک کتاب چاپ کنم. استاد معتقد بود که جای شعر در همان مقاله و کتابی است که چاپ شده‌است و اگر جدا شود شاید اثر و زیبایی خود را از دست بدهد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17729" rel="attachment wp-att-17729"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17729" title="140505_155" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140505_155-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در مورد طنز هم باید بگویم که خود تاریخ طنز  بزرگی است. بررسی طنزها در مقاله اصلی‌ شاید ارزش بیشتری پیدا می‌کند اما به عنوان کسی که در ابتدا بخواهد با طنزها آشنایی پیدا کند، کتاب&#8221;طنزهای باستانی&#8221; ارزشمند تلقی می‌شود که آقای سهرابی اسمرود آن را انجام داده‌اند و بسیار از ایشان تشکر می‌کنم. پیشنهاد من این است که اگر قرار شد این کتاب دوباره چاپ شود، در کنار هر طنز و بیت به اصل مطلب نیز اشاره کنند تا خواننده بتواند هر مصداق را در جایگاه اصلی آن بخواند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17732" rel="attachment wp-att-17732"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17732" title="140504_237" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140504_237-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">استاد باستانی در زندگی شخصی هم خانواده شوخی داشتند ولی حریم آن را رعایت می‌کردند و چون مادر مدیر خانه بود، پدر احترام ایشان را بسیار نگه می‌داشتند. در واقع استاد با لطافت و مهربانی به ساحت ممنوعات ورود می‌کردند.</span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">جلال رفیع:</span> <span style="font-size: small;">خود استاد شادروان دکتر باستانی پاریزی گفته بودند کسی باید مغز خر خورده باشد که برود پنجاه، شصت هزار صفحه کتاب‌های مرا را صفحه به صفحه ورق بزند تا طنزهایش را جدا کند.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17730" rel="attachment wp-att-17730"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17730" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_9161-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ملانصرالدین رفت پیش سلمانی و گفت فقط این موهای سفید ریش من را بزن و سیاه‌ها را باقی بگذار. سلمانی شروع کرد به زدن موهای سفید و دید خیلی وقت می‌برد. با قیچی کلش را برید و ریخت روی دامن ملا و گفت که من کار دارم، خودت سیاه و سفیدش را از هم جدا کن.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">آقای محمد ولی سهرابی واقعا این کار را کرد و سیاه و سفید را جدا کرد و البته نکته مدنظر جناب مهندس باستانی هم صحیح است، زیرا تک‌بیت‌ در جایگاه خودش باید خوانده شود. وقتی از جایگاه خودش جدا می‌شود، مثل آن است که ما یک رگ یا بخشی از اعضای بدن را از جایگاه خودش با جراحی  بیرون بیاوریم و از آن اندام‌واره جدا شود. البته آنقدر نوشته‌های استاد باستانی پاریزی مفید و ارزشمند و پر از نکته‌های نغز است که حتی جداشده از متن کتاب هم ارزشمند است.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17731" rel="attachment wp-att-17731"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17731" title="140501_972" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140501_972-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17717</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جلوه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17569</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17569#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Jan 2024 09:48:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالقاسم قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[جلوه رفیع جلال]]></category>
		<category><![CDATA[حسام الدین سراج]]></category>
		<category><![CDATA[دوکلمه حرف حساب]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد اصغری]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد جواد حجتی کرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[هادی خانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[هم آغوش غزل]]></category>
		<category><![CDATA[گل اقا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17569</guid>
		<description><![CDATA[&#160;      جلوه رفیع جلال      گزارش کوتاه از نکوداشت استاد جلال رفیع ==================================== مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffff99;">     جلوه رفیع جلال     </span></h5>
<p><span id="more-17569"></span></p>
<h3 style="text-align: center;">گزارش کوتاه از نکوداشت</h3>
<h3 style="text-align: center;">استاد جلال رفیع</h3>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17577" rel="attachment wp-att-17577"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17577" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (4)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-41-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;">====================================</h5>
<h5 style="text-align: center;">مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از این مراسم تقدیم می شود:.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع از نام‌های درخشان روزنامه‌نگاری پس از انقلاب است که اگر برایتان نام‌آشنا نیست، باید به گل‌آقا و دو کلمه حرف حساب فکر کنید تا بدانید در پشت صحنه و شاکله این کارهای فاخر چه کسی بوده است. این‌طور هم جلال رفیع را می‌شناسید و هم تأثیر او را در ادب و مطبوعات بعد از انقلاب درک می‌کنید.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">در این مراسم ابتدا سخنرانانی مثل سیدعباس صالحی مدیر‌مسئول روزنامه اطلاعات، ابوالقاسم قاسم‌زاده نویسنده و روزنامه‌نگار سیاسی، رویا صدر طنزپرداز، هادی خانیکی استاد ارتباطات توسعه، سیدمحمد اصغری نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان و حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدجواد حجتی‌‌کرمانی روحانی سیاسی، درباره سال‌ها عملکرد و دوستی با جلال رفیع سخنرانی کردند. پس از آن رضا رفیع، برادر جلال رفیع با ادای احترام به جلال و یادآوری این نقل‌قول از وی که «هرگز از کسی بت نساز»، او را به جایگاه تکریم دعوت کرد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">در پایان این نشست از سه کتاب به قلم جلال رفیع به‌علاوه یک ویژه‌نامه مؤسسه اطلاعات با نام جلوه رفیع جلال رونمایی شد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">حسام‌الدین سراج، خواننده موسیقی سنتی ایرانی نیز در این جلسه دقایقی برای حضار خواند.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17571" rel="attachment wp-att-17571"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17571" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (2)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-2-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> نکوداشت فضولی</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ===========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">دکترسیدعباس صالحی، مدیر‌مسئول مؤسسه اطلاعات، در شروع صحبت‌هایش از جلال رفیع گفت: «در حقوق و فقه انواع معاملات فضولی را خوانده بودیم، اما نکوداشت فضولی را نه دیده بودیم و نه خوانده بودیم تا اینکه برای جلال فروتن اجرایش کردیم».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی، مؤسسه مقدمات نکوداشت جلال را -که همیشه از برنامه‌های این‌چنینی گریزان بود- در شرایطی چید که این روزنامه‌نگار برای مراقبت از مادرش به تربت حیدریه سفر کرده بود. یک حسن سوءاستفاده از بیماری و غیاب جلال. رضا رفیع، برادر جلال نیز در این به دام کشیدن جلال با مؤسسه همکاری خوبی به عمل آورد و جلال فقط سه روز مانده به مراسم و در مسیر بازگشت به تهران بود که از این برنامه مطلع شد. گویا اول بنا نبود که بسوزند عاشقان/ بعدا قرار شد که بسوزند عاشقان.