<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; سید محمود دعایی</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>هنگام&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=18028</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=18028#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 May 2024 16:29:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[راز سر به مهر]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد جواد ظریف]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت امور خارجه]]></category>
		<category><![CDATA[پایاب شکیبیی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=18028</guid>
		<description><![CDATA[هنگام امضای کتاب «پایاب شکیبایی» در غرفه انتشارات اطلاعات ظریف: نگارش در زمینه نظم آینده جهانی نیاز امروز جامعه ماست به گزارش خبرنگار اطلاعات، محمدجواد ظریف با حضور در غرفه انتشارات اطلاعات، پذیرای انبوه مخاطبانی بود که برای خرید و امضای کتابش صف بسته بودند. وی سپس به پرسش‌های خبرنگاران درباره کتاب جدیدش و همچنین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" align="right"><span style="font-size: large;">هنگام امضای کتاب «پایاب شکیبایی» </span></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><span style="font-size: large;">در غرفه انتشارات اطلاعات</span></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><span id="more-18028"></span></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><span style="font-size: large; color: #800000;">ظریف:</span></p>
<h2 style="text-align: center;" align="right"><span style="color: #000066;">نگارش در زمینه نظم آینده جهانی </span></h2>
<h2 style="text-align: center;" align="right"><span style="color: #000066;">نیاز امروز جامعه ماست</span></h2>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">به گزارش خبرنگار اطلاعات، محمدجواد ظریف با حضور در غرفه انتشارات اطلاعات، پذیرای انبوه مخاطبانی بود که برای خرید و امضای کتابش صف بسته بودند. وی سپس به پرسش‌های خبرنگاران درباره کتاب جدیدش و همچنین در زمینه سیاست‌های خارجی کشور پاسخ داد.</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">ظریف درباره محتوای «پایاب شکیبایی» و علت نگارش آن گفت: کتاب «پایاب شکیبایی» فقط خاطره نیست و کمتر در آن خاطره می‌بینیم و بیشتر تجربیات و برداشت‌هایی است که من در طول بیش از ۴۰ سالی که در کار روابط خارجی جمهوری اسلامی بوده‌ام به‌دست آورده‌ام. در بیان برخی نکات به خاطراتم در دوران وزارت اشاره کرده‌ام ولی بیشتر برداشت من از امور است نه خاطره‌گویی. این کتاب نوعی سبک متفاوت از خاطره‌نویسی است.</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">.</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">ظریف تصریح کرد: ویژگی این کتاب آن است که درباره تمامی زمینه‌های تأثیرگذار بر روابط خارجی، ازجمله زمینه‌های داخلی، نهادهای ذی‌ربط در حوزه سیاست خارجی و حتی چیدمان اتاق وزیر بحث‌های مبسوط و مفیدی دارد. بعضی از این مباحث ممکن است از نظر برخی خسته‌کننده باشد ولی واقعیت آن است که اگر کسی بخواهد تصویر جامعی از سیاست خارجی داشته باشد، خوب است که همه این نکات را بداند.</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">.</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">وزیر امور خارجه سابق کشور توضیح داد: این توصیه‌ها حاصل تمام زندگی کاری من است و خوب است اگر به آنها توجه شود هرچند من ادعا ندارم که همه حرف‌هایم درست است..</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">.</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><em><span style="font-size: medium;">ظریف درباره اینکه چرا انتشارات اطلاعات را برای چاپ کتابش انتخاب کرد، توضیح داد: اول اینکه من ارادت ویژه‌ای به مرحوم دعایی و آقای صالحی و دوستان روزنامه اطلاعات که همیشه به بنده لطف داشته‌اند، دارم. در دوران بی‌کسی من، آقای دعایی اتاقی را به من داد که هنوزم در برخی روزهای هفته از آن استفاده می‌کنم. ضمن اینکه انتشارات اطلاعات یک نشر بسیار معتبر است که کتاب ۶ جلدی «راز سر به مهر» ما را با دقت بسیار و کمترین غلط منتشر کرد که علی‌رغم حجیم بودن، الان به چاپ چهارم رسیده است. من فکر کردم که این کتاب هم کتاب مفیدی است که مؤسسه اطلاعات می‌تواند منتشر کند. چند کتاب دیگر هم در دست تدوین داریم که بعد از اتمام حتما آنها را توسط انتشارات اطلاعات منتشر می‌کنم.</span></em></p>
<p style="text-align: center;" align="right"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=18030" rel="attachment wp-att-18030"><img class="aligncenter size-medium wp-image-18030" title="resized_2031163_691" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/resized_2031163_691-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;" align="right">.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=18028</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17624</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17624#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Jan 2024 09:47:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[احمد رشیدی مطلق]]></category>
		<category><![CDATA[استلین]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر عباس هویدا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران واستعمار سرخ وسیاه]]></category>
		<category><![CDATA[توقیف روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حزب توده]]></category>
		<category><![CDATA[رور نامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[سید احمد خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[سید علی خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[عطاالله مهاجرانی]]></category>
		<category><![CDATA[قم]]></category>
		<category><![CDATA[لنین]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی رفسنجانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17624</guid>
		<description><![CDATA[در حدیث دیگران ماجرای روزنامه اطلاعات! :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; دکتر سید عطا الله مهاجرانی روزنامه اطلاعات در عمر نزدیک به صد ساله خود، با دو ماجرای مشهور و نفس گیر رویارو شده است. ماجرا که می‌گویم، به خاطر ویژگی‌های هر دو مورد است و هر دو هم نسبتی با امام خمینی (رضوان الله تعالى علیه )پیدا می‌کند! ماجرای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">در حدیث دیگران</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="font-size: x-large;">ماجرای روزنامه اطلاعات!</span></strong></p>
<p style="text-align: center;">:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<h4 style="text-align: center;">دکتر سید عطا الله مهاجرانی</h4>
<p><span id="more-17624"></span></p>
<h4 style="text-align: center;">روزنامه اطلاعات در عمر نزدیک به صد ساله خود، با دو ماجرای مشهور و نفس گیر رویارو شده است. ماجرا که می‌گویم، به خاطر ویژگی‌های هر دو مورد است و هر دو هم نسبتی با امام خمینی (رضوان الله تعالى علیه )پیدا می‌کند! ماجرای اول مقاله ای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» که  با اسم و  فامیل مستعار نویسنده‌ای با نام احمد رشیدی مطلق در اطلاعات  در روز شنبه ۱۷ دی منتشر شد. مقاله در دفتر مطبوعات امیرعباس هویدا  ـ وزیر وقت دربار ـ تهیه شده و توسط شخص محمد رضا شاه دو بار ویرایش و افزایش و لحنش علیه امام خمینی بسیار تند شده بود. مقاله لایه‌ها و روایت‌های متعدد و متنوعی دارد، بررسی کم و کیف آن مقاله به واقع درخور یک کتاب است، برای شناخت شیوه و روش حکمرانی در ایران زمان شاه و نحوه رفتار با مخالفان، و شناخت روند رو به رشد انقلاب اسلامی، آن مقاله یک گنجینه است! به عنوان مقاله‌ای درجه دوم در صفحات درجه دوم روزنامه منتشر شده بود، اما رستاخیز قم با همان مقاله آغاز شد، مقاله تبدیل به سوختبار یا  آتشگیرانه طوفان انقلاب اسلامی  شد. رژیم سلطنتی تنها ۱۳ ماه  و پنج روز پس از انتشار این مقاله دوام آورد. شاه گریخت و نظام سلطنتی فرو ریخت.</h4>
<h4 style="text-align: center;">مقاله دوم، مربوط به دوران سرپرستی سیدمحمود دعایی بر روزنامه اطلاعات و توقیف روزنامه به دستور امام خمینی است. من خودم شاهد پریشان احوالی سیدمحمود دعایی در همان روزها بودم. برای دعایی آنچه اهمیت داشت، موقعیتش در روزنامه نبود، آزردگی امام بود. برای او امام  معنی زندگی و هستی بود. اکنون امام از او و مدیریتش آزرده شده بود. امام از جنس ابریشم و پولاد بود! منتهای عاطفه و احساس  و مدارا از سویی و منتهای صلابت و قاطعیت از سویی دیگر!دعایی با دقت جزئیات این موضوع را در خاطرات خود روایت کرده است. البته در چند گفتگو هم نکات دیگری افزون بر خاطرات دیده می‌شود، که اشاره می‌کنم. واقعه بسیار عبرت آموزی است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۲ با دیدار با سیدمحمود دعایی اشاره کرده اند:</h4>
<h4 style="text-align: center;">« آقای سیدمحمود دعایی به دفترم آمد، سخت از تعطیلی روزنامه ناراحت بود. گریه کرد و چاره‌جویی. گفتم چندین بار من و آقای خامنه‌ای به امام پیغام دادیم، ایشان نرم تر شده‌اند. بازهم تلفن کردم که حتی‌الامکان امروز منتشر شود، ولی امام مقاومت کردند و احمدآقا گفت: ممکن است روز شنبه درست شود. آقای دعایی به بیت امام رفت.» ۱</h4>
<h4 style="text-align: center;">روایت سیدمحمود دعایی:</h4>
