<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; شاملو</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16893</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16893#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jun 2023 23:07:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[lمرتضی مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[احمد محمود]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[توفیق]]></category>
		<category><![CDATA[در بهشت شداد]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ مهاجم ،فرهنگ مولد]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فضیلتهای فراموش شده]]></category>
		<category><![CDATA[محمد تقی جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه تمدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود کیمیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر مکارم]]></category>
		<category><![CDATA[نیما]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگوی تمدنها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16893</guid>
		<description><![CDATA[در حدیث دیگران &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- اشاره:آنچه خواهید خواند،سلسله نوشتاری است از نویسنده روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند. استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار گذاشته است و هم اینک به عنوان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;">در حدیث دیگران</h2>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">اشاره:آنچه خواهید خواند،سلسله نوشتاری است از نویسنده</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">گذاشته است و هم اینک به عنوان مشاور وکارشناس حوزه رسانه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">در موسسه بزرگ مطبوعاتی اطلاعات مشغول فعالیت است،آثار ماندگاری چون:</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="color: #008080;">-<span style="font-size: medium;">فضیلت‌های فراموش شده</span></span>: شرح حال حاج آخوند ملا عباس تربتی</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">عارف فرزانه عالم وارسته و شخصیت کم‌نظیر تاریخ معاصر، حسینعلی راشد، جلال رفیع (مقدمه)، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">-یادداشتها و رهاوردهای سفر نیویورک…<span style="font-size: medium; color: #008080;"> در بهشت شداد!</span> آمریکای متمدن، آمریکای متوحش، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium; color: #008080;">دریچه</span>: مجموعه نثر ادبی، جلال رفیع، تهران: توسعه کتاب ایران</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium;">از دانشگاه تهران تا شکنجه گاه ساواک</span>: روایت مبارزات دانشجویی و حکایت کمیته مشترک</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"> ضد خرابکاری، جلال رفیع، رضا رفیع (ویراستار)، تهران: موزه عبرت ایران</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium; color: #008080;">فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد</span>: در باب فرهنگ و متعلقات آن، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">به یاد گار گذاشته ودر حال حاضر مشغول تدوین مجموعه آثار طنز خود است،که طی سالیان</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">متمادی حضور در حوزه روزنامه نگاری،در نشریات مختلف نوشته است.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">توضیح اینکه:این سلسه مقالات در ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات،که </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">هر هفته،روزهای چهارشنبه منتشر می شود، چاپ می شود.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">با آرزوی سلامتی وتوفیق برای استاد جلال رفیع،بخش نخست</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">مقاله<span style="color: #008080;">&#8220;ما؛نسلِ فصلِ اخیرتاریخ معاصر&#8221;</span> را با هم می خوانیم:</span></h4>
<p style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large; background-color: #00ffff;"> ما؛ نسلِ فصلِ اخیر تاریخ معاصر </span></p>