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">عباس صالحی، جلال را «جمع اضداد» دانست و درباره او این‌طور گفت‌: جلال متمایز و عجیب است. او جمع اضداد نامتعارفی است که نمی‌توان به سادگی کنار هم قرارشان داد. جلال شورمند، آگاه و آرمان‌خواه است. کمتر پیش می‌آید کسی پرشور باشد اما متین هم باشد. جلال نابغه فرهنگی است که کتاب ارتجاع مدرن را در ۲۲‌سالگی نوشت. با اینکه نابغه است، خودش را از جامعه جدا نمی‌داند، دیگران را طفیلی و ناچیز به حساب نمی‌آورد. جلال خوش‌سخن است و خوش‌لحن و طناز. اما بسیار اهل تفکر و اهل دقیق شنیدن. سخت است شمع مجلس آرا باشی، اما بدانی کی سکوت کنی، بسیار تأمل کنیوجای سخن بدانی</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">صالحی با گفتن اینکه «موج‌ها جلال رفیع را این‌طرف و آن‌طرف نبرده است»، ادامه داد: رفیع مبناگرا و اصولگرا‌ست؛ البته به معنای فطری و نه به معنای حزبی. مبناگرا‌ست اما مدارا می‌داند. معیارهایی دارد، اما این معیارها باعث نشده است که خط‌کشی داشته باشد. اصولگرای معرفتی متسامح است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی و به مهر تأیید هر اهل ادبی، جلال لوگو، شناسنامه و برندینگ مؤسسه اطلاعات بعد از انقلاب است.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17572" rel="attachment wp-att-17572"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17572" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (1)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-1-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> حکایت مردی که قلم را به نان نفروخت</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترابوالقاسم قاسم‌زاده، روزنامه‌نگار سیاسی نیز به پاس دوستی دیرینه با جلال رفیع در این مراسم سخنرانی کرد. او از جلال نوشته بود و خواند: جلال را بایست با اصل تعریف معرفت (کار‌کردن با مقاصد الهی) و اخلاص (برای آگاهی مردم قلم‌زدن) بازخواند. او در وادی اخلاص قلم زد و با شیرینی قلمش از تلخ طنز بهره برد تا همواره با مردم و جامعه همگام باشد. تاریخ مطبوعات ما هم قهرمان دارد و هم قلم‌زنان مزدبگیر. جلال قهرمانی بود و هست که قلم را به نان نفروخت و از حریت و قداست قلم که سوگند الهی است، حراست کرد. جلال و دوستش کیومرث صابری‌فومنی یا همان گل‌آقا، همراه هم با قلم تلخ کام مردم و مخاطبان را شیرین می‌کردند.</h5>
<h5 style="text-align: center;">قاسم‌زاده در انتها با تنه‌زدن به اینکه «جلال درد عشقی کشیده است که مپرس» مصیبت‌نامه‌ای از عطاب برای او خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">آنچه می‌جویی نمی‌آید به دست</h5>
<h5 style="text-align: center;">وز طلب یک لحظه می‌نتوان نشست</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">تا مگر این درد ره پیشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;">از وجود خویش بی‌خویشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17573" rel="attachment wp-att-17573"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17573" title="3" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">راهنمای پیوند قلم با رنج مردم</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ================</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر با خواندن بخشی از مقاله خود در ویژه‌نامه «ارج‌نامه جلال رفیع»، به او ادای احترام و ادای دین کرد برای تأثیری که رفیع روی طنز پس از انقلاب در مطبوعات داشت.</h5>
<h5 style="text-align: center;">صدر با بیان این نکته که «طنز عنصر نگارشی جلال رفیع است»، درباره او چنین گفت:</h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال جدی‌نویسی آمیخته با طنز دارد. در جدیت او نیز رگه‌های طنز یافت می‌شود. مثلا در کتاب اخلاق ما و اخلاق پیامبر، او در نقد اخلاق ما مردم عادی از طنز بهره می‌برد. جلال بلد است که صعب‌ترین خاطراتش را هم با طنز بیان کند؛ طوری که خواننده نفهمد اشک از برای سهمگینی خنده می‌ریزد یا طنازی و نغز سخن جلال. مثل نوشتن خاطرات زندان او.</h5>
<h5 style="text-align: center;">«طنز جلال چاقوی جراحی است که هدف اصلاح‌گرانه دارد و مقابل چاقوی قصابی قرار می‌گیرد که هدف کشت و حذف دارد»؛ این را صدر درباره نوع طنز جلال می‌گوید و ادامه می‌دهد: رفیع شیرین می‌نویسد. طنز گزنده ندارد. ناقد است. جلال رفیع در طنزش با زبان بازی می‌کند. مهم‌ترین ویژگی جلال همین بازی‌‌های زبانی است. شگرد و ترفندش هم ساختن عبارات، واژه‌ها و ابیات عربی مغلوط، دستکاری در اشعار، غلط‌نویسی تعمدی و آفرینش معانی جدید برای واژه‌ها‌ست. تغییر شوخ‌طبعانه متون دینی هم برای آفرینش فضای طنز از ویژگی‌های مهم و منحصر‌به‌فرد قلم او است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر در پایان با خواندن بخشی از مقاله «نقدی بر فرهنگ ترافیکی از جلال رفیع» نگاه او را در نقد همیشگی ساختارها ستأیید:</h5>
<h5 style="text-align: center;">«بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک بدترند</h5>
<h5 style="text-align: center;">چو عضوی به درد آورد روزگار جهنم! دگر عضوها را چه کار؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">تو کز محنت دیگران بی‌غمی بیا تا ببینم تو هم آدمی!؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">ملاک خود شمایید. اگر جلوتر از بقیه هستید که حق با شما‌ست چون جلویید و اگر عقب‌تر هستید هم باز حق با شماست چون باید جلو بیفتید. هر جا باشید، جلو همان‌جا است».</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17574" rel="attachment wp-att-17574"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17574" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (3)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> </span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> یار زندان ما کجاست؟</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ====================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترسید‌محمد اصغری، نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان، از تقوای فرهنگی و سیاسی جلال داد سخن داد. او گفت: قدردانی از فضایل جلال وقت زیادی می‌خواهد. دوست داشتم تمام وقت را به جلال اختصاص دهم. جلال نکوداشت فضیلت‌ها‌ست؛ نکوداشت بزرگ‌منشی، قلم، دانش. جلال کاریزماتیک است، صادق است یا مخلص. همه را در نگاه اول جذب می‌کند به خود.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">شخصیتی چند‌ساحتی و تو‌در‌تو دارد جلال و گاه ناهمگون. رفیع زندان‌دیده، طناز، سخنور و هنرمند است. همه چیز است جلال. او که گفته بود در زندان در جدیدی به روی من گشوده شد. هاشمی‌رفسنجانی همیشه در دیدارها می‌گفت: «‌یار زندان ما کجا است؟». جلال اما فروتنانه رفتار می‌کرد. فروتنی‌های جلال گاهی سد راه او می‌شد. اصغری همچنین از لزوم دریافتن جوانان با الگوسازی برای آنها گفت: «خوشحالم از اجرای این برنامه چون ‌‌اهل فرهنگ جز حرمت معنوی چیزی ندارند. جلال را وادار کنید همه این ۵۰ سال را بنویسد، شفاهی و مکتوب. این‌گونه جوانان ما الگویی برای ادامه راه خود خواهند داشت».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">وی در پایان سخن‌گفتن از جلال در زمان کوتاه را امری ناممکن خواند و خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;">من چه گویم یک رگم هشیار نیست/ شرح آن یاری که او را یار نیست/</h5>