<h4 style="text-align: center;">«یک روز صبح در سال ۶۲ (۱۴اردیبهشت) من در دفتر کارم نشسته بودم و مشغول  تنظیم تیترهای روزنامه اطلاعات بودم و آن را آماده می‌کردم که آقای  انصاری (محمدعلی) از جماران زنگ زد و گفت که: امام فرمودند تا اطلاع ثانوی  اطلاعات چاپ نشود. برای من خیلی تکان دهنده بود. روزنامه اطلاعات  توقیف بشود آن‌هم با امر قاطع امام خمینی! طبیعتاً می‌بایست سوءتفاهمی پیش آمده باشد که تبعاً مسأله‌ای قابل حل است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">موفق به تماس گرفتن با امام نشدم. آزردگی و ناراحتی ایشان در  حدی بود که مجال نمی‌دادند برای توضیح خدمت ایشان برسم. نزد آقای  خامنه‌ای که آن موقع رئیس جمهور و سپس نزد آقای هاشمی که رئیس  مجلس بودند، رسیدم و ماجرا را تعریف کردم. آنها هم از اتفاقی که افتاده  بود، ابراز تاسف کردند و به دلیل اصرار من و لطف و علاقه‌ای که به من  داشتند، سعی کردند که تماس بگیرند.</h4>
<h4 style="text-align: center;">افسردگی و آزردگی امام در حدی بود که برای تنبیه کردن من و  نشان دادن قاطعیت جدی، حتی به آنها هم اجازه ندادند که تماس بگیرند.  ما ریشه‌یابی کردیم و بالاخره معلوم شد که تصادفا آن روز صفحات لایی  روزنامه در منطقه تجریش و جماران توزیع نشده بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ماجرا از این قرار بود که روزنامه دو بخش دارد: صفحات رویی و  صفحات لایی. صفحات لایی از قبل تدارک دیده می‌شد، یعنی شب چاپ  می‌شد و صبح آماده بود؛ اما صفحات رویی که هشت صفحه بود و اخبار  مهم روز و لحظه‌ای را داشت، در روز تنظیم می‌شد و در آخرین لحظات،  یعنی حدود یک یا دو بعد ازظهر از چاپ بیرون می‌آمد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">صبح آن روز وقتی ما آمدیم، دیدیم در صفحات لایی که روز قبل  چاپ شده است، عبارتی چاپ شده که غلط چاپی زشتی در آن وجود  دارد. طبیعتاً انتشار آن به مصلحت نبود. ما  لایی را جمع کردیم. تعداد  زیادی لایی جمع شد. اینها می‌بایست خمیر بشود و لایی دیگر  چاپ گردد. معمولا برای تسریع در امر توزیع روزنامه، روزنامه فروش‌ها صبح می‌آمدند لایی را می‌بردند و ظهر هم رویی را، و بعدازظهر هم لایی  و رویی را با هم تلفیق و توزیع می‌کردند.</h4>
<h4 style="text-align: center;">دوستان همت کرده بودند و لایی‌ها را از روزنامه فروشی‌ها پس  گرفته بودند تا اصلاح شده‌های آن توزیع شود، اما با وجود اینکه  لایی‌های اصلاح شده حاضر بود، به دلیل حساسیت منطقه تجریش و  جماران شاید اصلاح شده‌ها را به آن جا نفرستاده بودند تا نکند یک وقت  در لایی اصلاح شده هم نسخه ای از همان قبلی هاباشد.یاشاید  به دلیل  شلوغی و  آشفتگی آن روز و نیز خلاف روال بودنِ این کار، راننده‌ها لایی‌های جدید را به جای لایی‌های قبلی به این منطقه نبرده بودند. این  احتمال قوی تر بود و قبلا هم در مواردی این امر برای مناطق دیگری  اتفاق افتاده بود.البته احتمال هم داده می‌شد که دستی برای خرابکاری  بود تا نگذارد آن روز در آن منطقه، روزنامه اطلاعات به درستی توزیع  شود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ما معمولا برای دفتر امام روزنامۀ هر روز را با پیک می‌فرستادیم. به  خاطر همین جریانات، آن روز، روزنامه دیر از چاپ بیرون آمد. امام هنگام مطالعه دیدند که روزنامه‌ها نیامده است. توصیه کردند که  کسی برود روزنامه را بگیرد و بیاورد. وقتی از بیرون روزنامه را آوردند،  دیدند که روزنامه‌فروش فقط صفحه‌های رویی روزنامه را داده است.  وقتی ما هم روزنامه را فرستادیم، امام حساس شدند و این سؤال برایشان  پیش آمد که چرا روزنامه‌ای که لایی ندارد، چاپ شده است. یکی از  مسئولین دفتر را به دنبال روزنامه فرستادند. آن فرد مسئول به تجریش  آمده بود و دیده بود روزنامه‌ها لایی ندارد. از آن طرف به اقدسیه رفته  بود و دیده بود در آنجا هم لایی ندارد. اما وقتی به پایین‌های شهر رسیده  بود، متوجه شد که روزنامه‌های اطلاعات با لایی توزیع شده است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">امام  ناراحت شدند و گفتند: «چرا این روزنامه با این شکل به دست من  می‌رسد و با روزنامه هایی که در سطح شهر پخش می‌شود، فرق دارد؟»</h4>
<h4 style="text-align: center;">تصادفا همان روز در قسمت لایی روزنامه، مطلبی از کتاب مباحث  اقتصادی استاد مطهری نقل شده بود و امام قبلا دستور داده بودند که در  این کتاب تجدیدنظر شود. چون گفته شده بود که همه مطالبش از خود  استاد نیست. این مطلب، توسط همکاران روزنامه در سرویس اقتصادی به مناسبت  سالگرد شهادت مرحوم مطهری چاپ شده بود. تلقی امام این بود که ما کتابی را که به منظور بررسی تا اطلاع ثانوی ممنوع شده و نمی‌بایست  چاپ شود، چاپ کرده ایم و تازه برای اینکه امام خمینی از این امر مطلع  نشود، لایی روزنامه را هم به دست ایشان نرسانده ایم. حتی در منطقه  وسیع شمیران و تجریش و اقدسیه پخش نکرده ایم، ولی در سطح کشور  و بین مردم پخش کرده ایم. امام تعبیر زیبایی کرد و گفت: «من لنین نیستم  که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می‌کرد و می‌گذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر می‌ساخت. یک  جایی من می‌بایست بایستم تا بدانند من بازی نمی‌خورم.»</h4>
<h4 style="text-align: center;">البته امام باسعه صدری که داشتند، وقتی بالاخره ماموفق شدیم نزد  ایشان توضیح بدهیم، اجازه دادند که روزنامه از توقیف در بیاید. این  واقعه تلخ‌ترین واقعه دوران خدمت من در روزنامه اطلاعات بود و  دشمن هم علی‌الخصوص در خارج از کشور از این مسأله خیلی استفاده  کرد، به طوری که من تصمیم به استعفا گرفتم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">تصادفا آن ایام مقارن با کشف مبارک و میمون تشکیلات  مخفی حزب توده در مسند هدایت توطئه‌های پنهانیِ نظامی و امنیتی  علیه نظام جمهوری اسلامی و دستگیری کادرها و اعضای آن بود. من  دیدم اگر در آن زمان از تصدی روزنامه اطلاعات استعفابدهم، برای  کسانی که شناخت کافی ندارند یا کینه‌ای دارند، چنین به نظر می‌آید که  انگار من هم توده‌ای بودم و کنار رفتم و دلیل توقیف روزنامه هم این  بوده است! البته تحت آن شرایط من واقعا مستأصل مانده بودم. چرا که  پس از آن جریان و آزرده شدن آن بزرگوار، دیگر صلاح نبود من باشم.  و از طرف دیگر جا خالی کردن هم به صلاح مبارزین اسلامی نبود. چون  به توده‌ای بودن متهم می‌شدم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">من خدمت امام پیغام دادم که من تادّباً بنای کنار کشیدن و رفتن دارم،  منتهی این مسأله باعث شده که مردّد شوم. امام گفتند: شما باشید و اصلاح  کنید. گفتم: چشم. بعد هم جهت توضیحات شخصاً خدمت امام رسیدم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ضمناً اسناد بخشهای حروفچینی و تصحیح و هر چه در این مورد  بود، همه را به حاج احمدآقا نشان دادم تا خدمت امام ببرد. دوستان  شورای سردبیری (جلال رفیع، احمد ستاری و احمد شیرزاد) بدون  اطلاع من، تلفنی با حاج احمدآقا صحبت کرده و نامه‌ای برای امام  فرستاده بودند که در این قضیه هر قصور یا تقصیری هست، مربوط به  عمل ماست و فلانی از آن مبرّاست. این توضیح هم داده شد که  مطالب چاپ شده از قلم استاد مطهری در روزنامه اولا جامع بوده، یعنی  هم از بخش ضد کمونیستی‌اش و هم از بخش ضدّ سرمایه‌داری‌اش انتخاب شده؛ ثانیا آن را از آن فصل کتاب برگزیده ایم که انتسابش به  استاد مطهری قطعی است؛ ثالثا اگر می‌خواستیم پنهان کاری کنیم که در  صفحه اول روزنامه تیتر نمی‌زدیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">این حادثه که در آخر هفته و متصل به جمعه صورت گرفت، حدود  سی و چند ساعت طول کشید و مدت توقیف روزنامه طولانی نشد، اما عملکرد امام نشان داد که با کسی شوخی و رودربایستی ندارد. علی‌رغم وفا و صمیمیت و لطفی که به دوستان و همراهانش داشت،  مع ذلک اگر تشخیص می‌داد که خطایی صورت گرفته، به تکلیف عمل  می‌کرد و دیگران می‌بایست حواسشان جمع باشد و خطایی نکنند.</h4>
<h4 style="text-align: center;">البته امام وقتی توضیحات ما را شنیدند و دیدند که من تضعیف  شده  ام و به عنوان کسی که بد عمل کرده مطرح شده ام، با بزرگواری  اجازه دادند یک جلسه با همکاران روزنامه خدمتشان برسیم. من هم در  آن جلسه صحبت هایی کردم و مورد مرحمت ایشان قرار گرفتم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">امام (رضوان الله علیه) همان طور که در برخورد با امور خلاف واقع قاطع بودند، در استمالت و دلجویی و جبران و حفظ آبروی افراد به ویژه  وقتی که سوءنیّت در کار نبود، هم قاطع و مصمّم بودند. حرفها و توضیحات متهم‌شدگان و حتی مطالبی را که آنها می‌گفتند و بعضی‌ها تصور می‌کردند شنیدنش ممکن است امام را ناراحت کند، با روی باز و  باسعه صدر و صبر می‌شنیدند. در همان جلسه، من با اتکای به شناختی  که از دریادلی ایشان از روزگار نجف تا آن روز داشتم و خود را فرزند  ایشان می‌دانستم، راحت حرف زدم و توضیحات نسبتا مفصل دادم و درددل هم کردم. برخی از همراهان، تعبیرشان خطاب به من این بود که  نگران عکس‌العمل امام در برابر درد‌دل های شما بودیم. ولی از ابتدا تا انتها، ایشان بسیار آرام و همراه با لبخند به من نگاه می‌کردند و گوش  می‌دادند. می‌دانستند که هیچ سوءنیّتی در کار نبوده است. وقتی هم  خودشان صحبت کردند، باز همان‌طور آرام و با لحن و لسانی پدرانه و  معلمانه سخن گفتند و فرمودند: فلانی را بیست سال است که  می‌شناسم. در فعالیت‌های نجف، قم و مراکز و مواقع دیگر. این‌قدر سعی  داشتند آرام و مهربانانه با جمع حاضر سخن بگویند که بعضی از کلمات  را به زحمت می‌شنیدیم و مرحوم حاج احمدآقا هم برای ثبت سخنان  امام کاملا نزدیک به ایشان نشسته بود.»</h4>
<p style="text-align: center;">پی‌نوشت‌ها:</p>
<p style="text-align: center;">۱. اکبر هاشمی رفسنجانی، آرامش و چالش، خاطرات سال ۱۳۶۲، تهران، دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۱، ص۶۸.</p>
<p style="text-align: center;">۲. سیدمحمود دعایی، گوشه هایی از خاطرات، ص۲۰۱ ـ ۲۰۶.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17624</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جلوه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17569</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17569#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Jan 2024 09:48:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالقاسم قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[جلوه رفیع جلال]]></category>
