<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; شاهنامه</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=19794</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=19794#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2026 20:10:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[عهد قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد گوهر شاد]]></category>
		<category><![CDATA[نادرشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کاپیتالاسیون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=19794</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;در حدیث دیگران *************************************       پهلوی باید بر گردد!        *************************************** حمید یزدان پرست هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">&#8230;در حدیث دیگران</span></p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">      پهلوی باید بر گردد!      </span></h1>
<p style="text-align: center;"> ***************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #800000;">حمید یزدان پرست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-19794"></span></p>
<p style="text-align: center;">هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد از مدتها قصد برگشت می‌کنند که به قول حافظ: «غریب را دل سرگشته با وطن باشد». برخی به دلایل دیگر رفته‌اند، مثلاً مهاجرت خانوادگی در زمان کودکی و حالا او که بزرگ شده، به هر دلیلی دلش یاد وطن کرده است. برخی نیز باز به هر دلیل از کشور گریخته‌اند یا بیرون رانده شده‌اند؛ همچون محمدعلی شاه قاجار که حکومت ملی بیرونش کرد؛ یا رضاخان پهلوی که همان که آوردش، بُردش؛ یا پسرش محمدرضاشاه که فرار کرد، و نوه‌هایش که با خانواده رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">از میان اینها، یک بار محمدعلی شاه قاجار خود را از تبعیدگاه به گوشه‌ای از کشور رساند تا تجهیزاتی دست و پا کند و بر سریر قدرت برگردد؛ اما چنان بلایی سرش آمد که توبه‌کار شد و حقوقی هم که مجلس شورا برایش تعیین کرده بود، قطع شد و به چه فقر و فلاکتی مرد. رضاخان و پسرش هم که در غربت مردند. و حالا مانده نوه‌شان که بعد از ۴۷ سال قصد بازگشت کرده است. چه ایرادی دارد؟ هر کسی که شناسنامه ایرانی دارد، حق دارد در ایران زندگی کند و حتی اگر بیرون از ایران زاده شده باشد، در جوانی یا میانسالی و کهنسالی حق دارد به ایران بازگردد و در آن زندگی کند.</p>
<p style="text-align: center;">در برخی کشورهای جهان که تغییر رژیم از سلطنتی به جمهوری داشته‌اند، اعضای خاندان فرمانروا یا همچنان در آن کشور زیسته‌اند، مثل آلمان، ایتالیا، اتریش، مصر و&#8230; یا می‌توانستند بیایند و به خانمانشان سر بزنند، مثل ترکیه و مثل آخرین ولیعهد قاجار (فریدون‌میرزا) که تا چند سال پیش به ایران رفت‌وآمد می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در همان اوان، مرحوم امام گفتند کسانی از خاندان پهلوی که جرمی مرتکب نشده‌اند، می‌توانند در کشور زندگی کنند که از قضا برخی‌شان هم ماندند یا به کشور برگشتند و سپس خودخواسته رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">طبیعتاً هر کس که وارد کشوری می‌شود، تشریفاتی اداری را باید طی کند: گذرنامه و روادید داشته باشد و از راه مشخص زمینی، هوایی یا دریایی بیاید. ممکن است از قصد ورود کسانی که چند دهه نیامده‌اند، سؤال هم بشود: چه شد که پس از پنج دهه، هوای وطن به سرتان زده است؟ آیا قصد گردشگری دارید؟ زیارت؟ سیاحت؟ تجارت؟ بالاخره کشور است، بازار مکاره که نیست؛ به رفت و آمدهای خارجی باید نظارت کرد. اما شواهد و قرائن حاکی از آن است که مقصود این آقا هیچ کدام از اینها نیست. او می‌خواهد بر تخت به بادرفتة پدرش بنشیند.</p>