<h5 style="text-align: center;">شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر.</h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17575" rel="attachment wp-att-17575"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17575" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از نومیدی جلال تا دعا برای عمامه به سرها</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">محمدجواد حجتی‌کرمانی همه صحبت‌های اصغری، نماینده سابق رهبری در روزنامه کیهان را جلوه‌ای از صحبت‌های خودش دانست و گفت که گویا مقداری از وظیفه من در تکریم جلال را اصغری به جا آورد.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">این روحانی سیاسی در ادامه با نقل خاطره‌ای از مرحوم دعایی، مدیرمسئول سابق مؤسسه اطلاعات، جلال را آیینه جامعه ایران دانست. وی این‌چنین نقل کرد: «جلال چندی است پناه برده به تربت، زادگاه خود. اما چرا؟ مدتی بود که جلال کمتر می‌آمد دفتر. کم می‌نوشت یا نمی‌نوشت. به آقای دعایی مرحوم گفتیم چه شد؟ بلبل خوش‌سخن ما کجا رفت؟ او که وقتی آواز می‌خواند، جلسه را به رقص درمی‌آورد، حالا چه شد که دیگر در جلسه‌ها شرکت نمی‌کند؟</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دعایی مرحوم گفت: جلال یک حالت ناامیدی پیدا کرده است». حالا آمده‌ام اینجا تا در مراسم نکوداشت جلال رفیع دو چیز بگویم:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">اول اینکه اینها کسر شأن جلال نیست، بلکه اینها مشکلاتی است که ما به وجود آوردیم. جلال آینه تمام‌نمای ملت ایران است. ای کاش از خواب غفلت بیدار شوند آنان که دلشان برای کشور و انقلاب می‌سوزد».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دومین نکته‌ای که حجتی‌کرمانی درمورد آن سخن بر زبان راند، امید بود و قوت. او جلال را خطاب قرار داد و گفت: «برادر دوست‌داشتنی من! ناامید مباش».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">ای دل غم‌دیده حالت به شود دل بد مکن/ وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن/ چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش‌خوان غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/ دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">شأن و منزلت شنونده بر سخنرانی ارجحیت دارد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترهادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات، حفظ حرمت شنونده را ضروری دانست و به سبب طولانی‌شدن زمان نشست و برای اینکه جلال زمان سخنرانی داشته باشد، گفت متنی که برای تکریم از جلال نوشته بود را در روزنامه اطلاعات منتشر خواهد کرد. وی گفت که روزنامه‌نگار می‌داند کی صحبت بکند و کی صحبت نکند. و بین حرف هنر (آوازخوانی استاد سراج) و شوق حضار برای شنیدن صحبت‌های جلال می‌فهمد که نباید صحبت بکند.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">جلال، اختلاسگر بزرگ خاندان رفیع</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">رضا رفیع، برادر کوچک‌تر جلال، برای تکریم و دعوت او روی صحنه آمد. او با بیان گلایه‌ای از جلال گفت: «همه خانواده گلایه‌ای از جلال داریم. هرچه که هنر در ژن پدر ما و هرچه استعداد در رحم مادر ما بود را جلال تا لقمه آخر صاف کرد و چیزی نماند برای ما. شاید خداوند چیزی در جبین او دیده بود». وی در ادامه دو خاطره شیرین از جدی‌نگرفتن سیاست توسط جلال تعریف کرد و در پایان گفت: «می‌خواهم منتقد منصف باشم. از جلال پرسیدم نتیجه و بزرگ‌ترین دستاورد زندگی‌ات چیست گفت همه قابل نقد هستند».</h5>
<h5 style="text-align: center;">به اخمت خستگی در می‌رود، لبخند لازم نیست/ کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست.</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17578" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (5)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-5-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /><span style="font-size: 0.83em; text-align: center;"> </span></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از مخالفت با جبهه زر تا وزارت فخیمه ارشاد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ============================</h5>
<h5 style="text-align: center;">«هر طور که بود دو نفری ما را بالا آوردند». این اولین طنازی جلال رفیع به محض قرارگرفتنش پشت میکروفن بود. او که جبهه زر (با کسره و در معنای حرف مفت) را به سه جبهه زر و زور و تزویر شریعتی اضافه کرده بود گفت: «اجازه دهید جز این جبهه چهارم نباشم». رفیع درباره مخالفتش با برگزاری نکوداشت گفت: حکایت من خلاف آن دانش‌آموزی است که وقتی معلم گفت بگو الف گفت نمی‌گویم چون اگر بگویم تا فیهاخالدون الفبا مرا خواهی برد. من خلاف این دانش‌آموز عمل کردم. وا دادم و اینها نرم نرمک با زبان دیپلماتیک تا جایی کشاندندمان که خودمان لیست دادیم برای دعوت. او درباره کتاب‌هایی که قرار است رونمایی شود توضیح داد: قرار است از سه کتاب رونمایی کنیم. طنز‌های بی‌اجازه، طنز در چالش با ممنوعات و هم‌آغوش غزل. البته هنوز برای دو تا از کتاب‌ها از وزارت فخیمه ارشاد مجوز نگرفته‌ایم. با احتیاط می‌گویم «فخیمه» یک وقت نگفته باشم «وخیمه»! خواهش دارم که وزارت فخیمه با سعه صدر نگاه کند به کتب و مجوز دهد به آن. دیگر ما که تندتر از حافظ حرف نمی‌زنیم که. اوست که بیانیه سیاسی اجتماعی می‌داده و همواره نیز در حال چاپ مجدد است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع گریزی رندانه می‌زند به دوران زندان خود و بازنمایی رسانه‌ای فعالیت‌های مبارزاتی خودش. او از سخنرانی خودش در موزه عبرت می‌گوید: آنجا گفتم هی می‌گویید چه شد، سیر و سلوک سیاسی شما چه بود و چه کردید؟ حال آنکه چهار روز زندان ما کاری نمی‌کند. حکایت ما حکایت آن جوانی است که روزی که همه دور آبشار نیاگارا جمع شده بودند تا ببینند کسی جرأت می‌کند بپرد پایین یا نه. جوان پرید پایین. بیرون که آمد همه دور او جمع شدند و گفتند بگویید استاد شما که بوده و چه تمرینی کرده‌اید و&#8230; جوان گفت کدام فلان‌فلان شده مرا هل داد پایین؟ این حکایت هلفدونی افتادن ماست». او در ادامه در نقد صداوسیما و نمایش دوران مبارزه او گفت: «یک بار دختری به روزنامه اطلاعات نامه نوشته بود، جوانی ۲۰سال است مرا اغفال می‌کند. حالا همین است. ما یک بار رفتیم تلویزیون برای مصاحبه آرشیوی. آنها مدام پخش می‌کنند. یک بار خواب دیدم خلق عظیمی در فضایی مثل تخت جمشید جمع شده‌اند. دست هرکس تحفه‌ای. آمده‌اند دنبال من. من که نه کوروش بودم و نه رستم، گفتم چه شده؟ گفتند این‌قدر این صداوسیما دوران زندان شما را پخش کرد که ما آمدیم بدهی تاریخی خودمان را به شما بدهیم تا بلکه بگذارید زندگی کنیم، بخندیم و نفس راحت بکشیم». جلال رفیع در نهایت گفت که: با تشکر از همه تکذیب می‌کنم که این وصله‌ها به من نمی‌چسبد! هرچه گفتید زیاده‌روی بود و اغراق. از خداوند ممنونم که استعدادهای زیادی به من داد و از خودم که هنرم خراب‌کردن همه آنها بود. من همانم که باید به او گفت جانا مگر ترقی معکوس کرده‌ای؟».</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17579" title="2" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/23-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;">د<span style="font-size: medium;">ر پایان مراسم یک جلد از کتاب</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">&#8220;طنزهای باستانی&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">که با دیباچه ای به قلم استاد جلال رفیع چاپ</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">شده است،توسط نویسنده،به آقای رفیع اهدا شد.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17580" rel="attachment wp-att-17580"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17580" title="photo_2024-01-02_23-44-49" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-01-02_23-44-49-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17569</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17372</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17372#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 Nov 2023 09:00:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارارات اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تهران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدولی سهرابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17372</guid>
		<description><![CDATA[          معرفی کتاب           ===================== کتاب    طنزهای باستانی    منتشر شد ===================      نوشته محمّدولی سهرابی اسمرود       ===================== نویسنده کتاب&#8220;طنزهای باستانی&#8221;بامطالعه حدود۶۵جلد کتاب ده ها مقدمه بر کتاب دیگر نویسندگان ومقالاتی که  توسط دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی-استاد تاریخ دانشگاه تهران نوشته شده است،نکته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffffff;">          معرفی کتاب          </span></h2>
<p style="text-align: center;">=====================</p>
<h2 style="text-align: center;">کتاب</h2>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #98fb98;">  <strong> طنزهای باستانی</strong>   <span id="more-17372"></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><!--more--></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17412" rel="attachment wp-att-17412"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17412" title="111684-500x500" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/111684-500x500-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" /></a></p>