		<category><![CDATA[حسام الدین سراج]]></category>
		<category><![CDATA[دوکلمه حرف حساب]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد اصغری]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد جواد حجتی کرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[هادی خانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[هم آغوش غزل]]></category>
		<category><![CDATA[گل اقا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17569</guid>
		<description><![CDATA[&#160;      جلوه رفیع جلال      گزارش کوتاه از نکوداشت استاد جلال رفیع ==================================== مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; background-color: #ffff99;">     جلوه رفیع جلال     </span></h5>
<p><span id="more-17569"></span></p>
<h3 style="text-align: center;">گزارش کوتاه از نکوداشت</h3>
<h3 style="text-align: center;">استاد جلال رفیع</h3>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17577" rel="attachment wp-att-17577"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17577" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (4)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-41-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;">====================================</h5>
<h5 style="text-align: center;">مراسم نکوداشت نیم‌قرن خدمات فرهنگی-رسانه‌ای فرزانه فروتن و روزنامه‌نگار ادیب، جلال رفیع، سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه درسالن کنفرانس  موسسه فرهنگی ومطبوعاتی روزنامه اطلاعات،با حضورروزنامه نگاران،نویسندگان،اهالی فرهنگ وهنر،اساتید دانشگاه،وزرا،معاونین وزرا ،سخنگویان دولت،همکاران استاد جلال رفیع  و&#8230;در روزنامه اطلاعات برگزار شد.گزارش کوتاه از این مراسم تقدیم می شود:.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع از نام‌های درخشان روزنامه‌نگاری پس از انقلاب است که اگر برایتان نام‌آشنا نیست، باید به گل‌آقا و دو کلمه حرف حساب فکر کنید تا بدانید در پشت صحنه و شاکله این کارهای فاخر چه کسی بوده است. این‌طور هم جلال رفیع را می‌شناسید و هم تأثیر او را در ادب و مطبوعات بعد از انقلاب درک می‌کنید.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">در این مراسم ابتدا سخنرانانی مثل سیدعباس صالحی مدیر‌مسئول روزنامه اطلاعات، ابوالقاسم قاسم‌زاده نویسنده و روزنامه‌نگار سیاسی، رویا صدر طنزپرداز، هادی خانیکی استاد ارتباطات توسعه، سیدمحمد اصغری نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان و حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدجواد حجتی‌‌کرمانی روحانی سیاسی، درباره سال‌ها عملکرد و دوستی با جلال رفیع سخنرانی کردند. پس از آن رضا رفیع، برادر جلال رفیع با ادای احترام به جلال و یادآوری این نقل‌قول از وی که «هرگز از کسی بت نساز»، او را به جایگاه تکریم دعوت کرد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">در پایان این نشست از سه کتاب به قلم جلال رفیع به‌علاوه یک ویژه‌نامه مؤسسه اطلاعات با نام جلوه رفیع جلال رونمایی شد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">حسام‌الدین سراج، خواننده موسیقی سنتی ایرانی نیز در این جلسه دقایقی برای حضار خواند.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17571" rel="attachment wp-att-17571"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17571" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (2)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-2-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> نکوداشت فضولی</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ===========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">دکترسیدعباس صالحی، مدیر‌مسئول مؤسسه اطلاعات، در شروع صحبت‌هایش از جلال رفیع گفت: «در حقوق و فقه انواع معاملات فضولی را خوانده بودیم، اما نکوداشت فضولی را نه دیده بودیم و نه خوانده بودیم تا اینکه برای جلال فروتن اجرایش کردیم».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی، مؤسسه مقدمات نکوداشت جلال را -که همیشه از برنامه‌های این‌چنینی گریزان بود- در شرایطی چید که این روزنامه‌نگار برای مراقبت از مادرش به تربت حیدریه سفر کرده بود. یک حسن سوءاستفاده از بیماری و غیاب جلال. رضا رفیع، برادر جلال نیز در این به دام کشیدن جلال با مؤسسه همکاری خوبی به عمل آورد و جلال فقط سه روز مانده به مراسم و در مسیر بازگشت به تهران بود که از این برنامه مطلع شد. گویا اول بنا نبود که بسوزند عاشقان/ بعدا قرار شد که بسوزند عاشقان.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">عباس صالحی، جلال را «جمع اضداد» دانست و درباره او این‌طور گفت‌: جلال متمایز و عجیب است. او جمع اضداد نامتعارفی است که نمی‌توان به سادگی کنار هم قرارشان داد. جلال شورمند، آگاه و آرمان‌خواه است. کمتر پیش می‌آید کسی پرشور باشد اما متین هم باشد. جلال نابغه فرهنگی است که کتاب ارتجاع مدرن را در ۲۲‌سالگی نوشت. با اینکه نابغه است، خودش را از جامعه جدا نمی‌داند، دیگران را طفیلی و ناچیز به حساب نمی‌آورد. جلال خوش‌سخن است و خوش‌لحن و طناز. اما بسیار اهل تفکر و اهل دقیق شنیدن. سخت است شمع مجلس آرا باشی، اما بدانی کی سکوت کنی، بسیار تأمل کنیوجای سخن بدانی</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">صالحی با گفتن اینکه «موج‌ها جلال رفیع را این‌طرف و آن‌طرف نبرده است»، ادامه داد: رفیع مبناگرا و اصولگرا‌ست؛ البته به معنای فطری و نه به معنای حزبی. مبناگرا‌ست اما مدارا می‌داند. معیارهایی دارد، اما این معیارها باعث نشده است که خط‌کشی داشته باشد. اصولگرای معرفتی متسامح است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">به گفته صالحی و به مهر تأیید هر اهل ادبی، جلال لوگو، شناسنامه و برندینگ مؤسسه اطلاعات بعد از انقلاب است.</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17572" rel="attachment wp-att-17572"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17572" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (1)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-1-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> حکایت مردی که قلم را به نان نفروخت</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترابوالقاسم قاسم‌زاده، روزنامه‌نگار سیاسی نیز به پاس دوستی دیرینه با جلال رفیع در این مراسم سخنرانی کرد. او از جلال نوشته بود و خواند: جلال را بایست با اصل تعریف معرفت (کار‌کردن با مقاصد الهی) و اخلاص (برای آگاهی مردم قلم‌زدن) بازخواند. او در وادی اخلاص قلم زد و با شیرینی قلمش از تلخ طنز بهره برد تا همواره با مردم و جامعه همگام باشد. تاریخ مطبوعات ما هم قهرمان دارد و هم قلم‌زنان مزدبگیر. جلال قهرمانی بود و هست که قلم را به نان نفروخت و از حریت و قداست قلم که سوگند الهی است، حراست کرد. جلال و دوستش کیومرث صابری‌فومنی یا همان گل‌آقا، همراه هم با قلم تلخ کام مردم و مخاطبان را شیرین می‌کردند.</h5>
<h5 style="text-align: center;">قاسم‌زاده در انتها با تنه‌زدن به اینکه «جلال درد عشقی کشیده است که مپرس» مصیبت‌نامه‌ای از عطاب برای او خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">آنچه می‌جویی نمی‌آید به دست</h5>
<h5 style="text-align: center;">وز طلب یک لحظه می‌نتوان نشست</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">تا مگر این درد ره پیشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;">از وجود خویش بی‌خویشت برد</h5>
<h5 style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17573" rel="attachment wp-att-17573"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17573" title="3" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">راهنمای پیوند قلم با رنج مردم</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ================</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر با خواندن بخشی از مقاله خود در ویژه‌نامه «ارج‌نامه جلال رفیع»، به او ادای احترام و ادای دین کرد برای تأثیری که رفیع روی طنز پس از انقلاب در مطبوعات داشت.</h5>
<h5 style="text-align: center;">صدر با بیان این نکته که «طنز عنصر نگارشی جلال رفیع است»، درباره او چنین گفت:</h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال جدی‌نویسی آمیخته با طنز دارد. در جدیت او نیز رگه‌های طنز یافت می‌شود. مثلا در کتاب اخلاق ما و اخلاق پیامبر، او در نقد اخلاق ما مردم عادی از طنز بهره می‌برد. جلال بلد است که صعب‌ترین خاطراتش را هم با طنز بیان کند؛ طوری که خواننده نفهمد اشک از برای سهمگینی خنده می‌ریزد یا طنازی و نغز سخن جلال. مثل نوشتن خاطرات زندان او.</h5>
<h5 style="text-align: center;">«طنز جلال چاقوی جراحی است که هدف اصلاح‌گرانه دارد و مقابل چاقوی قصابی قرار می‌گیرد که هدف کشت و حذف دارد»؛ این را صدر درباره نوع طنز جلال می‌گوید و ادامه می‌دهد: رفیع شیرین می‌نویسد. طنز گزنده ندارد. ناقد است. جلال رفیع در طنزش با زبان بازی می‌کند. مهم‌ترین ویژگی جلال همین بازی‌‌های زبانی است. شگرد و ترفندش هم ساختن عبارات، واژه‌ها و ابیات عربی مغلوط، دستکاری در اشعار، غلط‌نویسی تعمدی و آفرینش معانی جدید برای واژه‌ها‌ست. تغییر شوخ‌طبعانه متون دینی هم برای آفرینش فضای طنز از ویژگی‌های مهم و منحصر‌به‌فرد قلم او است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">رویا صدر در پایان با خواندن بخشی از مقاله «نقدی بر فرهنگ ترافیکی از جلال رفیع» نگاه او را در نقد همیشگی ساختارها ستأیید:</h5>
<h5 style="text-align: center;">«بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک بدترند</h5>