<h4 style="text-align: center;">(۱)</h4>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">جلال رفیع-نویسنده وروزنامه نگار</span></h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16895" rel="attachment wp-att-16895"><img class="aligncenter size-medium wp-image-16895" title="13931003161949425_PhotoL" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/13931003161949425_PhotoL-300x209.jpg" alt="" width="300" height="209" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">نسلی که امروز در حوزه سنّی چهل تا هشتاد قدم می‌زند، فصلی از تاریخ معاصر ایران را با چشم و گوش خویش شاهد بوده و چه بسا با گوشت و پوست خویش نیز لمس کرده است. نسلی به فصلی گره خورده است. راه طی شدۀ این نسل، در این فصل ازتاریخ و جغرافیای ایران، منزل‌ها و ایستگاه‌های بسیار داشته است و اگر عمری باقی باشد، خواهد داشت. هیچ «حال»ی بدون «گذشته» به دست نیامده و هیچ آینده‌ای نیز.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">ما (نسل فصل اخیر تاریخ معاصر) در راه طی شده‌ای که تا اینجا ده‌ها پیچ و خم خورده و صدها فراز و نشیب یافته، کاروانی بوده‌ایم که منزل به منزل پیش آمده‌ایم و امروز که هزار راه رفته‌ی پرپیچ و خم پرفراز و نشیب را باز پس می‌نگریم، در خاک هر منزلگاه همچنان ریشه‌ای از ریشه‌های تغذیه کننده‌ی رکنی از ارکان شخصیت یا هویّت اجتماعی و کاروانی خود را به یادگار می‌بینیم و انکار نمی‌کنیم.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">دبیرستان معمولاً آغاز پرسشگری‌های نسبتاً اساسی است. بویژه امروز که دبیرستان را نه مثل دهه چهل ادامه دبستان بلکه مثل دهه پنجاه ادامه دوره راهنمایی می‌دانند. هر چند پرسشگری‌ها و بازنگری‌ها در دوره دانشگاه اوج می‌گیرد.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">هنوز تازه پا به دبیرستان گذاشته بودم که با تردیدافکنی‌ها و متلک‌پراکنی‌های ایدئولوژیک مواجه شدم. البته بعدها بود که فهمیدم این جور بحث‌ها را ایدئولوژیک می‌گویند! دیگر آنچه در جلسات هیأتی و محافل قرآنی آموخته بودیم کفاف نمی‌داد. چالش‌های ایدئولوژیک در دورۀ دبستان(!) محدود بود به این که مثلاً بعضی از بچّه‌ها می‌دانستند که فلان همکلاسی‌شان (یعنی همین بندۀ نویسنده)، از اسم و واژۀ سینما هم بدش می‌آید.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">آنان با من همانطور رفتار می‌کردند که با آن همکلاسی حسّاس و احساساتی دیگرشان، که مثلاً نسبت به نام گوجه‌فرنگی یا خرمالو یا بادام‌سوخته ابراز انزجار می‌کرد. یعنی در حیاط بزرگ و سنگفرش «دبستان تمدّن» به سراغ من هم می‌آمدند و می‌گفتند: سینما، سینما!…</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">بندۀ از خشم آکنده نیز در پی آنان می‌دویدم و حتی روزی یکی از همکلاسی‌هایی را که به من اینگونه تهاجم فرهنگی کرده بود، با ضربت و اصابت چند (به قول همشهری‌های خراسانی ام) گُلمُشت محکم، به راه راست هدایت کردم.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">چالش‌های فکری یا مشت و مالش‌های ایدئولوژیک یا گفتگوی تمدن‌های دوران کودکی‌ام، حتی در مدرسۀ تمدّن و در حوزه گفتمان تمدّنی‌اش(!) حرف‌ها و کارهایی از همین قبیل بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">البته کارهای بهتری هم داشتیم: در ساعات تعلیم کتاب آسمانی‌مان، سوره‌های قرآن را با تلاوت و تجوید و لحن مخصوص در کلاس خواندن، و در ساعات ویژۀ درس انشاء نیز نوشته‌های دفتر چهل برگم را از آغاز تا انتهای دفترچه و تا لحظه‌ای که زنگ مدرسه به صدا در می‌آمد، قرائت کردن. امّا اینها چالش نبود، مسابقه و رقابت بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">دورۀ دبیرستان با دبیرانی مواجه بودیم که از روشنفکران و رمان‌نویسان و شاعران و مبارزان حرف می‌زدند. بعضاً مجلات فردوسی و توفیق و نگین را همراه داشتند و کتابچه‌های شعر نیما و فروغ و شاملو را و تفسیر فیلم‌های علی حاتمی و مسعود کیمیایی و پرویز کیمیاوی را و ذکر خیر قصه‌های جمال‌زاده و چوبک و احمد محمود را.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">معلم‌های مدرسۀ اول(دبستان) حتی با صورت صیقلی و کراوات فرنگی و کفش شیک واکس‌زده(مواظب باشید اکس زده نخوانید!)، باز هم معمولاً سنّتی‌تر از دبیران مدرسۀ دوم یعنی دبیرستان بودند. دبیرستان، خصوصاً نیمۀ دوّم آن، دغدغه‌های بلوغ ظاهر و باطن(جسم و فکرُ)جوانان را در هم می‌آمیخت.