<h2 style="text-align: center;">منتشر شد</h2>
<h2 style="text-align: center;">===================</h2>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffffff;">     نوشته محمّدولی سهرابی اسمرود      </span></h4>
<p style="text-align: center;">=====================</p>
<h4 style="text-align: center;">نویسنده کتاب<span style="font-size: medium; color: #000080;">&#8220;طنزهای باستانی&#8221;</span>بامطالعه حدود۶۵جلد کتاب</h4>
<h4 style="text-align: center;">ده ها مقدمه بر کتاب دیگر نویسندگان ومقالاتی که</h4>
<h4 style="text-align: center;"> توسط دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی-استاد تاریخ دانشگاه تهران</h4>
<h4 style="text-align: center;">نوشته شده است،نکته های طنزآثار این استادِ طنازِ تاریخ معاصر را</h4>
<h4 style="text-align: center;">تدوین وبه دوستداران کتاب،علاقمندان آثار مرحوم باستانی پاریزی</h4>
<h4 style="text-align: center;"> تاریخ پژوهان وشیفتگان عرصه طنز عرضه کرده است.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">سهرابی اسمرود،برای تدوین  کتاب<span style="font-size: medium; color: #333399;">&#8220;طنزهای باستانی&#8221;</span>آنچه را</h4>
<h4 style="text-align: center;">نویسندگان صاحب نام تاریخ،ادبیات، صاحبنظران</h4>
<h4 style="text-align: center;">علوم اجتماعی،طنز پژوهان،روزنامه نگارها و&#8230;در باره</h4>
<h4 style="text-align: center;"> آثار،سبک نگارش و شیوه تاریخ نگاری این استاد  نوشته اند، بررسی</h4>
<h4 style="text-align: center;"> کرده وسبک ویژه تاریخ نویسی دکتر باستانی را که بهره گیری</h4>
<h4 style="text-align: center;">ازچاشنی طنز در بیان روبدادهای تاریخی است</h4>
<h4 style="text-align: center;">نقدو تحلبل کرده و به بیانی؛ازاین سبک تاریخ نویسی</h4>
<h4 style="text-align: center;">او دفاع  کرده است؛هرچند این روش</h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; font-weight: normal;"> تاریخ نویسی مرحوم باستانی پاریزی</span></h4>
<h4 style="text-align: center;">  منتقدان ومخالفانی هم داشته ،که نویسنده تلاش کرده است</h4>
<h4 style="text-align: center;">با بیان نظر مخالفان،پاسخی هم برای این گروه داشته باشد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">مولف برای استخراج وتدوین حدود ۶۰۰ صفحه طنز وطنز واره های</h4>
<h4 style="text-align: center;"> آثار این استاد مسلم تاریخ معاصر،بیش از ۲۰ هزار صفحه</h4>
<h4 style="text-align: center;">از آثار دکتر باستانی پاریزی را مطالعه کرده تا از لابه لای انبوه</h4>
<h4 style="text-align: center;"> موضوعات خشک وخشن مرسوم آثار تاریخی،که گاهی خواننده را</h4>
<h4 style="text-align: center;"> از ادامه مطالعه منصرف می کند،نکته ها ی ظریف وپنهان  طنز را</h4>
<h4 style="text-align: center;">ازمیان مباحث تاریخی آثار استاداسخراج کند.</h4>
<h4 style="text-align: center;">طی سالهای تدوین اثر، نویسنده در برخی کتابهای مرحوم باستانی پاریزی</h4>
<h4 style="text-align: center;">موضوع طنزی را پیدا نکرده،یا برخی از طنزها راکه شرایط چاپ</h4>
<h4 style="text-align: center;">نداشتند،حذف وسر انجام، به  چاپ مجموعه طنزهای  ۴۹ جلد از ۶۵ جلد کتاب</h4>
<h4 style="text-align: center;">استاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی بسنده کرده است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">کتاب <span style="font-size: medium; color: #000080;">“طنزهای باستانی”</span>در ۶۸۰ صفحه، به همت</h4>
<h4 style="text-align: center;">انتشارات موسسه اطلاعات  چاپ ومنتشر شده است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">استاد جلال رفیع- نویسنده نام آور هم عصر ما،که از روزنامه نگاران صاحب نام،پژوهشگر ،طنز پرداز</h4>
<h4 style="text-align: center;">وطنز شناس هستند وسالها سردبیر روزنامه اطلاعات وکیهان بوده، دیباچه ای بر این اثر</h4>
<h4 style="text-align: center;">نوشته اند که خودش قند مکرر است،هرچند استاد جلال رفیع کتاب <span style="font-size: medium; color: #000080;">“طنزهای باستانی”</span>را</h4>
<h4 style="text-align: center;"> &#8221;سرکه شیرین تر از عسل” خوانده باشد!</h4>
<h4 style="text-align: center;">سهرابی اسمرود-نویسنده وروزنامه نگار، در۳۰ سال دوران روزنامه نگاری</h4>
<h4 style="text-align: center;"> مدیر مسئول وسردبیر مجله جوانان امروز،سردبیر</h4>
<h4 style="text-align: center;">مجله اطلاعات علمی در روزنامه اطلاعات بوده وسردبیری فصلنامه خوی نگار</h4>
<h4 style="text-align: center;"> را نیز در کارنامه فعالیت روزنامه نگاری اش دارد.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">کتاب<span style="font-size: medium; color: #000080;">“طنزهای باستانی”</span> در فروشگاه های عرضه انتشارات موسسه اطلاعات در تهران،به نشانی:</h4>
<h4 style="text-align: center;">- خیابان میرداماد،خیابان دکتر مصدق(نفت سابق) ساختمان روزنامه اطلاعات</h4>
<h4 style="text-align: center;"> فروشگاه دائمی انتشارات اطلاعات</h4>
<h4 style="text-align: center;">خیابان انقلاب، روبه روی درب اصلی دانشگاه تهران،فروشگاه انتشارات اطلا عات عرضه می شود.</h4>
<p>&nbsp;</p>
<h5 style="text-align: center;">تلفن سفارش کتاب:</h5>
<h5 style="text-align: center;">۲۲۲۵۸۰۰۶(۰۲۱) میرداماد</h5>
<h5 style="text-align: center;">۶۶۴۶۰۷۳۸(۰۲۱)انقلاب</h5>
<p style="text-align: center;">======================</p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="background-color: #ccffff; font-size: medium;">باسلام</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="background-color: #ccffff; font-size: medium;">و آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="background-color: #ccffff; font-size: medium;">و عرض تبریک صمیمانه به جنابعالی</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="background-color: #ccffff; font-size: medium;">جهت تد‌وین و چاپ کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; .</span></em></p>
<h4 style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-&gt;&gt;<span style="color: #993300;">الله بخش عسگری اسمرود</span></h4>
<p style="text-align: center;">===================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;">سلام و درود بر محمدولی عزیز</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;"> تالیف و انتشار کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; را</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;">که حاصل زحمات شبانه روزی و پشتکار منحصر بفرد</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;">شماست، به جنابعالی تبریک عرض می کنم.</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;">انتخاب چنین موضوعی که موجب انبساط خاطر خوانندگان</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;">در کنار انتقال حقایق تاریخی می شود، نشان از روحیه طنز پرداز</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;">و در عین حال دیدگاه عمیق شما به وقایَع می باشد.</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #f0e68c;"><em><span style="font-size: medium;">با آرزوی توفیقات بیشتر برای شما.</span></em></span></p>
<h4 style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&gt;&gt;<span style="color: #993300;">دکتر اذن الله آذر گشب اسمرود</span></h4>