<h5 style="text-align: center;">چو عضوی به درد آورد روزگار جهنم! دگر عضوها را چه کار؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">تو کز محنت دیگران بی‌غمی بیا تا ببینم تو هم آدمی!؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">ملاک خود شمایید. اگر جلوتر از بقیه هستید که حق با شما‌ست چون جلویید و اگر عقب‌تر هستید هم باز حق با شماست چون باید جلو بیفتید. هر جا باشید، جلو همان‌جا است».</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17574" rel="attachment wp-att-17574"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17574" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (3)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-3-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> </span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"> یار زندان ما کجاست؟</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ====================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترسید‌محمد اصغری، نماینده سابق رهبری در مؤسسه کیهان، از تقوای فرهنگی و سیاسی جلال داد سخن داد. او گفت: قدردانی از فضایل جلال وقت زیادی می‌خواهد. دوست داشتم تمام وقت را به جلال اختصاص دهم. جلال نکوداشت فضیلت‌ها‌ست؛ نکوداشت بزرگ‌منشی، قلم، دانش. جلال کاریزماتیک است، صادق است یا مخلص. همه را در نگاه اول جذب می‌کند به خود.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">شخصیتی چند‌ساحتی و تو‌در‌تو دارد جلال و گاه ناهمگون. رفیع زندان‌دیده، طناز، سخنور و هنرمند است. همه چیز است جلال. او که گفته بود در زندان در جدیدی به روی من گشوده شد. هاشمی‌رفسنجانی همیشه در دیدارها می‌گفت: «‌یار زندان ما کجا است؟». جلال اما فروتنانه رفتار می‌کرد. فروتنی‌های جلال گاهی سد راه او می‌شد. اصغری همچنین از لزوم دریافتن جوانان با الگوسازی برای آنها گفت: «خوشحالم از اجرای این برنامه چون ‌‌اهل فرهنگ جز حرمت معنوی چیزی ندارند. جلال را وادار کنید همه این ۵۰ سال را بنویسد، شفاهی و مکتوب. این‌گونه جوانان ما الگویی برای ادامه راه خود خواهند داشت».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">وی در پایان سخن‌گفتن از جلال در زمان کوتاه را امری ناممکن خواند و خواند:</h5>
<h5 style="text-align: center;">من چه گویم یک رگم هشیار نیست/ شرح آن یاری که او را یار نیست/</h5>
<h5 style="text-align: center;">شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر.</h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17575" rel="attachment wp-att-17575"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17575" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از نومیدی جلال تا دعا برای عمامه به سرها</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ========================</h5>
<h5 style="text-align: center;">محمدجواد حجتی‌کرمانی همه صحبت‌های اصغری، نماینده سابق رهبری در روزنامه کیهان را جلوه‌ای از صحبت‌های خودش دانست و گفت که گویا مقداری از وظیفه من در تکریم جلال را اصغری به جا آورد.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">این روحانی سیاسی در ادامه با نقل خاطره‌ای از مرحوم دعایی، مدیرمسئول سابق مؤسسه اطلاعات، جلال را آیینه جامعه ایران دانست. وی این‌چنین نقل کرد: «جلال چندی است پناه برده به تربت، زادگاه خود. اما چرا؟ مدتی بود که جلال کمتر می‌آمد دفتر. کم می‌نوشت یا نمی‌نوشت. به آقای دعایی مرحوم گفتیم چه شد؟ بلبل خوش‌سخن ما کجا رفت؟ او که وقتی آواز می‌خواند، جلسه را به رقص درمی‌آورد، حالا چه شد که دیگر در جلسه‌ها شرکت نمی‌کند؟</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دعایی مرحوم گفت: جلال یک حالت ناامیدی پیدا کرده است». حالا آمده‌ام اینجا تا در مراسم نکوداشت جلال رفیع دو چیز بگویم:</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">اول اینکه اینها کسر شأن جلال نیست، بلکه اینها مشکلاتی است که ما به وجود آوردیم. جلال آینه تمام‌نمای ملت ایران است. ای کاش از خواب غفلت بیدار شوند آنان که دلشان برای کشور و انقلاب می‌سوزد».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دومین نکته‌ای که حجتی‌کرمانی درمورد آن سخن بر زبان راند، امید بود و قوت. او جلال را خطاب قرار داد و گفت: «برادر دوست‌داشتنی من! ناامید مباش».</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">ای دل غم‌دیده حالت به شود دل بد مکن/ وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور/</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن/ چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش‌خوان غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/ دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">شأن و منزلت شنونده بر سخنرانی ارجحیت دارد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ==========================</h5>
<h5 style="text-align: center;"> دکترهادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات، حفظ حرمت شنونده را ضروری دانست و به سبب طولانی‌شدن زمان نشست و برای اینکه جلال زمان سخنرانی داشته باشد، گفت متنی که برای تکریم از جلال نوشته بود را در روزنامه اطلاعات منتشر خواهد کرد. وی گفت که روزنامه‌نگار می‌داند کی صحبت بکند و کی صحبت نکند. و بین حرف هنر (آوازخوانی استاد سراج) و شوق حضار برای شنیدن صحبت‌های جلال می‌فهمد که نباید صحبت بکند.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">جلال، اختلاسگر بزرگ خاندان رفیع</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">رضا رفیع، برادر کوچک‌تر جلال، برای تکریم و دعوت او روی صحنه آمد. او با بیان گلایه‌ای از جلال گفت: «همه خانواده گلایه‌ای از جلال داریم. هرچه که هنر در ژن پدر ما و هرچه استعداد در رحم مادر ما بود را جلال تا لقمه آخر صاف کرد و چیزی نماند برای ما. شاید خداوند چیزی در جبین او دیده بود». وی در ادامه دو خاطره شیرین از جدی‌نگرفتن سیاست توسط جلال تعریف کرد و در پایان گفت: «می‌خواهم منتقد منصف باشم. از جلال پرسیدم نتیجه و بزرگ‌ترین دستاورد زندگی‌ات چیست گفت همه قابل نقد هستند».</h5>
<h5 style="text-align: center;">به اخمت خستگی در می‌رود، لبخند لازم نیست/ کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست.</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17578" title="مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع (5)" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مراسم+نکوداشت+جلال+رفیع-5-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /><span style="font-size: 0.83em; text-align: center;"> </span></p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">از مخالفت با جبهه زر تا وزارت فخیمه ارشاد</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"> ============================</h5>
<h5 style="text-align: center;">«هر طور که بود دو نفری ما را بالا آوردند». این اولین طنازی جلال رفیع به محض قرارگرفتنش پشت میکروفن بود. او که جبهه زر (با کسره و در معنای حرف مفت) را به سه جبهه زر و زور و تزویر شریعتی اضافه کرده بود گفت: «اجازه دهید جز این جبهه چهارم نباشم». رفیع درباره مخالفتش با برگزاری نکوداشت گفت: حکایت من خلاف آن دانش‌آموزی است که وقتی معلم گفت بگو الف گفت نمی‌گویم چون اگر بگویم تا فیهاخالدون الفبا مرا خواهی برد. من خلاف این دانش‌آموز عمل کردم. وا دادم و اینها نرم نرمک با زبان دیپلماتیک تا جایی کشاندندمان که خودمان لیست دادیم برای دعوت. او درباره کتاب‌هایی که قرار است رونمایی شود توضیح داد: قرار است از سه کتاب رونمایی کنیم. طنز‌های بی‌اجازه، طنز در چالش با ممنوعات و هم‌آغوش غزل. البته هنوز برای دو تا از کتاب‌ها از وزارت فخیمه ارشاد مجوز نگرفته‌ایم. با احتیاط می‌گویم «فخیمه» یک وقت نگفته باشم «وخیمه»! خواهش دارم که وزارت فخیمه با سعه صدر نگاه کند به کتب و مجوز دهد به آن. دیگر ما که تندتر از حافظ حرف نمی‌زنیم که. اوست که بیانیه سیاسی اجتماعی می‌داده و همواره نیز در حال چاپ مجدد است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;">جلال رفیع گریزی رندانه می‌زند به دوران زندان خود و بازنمایی رسانه‌ای فعالیت‌های مبارزاتی خودش. او از سخنرانی خودش در موزه عبرت می‌گوید: آنجا گفتم هی می‌گویید چه شد، سیر و سلوک سیاسی شما چه بود و چه کردید؟ حال آنکه چهار روز زندان ما کاری نمی‌کند. حکایت ما حکایت آن جوانی است که روزی که همه دور آبشار نیاگارا جمع شده بودند تا ببینند کسی جرأت می‌کند بپرد پایین یا نه. جوان پرید پایین. بیرون که آمد همه دور او جمع شدند و گفتند بگویید استاد شما که بوده و چه تمرینی کرده‌اید و&#8230; جوان گفت کدام فلان‌فلان شده مرا هل داد پایین؟ این حکایت هلفدونی افتادن ماست». او در ادامه در نقد صداوسیما و نمایش دوران مبارزه او گفت: «یک بار دختری به روزنامه اطلاعات نامه نوشته بود، جوانی ۲۰سال است مرا اغفال می‌کند. حالا همین است. ما یک بار رفتیم تلویزیون برای مصاحبه آرشیوی. آنها مدام پخش می‌کنند. یک بار خواب دیدم خلق عظیمی در فضایی مثل تخت جمشید جمع شده‌اند. دست هرکس تحفه‌ای. آمده‌اند دنبال من. من که نه کوروش بودم و نه رستم، گفتم چه شده؟ گفتند این‌قدر این صداوسیما دوران زندان شما را پخش کرد که ما آمدیم بدهی تاریخی خودمان را به شما بدهیم تا بلکه بگذارید زندگی کنیم، بخندیم و نفس راحت بکشیم». جلال رفیع در نهایت گفت که: با تشکر از همه تکذیب می‌کنم که این وصله‌ها به من نمی‌چسبد! هرچه گفتید زیاده‌روی بود و اغراق. از خداوند ممنونم که استعدادهای زیادی به من داد و از خودم که هنرم خراب‌کردن همه آنها بود. من همانم که باید به او گفت جانا مگر ترقی معکوس کرده‌ای؟».</h5>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-17579" title="2" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/23-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;">د<span style="font-size: medium;">ر پایان مراسم یک جلد از کتاب</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">&#8220;طنزهای باستانی&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">که با دیباچه ای به قلم استاد جلال رفیع چاپ</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #000080;">شده است،توسط نویسنده،به آقای رفیع اهدا شد.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17580" rel="attachment wp-att-17580"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17580" title="photo_2024-01-02_23-44-49" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-01-02_23-44-49-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17569</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرکه&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17515</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17515#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Dec 2023 21:12:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آذر بایجان]]></category>