<p style="text-align: center;">راستش بر این قصد و آرزوی او نیز ایرادی نیست. بازماندگان قجری و نادرشاهی و شاید زندیه هم در این سالها از آرزویشان و حتی حقشان در این خصوص گفته‌اند. آن‌هم ایرادی ندارد؛ آرزوست دیگر. هر کدام از آنها می‌توانند از راه متعارف و منطقی یارگیری کنند و هوادار جمع کنند و حتی باغ سبز نشان دهند؛ مثلاً یکی بگوید: «من اگر بیایم، چنین و چنان می‌کنم، آزادی، آبادی، آسایش، آرامش، و البته استقلال، پیشرفت و&#8230;» چه حرفهایی خوبی! مردم نیز حق دارند به این حرفها گوش بدهند  و طبیعی است که  به رفتار و کردار آنها طی سالهای گذشته بنگرند و ببینند این حضرات چندمرده حلاج هستند. آیا گفتارشان پایه و اساسی دارد یا خواب و خیال است و آرزوفروشی؟ راستش یکی را می‌شناسم که در همین نزدیکی است و در زمان نامزدی، به طرف وعده می‌داد: برایت هواپیما می‌خرم و چه و چه! ملت شعردوست و شاعرپروری هستیم دیگر و این‌هم نوعی شعر منثور!</p>
<p style="text-align: center;">اگر آقایی که توانسته طی پنج دهه زندگی در جایی که خودشان «سرزمین فرصت‌ها» می‌گویند، کار اقتصادی نمایانی کند، مدیریت درخشانی بروز دهد، با وجود آن‌همه کالج و دانشگاه نامدار، درس درست و حسابی بخواند و محقق یا نظریه‌پرداز یا استاد دانشگاه شود، حرفش شنیدن دارد؛ اما اگر طی این مدت فقط با ثروت بی‌حساب خانوادگی زندگی کرده (به منشأش کار نداریم) و به قول خودش از مامانش پول گرفته و خورده و خوابیده و چرخیده و شاهانه زندگی کرده، وعده و وعیدهایش در ۶۵ سالگی، در حکم تحمیق شنوندگان است.</p>
<p style="text-align: center;">باز هم بگوییم عیبی ندارد، دلش خواسته از این حرفها بزند و آرزوفروشی کند. مگر جرم است؟ نه. اما وقتی کسی برای رسیدن به مقصودش، سر به اجانب می‌سپارد و از بیگانه دریوزگی می‌کند و اصرار می‌ورزد که آنان به کشورش بتازند و بمبارانش کنند و دست به خون هموطنان می‌آلاید و تشویق به تخریب و آدمکشی می‌کند، دیگر موضوع صرف آرزو نیست، کار به خیانت و جنایت کشیده است. کسی از خون‌آشام قرن یاری می‌طلبد و از او التماس حمله و تاخت و تاز به هموطنانش را می‌کند، همو که نهادهای حقوقی جهان به سبب «نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت»، مجرمش اعلام کرده‌اند، دیگر فقط حرف نیست، عمل است.</p>
<p style="text-align: center;">آیا این شخص احساس ننگ نمی‌کند؟ آیا فکر نمی‌کند که ایرانی راستین در عمرش سر به بیگانه نسپرده و به همین جهت «ایرانی» نام گرفته، یعنی «ایر» است، یعنی «آزاده است و هرگز به بندگی نرفته است». آری، برای چنین کسی، «استقلال» رکن بنیادین حیات فردی و اجتماعی است. کالای لوکس یا جنسی در کنار اجناس دیگر نیست. استقلال چیست؟ «آزادیِ جمعی». آزادی چیست؟ «استقلال فردی». چطور اگر به کسی بگویند این رنگ بپوش و اینجا بنشین و آنجا برو یا مرو، این را بخور یا مخور، می‌رنجد و خوشایندش نیست و اعتراض می‌کند، در امور اجتماعی نیز همین آزادی است که تبدیل به استقلال می‌شود و برای «ایرانیِ نژادۀ آزاده» اهمیت بنیادین پیدا می‌کند که بیگانه حق ندارد بر او فرمان براند، برای مردمش و حاکمانش و ارتشش تعیین تکلیف کند، مصونیت قضایی تحمیل کند و دست‌نشانده‌اش برای اجرای قانون شرم‌آور کاپیتالاسیون، بسیاری را بکشد، به زندان بیفکند و تبعید کند. مردم اینها را دیدند که مهمترین شعارشان در انقلاب این شد: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». «استقلال» نفی استعمار بود، و «آزادی» نفی استبداد، و «جمهوری» نفی سلطنت، و «اسلامی» نفی بی‌دینی.</p>