<p>&nbsp;</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">موفقیت دراین کار بزرگ که مزین به پشتوانه تحقیق علمی</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">ارزشمند،با مطالعه عمیق ودراز مدت وعنوان</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">ایهام گونه ( طنزهای باستانی) که هم به آثار دکتر باستانی پاریزی </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">بزرگ اشاره دارد وهم یک کار تاریخی، شایسته تحسین</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">است را به نویسنده کتاب،دایی محمدولی عزیز وتمام اسمرودیها تبریک عرض می کنم .</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">قلمشان سبز وتوانمند باد!</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #ff9900;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;&gt;&gt;ذواالفقار ستاری اسمرود</span></h4>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">ن*والقلم و ما یسطرون…</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">به سهم خویش ، خدمت برادر عزبز ، اهل قلم و دغدغه مند</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">حوزه فرهنگ و معرفت صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می کنم</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">چاپ کتاب ارزشمند “طنزهای باستانی”را…</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">هنوز موفق به مطالعه کتاب نشده ام اما قطعا در آتیه</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">نزدیک از مطالب آن افاده و استفاده خواهم برد.</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">آرزوی بهترینها و موفقیتهای بیشتر و</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">تبریک به اهالی علم و فرهنگ پرور اسمرود…</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">روح استاد ممتاز عرصه طنز و تاریخ- باستانی پاریزی</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"> هم شاد و روانش انوشه باد.</span></h5>
<h4 style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;&gt;&gt;<span style="color: #ffcc00;">دکتر مهران سهرابی اسمرود</span></h4>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"> چند سال هست برای این کار زحمت می کشند</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">و مطالعه می‌کنند ومی نویسند ،خدا قوتو</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">تبریک می گویم.</span></h5>
<h3 style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-&gt;&gt;<span style="color: #ffcc00;">امین سهرابی</span></h3>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">باعرض سلام و خسته نباشید</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">جناب آقای محمدولی‌سهرابی‌</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">تبریک‌عرض‌می کنم‌</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #99ff99;">همیشه‌پایدار‌باشید.</span></h5>
<h3 style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;&gt;&gt;<span style="color: #ffcc00;">بهروز قلیزاده</span></h3>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17372</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طنزهای باستانی</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2168</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2168#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Jun 2014 09:28:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حماسه کویر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر دادببه]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[صحرای محشر]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[عمر نوح]]></category>
		<category><![CDATA[فروغی]]></category>
		<category><![CDATA[قائم مقام فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[محمود دعائی]]></category>
		<category><![CDATA[معجزه]]></category>
		<category><![CDATA[پیامک]]></category>
		<category><![CDATA[پیغمبر اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[پیغمبر دزدان]]></category>
		<category><![CDATA[کیهان فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2168</guid>
		<description><![CDATA[&#160; طنز در آثار دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- قسمت اول/دوم /سوم/چهارم وپایانی &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-         اشاره:آنچه طی چند قسمت تقدیم حضور خواهدشد،بخشهائی از مجموعه یادداشتهای من با عنوان:                                               [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;">طنز در آثار دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی</p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">قسمت اول/دوم /سوم/چهارم وپایانی</span></p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-2168"></span></p>
<p style="text-align: right;">     <span style="font-size: medium;">   <span style="font-size: large;">اشاره:</span></span>آنچه طی چند قسمت تقدیم حضور خواهدشد،بخشهائی از مجموعه یادداشتهای من با عنوان:</p>
<p style="text-align: right;">                                                             <span style="font-size: medium;"> &#8220;طنزهای باستانی</span>&#8220;</p>
<p style="text-align: right;">است که به صورت مقالات پی در پی در روزنامه اطلاعات چاپ شده است.این مجموعه پس از بررسی کامل تمام آثار مکتوب استاد ،&#8221;دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی&#8221;،ان شاء الله در آینده  در قالب کتابی مستقل،وارد بازار نشر خواهد شد ودر اختیار علا قه مندان قرار خواهد گرفت.</p>
<p style="text-align: right;"><!--more--></p>
<p style="text-align: right;">                                               ================================</p>
<p style="text-align: right;">                                               =================================</p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;">مقدمه:</span><span style="font-size: large;">                 </span></p>
<p style="text-align: center;"> &#8230; همسرم می‌گوید: مرگ تو در شب یلدا باید باشد، که باید جوابگوی این همه راست و دروغ‌هایی باشی که به اسم تاریخ به ناف مردم بسته ای، و باز توضیح می‌دهد که:‌ موقع عبور از پل صراط، اقلاً صد نفر پشت سر تو منتظر ایستاده‌اند تا تو جواب‌های خود را بدهی و از پل گذر کنی و نوبه به دیگران برسد! و خیال می‌کند پل صراط هم فرودگاه مهرآباد است!</p>
<p style="text-align: center;">&#8230; در سال ۱۳۲۳ احمد آقا معین‌زادة رفسنجانی، با نامه‌های زیادی از پیغمبر دزدان به پاریز آمد که رونویس کردم و مقدمه‌ای بر آن نوشتم و چاپ شد. به قول قدیمی‌ها، چنان می‌نماید که او [پیغمبردزدان] یکی از پرمریدترین پیغمبران روی زمین باشد! از این کتاب تا کنون [سال۶۶] ۱۳ بار به چاپ رسیده و اگر همان پیغمبر معجزه‌کند و مسأله کاغذ را حل کند، شاید به چاپ بیستم هم برسد!</p>
<p style="text-align: center;"><!--more--></p>
<p style="text-align: center;"><!--more--></p>
<p>نمی‌دانم شما با خواندن این دو متن برگزیده از یک اثر دکتر باستانی پاریزی، لبخندی بر لبانتان نشست یا نه؟! حتماً چنین است. وقتی من کتاب «حضورستان» استاد را برای مطالعه انتخاب کردم، هرگز تصور نمی‌کردم در خلوت خودم، بارها با صدای بلند آنچنان بخندم که گوئی بر پیامک‌های روزمره ارسالی دوستانی می‌خندم که روزانه بر صفحه نمایشگر گوشی‌ام می‌بینم. اما به راستی حکایت خنده پیامکی با خنده‌هایی که با مطالعه آثار دکتر پاریزی داشتم، متفاوت بود و تفاوت از زمین تا آسمان.</p>
<p>مطالعة من تا این سال‌ها، از آثار فراوان استاد، منحصر به مقالات ایشان در روزنامه اطلاعات بود. خود استاد را هم بارها با قامتی برافراشته و عصایی بر دست، که هنوز مثل خیلی‌ها، آن را قورت نداده بود، در محوطة مؤسسه اطلاعات و در معیت حاج آقا دعایی دیده بودم. زمانی هم در دفتر حاج آقای دعایی او را در کنار دکتر دادبه ـ استاد حافظ شناسی دوران دانشگاهم دیدم و وقتی به رسم ادب شاگردی، می‌خواستم مصافحه‌ای با دکتر دادبه داشته باشم، دکتر پاریزی نیز با بزرگواری و متانت، از جا برخاست و به او هم ادای احترام کردم و تواضعش را ستودم و هرگز تصور نمی‌کردم این معلم بزرگ تاریخ، در بازگویی حوادث تاریخی که عموماً هم تلخ، ناگوار، خشک و بی‌روح بیان شده و می‌شود، از چاشنی طنز، آن هم عموماً در حوزه مباحث تاریخی، چنان استادانه بهره‌ برگیرد که جمودو بی‌روحی حوادث تاریخی را با ملغمه و روکشی از طلای طنز، چنان درآمیزد که مخاطب را به پی‌گیری صفحه به صفحه آثارش حریصتر کند.</p>