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">همۀ ارکان و اجزای هویّت پیشین به چالش کشیده می‌شد. از توحید و خلقت تا پیامبری و امامت، و تا عدالت و قیامت. همۀ هویّت و به اعتباری می‌توان گفت همۀ شخصیت کودکی و نوجوانی و جوانی نسل‌های دهۀ بیست تا پنجاه، هدف قرار می‌گرفت.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">برای نخستین بار، چشم و گوش نسل جوان آن روزگار باز و بازتر می‌شد و دیده به دیدار آدم‌های جدید و کم‌کمک جذّاب و درعین حال هراس‌آور و نگران کننده و شبحْ مانند و معلّق میان دو دنیای مجازی و واقعی، روشنایی می‌یافت! اسم‌های تازه: چارلز داروین، برتراند راسل، زیگموند فروید. و حرف‌های تازه:«از نظر جامعه‌شناسی»!… «از حیث روانشناسی!»… «از جهت کشفیّات علوم طبیعی و فسیل شناسی!» و… .</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">در همین هنگامه‌ها بود که بحث و فحص‌های تازه به سراغ نوجوانان آمد و دلشوره و دغدغه‌هایی نیز در باب «اسلام و علوم تجربی»، «اسلام و فیزیک»، «اسلام و بهداشت»، «اسلام و ورزش»، «اسلام و پیشرفت‌های صنعتی بشر»، «اسلام و دانشمندان»، «اسلام و تمدّن مغرب زمین» و حتی «اسلام و کره ماه» گریبان نسل این فصل را گرفت و رها نکرد.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">بدین ترتیب، دبیرستان، بحث‌های خود را با کلاس‌تر از دبستان می‌دانست و ما ـ بچه‌های درحال گذار از بحران بلوغ سنّی و فکری ـ ناگهان درمی‌یافتیم که عزاداری‌های زیبا و آرامش‌بخش هیأت‌های سوگواری و قرآن‌خوانی‌های دلنشین و افتخارآمیز انجمن‌های قرائت، انگار دیگر به تنهایی جوابگوی زمان و مکان نیست. هرچند البته همان عوالم پیشین، نخستین مواد و مصالح ساختمان فکری را فراهم آورده بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">واقعیت این بود که برخی از دبیران با ما که شاگردشان بودیم، به چالش برمی‌خاستند. ما خود را «هدف» احساس می‌کردیم و به مقابله برمی‌خاستیم، امّا کم می‌آوردیم! دبیر ادبیّات به من می‌گفت: حیف! حیف که درست خوب است و نمره‌ات بالاست و اگر روزی به کلاس بیایم ولی تو و آن دوّمی(همکلاسی‌ام صفائیان که معمولاً بازِ پادشاهی یعنی شاگرد اولی و دوّمی بر سر من و او پرواز می‌کرد!) در کلاس نباشید، آن روز را به تلخی می‌گذرانم. اگر غیر از این بود، این همه بحث و جدل که با من داری، به اخراج از کلاس می‌کشاندت! («اخراجی‌ها»ی آن روزگار، چنین تیپ‌ها و کاراکترهایی داشتند!)</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">درست و دقیق در این میانه و میدان بود که نام و نشان‌های کشش‌دار و کوشش برانگیز«مرتضی مطهری»، «ناصر مکارم»، «محمدتقی جعفری» و چند نام و نشان دیگر را یافتیم و مثل ارشمیدس، فریاد برداشتیم!</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">البته بعدها و بعدها در سال‌های تحصیلات دانشگاهی نیز بار دیگر از منظری دیگر و در محضری دیگر، برخی از همین نام‌ها را دوباره باز یافتیم، ولی به هرحال سال های دبیرستان، نخستین مرحلۀ این مواجهۀ اشتیاق‌آمیز بود. حالت غریقی که قایقی به نجاتش آمده است.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">ادامه دارد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #003366;">Source URL: https://www.ettelaat.com/archives/697638</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16893</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دروغ&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3346</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3346#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2015 16:19:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیق]]></category>
		<category><![CDATA[تلگرام]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب سپهری]]></category>
		<category><![CDATA[شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ سرا]]></category>
		<category><![CDATA[وایبر]]></category>
		<category><![CDATA[چارلی]]></category>
		<category><![CDATA[کافی نت]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش کبیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3346</guid>