		<category><![CDATA[اساطیر ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات علمی]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارارات اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[رستم وسهراب]]></category>
		<category><![CDATA[ریشخند]]></category>
		<category><![CDATA[سرکه 7ساله]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه فدوسی]]></category>
		<category><![CDATA[شراب 7ساله]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[نوشخند]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[هشت الهفت]]></category>
		<category><![CDATA[هم ریگی]]></category>
		<category><![CDATA[پاریز]]></category>
		<category><![CDATA[کرمان]]></category>
		<category><![CDATA[کریم فیضی]]></category>
		<category><![CDATA[کنز طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17515</guid>
		<description><![CDATA[تبریک به آقامحمدولی  پس از حدود ۷ سالی تلاش و انتظار، سر انجام کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; به قلم توانای آقا محمدولی منتشر شد. اینجانب، در جریان شروع مطالعات ایشان به منظور تدوین &#8220;طنزهای باستانی&#8221; از لابلای بیش از ۶۰ جلد کتاب نویسنده و مورخ شهیر کرمانی ،مرحوم دکترمحمد ابراهیم باستانی پاریزی بودم. در فرایند تدوین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large; color: #000099;">تبریک به آقامحمدولی </span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-17515"></span></p>
<h5 style="text-align: center;">پس از حدود ۷ سالی تلاش و انتظار، سر انجام کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; به قلم توانای آقا محمدولی منتشر شد. اینجانب، در جریان شروع مطالعات ایشان به منظور تدوین &#8220;طنزهای باستانی&#8221; از لابلای بیش از ۶۰ جلد کتاب نویسنده و مورخ شهیر کرمانی ،مرحوم دکترمحمد ابراهیم باستانی پاریزی بودم.</h5>
<h5 style="text-align: center;">در فرایند تدوین کتاب، از محمدولی پیوسته جویای روند و سیر استخراج، جمع آوری و تنظیم و نگارش کتاب بودم و شخصا هر وقت با محمدولی دیداری داشتم، اولین سوال این بود که کار کتاب طنز به کجا رسید؟!!</h5>
<h5 style="text-align: center;">الحمدلله مطالعات و زحمات ایشان به ثمر نشست و نسخه ای از کتاب  همبه دست من  رسید که فعلا موفق شده ام پیشگفتار آقای جلال رفیع (که خود طنزپرداز و نویسنده ماهری است) را بر این کتاب و نیز بخشی از مقدمه مولف را مطالعه کنم.</h5>
<h5 style="text-align: center;">به دلیل اشتغالات علمی و درس و مشق و&#8230; مطالعه کتاب را حواله داده ام به فرصت بین دو ترم تحصیلی که ان شاالله تحقق پیدا کند.</h5>
<h5 style="text-align: center;"> لازم می دانم که &#8220;خدا قوت&#8221; و &#8220;خسته نباشید&#8221; جانانه ای به آقا محمدولی بگویم. برای ایشان و تمام فعالان عرصه فرهنگ و ادب، بویژه اسمرودی های عزیز آرزوی توفیق دارم.</h5>
<h4 style="text-align: center;">                  <span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-&gt;دکتر فرامرز سهرابی</span> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #000000; background-color: #ffcc99; font-size: small;">سلام</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #ffffff; background-color: #ffffff;"><span style="font-size: small; background-color: #ffcc99;"><span style="color: #000000;">از نظر لطف،پیگیری وتشویق به ادامه کارِ تدوین کتاب بسیار سپاسگزارم.</span> </span>ssسپاسگزارم.</span></h4>
<p style="text-align: center;">سلام بر آقامحمدولی عزیز خبرنگار و نویسنده توانا  هرچند از متن کتاب اطلاعی ندارم ولی میدانم بسیار ارزشمند خواهد بود در طول دوران تحصیل زحمت نوشتن انشای بنده  با آقا محمدولی بود برادران سهرابی همه نویسنده توانایی هستند نویسندگی را از پدر بزرگوارشان مرحوم حاج آقا به ارث برده اند  دکتر سهرابی بزرگ که چندین جلد کتاب علمی در زمینه روانشناسی تالیف و ترجمه داشته اند و چند جلد هم به بنده اهدا کرده اند  و علی آقا هم که استاد تاریخ هستند و در هر فرصتی که پیدا میکنم به مطالعه تاریخ علی آقا مشغول میشوم و برای چند نفر هم ارسال کرده ام   امیدوارم استاد محمدولی موقع اهدا کتاب بنده را فراموش نکنند تا از مطالعه ارزشمند کتاب بی نصیب نگردم علی ایحال ضمن قدردانی از محمدولی عزیز لازم میدانم اعلام کنم که قلم دکتر مهران سهرابی که بسیار شباهت به قلم دکتر لاریجانی بوده ودر استان حقوقدانی توانا  و نویسنده کم نظیری هستند  بنده به وجود چنین دوستان و برادران افتخار میکنم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&gt;دکتر صفی الله ستاری</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">سلام دکتر صفی الله نازنین</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">جنابعالی همیشه نظر لطف دارید، سپاسگزارم از محبت شما.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">خط وربط وقلم شما هم قابل تحسین است.کاش دستخط  می فرستادید، تا بیشتر لذت می بردیم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">در مورد کتاب ودسترسی به آن، باید</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">شرمندگی پیشاپیش خودم را از دوستان وهم ولایتی های عزیز اعلام کنم که با توجه به  هزینه سرسام آور چاپ،قیمت  کتاب خیلی زیاد  شد وچون ناشر تعدادمحدودی کتاب به من داده،علیرغم میل باطنی، شرمنده عزیزانی چون شما دوستان با صفا هستم که واقعا دلم می خواست حداقل به تعداد علاقه مندان کتاب وکتابخوانی روستایم ، اسمرود، کتاب را هدیه کنم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">شاید در چاپ های بعدی ، با توحه به</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">کمتر شدن هزینه چاپ،با قیمت کمتر  وبا شمارگان بیشتر، در دسترس دوستداران کتاب قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">با این توضیحات وشاید توجیهات،شماره تلفن سفارش کتاب را با پوزش تقدیم می کنم، چون سوال بعضی از دوستان هم بود، ناچار اطاعت امر کردم.باز اگر عزیزان</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">علاقه مند موفق به تهیه کتاب نشدند</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">من در خدمت هستم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">شماره تلفنهای سفارش کتاب:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">*دفتر توزیع وفروش:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">(۰۲۱)۲۹۹۹۳۲۴۲</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">*فروشگاه مرکزی: تهران،خیابان</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">میرداماد،خیابان دکتر مصدق روزنامه اطلاعات،تلفن:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">(۰۲۱)۲۹۹۹۳۲۴۲</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;"> *فروشگاه شماره ۱:خیابان انقلاب،روبروی دانشگاه تهران،تلفن:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">(۰۲۱)۶۶۴۶۰۷۳۴</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">البته  کتاب در سایت ایران کتاب، با تخفیف</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">۱۰ درصد عرضه شده است، ولی اطلاعات فعلا بدون تخفیف با همان قیمت ۵۸۵ هزار تومان عرضه</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">می کند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">البته سفارش پستی کتاب، بدون هزینه است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">حالا صفی الله می گوید به محمدولی تبریک گفتم ،ایشان  قصه ملیک ممد نوشت!پیری است وهزار عیب!!</span></p>
<p style="text-align: center;">باسلام   بعداز  اتمام  گزارش تاریخ علی اقا چندان  پاپی گروه نبودم ( پاپای اولموردوم)  اکنون چند روزی است درخلخال هستم وبیشتر با اقای محمدی روزگار می گذرانیم دیروز وارد سایت اسمرود شدم مقدمه اقای رفیعی را برکتاب اقا محمد ولی را دیدم وقتی خواندم سرتاسر امیخته به طنز بود مشتاق هستم خود کتاب را بدست اورم ضمن تبریک موفقیت روز افزون برای اقامحمد ولی را از خدای منان خواهانم نوشتار دکتر صفی الله مرا یاد خاطره ای انداخت اقا محمد ولی برای من هم انشا می نوشت یک روز دفتر چهل برگ دست نخورده داشتم بردم پیشش موضوع انشا یادم نمانده گفتم برایم انشا بنویس ایشان شروع کرد به نوشتن نوشت و نوشت دفتر تمام شد شروع کررد جلدو و پشت جلد دفتر را کلا پرکرد چند صفحه ای هم پاورقی کرد گویا قلم طغیان کرده بود وهیچ جوری قابل مهار نمی شد اما من حتی یک کلمه نتوانستم بخوانم مجبور شدم از نو خودم چیزهایی سرهم کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-&gt;رحمان ستاری</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">سلام حاج رحمان</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">سپاسگزارم از لطفتان.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">برای انشاء نویسی،مصداق:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">توکه نوشوم نیی،نوشم چرایی شدم که!!</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">ماشاءالله چه خاطرات جالبی</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">ازگذشته داری،عموماخواندنی وشنیدنی.</span></p>