<p>هرچند دکتر پاریزی بارها و بارها بر پراکنده‌گویی مباحث و اصطلاحاً از این شاخه به آن شاخه پریدن در نوشته‌هایش مردانه! اعتراف می‌کند و به کرات، نقد طنز و جد دوستان، اساتید، نویسندگان و آشنایان را در همین زمینه، با آب و تاب بیان می‌کند، اما به نظر من، همین سبک نوشتار ـ پرانتز بازکردن‌های فراوان در میان و میانة مباحث جدی تاریخی، از بی‌روحی و سنگینی مباحث جدی کم می‌کند و خواننده با یک فلاش بک طنز، برای پی‌گیری ماجرا آماده می‌شودو هرکجا احساس خستگی کرد، انتظار می‌کشد تا با خواندن مجدد نوشته‌ها و توضیحات طنز استاد، برای ادامة مسیر طولانی تاریخ، شال و کلاه سر کند!</p>
<p>به یک نمونه از توضیح استاد و یا توجیه پراکندگی موضوعات در نوشته‌هایش توجه کنید:</p>
<p>«&#8230; من مطمئنم حوصلة خوانندگان از این کناره‌رویها خسته شده است. نوشته من مثل انجیر معبد شده ـ همان انجیری که در معابد یونان می‌روئید و هر شاخه‌اش که به زمین می‌رسید، برای خود ریشه می‌گذاشت و انجیر دیگری می‌شد، این نوشته هم مقاله اندر مقاله شده و در واقع، در این گیر‌ودار، اکنون به جائی رسیده که خودم هم متحیرم چطور آن را جمع‌و جور و به قول ارباب عمویم، چگونه (منبر را جمع کنم) و به صحرای محشر گریز بزنم.</p>
<p>کار به جائی رسیده که از حروف سربی تیتر فصول کتاب هم دیگر خجالت می‌کشم، و حروفچین چاپخانه هم زیر لب خواهد گفت: چه ربطی دارد این حرف‌‌ها به گرفتاری‌های قائم مقام در کرمان؟! &#8230; اگر عمری بود، به سراغ قائم مقام نیز خواهم رفت، هرچند در اینجا روح قائم مقام، همچنان ما را تعقیب می‌کند و تنها نمی‌گذارد! یا: &#8230; طول و عرض گفتار من، کم‌کم می‌خواهد مثل همان داستان‌های مولوی بشود که شروع آن فی‌المثل در جلد اول است و ختم آن گاهی در جلد دوم و یا سوم مثنوی&#8230; حالا هم هر قدر می‌خواهیم به مطلب اول که قائم مقام باشد ـ باز گردم، قلم همراهی نمی‌کند و ما را به روستا و دشت می‌کشاند که در «حماسه کویر» به قول استاد مینوی، تبدیل به «حماسة روستا» شده است:</p>
<p>جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا می‌کند ما را</p>
<p>اگر تن در دهیم، آخر، که پیدا می‌کند ما را</p>
<p>البته باستانی پس از این همه مقدمه چینی و توضیح و تفسیر برای طول و عرض زیاد نوشته‌هایش، و به قول خودش کناره‌روی‌ها، در «حماسه کویر» زیر عنوان «روستا، بازتاب روح تاریخ» پس از اشاره به خدمات و خیانت پادشاهان تاریخ، وقتی به خیانت‌های عیدی امین ـ رئیس جمهور وقت اوگاندا می‌رسد، دوباره یاد قائم مقام می‌افتد و می‌نویسد: «&#8230; بنده هم دارم کم‌کم وحشت می‌کنم که اگر فردای قیامت، قائم مقام، دست مرا گرفت و گفت: فلان فلان شده این حرف‌ها چیست که زیر عنوان«گرفتاری‌های قائم مقام» در بیست شماره مجله یغما به خورد مردم داده‌ای؟! زندگی‌من چه ربطی به عیدی امین و مجیب الرحمان دارد؟ راستی اگر قائم‌مقام در دادگاه خدایی چنین شکایتی کرد، من چه جوابی خواهم داد؟ حقیقت این است که خودم هرلحظه به فکر می‌افتم که از شماره بعد کوتاه بیایم و بر سر مطلب بروم، اما اول هر ماه که می‌شود، فراموش می‌کنم و تقصیری هم ندارم، پیری است و هزار عیب شرعی!»</p>
<p>راستی مقدمه‌ من{سهرابی} هم دارد به سرنوشت قائم مقام دکتر باستانی در «حضورستان» دچار می‌شود، خلاصه ‌کنم: پس از مطالعة دو اثر کاملاً جدی و تاریخی استاد، یعنی «حضوررستان» و «حماسة کویر» بالغ بر ۲۰۰۰ صفحه است، و به عقل جن هم نمی‌رسد، که البته به عقل من بهتر از جن رسید که ممکن است در میان انبوه حرف‌هاو اسناد گرد گرفته تاریخی دکتر پاریزی، از نوشته‌های طنز او هم طبقی برچید و بر روان پاک استاد بی بدیل تاریخ، فرهنگ، سیاست و&#8230; درود فرستاد که استادانه، طنزهای خوش قد و قواره و ملیح زیادی را در لابه‌لای اوراق زمخت، خشن و تلخ حوادث تاریخی در آب نمک خوابانده است تا هنر او را در وادی طنز هم به رخ پادشاهان و حاکمان رفته و در رفته تاریخ بکشد و از این طریق، عذر تقصیر شرعی و غیرشرعی خودش هم از بابت گریزهای پی‌درپی به صحرای محشر، و گاهی هم به صحرای پاریز، برای مخاطب آثارش توجیه‌پذیر و شاید هم دلپذیر جلوه‌گر شود.</p>
<p>به پاسخ رندانه و طنازانه استاد و در پاسخ به سؤال: «تاریخ نویسی امری جدی است، اما جنابعالی طنز و مطایبه را به گونه‌ای قابل تعمق وارد این رشته کرده‌اید، توجه کنید&#8230;</p>
<p>«&#8230; باید عرض کنم من طنز را وارد تاریخ نکرده‌ام، متأسفانه، حوادث تاریخی چنان اتفاق می‌افتد که وقتی آن‌ها را در کنار هم می‌گذاریم، یک طنز بزرگ از توی آن بیرون می‌جهد، کار من تنها این بوده که گاهی این «مونتاژکاری» را انجام داده‌ام و به همین دلیل، یک روزی برای خودم و آثار خودم، عنوان «مونتاژ التواریخ» را به کار برده‌ام.<br />
با این عنوانی که استاد باستانی پاریزی برای خود برگزیده‌اند، به سراغ طنزهای استادانة او می‌رویم، با این توضیح که چون این طنزها از لایه‌های پنهان انبوه نوشته‌های تاریخی دکتر پاریزی گلچین شده است. به هر صورت، ناچار بودم وجه تسمیه این طنزها یا شأن نزولشان! را هم به صورت مختصر بیاورم و برای هر نوشته ، به تناسب موضوع، عنوان طنزی هم انتخاب کنم تا تاخواننده با زمینة ذهنی آماده به استقبال طنزهای دکتر باستانی برود.با هم به استقبال طنزهای نهفته،اما خفته دکتر باستانی پاریزی می رویم!<br />
<span style="font-size: large;">خود همسایه‌ها برای ما گازند!</span><br />
&#8230; مرحوم ذکاءالملک فروغی، در جنگ بین‌الملل اول، به نمایندگی ایران، به جامعه ملل رفته بود. نماینده یکی از دولت‌ها که درست ایران را نشناخته و تنها در تاریخ خوانده بود که ایرانیان روزگاری به شرق و غرب عالم تاخت می‌آورده‌اند و قسطنطنیه تا دهلی را زیر پا می‌گذاشتند، از فروغی پرسیده بود:‌<br />
حالا در این قرن، شما با همسایگانتان چگونه رفتار می‌کنید؟ مرحوم فروغی با لحن طنز و جدی، جواب داده بود:‌خیلی خوب، با همسایگان برادرانه رفتار می‌کنیم و پدر هموطنان خودمان را در می‌آوریم!<br />
<span style="font-size: large;">پیرمرد نوح‌ما بود!</span><br />
در گفتگوی مفصل با نشریة کیهان فرهنگی در سال ۱۳۶۶، وقتی صحبت به سن و سال و گذر عمر می‌رسد، می‌گوید: &#8230; «پارسال ـ سال ۶۵، شصت و سه ساله شدم ـ سالی که پیغمبر خاتم‌الانبیاء هم نتوانست از آن بگذرد، و به همین دلیل گویا پیامبر بزرگوار، عشر بین شصت و هفتاد را عشره میشومه(مشئومه) لقب داده‌اند. زیرا بسیاری از خلائق در همین سنین در گذشته‌اند، چنانکه مولا، امیرالمومنین نیز از ۶۴ بالاتر نرفت. من در جایی دیگر، جمعی از وفیات این سال را جمع کرده‌ام&#8230; تنها باید عرض کنم هرچند سال که عمر مخلص از این سال بگذرد، از سال‌های عمر پیغمبر و مولای خودمان نیست، از سال‌های عمر نوح پیغمبر است!</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><span style="font-size: large;">طنزهای باستانی</span></p>
<p>==============</p>
<p>قسمت دوم</p>
<p>==============</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: large;">پسر پیغمبردزدان</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>دکتر باستانی پاریزی وقتی حکایت مقدمه نوشتن بر «نامه‌های پیغمبردزدان» را در سال ۱۳۲۱ تعریف می‌کند، می‌گوید:</p>
<p>« یک معلم کرمانی ـ آقای منصوری آمده بود به پاریز که کوپن برای جنگ توزیع کند (کوپنی که داده شد ولی جنس آن هنوز [سال ۱۳۶۶] در راه است).</p>
<p>به خاطر دارم روزهایی که برای غلط‌گیری کتاب پیغمبردزدان به چاپخانه می‌رفتم (این چاپخانه در یکی از حمام‌های قدیمی کرمان تأسیس شده بود) به محض اینکه پا به داخل می‌گذاشتم، کارگران آهسته! به هم می‌گفتند: پسر پیغمبردزدان آمد!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: large;">مردانه دوز&#8230;!</span></p>
<p>استاد وقتی مسیر روزگار را مرور می‌کند و به سال ۱۳۳۰ می‌رسد، می‌گوید: «در این سال، پس از اتمام تحصیلات عالیه، به سمت دبیر دبیرستان‌های دخترانه کرمان، عازم شهر و دیار خود شدم و تا سال ۱۳۳۷ در کرمان بودم و ۳ سال نیز سرپرستی دبیرستان دخترانه بهمنیار را به عهده داشتم، به مصداق این بیت معروف:</p>
<p>مردانه دوختیم و کس از ما نمی‌خرید</p>
<p>رو، زنانه دوز که مردانه می‌خرند یا مردان ما خرند!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: large;">پاریس برای پاریز!</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سال ۱۳۵۷ که کتاب «از پاریز تا پاریس» چاپ شد، در این زمینه یکی از استادان محترم دانشگاه ـ دکتر یحیی مهدوی گفته بود: «فلانی به پاریس نرفت، مگر اینکه می‌خواست کتابی با عنوان «از پاریز تا پاریس» بنویسد!</p>
<p><span style="font-size: large;">سخنرانی ۸۰۰ صفحه‌ای!</span></p>