<p style="text-align: center;">رضا پهلوی که همچون پدرش درکی از اسلامیت و ایرانیت ندارد و با فرهنگ ملی عجین نبوده و بعید است در عمرش یک بار شاهنامه و دیوان حافظ و خمسه نظامی و حتی رباعیات خیام را خوانده باشد، پیداست که پیش خود بگوید: «پدربزرگم را که سواد خواندن و نوشتن نداشت، انگلیسی‌ها آوردند؛ و پدرم را که بیگانگان تربیت کرده بودند، آمریکایی‌ها آوردند؛ حال چه اشکال دارد که مرا اسرائیلی‌ها روی کار بیاورند؟ من که از آنها بهتر و برتر و باسوادتر و باغیرت‌تر نیستم!» همین است که به راحتی آب‌خوردن (و از نظر ایرانیان اصیل با وقاحت هر چه تمام‌تر)، حقیرانه نزد جلاد قرن، بر صندلی پلاستیکی می‌نشیند و درخواست بمباران کشور و کشت‌وکشتار هموطنانش را می‌کند. آیا فکر نمی‌کند ممکن است روزی چشم در چشم ده نفر از هموطنانش بدوزد؟</p>
<p style="text-align: center;">مثلاً یکی از آنها، پدر یا مادر دخترک کرمانشاهی، ملینای سه‌ساله باشد که در تیراندازی گماشتگان او جان باخت. یا دوقلوهای خردسال همکار جوان و عزیزمان امید رستمی که رفته بود دارو بخرد و حامیانش او را پیش چشم همسر و فرزندان نگرانش کشتند. یا خواهر و برادر آن پرستار دلسوزی که در آتشی سوخت که هواداران او در بیمارستان افروختند و جز کف دستانش چیزی نماند. یا آن جوان مازندرانی که چند شب پیش آتشش زدند و سوخت و جان داد؟ آیا رویش می‌شود به چشم بازماندگان اینان نگاه کند؟</p>
<p style="text-align: center;">آری، رویش می‌شود؛ چون پدرش و پدربزرگش همین کارها را کردند و تاریخ شکنجه‌های وحشیانه ساواک که دست بر قضا نزد همان اسرائیلی‌ها آموزش می‌دیدند، پر است از این کارها. در روزهای پایانی سلطنت که خانه سرهنگ زیبایی در خیابان بهار لو رفت و معلوم شد شکنجه‌گاه و زندانی کوچکی بود و من خود دو بار از آن دیدن کردم، تختی فلزی دیدم که زندانی را بر آن می‌خواباندند و زیرش آتش روشن می‌کردند، دستگاهی دیدم که مخصوص کشیدن ناخن بود، و تکه‌ای از گوشت و استخوان که یادم است بانوی زیست‌شناسی که برای بازدید آمده بود، بعد از چندی دقت و زیر و بالاکردن، گفت: متعلق به کودکی سه چهار ساله است.</p>
<p style="text-align: center;">عجبا که بعد از انقلاب، این ساختمان به دست سازمان مجاهدین خلق (منافقین) افتاد و واقعاً حق به حقدار رسید! آنها نیز کردند با «خلق قهرمان ایران» آنچه کردند که تنها یک نمونه‌اش ترور کور هفده‌هزار تن از هموطنان بی‌گناه بود. یادم است آن روزی را که برای تشییع سه پیکر آشنای قدیم‌مان به منزل آقای محسن اسکندری در حوالی جوادیه تهران‌پارس (؟) رفتیم. همین حضرات به جای ترور پدر خانواده، مادر خانواده و برادر تازه‌داماد و نوعروسش را کشته بودند و کودک خردسالش را مجروح. اینها را من خود به چشم خویشتن دیدم، به شنیده‌ها کار ندارم. بماند آن سه بی‌گناه بی‌اطلاعی را که همین سازمان گرفت و به احتمال لو رفتن خانه تیمی، با سخت‌ترین شکنجه‌ها پوست کندند و کشتند و دفن کردند. همان‌هایی که سالها پیشتر، مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف را نیز با همین ناجوانمردی‌ها کشته بودند. آیا از همکاری با صدام شرم کردند که پیرکودک پهلوی از همکاری با نتانیاهو و ترامپ شرم کند؟ نه!</p>