<p style="text-align: center;">خسته نباشید جناب محمدولی سهرابی، دست مریزاد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-&gt;هوشنگ اسدیان</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ff9900;">آقا هوشنگ عزیز؛ممنونم از لطف شما</span></p>
<p style="text-align: center;">سلام محمد دایی عزیز ، خداقوت</p>
<p style="text-align: center;">   خدا به قلم تون برکت بده.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&gt;مهدی سهرابی- فرزند جبرائیل</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">سلام آقا مهدی نازنین،لطف کردید،سپاسگزارم.</span></p>
<p style="text-align: center;">سلام وادب واحترام محضرعلمای اعلام وفضلای عالی مقام گروه</p>
<p style="text-align: center;">فرهیختگان مهدعلم ودیاردانش وفضیلت اسمرود گوهرنشان</p>
<p style="text-align: center;">به رسم ادب واحترام باردیگرسرتعظیم فرودمی اوریم درمقابل مقام</p>
<p style="text-align: center;">علم ودانایی وهنر قلم فرسایی نویسنده حاذق وصاحب مسلک،</p>
<p style="text-align: center;">اندیشمندفاضل ونکته سنج جناب اقای روزنامه نگار پیشکسوت</p>
<p style="text-align: center;">محمدولی سهرابی ادامه الله عزه و مستدام بادقلم رسایش</p>
<p style="text-align: center;">برگ زرین دیگری برافتخارات دیاردانش پرور اسمرودافزوده شد</p>
<p style="text-align: center;">عزتتان مستدام وعمرتان پاینده وسلامتی تان افزون باد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;&gt; حافظ کارگر</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">سلام آقای کارگر بزرگوار</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">با القابی که بزرگوارنه  به من نسبت دادی</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">به زندگی هم امیدوار شدم!از نظر لطفتان</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">قدر دانم.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">دبیران ومعلمان عزیز،که خوشبختانه جمع کثیری از</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">فرهنگیان فرهیخته وبا سواد دیارمان را تشکیل</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">می دهند،برای همه ما وشخص بنده،قابل احترام</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">هستند.خداوند شما را حفظ کند.</span></p>
<p style="text-align: center;">سلام و عرض ادب خدمت برادر بزرگ عزیزم</p>
<p style="text-align: center;">خبر انتشار کتاب جدیدتان موجب خوشحالی ما شد.</p>
<p style="text-align: center;">این موفقیت را صمیمانه تبریک عرض می کنم .</p>
<p style="text-align: center;">زنده باد اسمرود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;&gt;علی سهرابی</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">سلام علی آقا</span><br />
<span style="background-color: #ffcc99;"> سپاس از لطف شما،آقای تاریخ نویس.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">گام جای پای باستانی پاریزی گذاشته ای،موفق باشی.</span></p>
<p style="text-align: center;">باسلام</p>
<p style="text-align: center;">و آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون</p>
<p style="text-align: center;">و عرض تبریک صمیمانه به جنابعالی</p>
<p style="text-align: center;">جهت تد‌وین و چاپ کتاب “طنزهای باستانی” .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">—————————-&gt;&gt;الله بخش عسگری اسمرود</span></p>
<p style="text-align: center;">سلام و درود بر محمدولی عزیز</p>
<p style="text-align: center;"> تالیف و انتشار کتاب “طنزهای باستانی” را</p>
<p style="text-align: center;">که حاصل زحمات شبانه روزی و پشتکار منحصر بفرد</p>
<p style="text-align: center;">شماست، به جنابعالی تبریک عرض می کنم.</p>
<p style="text-align: center;">انتخاب چنین موضوعی که موجب انبساط خاطر خوانندگان</p>
<p style="text-align: center;">در کنار انتقال حقایق تاریخی می شود، نشان از روحیه طنز پرداز</p>
<p style="text-align: center;">و در عین حال دیدگاه عمیق شما به وقایَع می باشد.</p>
<p style="text-align: center;">با آرزوی توفیقات بیشتر برای شما.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">—————————&gt;&gt;دکتر اذن الله آذر گشب </span></p>
<p style="text-align: center;">موفقیت دراین کار بزرگ که مزین به پشتوانه تحقیق علمی</p>
<p style="text-align: center;">ارزشمند،با مطالعه عمیق ودراز مدت وعنوان</p>
<p style="text-align: center;">ایهام گونه ( طنزهای باستانی) که هم به آثار دکتر باستانی پاریزی</p>
<p style="text-align: center;">بزرگ اشاره دارد وهم یک کار تاریخی، شایسته تحسین</p>
<p style="text-align: center;">است را به نویسنده کتاب،دایی محمدولی عزیز وتمام اسمرودیها تبریک عرض می کنم .</p>
<p style="text-align: center;">قلمشان سبز وتوانمند باد!</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;"> ———————————————–&gt;&gt;ذواالفقار ستاری</span></p>
<p style="text-align: center;">باسلام وعرض ادب</p>
<p style="text-align: center;">تبریک صمیمانه  به استاد ارجمند، آقامحمدولی سهرابی</p>
<div style="text-align: center;">
<p>واجب شد یه صبحانه وناهارمفصل درباغ حاج رحمان بیافتیم ان شاءالله</p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;&gt;دکتر محمود عزیزی</span></p>
</div>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;">سلام جناب آقای دکتر عزیزی بزرگوار</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;"> و آقا ذوالفقار عزیز</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;">از لطف ومحبت شما سپاسگزارم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;">اشاره آقا ذوالفقاربه ایهام در انتخاب عنوان کتاب</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;">نشان تیزبینیایشان ست.دقیقا عنوان برای همین دو وجهی بودن</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;">در ذهن مخاطب انتخاب شده وقبل از چاپ هم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;">با چند صاحب نظر در این حوزه مشورت شد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;"> وهمین نام را  پسندیدند.</span></p>
<p style="text-align: center;">ن*والقلم و ما یسطرون…</p>
<p style="text-align: center;">به سهم خویش ، خدمت برادر عزبز ، اهل قلم و دغدغه مند</p>
<p style="text-align: center;">حوزه فرهنگ و معرفت صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می کنم</p>
<p style="text-align: center;">چاپ کتاب ارزشمند “طنزهای باستانی”را…</p>
<p style="text-align: center;">هنوز موفق به مطالعه کتاب نشده ام اما قطعا در آتیه</p>
<p style="text-align: center;">نزدیک از مطالب آن افاده و استفاده خواهم برد.</p>
<p style="text-align: center;">آرزوی بهترینها و موفقیتهای بیشتر و</p>
<p style="text-align: center;">تبریک به اهالی علم و فرهنگ پرور اسمرود…</p>
<p style="text-align: center;">روح استاد ممتاز عرصه طنز و تاریخ- باستانی پاریزی</p>
<p style="text-align: center;">هم شاد و روانش انوشه باد.</p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">————————————–&gt;&gt;دکتر مهران سهرابی</span></p>
<p style="text-align: center;"> چند سال هست برای این کار زحمت می کشند</p>
<p style="text-align: center;">و مطالعه می‌کنند ومی نویسند ،خدا قوت و</p>
<p style="text-align: center;">تبریک می گویم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">——————————————-&gt;&gt;امین سهرابی</span></p>
<p style="text-align: center;">باعرض سلام و خسته نباشید</p>
<p style="text-align: center;">جناب آقای محمدولی‌سهرابی‌</p>
<p style="text-align: center;">تبریک‌عرض‌می کنم‌</p>
<p style="text-align: center;">همیشه‌پایدار‌باشید.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #00ffff;">—————————————–&gt;&gt;بهروز قلیزاده</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">دیباچه ای به قلم استاد جلال رفیع بر کتاب</span></p>
<h2 style="text-align: center;">طنزهای باستانی</h2>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccff33;"><strong><span style="font-size: xx-large;">  <span style="font-size: x-large;">سرکۀ شیرین‌تر از عسل!</span>  </span></strong></span></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #000080;">جلال رفیع-نویسنده،روزنامه نگار وطنز پژوه</span></h4>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17526" rel="attachment wp-att-17526"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17526" title="13931003161959518_PhotoL" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/13931003161959518_PhotoL-300x209.jpg" alt="" width="300" height="209" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccff66;"><em><span style="font-size: medium;"> اشاره:آثارپربرگ و بار مرحوم استاد باستانی پاریزی چندان آکنده از مطالب خواندنی و آموزنده است که از جنبه های گوناگون می توان به آنها مراجعه کرد و مورد  بحث و بررسی قرار داد. آقای  محمدولی سهرابی اسمرود، طی۹ سال تلاش مستمر، تنها بخش طنز و طنزواره این آثار را  گرد آورده و به عنوان منبعی شایان توجه و تحقیق در دسترس عموم  و دانشجویان و محققان عرصه ادبیات و تاریخ و هنر  گذاشته است .  این مجموعه را انتشارات اطلاعات در کتابی با نام «طنزهای باستانی» در سال جاری چاپ کرده است.</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccff66;"><em><span style="font-size: medium;">انچه در ادامه می خوانید؛دیباچه ای به قلم استاد جلال رفیع بر کتاب</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccff66;"><em><span style="font-size: medium;">&#8220;طنزهای باستانی&#8221;</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccff66;"><em><span style="font-size: medium;">نوشته جناب محمدولی سهرابی اسمرود است،با هم </span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccff66;"><em><span style="font-size: medium;">می خوانیم:</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffffff;">                                                                                                                                             <span style="font-style: italic; font-size: medium; background-color: #99cc00;"> روزنامه اطلاعات</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17520" rel="attachment wp-att-17520"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17520" title="111684-500x500" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/111684-500x5002-221x300.jpg" alt="" width="221" height="300" /></a></p>