<p>یک سخنرانی درباره قائم‌مقام فراهانی داشتم که آنقدر بدان مطلب افزوده شد یا به قول یکی از دوستان، در آن آب ریخته شد که بصورت کتابی هشتصد صفحه‌ای درآمد و «حماسه کویر» خوانده شد.</p>
<p><span style="font-size: large;">همین «خود مشت ‌مالی»&#8230;!</span></p>
<p>مقاله‌ای مفصل دارم تحت عنوان «خودمشت‌مالی» این مقاله انتقاد و رفع اشتباه و تصحیح کارهایی است که کرده‌ام و بعدها به اشتباه خود پی برده‌ام&#8230; ببینید چقدر اشتباه در این ۳۶ جلد کتاب و نزدیک هزار عنوان مقاله مرتکب شده‌ام که هرچند خود تنها به کمی از آن پی برده‌ام، با همه اینها، مقاله‌ای در حدود چهارصد صفحه را شامل شده است. بعضی دوستان گفته‌اند ـ به طنز و طعنه ـ که بهترین مقالة باستانی، همین مقالة «خودمشت‌مالی» اوست!</p>
<p><span style="font-size: large;">راه ندیده&#8230;!</span></p>
<p>مقاله‌ای درباره راه ابریشم در کتاب «اژدهای هفت‌سر» چاپ شده و شاید تنها مقالة مستقل مفصلی باشد که به فارسی درباره راه ابریشم نوشته شده، در واقع مقاله‌ای است درباره راه ابریشم، از یک ایرانی که نه یک روز لباس ابریشمی پوشیده، نه یک قدم در راه ابریشم گذاشته و از چین و ماچین سخن می‌گوید!</p>
<p><span style="font-size: large;">پیشرفت کرده‌ام!</span></p>
<p>در گفتگو با کیهان فرهنگی، وقتی به چاپ کتاب اشعارش می‌رسد، می‌گوید:‌ تاکنون [سال ۱۳۶۶] سه بار اشعار من چاپ شده. یکی در سال ۱۳۲۷، تحت عنوان «یادبود من». بار دوم، سال ۱۳۴۰ تحت عنوان «یاد و یادبود» و بار سوم، سال ۱۳۶۳، باید عرض کنم که هربار از بار قبلی، شعرش کمتر شده و قیمتش بیشتر، یادبود چهل‌سال پیش ۳۵ ریال قیمت داشت و یادبود سال [۱۳۶۳] صدو چند برابر قیمت‌گذاری شده، در حالی که مجموعه شعرهایش به نصف تقلیل داده شده است. اشعارم در توفیق چاپ می‌شد که البته بیشتر این دو بیتی‌ها به تحلیل رفته است.</p>
<p>نتیجه آنکه آنهایی که باید کتاب را بخرند و آن دوبیتی‌ها را بخوانند و لبخند بزنند، کتابی را تماشا می‌کنند و به قیمت ۳۵۰ تومانی آن لبخند می‌زنند و البته می‌گذرند!</p>
<p>مقصودم این است که طی ۴۰، ۵۰ سال گذشته، تنها پیشرفت و ترقی که در شعرم کرده‌ام، همان قیمت کتاب شعرم است که یک بر صد بالا گرفته، به قول مرحوم حبیب یغمایی:</p>
<p>جز وجود من که گردد قیمتش هر روز کم</p>
<p>قیمت هر چیز در هر روز بالا می‌رود</p>
<p><span style="font-size: large;">مردان تحت تأثیر!</span></p>
<p>بنده تقریباً اطمینان قطعی دارم که همسر فردوسی، سی‌سال تحمل خانه‌نشینی همسرش را کرده است و از در و دیوار برایش غذا و نان ـ به قدر مقدور فراهم ساخته تا او شاهنامه را به نظم درآورده است.</p>
<p>&#8230; منتهی چه باید کرد که مردان تمدن‌ساز عالم هم، پیش از آنکه خود مستقل باشند، تحت تاثیر زنان خود بوده‌اند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><span style="font-size: large;">طنزهای باستانی</span></p>
<p>===========</p>
<p><span style="font-size: medium;">قسمت سوم</span></p>
<p>===========</p>
<p><span style="font-size: large;">جنت مکان</span></p>
<p>استاد در نقش و اهمیت حروفچینی و حروفچینان، وقتی اشاره می‌کند که حروفچین خیلی امین است، حتی غلط شما را هم غلط می‌چیند، ولی اگر خشمگین شود، کینة او کینة شتری است، حتی توی چاه که افتاده باشی، کنار چاه زانو می‌زند تا تو بیرون بیائی و تو را سینه مال کند، در همین زمینه یاد این خاطره تاریخی می‌افتد:‌</p>
<p>«همین پریروز داشتم کتاب تاریخ عباسی ملا جلال را می‌خواندم، نوشته بود: «چون ظاهر کنید مغفور شاه جنت مکانی، به تنگ طلا گرفته، نواب کلب آستان علی، دور گنبد را از بیرون خشت طلا گرفته». حروفچین شاه جنت مکانی را جُنُب مکانی چیده و چاپ شده. جای کلب آستان علی که همان شاه‌عباس بزرگ باشد، خالی که شمشیر را بکشند و حروفچین را از کمر به دو نیم بزند. زیرا، این کارگر[حروفچین] عزیز، آن شاه جنت مکانی را جُنُب کرده، و یک سر از بهشت توی جهنم انداخته است. مگر آدم می‌شود جُنُب باشد و به بهشت برود؟ و در ادامه هم اضافه می‌کند: کافی است یک [یکی] دکتر باستانی را دکتر باستان بچیند، و هزار بلاکه بنا بود بر سر شریک ملک دکتر ایادی وارد شود، بر سر آدم وارد آورد!</p>
<p><span style="font-size: large;">تلخ تر از طنز</span></p>
<p>آنجا که محمد باقر خراسکانی را به تیغ جلاد می‌سپردند، و تیغ جلاد کند بود و درست نمی‌بریده است و خراسکانی با خشم فریاد زده بر سر جلاد که مردکه پدرسوخته اول برو تیغ خود را تیز کن و بعد سراغ گردن محکوم بیا! طنز گویاتر از این در تاریخ دارید؟ جدی‌تر از این گفتگو[گفتگو با کیهان فرهنگی] هیچ جا دیده‌اید؟</p>
<p><span style="font-size: large;">شهر خواجه؛ ترجمة خرابه!</span></p>
<p>وقتی به توضیح مقالة «ورشو؛ شهر خرابه‌ها» می‌رسد که در دی ماه ۱۳۲۸، ترجمه آن در روزنامه خاور چاپ می‌شد، با توضیح اینکه هر نفری در این مملکت [لهستان] ناظر و جاسوس فرد دیگری است، توضیح می‌دهد:</p>
<p>&#8230; و العهد علی الراوی ـ نمی‌گویم قلم در کف دشمن است، چون من دشمن لهستان نیستم و در توضیح خرابات ورشو و شنیدن صدای موزیک از خرابه‌ها، به این توضیح از یک اتاق می‌رسد و می‌نویسد:‌</p>
<p>اثاثیه این اتاق وضع عجیبی دارد، یک صندلی از دورة تزار، یک قالی که شاید از تهران آورده شده باشد، یک تحفة فرانسوی یاهو طراز کوپن آن، یک&#8230; آنگاه در ادامه اضافه می‌کند: خودم نمی‌دانم چه ترجمه کرده‌ام، اصل آن هم در دست نیست، به حوصله خودتان بخوانید!</p>
<p>[* دقیقاً شما هم مثل من با استاد هم عقیده هستید و حتماً شما نیز به حوصلة خودتان این پاراگراف را خوانده‌اید! ومتوجه نشده اید منظور استاد چیست !]</p>
<p><span style="font-size: large;">حتی مرده هم مرا تایید کرد!</span></p>
<p>روزی در کتابخانه دانشگاه تهران مجلسی به یادبود سدیدالسلطنه کبابی تشکیل شده بود. مرحوم مینوی هم ضمن سخنرانی دلپذیر خود، ضمن معرفی آثار سدیدالسلطنه گفت:‌</p>
<p>سدید‌السلطنه همه چیز در کتاب‌های خود گنجانده و هر چه دیده و خوشش آمده، یادداشت کرده است و روش او، چیزی است از نوع روش باستانی پاریزی در تدوین کتاب‌هایش.</p>
<p>من که در آن جلسه غافلگیر شده بودم، نتوانستم بفهمم که مرحوم مینوی در این بیان، قصد تعریف از مخلص داشته یا انتقاد، هرچه بود، اکنون که او روی در کفن خاک پوشانده، با کمال اطمینان می‌توانم سخن او را در تایید روش خود به حساب بگذارم!</p>
<p><span style="font-size: large;">تصرف</span></p>
<p>بگتاش خان با میرغیاث‌الدین محمد میرمیران یزدی وصلت کرده، دختر او را به حبالة خود درآورد و یزد را با کرمان مالاً، منالاً و کلاً تصرف کرد!</p>
<p><span style="font-size: large;">ادعای قوم و خویشی</span></p>
<p>دکترباستانی در معرفی سلیم ـ پسر بگتاش خان هم می‌گوید: بنده نمی‌دانم این سلیم خان از دختر خواجه عبدالقادر کرمانی بوده یا از دختر میرمیران؟ و از سرنوشت او هم اطلاعی ندارم. البته اصرارم در اینکه این پسر از چه بطنی زاده شد، این است که اگر بدانم از خواجگان کرمان است، ادعای قوم و خویشی و حق وارث خود را فراموش نکنم!</p>
<p><span style="font-size: large;">به نام کرمان؛ به کام&#8230; ؟</span></p>
<p>در انتقاد از بهره‌گیری یزدی‌ها از امکانات کرمانی‌ها هم بحث لطیفی دارد: شاید تعجب کنید که بهترین حنای عالم در بم و نرمانشیر به عمل می‌آید، ولی بهترین عصاری‌های حناسازی در یزد است. من ندانستم که مردم بم چرا اینقدر کم همت بوده‌اند که خودشان قرن‌ها و قرن‌ها مازارخانه نساخته‌اند، درست مثل این که نزدیک بود همین سال‌ها کارخانه‌های جنبی مس سرچشمه در یزد تأسیس شود و البته هم خواهد شد! [خوشبختانه نشده، خیال استاد راحت!]</p>
<p><span style="font-size: large;">زلزله در کرمان؛ کمک در یزد!</span></p>
<p>البته دل دکتر پاریزی هنوز قرص نشده و در ادامه توضیحات بیشتری می‌دهد:&#8230; چرا، یک چیزهایی هم در قدیم از یزد به کرمان می‌رسید، و آن، یک نوع ممتاز سنگ قبر بود &#8230; به عبارت دیگر، واردات یزد از کرمان، آب‌انبار بود و کاروانسرا و صادرات یزد به کرمان سنگ قبر بود از مرمر توران پشت. تنها در این اواخر بود که بانک صادرات یزد، نیم‌نگاهی به کرمان داشت و آن در وقتی بود که زلزله در کرمان اتفاق افتاد. مهم این است که زلزله‌اش با هفت ریشتر قدرت در گوگ و شهداد و جوشان می‌آید، آن وقت در روزنامه رسمی اعلان می‌شود که کمک‌ها را از کلیه نقاط به زلزله‌زدگان کرمان، به حساب شماره فلان بانک صادرات یزد واریز فرمایند!</p>