		<description><![CDATA[دروغ‌های شیک و مجلسی! ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::                                 محمد ولی سهرابی اسمرود  &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- یک روز گرم مردادماه، گذرم به کافی‌نت مستقر در یکی از فرهنگسراهای شهر افتاد تا مدارکی را اسکن و فاکس کنم. گردانندگان کافی‌نت ۳ جوان ۲۳ـ۲۰ ساله بودند. همزمان با ورود من، جوان دانشجوئی هم آمد و خطاب به آقا هومن گفت: فردا باید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><span style="font-size: large; background-color: #33cccc;"><strong>دروغ‌های شیک و مجلسی!</strong></span></p>
<p dir="RTL">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</p>
<p dir="RTL"><span id="more-3346"></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>                         <span style="background-color: #ffff99;">    </span></strong></span><span style="font-size: x-small; background-color: #ffff99;"><strong>   محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></span></p>
<p dir="RTL"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>یک روز گرم مردادماه، گذرم به کافی‌نت مستقر در یکی از فرهنگسراهای شهر افتاد تا مدارکی را اسکن و فاکس کنم. گردانندگان کافی‌نت ۳ جوان ۲۳ـ۲۰ ساله بودند. همزمان با ورود من، جوان دانشجوئی هم آمد و خطاب به آقا هومن گفت: فردا باید تحقیق در مورد فلان موضوع علمی، آن هم یکی از رشته‌های فنی دانشگاه آزاد&#8230; را تحویل استاد بدهم،‌ چیز آماده‌ای نداری که به من بدهی؟ آقا هومن گفت: اتفاقاً هفته پیش خانمی در ارتباط با همین موضوع تحقیقی آورده بود تا مصور و سیمی کنم و در رایانه دارم، عین تحقیق خانم را پرینت گرفت و به جای نام صاحب تحقیق، نام دوستش ـ آقاوحید&#8230; را تایپ کرد و در عرض ۱۰ دقیقه تحویل داد و فقط هزینه پرینت را از آقا وحید محقق گرفت. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>در مدت ۱۰ دقیقه، من ضمن گوش سپردن به ماجرای تحقیق و پژوهش علمی آن‌ها!،‌ به جملات و نوشته‌هایی که از قول بزرگان، سرتاسر دیوار محل کار را با کاغذ‌های رنگی پوشانده بود،‌ هم گوشه چشمی داشتم. از سهراب سپهری گرفته تا چارلی چاپلین، کوروش کبیر، فرخزاد، شاملو&#8230; و دکتر علی شریعتی جمله منتسب به شریعتی در مورد عشق بود، با این مضمون کلّی:</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>«عشق همه آمال من است و به یقین روزی فدای این عشق خواهم شد» به آقا هومن گفتم این نقل قول از دکتر شریعتی را از چه منبعی گرفته‌اید؟ گفت: یکی از دوستان برایم پیامک کرده است. گفتم من جنس سخنان شریعتی را می‌شناسم،‌ بعید می‌دانم این جمله از او باشد، آقاهومن و دوستانش،‌ این شک و دودلی مرا بر نمی‌تافتند، پس از گفتگوی چند دقیقه‌ای، گفتم: وقتی شما حاصل تحقیق و دسترنج یک دانشجو را بی‌هیچ دغدغه و نگرانی، در اختیار یک دانشجوی دیگر قرار می‌دهید، حتماً دیگران هم چنین جملات و حرف‌های دروغ را می‌توانند با نسبت دادن به بزرگان،‌ به خورد من و شما بدهند!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>داستان‌سرایی، اغراق‌گویی، هویت‌تراشی، نسبت دادن گفتار، پندار،‌ فرامین، نصایح، سخنان عرفانی،‌ وصیت‌نامه‌های کذایی به کوروش کبیر، بزرگان علم،‌ فرهنگ، شعر و شاعری، هنرمندان و&#8230; مدتی است مهمان ناخوانده فضای مجازی کشور ما شده، به‌گونه‌ای که خلاء بزرگ عدم اقبال به مطالعه و کتابخوانی با حضور و ظهور وسایل ارتباطی چون پیامک،‌وایبر، واتس‌آپ، تلگرام و &#8230;. کاملاً پرشده و به یقین، در آمارهای جدید جهانی، گوی سبقت را در زمینه مطالعه مطالب و متن‌های بی‌پایه و اساس، از همگان خواهیم ربود! </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>به نمونه‌های اندک از انبوه سخنان منتسب به کوروش کبیر توجه کنید: </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ باران‌ باش و ببار و نپرس که کاسه‌های خالی از آن کیست.</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ‌ به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست، به آنچه که دستور می‌دهم عمل کنید. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ‌ فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیائی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ دستانی که کمک می‌کنند،‌ پاکتر از دست‌هایی هستند که رو به آسمان دعا می‌کنند&#8230;</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong> حالا سازندگان و نوازندگان این گفته‌ها و نوشته‌های سراسر دروغ و ساخته و پرداخته دیروز، پافراتر گذاشته و چنین نقل قول‌های خلاف واقع را در قالب مقاله و کتاب هم تحویل جامعه ما می‌دهند تا خلاء منابع گفته‌ها و نوشته‌های سراسر کذب خود را با نشر کتاب،‌ پر کنند. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>یکی از دوستان اهل تحقیق می‌گفت: نمی‌دانم در تنها استوانه ۲۲*۵۰سانتی‌متری به جای مانده‌ از کوروش، که آن هم به زبان بابلی است، چند گیگابایت نقل قول، نصیحت، فرمان، جملات عرفانی و عاشقانه و &#8230; نهفته است که روز به روز سخنان نغز و تازه از زبان آن مرحوم در فضای لایتناهی مجازی نشر می‌شود و گوش به گوش می‌چرخد؟! منشور منتسب به کوروش بزرگ هم اهل هنر و علم می‌گویند فتح‌نامه اوست و در متن آن هم هیچ پند و اندرزی وجود ندارد!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>شما هم حتماً مثل بنده،‌ حتی در گوشی‌های بدون وایبر و &#8230; خود، در طول هفته و ماه در فضای بی‌کران اینترنت، در تمام ایام سال، با حجم عظیمی از پیامک‌‌ها و نوشته‌های بدون هویت از زبان پادشاهان و بزرگان ایرانی و خارجی برخورد رودررو و صمیمی داشته‌اید که گاهی احساسمان این می‌شود که گویی بنده خدا ـ کوروش کبیر در همان لوح مشهور محدود خود،‌ حتی در مورد حق مسلم انرژی هسته‌ای و گفتگوهای ۱+۵ هم افاضاتی فرموده‌اند که برخی درصدد کشف و نشر آن در فضای مجازی هستند! و خیلی از ماها نیز بدون تفکر در ساختگی‌بودن این گفته‌ها و نوشته‌ها،‌ در نشر آن‌ها می‌کوشیم،‌ غافل از اینکه، این نوع نگاه به گذشته تاریخی و در گذشتگان تاریخ، جفا در حق و شخصیت آنهاست و روزی توخالی بودن این طبل‌‌های مجازی و دروغ‌های باکلاس و شیک مجلسی بر همگان آشکار خواهد شد. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ترویج‌دهندگان و نشردهندگان جملات و حرف‌های کذایی منتسب به بزرگان و نام‌آوران این سرزمین، می‌خواهند با مدیریت ذهن و اندیشه، مردم ما خصوصاً قشر جوان، خواسته‌های سیاسی و فرهنگی خود را به جامعه ما دیکته کنند و ناگفته‌های سیاسی روز خود را از زبان در گذشتگانی چون کوروش که‌گویی در مورد مسائل داخلی و خارجی روز ما هم حرفی برای گفتن دارد، به خورد ما بدهند و دکان مجازی خود را با برچسب‌های وطن‌دوست و روشنفکر آذین ببندند و جوانان ما را آنچنان غرق در توهمات گذشته، شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای گفته‌ها و کرده‌های غیرواقع بکنند که گویی چاره‌ای جز قبول، ترویج و نشر چنین افکاری نداریم. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>نمونه عینی غفلت ما در نشر جملات بی‌پایه و اساس بزرگان، رواج شخصیت و کاراکتر تخیلی به نام (دکتر ولی شریعتی) در فضای مجازی و به طنز کشیدن سخنان منتسب به ایشان بود و یا تکذیب حجم فراوان جملات عرفانی و بزک کرده منسوب به مرحوم حسین پناهی که یادم هست دختر آن مرحوم در یک برنامه زنده تلویزیونی اعلام کردند:‌ تمام این نقل‌قول‌ها در فضای مجازی، ساخته و پرداخته تخیل عده‌ای با ماموریت مشخص است و تنها نقل قولی که از ایشان مکتوب و درست است، جمله زیر است و بس: </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>«من به بهشتی نخواهم رفت که مادرم آنجا نباشد».</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>البته من هم نقل به مضمون کردم، مرا هم شریک جرم ناقلان گفتار کذب در گذشتگان ندانید!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>تنها توصیه دوستانه به مردم عزیز و دوستان جوان مخاطب این نوشته این است که برای کسب خبر موثق ـ خصوصاً درباره تاریخ و شخصیت‌های تاریخی، دنبال منابع و مراجع ـ خصوصاً کتاب باشید که هم توان تحلیلی شما را بالا می‌برد و به اندوخته‌های شما اضافه می‌کند و هم شما را از ترویج و انتشار گفتار و نقل قول‌های بی‌پایه و اساس مصون نگه می‌دارد. دوری از فضای مجازی برای عدم ترویج سخنان نگفته و بی‌اساس، در زمانه کمبود وقت، ممکن است اندکی ما را از پای وایبر و هر صفحه مجازی دیگر، به سمت مطالعه عمیقتر کتاب رهنمون کند که این توفیق کمی نیست. توفیق دیگر آن است که در نشر گفته‌های ناصواب و فاقد منبع،‌همراه و همگام هدایتگران ذهن و فکر ما به ناکجاآباد نباشیم که ان‌شاء‌ا&#8230; کمال در این است و بس!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>:::::::::::::::::::::::::::::::</strong></span></p>
<p dir="RTL"><strong>منبع:سخن مدیر مسئول وسردبیر/جوانان امروز/ ماهنامه موسسه </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اطلاعات/ شهریورماه ۱۳۹۴</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3346</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