<p style="text-align: center;">باغ سبز</p>
<p style="text-align: center;">قاعدتاً هر کس در هر جایی که بخواهد روی کار بیاید، باغ سبزی نشان می‌دهد. این است باغ سبز پهلوی‌ها و برادران مجاهد: دریوزگی از بیگانه، تخریب و غارت، و تروریسم افسارگسیخته. وعده آنها که امنیت و آرامش و سازندگی بود و جامعه بی‌طبقاتی توحیدی و زندگی طراز نوین، به کجا رسید که وعده عملی این میهن‌سیتزان به کجا بینجامد. آن پدربزرگِ قزاق سالها روی کار بود که مسجد گوهرشاد را به خاک و خون کشید و سزایش را دید؛ پسرش سالها شاهی کرده بود و آنگاه مسجد کرمان را و بسی بی‌گناهان را به خاک و خون کشید و رفت بر او آنچه رفت؛ و نوه‌اش هنوز نیامده، دهها مسجد را به آتش کشیده و قرآن‌ها سوزانده و امامزاده به آتش کشیده و خانه‌ها ویران کرده و بی‌گناهان را کشته است. پدربزرگش سالها حکومت کرد و آنگاه اروندرود را به عراق بخشید و ارتفاعات آرارات را به ترکیه و شهر فیروزه را به شوروی؛ پدرش سالها بر تخت نشسته بود که بحرین را بی‌شلیک گلوله‌ای از دست داد و هیرمند را به افغانستان بخشید و نفت و گاز را به آمریکا و انگلیس هبه کرد؛ او هنوز نیامده، با تجزیه‌طلبان همدست شده و قرار است کجاها را به کجاها بدهد؟</p>
<p style="text-align: center;">با این حساب، آیا نباید بخواهیم مسبب جنایات اخیر و خیانت‌های متعدد به ایران برگردد و محاکمه شود؟ این است که من به نمایندگی از خانواده هفده شهید خویشاوندم و دوازده همکلاس شهیدم، و بسیاری از هم‌محله‌ای‌ها شهید و جانبازم، رسماً شکایت می‌کنم و از مراجع ذی‌صلاح دادخواهی می‌نمایم و می‌گویم: «پهلوی باید برگردد، محاکمه باید گردد!» هر کس با این سخن موافق است، وعده‌گاه روز دوشنبه{۲۲دی ماه}تظاهرات سراسری علیه ناامنی، وطن‌فروشی و تروریسم.</p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">منبع: روزنامه اطلاعات</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=19794</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث دیگران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5884</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5884#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Mar 2017 21:00:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[احمد مسجد جامعی]]></category>
		<category><![CDATA[بلعمی]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[زرین کلک]]></category>
		<category><![CDATA[سال خروس]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب سپهری]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ عامه]]></category>
		<category><![CDATA[لار]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5884</guid>
		<description><![CDATA[مرغ ایرانى                     ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; احمد مسجد جامعی                                                                        &#160; ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; «و اهل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: xx-large; background-color: #d8e41a;">مرغ ایرانى                    </span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #c2e21d;">احمد مسجد جامعی                                                                       </span></p>