<p>به عبارت دیگر، نماز میت اجسادی را که با تراکتور از زیر آوار بیرون آوردند، حجت‌الاسلام جعفری کوهبنانی [همین امسال، به رحمت حق پیوست،‌ خداوند رحمت کند] امام جمعه کرمان خواند، ولی چک بازسازی خانه‌های سیرچ و جوشان را امام جمعه یزد، با رقم چند میلیونی عهده بانک صادرات یزد صادر فرمود!</p>
<p><span style="font-size: large;">تشکر از کار نکرده!</span></p>
<p>زمانی ایرج افشار از دوستان می‌خواست تا مشترک برای مجله معرفی کنند، و یک روز گفت: می‌خواهم در شماره آینده تشکرنامه‌ای بنویسم و از دوستانی که مشترک معرفی نکرده‌اند، البته باستانی پاریزی در صدر این فهرست قرار خواهد گرفت [تشکر کنم]!</p>
<p><span style="font-size: large;">ترجمه برابر اصل</span></p>
<p>پاریزی در معرفی اسامی سخنرانان کنگره تاریخ تمدن‌های آسیای مرکزی، اینگونه اسامی اُف را ایرانی ترجمه می‌کند:</p>
<p>بی‌ِ سم بیِف (لابد بیگ سام، بیگ‌زاده)، ابوسیتوا، مومآسی سیف (باید همان معزی‌زاده خودمان باشد)، نهگاتف (لابد نعمت‌زاده)، می‌لی‌مف (لابد مقیم‌زاده)، بکما خانف (به نظر بیک محمد خان زاده باشد؟!)&#8230;&#8230;.//<span style="font-size: medium;">ادامه دارد</span></p>
<p>======================================================</p>
<p><span style="font-size: x-large;">طنزهای باستانی</span></p>
<p>================</p>
<p><span style="font-size: medium;">قسمت چهارم وپایانی</span></p>
<p>================</p>
<p><span style="font-size: large;">نیست که نیست!</span></p>
<p>وقتی از فروزانفر پرسیده بودند که راجع به ادب و تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام و بعد از اسلام ایران چه می‌دانی؟ بدیع‌الزمان در جواب گفته بود: پیش از اسلام، ایران چیزی که ما بدانیم، نیست و بعد از اسلام هم چیزی که ما ندانیم، نیست!</p>
<p><span style="font-size: large;">نه بهشت؛ نه بهشت‌زهرا!</span></p>
<p>اینکه ۲۰ سال پیش، من یکجا نوشته‌ام که نقشه امروز ایران را شاه اسماعیل صفوی کشیده است، مقصودم این بود که مرزهای امروزی ایران در زمان شاه اسماعیل صفوی بسته شده است، نه زمان شاه سلطان حسین یا زمان قاجاریه، به دست میرزا آقاخان نوری و به قلم فرخ‌خان کاشی ـ امضا کننده قرارداد پاریس.</p>
<p>بر اساس همین سوابق و به همین دلیل، امروز تمام مرزداران ایران اهل سنت هستند، به عبارت دیگر، مرزهای ایران را سنی‌ها نگه می‌دارند و ما شیعیان در داخل مرزها، در حالی که از آسیب بیگانگان در امان مانده‌ایم، آن مرزداران غیور را گاهی حاضر نیستیم دستشان را بگیریم و همراه خودمان به بهشت ببریم که هیچ؛ حتی به بهشت زهرا ببریم!</p>
<p><span style="font-size: large;">لغت‌نامه مشکل‌گشا!</span></p>
<p>در توضیح ظلم به واژه «قزاق» و «قزاقی» در برهه‌ای از تاریخ، می‌گوید:در لغت‌نامه دهخدا، ذیل کلمه قزاقی، تعریف عجیبی از آجر قزاقی نوشته است: «آجر قزاقی، نوعی از آجر که طول آن بیش از عرض آن است! و قسمی از آن را در روی ساختمان‌ها به کار برند»!</p>
<p>گمان کنم متوجه نشدید که لطف کلام لغت‌نامه در چیست؟ می‌فرماید آجری که طول آن بیش از عرض آن است! اول آنکه مگر می‌شود طول چیزی بیشتر از عرض آن چیز نباشد؟ ثانیاً خوب، مرد عاقل، آن تکه را که طولانی است، بگو طول و آن که کوتاهتر است، بگو عرض!</p>
<p>وقتی آدم از چیزی خوشش نیاید، مثلاً از کلمه قزاق، هیچ که نتواند بگوید، این جور می‌گوید. باز خدا پدرش را بیامرزد که نگفت: آجری است که عرض آن بیش از طول آن است! همه حرف‌ها سر این بوده که می‌خواسته بگوید: آجر قزاقی مربع نیست!</p>
<p><span style="font-size: large;">نادر شاه در محکمه باستانی!</span></p>
<p>دکتر باستانی با اشاره به این که بهانه نادر شاه افشار برای لشکرکشی این بوده که ایرانیان اسیر شده در ماوراءالنهر را آزاد کند و این، حرفی بود عامه‌پسند، چنین اظهارنظر می‌کند:&#8230; اما نادر پس از بازگشت از لشکرکشی، جمعی را از چشم معیوب و برخی را مقتول کرد و آتش غضب چنان اشتعال پذیرفته بود که پسر چهارده ساله و دختر یازده ساله به یک هزار و پانصد دینار خرید و فروخت می‌شد. پاریزی در تقبیح لشکرکشی‌های بی‌حاصل نادر ادامه می‌دهد:</p>
<p>تو برای اسیر آزاد کنی رفته بودی، در حالی که نتیجه همه کوشش‌های تو این بود که پسر چهارده ساله و دختر ۱۱ ساله را این طور در من یزید بازار شهرها به معرض فروش آورده‌‌اند. افسوس که هنوز هم بسیاری از ما حاضر نیستیم بگوییم بالای چشم نادر ابرو بوده است!</p>
<p><span style="font-size: large;">نان خور نادرم، اما &#8230;!</span></p>
<p>دکتر پاریزی برای مصون‌ ماندن از حمله منتقدان به این گونه اظهارنظرها در مورد شیوه ناصحیح پادشاهان، اینگونه از نظر خود دفاع می‌کند:</p>
<p>می‌دانم چه می‌خواهید بگویید. ایراد دارید که آقا؛ افتخارات خودتان را دست کم نگیرید &#8230; من این حرف‌ها را انکار نمی‌کنم، پدرکشتگی‌ هم با هیچ پادشاهی ندارم، حتی از شما چه پنهان، اصلاً در این دنیا هیچ کس اگر نان پادشاهان را نخورد، این ما معلمین تاریخ هستیم که نان پادشاهان را می‌خوریم. من همیشه کوشش کرده‌ام کارهای خوب پادشاهان را خوب بگویم و کارهای بد آنان را بد.</p>
<p>مرا   زیب  و زنبور   در  کیش     هست</p>
<p>چو زنبور، هم نوش و هم نیش هست</p>
<p>به همین دلایل، من جای دیگر اظهارنظر کرده‌ام که: ایرانی‌ها باید مجسمه نادرشاه را اول از طلا بسازند و سپس آن را آتش بزنند!</p>
<p><span style="font-size: large;">کرمان؛ مأمن اضداد!</span></p>
<p>&#8230; من یک وقت یک جایی ثابت کرده‌ام که کرمان، تنها جایی است که در آنجا، هم قاضی ختنی می‌تواند قضاوت کند، و هم ترکان خاتون قراختائی می‌تواند حکومت کند، زیرا مردم کرمان از یک تولرانس و سازی برخوردارند که در جای دیگر کمتر دیده می‌شود، و به همین دلیل، ترک و تاجیک، صوفی و شیخی، متشرع و کل شئی، همه و همه در آنجا قرن‌ها و سال‌ها با هم زیست کرده‌اند. باستانی در توجیه این ادعا و اثبات نظرش، می‌نویسد:</p>
<p>کرمان تنها جایی است که وقتی در کنگره کرمان‌شناسی چند تن به سخنرانی پرداختند، در این میان، شاه جمشید سروشیان ـ که زرتشتی بود، نیز سخنرانی داشت. او طبعاً نه تنها سخنرانی خود را بدون بسم‌الله شروع کرد، بلکه با آهنگی بسیار دلپذیر، بخش‌هایی از اوستا ـ یشت‌ها را در ستایش اهورامزدا ـ خواند و چون صحبت او تمام شد، همه برایش دست زدند ـ حتی آن روحانیون و ألاحقرهایی که در مجلس بودند ـ و کم هم نبودند ـ از جمله؛ حجت‌الاسلام دعایی و حجت‌الاسلام حجتی، و چون سخنان قاسم سلیمانی ـ فرمانده سپاه ثار‌الله [فرمانده کل کنونی سپاه پاسداران] به پایان رسید، همه حاضران مجلس، از جمله زرتشتی‌ها ـ‌ و حتی موبدان حاضر در مجلس برایش صلوات فرستادند و جالب آنکه رئیس این جلسه آقای حجت‌الاسلام حجتی جدید‌الاسلام بود!</p>
<p><span style="font-size: large;">کو سمرقند و بخارای ما؟!</span></p>
<p>دکتر باستانی پاریزی در ادامه سفرنامه کاری قزاقستان می‌نویسد:</p>
<p>&#8230; البته اگر جمهوری اسلامی توقع داشته باشد که با دویست دلاری که به عنوان خرج سفر برای قزاقستان به مخلص داده است، یعنی نداده، بلکه فروخته است ـ آری، اگر توقع داشته باشد بنده در ازاء این دویست دلار، بروم ماوراءالنهر، و سپس سمرقند و بخارا به دست بگیرم، و این یکی را توی این لنگه خورجین بگذارم، و یکی را توی لنگه دیگر خورجین، و به عنوان سوغات برای جمهوری اسلامی ایران بازپس بیاورم، سمرقند و بخارایی که یک بار حافظ به کلی حاتم‌بخشی کرده و گفت:</p>
<p>اگر  آن ترک شیرازی  به دست آرد  دل  ما را</p>
<p>به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را</p>
<p>و برای بار دوم و سوم، بعد از نادر شاه و فتحعلی شاه و بالاخره ناصرالدین شاه، رسماً آن را باز پس بگیرم، البته باید بگویم که از عهده مخلص ساخته نیست، ما را با شاخ گاو جنگ نیندازید.</p>
<p>البته مخلص در این سفر دور و دراز، متأسفانه، نه سمرقند را دید و نه بخارا را. گفتند: می‌ماند برای فردای نزدیک و شاید هم فردای قیامت! &#8230; بنابراین، ما بازگشتیم، در حالی که به قول اقبال لاهوری:</p>
<p>به دست ما، نه سمرقند و نه بخارایی</p>
<p>دعا   بگو  به  فـــقیران  ترک  شیرازی</p>
<p><span style="font-size: medium;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-قصه ما فعلا به سر رسید ،اما &#8220;طنزهای باستانی&#8221;به انتها نرسید؛اگرعمری بود،ادامه این قصه را در کتابی با همین عنوان پی خواهیم گرفت.ان شاء الله</span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2168</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