<h4 style="text-align: center;">دوست دانشور و پژوهشگرم جناب محمدولی سهرابی اسمرود از بنده شرمنده خواست که بر کتاب</h4>
<h4 style="text-align: center;">«طنزهای باستانی»</h4>
<h4 style="text-align: center;">مقدمه‌ای بنویسم، و اینک (بهار ۱۴۰۲) دارم می‌نویسم!</h4>
<h4 style="text-align: center;">اگر خواهی که با لبخند دریابی معانی را</h4>
<h4 style="text-align: center;">بخوان صفحه به صفحه «طنزهای باستانی» را</h4>
<h4 style="text-align: center;">در لابلای یادداشت‌ها دیدم ایشان نخستین‌بار که در این خصوص به من نامه نوشته، سال ۹۳ را به عنوان تاریخ رقم زده است. در حالی که اکنون (سال نگارش این مقدمه) ۱۴۰۲ شمسی است. یعنی تقریباً نُه سال طول کشیده تا کار پژوهش پایان پذیرد. البته انجام چنین کاری، چنین فراغ و فرصتی را هم می‌طلبیده است. خواستم بگویم سرکۀ هفت ساله یا شراب هفت ساله فراهم شده، اما دیدم که بیش از آن و فراتر از آن و نتیجتاً شیرین‌تر از آن است! انصافاً هم ۶۵ جلد کتاب را با دقت و درایت خواندن و «طنزها و طنزواره‌ها»یش را تفکیک کردن، زمان زیادی را لازم داشته است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">اما نخستین طنز را در نام خود «محمدولی سهرابی» می‌توان سراغ گرفت، چنان‌که در گذشته هم سراغ می‌گرفتیم. بنده شرمنده به ایشان می‌گفتم «محمدولی سهرابی» را باید «محمد»، «ولی‌ سهرابی»، به معنای «اما سهرابی» یا «اما از نوع سهرابی»اش، قرائت کرد. یعنی محمد، ولی همپیوند با ایران و ایرانی و تاریخ ایران و ایرانی و نیز همپیوند با شاهنامه فردوسی و تراژدی رستم و سهراب. محمد، فرهنگ اسلام و عرب را نشان می‌دهد، ولی سهرابی، فرهنگ و ادبیات و اساطیر ایران و ایرانی را روایت می‌کند. پسوند نام خانوادگی ایشان هم «اسمرود» است که می‌توان آن را «اسمِ رود» خواند و در پیوند با «رودسارِ» تاریخ و فرهنگ و نیز در پیوند با «رودسازِ» موسیقی و هنر، تفسیر کرد. رودسار را با چشمه‌سار قیاس می‌کنیم و رودساز را به معنای سازی که رود نام دارد، می‌فهمیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">در هر حال خواستم به جد یا به طنزِ صمیمانه و دوستانه، بگویم که چنین صاحب‌نامی البته می‌تواند در حریم طنزیمِ(!) کتاب‌های تاریخی استاد زنده‌یاد و روانشاد محمدابراهیم باستانی پاریزی جولان دهد. استادی که نام ترکیبی او نیز در پیوند است با محمد و ابراهیم از نوع پاریزی و باستانیِ ایرانی‌اش.</h4>
<h4 style="text-align: center;">پژوهشگر طنزیم(!) کنندۀ کتاب حاضر، آذربایجان را با کرمان و ترکان را با فارسان، همپیوند می‌داند. ترک آذربایجانی را به سراغ فارس کرمانی فرستاده و چندان به مرحوم باستانی و کتاب‌های تاریخی‌اش عشق ورزیده که زمانی به شوق دیدار پاریز تا حومۀ آن دیار نوستالژیک پیش رفته و به دلیل بارش باران شدید و خرابی جاده‌های باستانی(!) از فیض دیدار محروم مانده است. مرحوم باستانی حساب خاصی برای کرمانی‌ها باز کرده بود و حساسیت ویژه‌ای روی کرامنه(!) داشت، چندان که حتی استان‌های اطراف و اکناف کویر را هم به خاطر نوعی از ارتباط با کرمانِ جغرافیایی و تاریخی، «هم‌ریگی» می‌خواند. البته داماد آقای سهرابی، کرمانی است. از این بابت هم ایشان با استاد باستانی پاریزی قرابت دارد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">هنگام آغاز این پژوهش، باستانی پاریزی حیات داشت. کاش اکنون خود آن استاد نکته‌نگار و سخن‌سنج می‌بود و بر این کتاب مقدمه می‌نوشت. دریغ که چندان این پژوهشِ هفت ساله و نُه ساله طول کشید تا استاد به رحمت ایزدی پیوست و رخت از این جهان برکشید و پر کشید و رفت. تقصیر نه از جناب سهرابی، بلکه از تعداد کتاب‌های استاد است!</h4>
<h4 style="text-align: center;">دوست مشترکمان جناب کریم فیضی که خود مؤلف و محقق است، روزی می‌گفت به مرحوم باستانی پاریزی پیشنهاد کردم که اجازه دهد تا طنزها و طنزواره‌های کتاب‌های منتشرشده‌اش را گردآوری کنیم. استاد پاریزی خندید و به شوخی گفت: «مگر کسی مغز خر خورده باشد که به این کار مبادرت کند! چه کسی می‌تواند چرندیات طنزوارۀ مرا از خلال مطالب ۶۵ جلد کتاب جمع‌آوری کند؟» حالا جناب سهرابی می‌گوید: من این کار را توانستم انجام دهم! جای استاد خالی که با اشاره به ۶۵ جلد کتاب و قلمها و رقمهایی که برای تولید آنها (از جمله کتاب هشت‌الهفت) به کار برده است، بیتی قریب به این مضمون بگوید:</h4>
<h4 style="text-align: center;">اگر آن «ترک سهرابی» به دست آرد دل ما را</h4>
<h4 style="text-align: center;">به حال  «طنزو»یش بخشم کتاب «هشت‌هفتا» را</h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">کنز طنز</span></h4>
<h4 style="text-align: center;">شادروان باستانی پاریزی معتقد بود که هر صفحۀ کتاب تاریخ بشر، خودش یک نوع طنز است. بندۀ شرمنده هم به عنوان یکی از شاگردان کلاس تاریخی و ادبی استاد می‌گویم: کتاب‌های استاد باستانی پاریزی روی‌هم‌رفته «کنزطنز» است؛ کنزطنزی که جناب سهرابی به استخراج طلای طنز از این کنز همت گماشته است. البته برخی از استخراج‌شده‌ها را می‌توان طنز و برخی را طنزواره نامید. درجات و مراتب و دقت و رقّت دارد. یعنی بعضاً طنزوارگی‌اش پررنگ و بعضاً کم‌رنگ است. اما در مجموع خواندنی است و با انواع لبخند و تلخند و نوشخند و نیشخند و ریشخند، آمیخته و درهم ریخته است. و اگر این ویژگی در نوشته‌های تاریخی استاد پاریزی وجود نمی‌داشت، کتاب‌های آن بزرگمرد هم مثل بسیاری دیگر از کتاب‌های بسیاری دیگر از تاریخ‌نگاران، خشک و خشن و خشم‌آگین جلوه می‌کرد. اغلب منتقدانِ علمی بودن و آکادمیک بودن کتاب‌های باستانی این مقدار از واقعیت را کم و بیش معترف‌اند که آن بزرگوار توانست تاریخ را بیش از دیگران به میان مردم ببرد و دوای تلخ را با طعم شیرین بیش از سایرین به عموم افراد بچشاند. به‌ویژه که استاد، ادیب و شاعر نیز بوده است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">جناب سهرابی هم شایستگی پژوهش در آثار پربار شادروان باستانی را داشته است؛ زیرا علاوه بر تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی و تخصص در برداشت محصول از کشت‌وکارهای باستانی پاریزی در کتاب‌های تاریخی و اجتماعی‌اش(!)، کارشناس زبان و ادبیات فارسی هم هست. صرف‌نظر از این دو رشته تحصیلی و تخصصی، استاد سهرابی چندی سردبیر دو مجلۀ تأثیرگذار و نسل‌پرور و دانش‌گسترِ «اطلاعات علمی» و «جوانان امروز» هم بوده است. سوابق کارها و ابتکارهای ادبی و هنری و اجتماعی ایشان نیز مزید بر این‌همه است. هرچند ممکن است آنچه به عنوان طنز از میان انبوه مطالب تاریخی و اجتماعی در کتاب‌های شادروان باستانی پاریزی انتخاب شده، از حیث بار طنزی که بر دوش دارد، یکسان و همسان نباشد و به همین دلیل برخی از آنها را طنزواره نامیده‌ام، اما به هر حال مجموعه‌ای که فراهم آمده و اینک در برابر خوانندگان و خواهندگان آثار دکتر باستانی قرار گرفته، هم خواندنی و هم خواستنی است. امیدوارم که مطالعۀ این طنزها و طنزواره‌ها بتواند در عرصه‌های عاری از لبخند، غنچه‌های تبسم و البته تفکر را بر لب و البته در ذهن مشتاقانِ این آثار، شکوفا کند. ما با وجود همه رنجها و مصیبت‌هایی که در دنیای دون تحمل می‌کنیم، همواره به امید و با امید زنده‌ایم، و لبخند هم پیام‌بر و مژده‌آورِ امید است. برای جناب سهرابی که عمر پربار خود را در مسند «اطلاعات علمی» و «جوانان امروز» صرف کرده تا سهراب‌های جوان ایران و استعدادهای جوان آنان را به جای کشته شدن با خنجر پدرانۀ رستم(!) به شکفته شدن در باغ و بهار میهن وادارد، امید و آرزوی توفیق بیشتر و تلاش بهتر دارم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">در پایان خوب است یاد کنم از شادروان سیدمحمود دعایی که همیشه میزبان استاد باستانی پاریزی بود و جناب سهرابی هم تحت نظارت و مدیریت آن مرحوم کار می‌کرد. دعایی می‌گفت: «از کسی پرسیدند: شیرین‌تر از عسل چیست؟ پاسخ داد: سرکه مفت»! و حالا این سرکۀ نُه‌ساله ـ «طنزهای باستانی» ـ گرچه مفت نیست، ولی چون طنزها و طنزواره‌های تاریخی باستانی پاریزی را روایت می‌کند، امید می‌رود که حاوی و حامل سرکۀ شیرین‌تر از عسل هم باشد. خدا را چه دیدی؟ گاهی می‌روی که سرکه بیندازی، شراب می‌شود، استغفرالله ربی و اتوب الیه!</h4>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">بهار ۱۴۰۲</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">جلال رفیع</span></p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17521" rel="attachment wp-att-17521"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17521" title="جلال" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/جلال-196x300.jpg" alt="" width="196" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">چاپ دیباچه استاد جلال رفع بر کتاب</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">طنزهای باستانی </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">در روزنامه اطلاعات</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">روز سوم دیماه ۱۴۰۲</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">به بهانه نود هشتمین</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">سال تولد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">دکتر</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">محمد ابراهیم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;">باستانی پاریزی</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17515</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در سوگ&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16030</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16030#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2022 20:56:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حجتی کرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[حداد عادل]]></category>