<p><span id="more-5884"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">«و اهل عجم، خروس را و بانگ او را به وقت خجســته دارند، خاصه</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">خروس سفید را و ایدون همی گویند که به هر خانه ای مرغ باشد، دیوان در آن</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">خانه نیایند» (تاریخ بلعمی)</span></p>
<p>در گاهشماری های کهن، سال ۱۳۹۶ ،سال خروس است و جالب است</p>
<p>که درمیان جانوران این گاهشماری، هیچ یک شاید به اندازة خروس، این اندازه</p>
<p>نشانه از ایران و فرهنگ ایران نداشــته باشد. در ایران خروس و سروش به</p>
<p>معنای صدای غیبی و آسمانی، ریشة مشترکی دارند و خروس «مرغ سروش</p>
<p>پاک» بوده و بر خوش یمنی و خجستگی این پرندة باشکوه تأکید شده است</p>
<p>و اکنون همراهی خروس با نوروز و سال نو، نویدبخش سالی نیکو و مبارک</p>
<p>است. جایگاه خروس در ادبیات دینی و غیر دینی پیش و پس از اسلام و نظم</p>
<p>و نثر فارسی و فرهنگ عامه و هنر و صنایع قدیم و جدید به اندازه ای است که</p>
<p>بی گزافه در این باره می توان بسیار گفت و نوشت .</p>
<p>در دورة هخامنشیان، نماد خروس به وفور دیده می شود و حتی گفته اند</p>
<p>که در لشکرکشی ها به نشانة پیروزی و خجستگی، خروس با خود می بردند</p>
<p>تا بدانجا که یونانی ها و رومی ها به خروس «مرغ ایرانی» می گفتند. در عصر</p>
<p>ساسانی هم بر پارچه های باقی مانده از آن دوران نقش خروس بارها تکرار شده</p>
<p>است و به نوشتة گیرشمن، ایرانشناس برجستة فرانسوی، این نقش نشانی از</p>
<p>«فره ایزدی» بود. نقش خروس را در ظروف و اشیای باقیمانده از آن ادوار هم</p>
<p>می توان دید و استمرار آن در هنر معاصر ایران هم سخت قابل توجه است .</p>
<p>از نکته های جالب این که نقش خروس در دورة پس از اسلام هم همچنان</p>
<p>حفظ شد و حتی در زمینه هایی گسترش یافت، به ویژه از این حیث که خروس</p>
<p>مظهر سحرخیزی و وقت شناسی است. در فرهنگ دینی ما، گذشته از درک</p>
<p>فضیلت اقامة نماز صبح در اول وقت، به آثار شگفت انگیز «انفاس سحری» و</p>
<p>«سحرخیزی» اشاره های بسیار هست و بسامد کلمة «سحر» در شعر شاعران</p>
<p>مشهور مانند سعدی و حافظ نشان می دهد که بزرگان تا چه حد به انفاس</p>
<p>سحری اهمیت می داده اند و خروس پرنده ای است که رسیدن بامداد و روز نو</p>
<p>را به بانگ بلند نوید می دهد .</p>
<p>گذشته از خود خروس، اجزایی از پیکر او هم نشانه ای از فر و شکوه و</p>
<p>در عین حال زیبایی و فریبندگی بوده است؛ مانند «چشم خروس» و آشناترین</p>
<p>متنی از متون منظوم کهن در این زمینه، شــاهنامة فردوسی است، به ویژه در</p>
<p>دیباچة آن، آنجا که فردوسی ابیاتی را به وصف «نبی و وصی» اختصاص داده</p>
<p>است، وقتی می خواهد کشتی پیامبر(ص) و امام علی(ع) را در میان کشتی های</p>
<p>دیگر به صورت مشخص و آشکار و در کمال زیبایی وصف کند، می گوید:</p>
<p>یکــی پهن کشــتی بســان عروس</p>
<p>بیاراســته همچــو چشــم خروس</p>
<p>در فرهنگ عامة ایرانیان، به جرات می توان گفت که هیچ پرنده ای به اندازة</p>
<p>خروس جایگاه ندارد و در بسیاری از آداب و رسوم، جای پایی از خروس</p>
<p>می توان یافت. حتی در روزگاران بسیار دور و در مناطقی که شهری یا منطقه ای</p>
<p>هم ایرانی نبود، باز رد پایی از خروس دیده می شــد. در بصره که بسیاری از</p>
<p>ساکنان آن ایرانی یا ایرانی تبار بودند، گویند که اگر کسی در خانة خود خروس</p>
<p>ســپید نگه می داشت، مردم به او گمان «زندقه» می بردند، یعنی او را به یکی</p>
<p>از آیین های کهن ایران باستان پایبند می دانستند. گویندة این سخن، جاحظ،</p>
<p>دانشمند قرن سوم قمری است که قسمت عمده ای از عمر طولانی خود را در</p>
<p>همین بصره گذراند و بنابراین، گفته های او نشان می دهد که در آن روزگار هم</p>
<p>خروس پرنده ای ایرانی محسوب می شده است .</p>
<p>خروس روایتگر روشــنی و پیام آور صبح و ســحر است و بانگ او،</p>
<p>نشــانه ای از گذر زمان و هشدار برای هشیاران است، چنانکه در یک رباعی</p>
<p>مشهور منسوب به خیام هم به زیبایی تمام، بانگ خروس بدین گونه وصف</p>
<p>شده است:</p>
<p>هنگام ســپیده دم خروس ســحری</p>
<p>دانی که چــرا همی کند نوحه گری؟</p>
<p>یعنــی کــه نمودنــد در آیینة صبح</p>
<p>کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !</p>
<p>خروس نشانة قدرت و جنگاوری هم هست و به سبب همین جنبه است</p>
<p>که خروس بازها بین دو خروس جنگ راه می اندازند و شــایدخروس بازی</p>
<p>هنوز هم در مناطقی از ایران رایج باشــد. در گذشته های نه چندان دور و تا</p>
<p>همین چند سال پیش، در اطراف خیابان صاحب جمع و میدان مولوی و کوچة</p>
<p>مرغی ها، در روزهای جمعه یکی از سرگرمی ها، تماشای خروس بازی بود. این</p>
<p>خروس ها از نژاد خاصی بودند و قامتی بلند و پاهایی کشیده و ضخیم تر از</p>
<p>خروس های معمولی دیگر داشتند و حتی نه فقط نوک، بلکه ضربه های پای آنها</p>
<p>هم برای ناکار کردن حریف کاری بود و به این نژاد، خروس لاری می گفتند.</p>
<p>از پیشترها در یکی از میدان های شهر لار، مجسمه ای از این خروس برافراشته</p>
<p>بودند. این خروس ها چندان مصرف خوراکی نداشتند، بلکه ورزیدگی آنها</p>
<p>برای نمایش و مسابقه مهم بود و در بین افغانستانی ها این سرگرمی هنوز هم</p>
<p>هواداران بسیار دارد و گاهی این گونه خروس ها را به گردش هم می برند و به</p>
<p>اصطلاح می گویند خروس َ«چ َکر» زده یعنی به گردش رفته است.</p>
<p>دیگــر پیام های همراه با خروس، یا به عبــارت دیگر خروس خوان،</p>
<p>فراخواندن به زندگی و کوشش و جوشش است؛ مانند شعر «قوقولی قوقو»ی</p>
<p>نیما یوشیج. رنگ پرها و تنوع رنگ ها و استواری اندام و صافی چشم خروس،</p>
<p>این پرنده را موضوع جالب توجهی برای نقاشی و تصویرگری جلوه می دهد.</p>
<p>در میان نقاشان، مرحوم محمدعلی ترقی جاه، بیش از همه به خروس و اسب به</p>
<p>عنوان نماد برگزیده توجه داشته است و آن را بارها محور و موضوع نقاشی های</p>
<p>خود قرار داده بود. او بسیار بیشتر از دیگر نقاشان، به انحناء و قوس های بدن</p>
<p>و زیبایی ســر و گردن و اندام اسب و خروس توجه می ورزید. ترقی جاه هر</p>
<p>سال در نوروز به مشهد سفر می کرد و فرصت دیداری دست می داد. ایشان</p>
<p>می گفت: پس از شرکت در نخستین نمایشگاه خارجی فهمیدم که می باید نماد</p>
<p>و نشانة خاصی برای خود انتخاب کنم و از آن پس به سمت اسب و خروس</p>
<p>رفتــم. به نظر من، این انتخاب چندان هم تصادفی و اتفاقی نبوده و کاملا با</p>
<p>مطالعه صورت گرفته اســت، زیرا اسب و خروس در فرهنگ و تمدن ایران</p>
<p>جایگاه خاصی دارند. جای خوشبختی است که فرزند ایشان همان راه را ادامه</p>
<p>می دهد، ولی به صورت حجمی. بهرام دبیری هم از نسل هنرمندان پیشین است</p>
<p>که نقاشی خروس او، از ادبیات کلاسیک ایران فاصله ای ندارد، هرچند که</p>
<p>به شیوة «مینی مال» است. آقای نورالدین زرین کلک، هنرمند و پدر پویانمایی</p>