		<category><![CDATA[حسین شریعتمداری]]></category>
		<category><![CDATA[حناچی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر جبلی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر ظریف]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر قالیباف]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانی فضلی]]></category>
		<category><![CDATA[رشیدی مطلق]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[صفار هرندی]]></category>
		<category><![CDATA[عطالله مهاجرانی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[نقویان]]></category>
		<category><![CDATA[کرباسچی]]></category>
		<category><![CDATA[کواکبیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16030</guid>
		<description><![CDATA[در سوگ دعایی ۱۵ خرداد سید محمود دعایی-نماینده امام ورهبری در موسسه اطلاعات به دیار حق شتافت.۴۲ سال مدیر موسسه اطلاعات بود و۲۴ سال نماینده تهران درمجلس. دوران مدیریت ۴۲ ساله اش در موسسه اطلاعات فراز وفرود کمتری داشت. معتقد بود روش روزنامه باید دوری از جنجال آفرینی مرسوم روزنامه نگاری باشد وصرفا برای جذب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: xx-large; color: #333399;">در سوگ دعایی</span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-16030"></span></p>
<h4 style="text-align: center;">۱۵ خرداد سید محمود دعایی-نماینده امام ورهبری در موسسه اطلاعات</h4>
<h4 style="text-align: center;">به دیار حق شتافت.۴۲ سال مدیر موسسه اطلاعات بود و۲۴ سال نماینده تهران درمجلس.</h4>
<h4 style="text-align: center;">دوران مدیریت ۴۲ ساله اش در موسسه اطلاعات فراز وفرود کمتری داشت.</h4>
<h4 style="text-align: center;">معتقد بود روش روزنامه باید دوری از جنجال آفرینی مرسوم روزنامه نگاری باشد وصرفا برای جذب مخاطب</h4>
<h4 style="text-align: center;">هدف گذاری نشود.البته خیلی از ما ها این روش را نمی پسندیدیم واو هم در نشریات موسسه دست ما را باز گذاشته بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">به این خاطر،برخی روزنامه اطلاعات را روزنامه ای خنثی تصور می کردند ومن به</h4>
<h4 style="text-align: center;">این افراد به جد وشوخی می گفتم:</h4>
<h4 style="text-align: center;">اتفاقا اطلاعات یکی از پر شر وشورترین روزنامه های پر سابقه جهان است که هر دهه یک بار</h4>
<h4 style="text-align: center;">با یک نوشته ،انقلابی به پا می کند!</h4>
<h4 style="text-align: center;">اصلا انقلاب اسلامی با مقاله رشیدی مطلق در اطلاعات آغاز شد.یا در اوج ستیز با آمریکا،مقاله لزوم مذاکره مستقیم با آمریکا</h4>
<h4 style="text-align: center;">توسط عطاالله مهاجرانی کلید خورد ویک دهه بعد با مقاله سردار اعلایی جنجالی به پا کرد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">مرحوم دعایی اگر در  مدیریت موسسه اطبلاعات ،مثل هر مدیری ایراداتی داشت</h4>
<h4 style="text-align: center;">در زندگی شخصی به ساده زیستی،مدارا ،عدم سوء استفاده ازموقعیت،پاکدستی ووفا داری به آرامان های امام ورهبری  شهره بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">او دلبستگی شدیدی به خاتمی داشت و تا لحظه آخر عمر از حمایت وپشتیبانی از ایشان دست نکشید وبا ایجاد دفتری برای ایشان در موسسه اطلاعات،به این دلبستگی جامه عمل پوشاند ،اما آقای خاتمی مثل آقای مهاجرانی</h4>
<h4 style="text-align: center;">هرگز نتوانست از این دفتر استفاده کند!</h4>
<h4 style="text-align: center;">دعایی خاتمی را کاکا خطاب می کرد .</h4>
<h4 style="text-align: center;">اوایل خرداد رفتم موسسه اطلاعات وهمکاران رادیدم ورفتم پیش آقای دعایی، استقبال گرمی کرد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">به مسول دفترش می گفت هرچی خوردنی ونوشیدنی داری،بیار. گفتم حاج آقا چایی کافی است،گفت باید قهوه هم بخوری؛گفتم چشم.کلمپه کرمانی هم بود ،گفت مخصوص سیرجان ماست،باید بخوری،یکی خوردم،گفت یکی هم&#8230;</h4>
<h4 style="text-align: center;">گفتم حاج آقا دامادم سیرجانی است و سهم کلمپه به ما می رسد.گفت داماد تا کی به سیرجان برود وبرای شما کی کلمپه بیاورد&#8230;</h4>
<h4 style="text-align: center;">پس از نیم ساعت گپ  خیلی صمیمی،به دفتر دار گفت کلمپه ها باقیمانده را بریز پاکت تمییز وبده سهرابی ببرد وبه دامادش پز بدهد!</h4>
<h4 style="text-align: center;">قبل از خداحافظی،آقای دعایی پی گیرمراحل چاپ کتابی شد که من  با عنوان&#8221;طنزدر آثار دکتر محمد باستانی پاریزی&#8221;  نوشته ام ودر موسسه اطلاعات در حال آماده سازی برای چاپ است.</h4>
<h4 style="text-align: center;">او علاقه عجیبی  هم به دکتر باستانی پاریزی داشت ومایل بود این کتاب زودتر آماده چاپ شوداما اجل در بردنش عجله کرد و فرصت دبدن چاپ کتاب همشهری ویاردیرینه اش را از او دریغ کرد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">باستانی پاریزی هم در مجموعه آثارش، نوشته ها وشوخی های جالبی با آقای دعایی دارد . به آقای دعایی گفتم:   حاج آقا ؛حتما شما</h4>
<h4 style="text-align: center;">طنزهای مربوط به خودتان را قبل از چاپ کتاب ببینبد ،تا من شرمنده شما نشوم!،گفت هرچه از باستانی پاریزی برسد،نکوست!</h4>
<h4 style="text-align: center;">به دکتر ظریف هم علاقه شدیدی داشت وچندین بار خواسته بود دستش را ببوسد،که دکتر ظریف جا خالی داده بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">دکتر ظریف روز تشییع جنازه ،گریان ،جزو اولین نفراتی بود که وارد موسسه اطلاعات شد وسخنرانی هم کرد تا مرقد امام آمد و&#8230;</h4>
<h4 style="text-align: center;">خداوند رحمت کند آقای دعایی را، حُسنش بسیار افزونتر از عیبش بود.عکسهای مراسم تشییع در موسسه اطلاعات  ومرقد امام، گویای اقبال طیفهای متفاوت</h4>
<h4 style="text-align: center;">از شخصیتها واحزاب ،با گرایشهای مختلف به ایشان بود. با هم ببینیم:</h4>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">سخنرانی دکتر ظریف</p>
<p style="text-align: center;">در کنار سخنگویان سابق وفغلی وزارت امور خارجه</p>
<p style="text-align: center;">کرمانی ودکتر حداد عادل</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">دکتر جنتی_وزبر اسبق وزارت کشور وعلوی- وزیر اسبق اطلاعات</p>
<p style="text-align: center;">جبلی-رئیس سازمان صدا وسیما</p>
<p style="text-align: center;">شریعتمداری-مدیر مسئول روزنامه کیهان</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">سخنگوی دولت</p>
<p style="text-align: center;">حسن،حجتی کرمانی وکواکبیان</p>
<p style="text-align: center;">اطلاعات دولت روحانی</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">حسینی -معاون حقوقی رئیس جمهور ووزیر اسبق ارشاد</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"> دکترصفار هرندی-وزیر اسبق ارشاد،دکتر اسماعیلی -وزیر ارشاد ودکتر حداد عادل</p>
<p style="text-align: center;">الاسلام قاسمیان -روحانی خوش صدا وخوش سیما</p>
<p style="text-align: center;">عباس-فرزند مرحوم دعایی ودکتر قالیباف</p>
<p style="text-align: center;">موسوی لاری-وزیر اسبق کشور ودکتر آخوندی-وزبر سابق راه وشهرسازی</p>
<p style="text-align: center;">- وزیر اسبق وزارت ارتباطات</p>
<p style="text-align: center;">،عباسی،آخوندی ،لاری و&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">باهنر،دکتر مرقاتی، و&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">کرباسچی- شهردار اسبق تهران</p>
<p style="text-align: center;">فضلی-وزیر  سابق کشور</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16051" rel="attachment wp-att-16051"><img class="aligncenter size-medium wp-image-16051" title="6جمع" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/6جمع-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;">حجت الاسلام نقویان</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16071" rel="attachment wp-att-16071"><br />
</a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">حناچی_شهردار سابق تهران</p>
<p style="text-align: center;">شهیدی مودب.سفیر سابق ابران در چین</p>
<p style="text-align: center;">مرحوم دعایی</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">عباسی-نماینده سابق مجلسالاسلام دکتر محمدی گلپایگانی-داماد رهبر انقلاب ومدیر مسئول نشربه</p>
<p style="text-align: center;">فرانسوی زبان &#8220;رو دوی تهران&#8221; موسسه اطلاغات</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16073" rel="attachment wp-att-16073"><br />
</a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">دکتر ارمکی وعرب سرخی</p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16030</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