<p>ایران، خروس را در همان شــیوة نقاشــی های دوست داشتنی با رنگ های</p>
<p>دلچسب و متنوع آراسته است. اما در میان نقاشان نسل امروز تلقی های دیگری</p>
<p>از خروس است که از تلقی قدیم فاصله گرفته و برداشت های تازه ای پیش</p>
<p>می کشد. این برداشت ها در خور تأمل اند و نشانه هایی از دل نگرانی های این</p>
<p>نسل را در خود دارند .</p>
<p>در میان نقاشی جوانترها، اقتدار و مردانگی، شکلی از خشونت را بازتاب</p>
<p>می دهد؛ مانند خشونتی که در نزاع جمعی میان چند خروس تصویر شده است.</p>
<p>حال آن که خروس بازها، تنها دو خروس را به جان هم می اندازند و بر ســر</p>
<p>هریک شرط بندی می کنند. سال گذشته نمایشگاهی با موضوع خروس برگزار</p>
<p>شد، که در آنها، غالبا کمتر خروسی را با همان قوت و قدرت و شکوه و زیبایی</p>
<p>طبیعی آن می شد دید .</p>
<p>خانم فروتن، از هنرمندان امروز و مدیر گالری شــکوه، خروسی را با</p>
<p>همان قوت و قدرت و زیبایی طبیعی و قدیمی اش کشیده با این تفاوت که به</p>
<p>پایش گیوة گشادی کرده است. دربارة این تابلو هنرمند گرامی، آقای نوری،</p>
<p>می گفت آن وقت ها سهراب سپهری به جای کمربند، بند شلوار می بست، همان</p>
<p>وسیله ای که تا پیش از آمدن کمربند و کش لاستیکی رواج داشت و به آن لیف</p>
<p>تنبان می گفتند و از قول سهراب می گفت: می خواهم با این کار جوانان را به</p>
<p>ساده پوشی تشویق کنم. تلقی استاد از گیوة پای خروس چنین بود ولی شاید</p>
<p>این گیوه نمادی از روستایی بودن نگرش های مردسالارانه و اقتدارگرایانه باشد.</p>
<p>این معنا با شعر اخوان که عموما درونمایه و فضای آن با یاس و سرخوردگی</p>
<p>اســت، همخوانی دارد که خروس و خر را در «ده کوره دور افتاده از معبر»</p>
<p>توصیف می کند. طراح جوان، آیدین قشــلاقی، تابلویی ذیل شعر مشهور</p>
<p>ملک الشعرای بهار، «یکی زیبا خروسی بود جنگی»، ارائه داده که تنها با دو</p>
<p>رنگ سرخ و سیاه، کار را به پایان برده است. در این تابلو خشونت ویژه ای</p>
<p>در نوک خروس به چشم می خورد و کاکل و صورت او پوشیده از لکه های</p>
<p>خون است که فضای پیرامون را هم در بر می گیرد. به هر حال این تمایلات در</p>
<p>میان هنرمندان امروز فکر معمول زمانه را نشان می دهد وجه دیگر این آثار نقد</p>
<p>قدرت و بیانگر صورت هایی از خشونت و مردسالاری در فضای ذهنی جامعه</p>
<p>است که هنرمند با تصویر خروس بر آن به طور ویژه تأکید می کند.</p>
<p>دربارة خروس و خروس سفید و جایگاه آن در فرهنگ قدیم و جدید</p>
<p>ایران گفتیم، اما خروس سیاه هم خواصی دارد که در خروس های دیگر نیست.</p>
<p>یک بار در تهرانگردی در محلة فرحزاد، با مرغ و خروس فروشی افغانستانی</p>
<p>روبرو شدم که سفارش هم می گرفت و برای مرغ و خروس های خود خواصی</p>
<p>هم ذکر می کرد؛ از جمله خروس سیاه او قیمت بسیار بالاتری از خروس های</p>
<p>دیگر داشت و او می گفت به این سبب که خروس سیاه خواص عجیبی دارد</p>
<p>و موجب رفع چشم زخم و ابطال سحر و جادو هم می شود، البته به شرط آن که</p>
<p>به توصیه های این فروشنده به طور کامل عمل می شد .</p>
<p>در میان نویســندگان، داستان خروس از آقای ابراهیم گلستان به سبب</p>
<p>مفاهیم پنهان آن، جایگاه خاصی دارد و بسیار خواندنی است .</p>
<p>سال خروس مبارک</p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">*منبع:روزنامه اطلاعات/۲۵ اسفند ۱۳۹۵</span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5884</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
